تبليغاتX
Google Groups
zareعضويت در گروه
براي عضويت در گروه ايميل خود را وارد و تاييد کنيد:
بازديد از اين گروه
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی
 
   

 

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی
 از ساری و زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

فروغ

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
...............................
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست!!






» آبان 1388
» اسفند 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» فروردین 1386
» بهمن 1385
» مرداد 1385
» خرداد 1385
» اردیبهشت 1385
» فروردین 1385
» بهمن 1384
» دی 1384
» آذر 1384
» آبان 1384
» مهر 1384
» شهریور 1384
» مرداد 1384
» تیر 1384
» خرداد 1384
» اردیبهشت 1384
» فروردین 1384
» درآمد اینترنتی
» معارف
» خاطره
» اقتصادی
» اجتماعی
» مازندران
» قرآن
» نکته ها
» علمی
» عمومی
» متفرقه
» ادبی . هنری . فرهنگی
» سیاسی
» گفتگوهای تنهائی
» ازآنجورحرفها
» تاریخ
» مقالاتم در سایر سایتها

» سایت ساری
» آبگینه ساری
» کسب درآمد اینترنتی
» سایت جدید من
» متن بخش دیگری از مصاحبه
» شخصیتها : و بررسی نظریاتشان
» مصاحبه با آقای محمود زارع 2
» تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول
» خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران . قسمت اول
» علوم غریبه . قسمت سوم
» علوم غریبه . قسمت دوم
» علـــوم غـــریبـه . قسمت اول
 

شب نشینی با خود یا گاه نوشته های سحری. قسمت دوم شنبه هفتم مهر 1386
 

شب نشینی هایی با خود یا گاه نوشته های سحری. قسمت دوم 

بسم الله الرحمن الرحیم

www.mzare.ir

قسمت دوم

 

 خاطرات و خطرات روزنامه نگاری

تو با این هیکل نحیف و لاغر این مقاله های تند را می نویسی ؟!

          در آغاز نهضت مشروطیت مخبرالسلطنة وزارت علوم را داشت . در آن زمان میرزا قاسم خان صوراسرافیل و میرزا جهانگیرخان شیرازی روزنامه معروف سوراسرافیل را منتشر میکردند. در این روزنامه مقالات تند بسیاری علیه دولت وقت و محمدعلی شاه منتشر می شد و همین امر شاه مستبد را سخت بخشم درآورده بود. مخبرالسلطنة از سوی دولت مآمور شد که در مورد این روزنامه تحقیق کند.

          چند رو زبعد مخبرالسلطنه ، جهانگیرخان را احضار کرد. جهانگیرخان اندامی ریز و جثه ای نحیف داشت ( مثل اکثر آنهایی که اسمشان در بی تناسبی با فیزیکشان هست . بقول ضرب المثل معروف هر که کچله اسمش ذوالفعلی است )!  مخبرالسلطنه با دیدن وی با لحنی تحقیرآمیز گفت : عجب ! تو با این هیکل نحیف و لاغر این مقاله های تند را می نویسی ؟!


ادامه مطلب

 

 
 
 

﷼ فسادِ اداری و مصادیق متطوَرِ آن پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
 

 

مـــزایای فوق العـــــاده ٔ بی شعـــــوری 

 متن کنفرانس آقای محمود زارع در یکی از اردوهای دوستانه.....

 

مقدمه بی ارتباط :

 

این بخش در برنامه کنفرانس نبوده است همینجوری اینجا اضافه شده است. واگویه ای بود و بس...

بسم الله الرحمن الرحیم

مـــزایای فوق العـــــاده ٔ بی شعـــــوری

ٱثار مسبط ! ( تلفظ کنید مثبت ) چاپلوسی در معیشت

( وانعکاس آن در فیش حقوق و مزایا - فوق العاده ها )

 

     یکی در حسرت فهم درست مُرد و در تب و تاب است و میگوید و مینالد که : مردم اندر حسرت فهم درست ! این یکی مزایای بی شعوری را لابد نمیدانست. حسن کم دانستن در رگ و پی اش رسوخ نکرده بود. وه که در چه بهشتی است آنکس که نمی فهمد !!

بیا تا یکسری موضوعات را برایت ردیف کنم ؛ همینجور تیتری . که اغلب همان موضوعاتی است که قلقلکم میدهند تا بنویسمشان و به تصویر در آرمشان ؛ مثل مثلا :

   - درد سرهای زیاد دانستن یا گرفتاری های زیاد فهمیدن یا آنکه

   - حسن کم دانستن

   - محاسن بیشعوری

   - مزایای چاپلوسی در سیستم های ( اگر واقعا بتوان این ادارَک ها (درست تلفظ کنید = اداره ها ) را دارای سیستم دانست ) اداری و دستگاههای اجرایی مملکت


ادامه مطلب..... در آبگینه ساری است (توجه شود )

 


ادامه مطلب

 

 
 
 

اگر کاری دستت بود شاید مخاطب من تو باشی جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
 

هر حرفي را حقيقتي است كه لزوما در لفظ به تمام نمي آيد

اگر کاری دستت بود شاید مخاطب من تو باشی

عده اي هم ؛ دوستند و ما هم نميگوئيم كه نيستند و بقول خودهاشان غصه ما و مشكلات خوب و بد ما و حتي زندگي خصوصي ما ميخورند ! ( مثل اينكه طبعت بلطف همين غمخواري و احساس مسئوليتشان ؛ يك جفت چشمان درشت و تيز بين و البته برزخي بدانها بخشيده است كه همه چيز را ميبينند و خودهاشان البته كه استثنائيست بر مابقي خلق الله در حكم خالق حكيم كه ولا تجسسوا و... كه ايشان در عمل خود را مشمول اين حكم نميدانند. تا پاسمان بدارند و غم و غصه ما را از سر دوستي بخورند. البته در نزد اين و آن با زبان گشادي به شيوه شكوه گوئيهاي رايج مجلس گرمكن كه ننه باجي هاي قديمي و حتي ميس و بانوهاي فعلي ما هم بدين سبك دلسوزيهائي را در پرونده زندگي خويش ( بتمامه وقت و سراسر  زندگي خويش) دارند و ...


ادامه مطلب

 

 
 
 

مراسم و محرم و.... جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
 

مراسم و محرم و....

جمعه 31/1/80

ساعت 1/42 بامداد

برابر با 25 / محرم 1422 هجري قمري

20 آوريل 2001 ميلادي

بنا به روايتي امشب يعني امروز مصادف است با شهادت امام سجاد ع . يك روايت ديگر هم اين واقعه را در 12 محرم ذكر ميكند . بهر حال خداوند توفيق درك حقائق وجودي آن اولياء الله را بما بدهد و همواره وجودمان را از محبت قرين به سعادت حضراتشان سرشار بدارد.

بذهنم آمد كه ( بقول يك همكار ) يزيديان يك بار در واقعه كربلا . امام حسين ع و يارانش را شهيد كردند . مظلومانه ولي قريب به 1400 بار ما شيعيان ضمن شهيد كردن آنها مظلومشان هم كرديم! و همواره بر طبل جهالت خويش نسبت به درك حقائق و حقانيت آنها ميكوبيم! و بر زنجير اسارت عقل خود در دست عواطف نابجا مي باليم و با دستان كم همت خويش بر سينه هاي خالي از معرفت مان همچنان ميكوبيم! راستي آيا اين گونه تجليلها ضرورتي دارد؟! آيا ياد و زنده داشت ياد و خاطره آن عزيزان - كه البته ضرورت دارد - بوسيله مراسم بدعت گذاشته از دوران صفويه و تشيع صفوي موجب وهن شخصيتهاي خدائي آن اولياء الهي نميشود؟! ميگويند امام خميني فرمود به همان صورت سنتي مراسم برپا شود!


ادامه مطلب

 

 
 
 

ضایعات بخش کشاورزی یا هدر دادن برکات خداوندی؟ سه شنبه هفدهم بهمن 1385
 

درست یادم هست که در زمان کودکی مادرمکرّمه ام ، روزی خرده نان هایی را که من در حین مصرف آن بر زمین ریخته بودم ؛ با حوصله ؛ سلام و صلوه جمع کرده و با احترام خاصی در ظرفی نهاده و جلوی مرغ و ماکیان حیاط ریخته بود و درهمان جا به من یادآوری کرد که نان برکت خداست ، تو نباید تحت هیچ شرایطی به آن بی احترامی کنی ؛ نباید طوری مصرف کنی که خرده ریزه آن به زمین بریزد.    


ادامه مطلب

 

 
 
 

فکری برای تشکیلات اتاق فکر باید کرد...! سه شنبه هفدهم بهمن 1385
 

ای برادر تو همان اندیشه ای

مابقی تو استخوان و ریشه ای

فکری برای تشکیلات اتاق فکر باید کرد...!

    خبرزیر را عینا از سایت مازندنومه نقل کردم اما چند نکته بالبداهه به ذهن من رسید که تنها در این مجال به طرح موضوعی آنها می پردازم و ذکر جزئیات آن باشد انشاء الله تا وقتی دیگر...

                                                            

1.      جای خوشوقتی است که بالاخره دستگاههای اجرائی هم متوجه شدند باید برای کارآمدی که درواقع مبنای مشروعیت مردمی است ؛ دست یاری بسوی صاحبان خرد و اندیشه و متفکرین دراز کنند. و امیدواریم که :                                                                                                         الف – این تشکیلات انشاءالله از اقدامات شائبه برانگیز سیاسی بطور کامل بدور باشند که درآنصورت نه تنها یارشاطر مردم و دستگاههای اجرائی نخواهند شد بلکه بار خاطر مردم خواهند شد و باقی ماجرا... لذا ضرورت دارد که در لااقل در این مورد و بویژه در انتخاب مسئولین و متصدیان امر اتاق فکر نهایت دقت را بخرج دهند که از نیروهای با گرایشات سیاسی مستقل و بدور از وابستگیهای جناحی  انتخاب شوند تا امورات در مسیر اصلی خویش جریان و سریان داشته باشد.


ادامه مطلب

 

 
 
 

آزاد راه تهران – شمال سه شنبه هفدهم بهمن 1385
 

آزاد راه تهران – ترکستان

( ببخشید )

تهران - شمال ؛ به کجا میرود ؟!!

Mahmood.zare@Gmail.com

     تا کنون مهمترین دغدغه و نگرانیها از سوی کارشناسان مستقل (1) در حوزه ملاحظات زیست محیطی و الزامات مربوط به تعادل اکوسیستمی ابراز و اعلان شده است.

     دغدغه های زیست محیطی کارشناسان " مستقل " چیست ؟

     بطور اجمال و خلاصه میتوان اهم آنرا بصورت زیر تصویر کرد:


ادامه مطلب

 

 
 
 

خصوصیات یک مدیر موفق سه شنبه دهم مرداد 1385
 

    خصوصیات یک مدیر موفق

Mahmood.zare@Gmail.com

 

  • تمام فکر و ذکر یک مدیر موفق ارائه خدمات بیشتر به مشتری است .
  • قبل از دست زدن به هر عملی ، اول خوب فکر کنید و بعد سریع و قاطعانه عمل کنید .
  • وقتی مشغول کاری هستید ، تمام تمرکزتان روی آن کار باشد ! وقت را تلف نکنید و برای دیگران الگو باشید .
  • سرعت عمل یکی از مهم ترین ویژگی ها در مدیریت مؤثر است .
  • برای ایجاد بیشترین انگیزه در کارکنان ، در جمع از نقاط قوتشان بگویید و در خلوت از نقاط ضعفشان 
  • اگر انسان از آینده هیچ تصویری نداشته باشد ، حتماً شکست می خورد . تصویر شما از آینده خودتان و سازمانتان چیست ؟

ادامه مطلب

 

 
 
 

فکری برای تشکیلات اتاق فکر باید کرد...! دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385
 

بسمه تعالی

ای برادر تو همان اندیشه ای

مابقی تو استخوان و ریشه ای

فکری برای تشکیلات اتاق فکر باید کرد...!

تنظیم از فاطمه زارع . ساری . سوربن

    خبرزیر را عینا از سایت مازندنومه نقل کردم اما چند نکته بالبداهه به ذهن من رسید که تنها در این مجال به طرح موضوعی آنها می پردازم و ذکر جزئیات آن باشد انشاء الله تا وقتی دیگر...

1.      جای خوشوقتی است که بالاخره دستگاههای اجرائی هم متوجه شدند باید برای کارآمدی که درواقع مبنای مشروعیت مردمی است ؛ دست یاری بسوی صاحبان خرد و اندیشه و متفکرین دراز کنند. و امیدواریم که :                                                                                                         الف – این تشکیلات انشاءالله از اقدامات شائبه برانگیز سیاسی بطور کامل بدور باشند که درآنصورت نه تنها یارشاطر مردم و دستگاههای اجرائی نخواهند شد بلکه بار خاطر مردم خواهند شد و باقی ماجرا... لذا ضرورت دارد که در لااقل در این مورد و بویژه در انتخاب مسئولین و متصدیان امر اتاق فکر نهایت دقت را بخرج دهند که از نیروهای با گرایشات سیاسی مستقل و بدور از وابستگیهای جناحی  انتخاب شوند تا امورات در مسیر اصلی خویش جریان و سریان داشته باشد.


ادامه مطلب

 

 
 
 

مرحوم غلامرضا تختي و قصه پهلواني در ايران سه شنبه سیزدهم دی 1384
 

                                       بنام داناي اسرار

                       مرحوم غلامرضا تختي و قصه پهلواني در ايران

     يكي گفته بود؛ خيلي از آدمهاي مشهور طوري ميميرند كه ملت را سر كار ميگذارند... وقتي صحبت از تختي و پهلواني ميشود؛ غالب ايرانيها ذهنشان متوجه جوانمرديها و فتوت ميشود تا قدرت بازو. ولي بودند كساني هم كه گفته اند ؛ سابقه پهلوانان در ايران را خيلي هم جوانمردانه نمي توان شمرد!

     پهلوانان خاص مثل رستم و حتي پورياي ولي را عده اي افسانه ميدانند اما پهلوان اكبر خراساني كه در دوره ناصرالدين شاه ؛ پهلوان اول ايران يا پهلوان پايتخت بود واقعيت داشت. گفته اند كه او جوانمردي نداشت؛ با حريفش چنان كشتي ميگرفت كه ضايع و ناكارش كند. مثلا پهلوان كاظم كاشي را چنان در كشتي معيوب كرد كه بدبخت در راه بازگشت به موطن خود فوت كرد...

     پهلوان حسين كله پز و هم چنين پهلوان حسين گلزار كساني بودند كه بطرز مرموزي قبل از كشتي مسموم شدند. پهلوان جعفر قمي را هم در راه امامزاده داوود پرت كردند ته دره و رفت...

     بهر حال مرگ مرحوم تختي هم عليرغم اينكه تا حدود قابل ملاحظه اي روشن بود و هست ( باينكه بدست عوامل رژيم بود ) هنوز هم رمز و رازهائي دارد.

     گفته اند تختي سه روز قبل از مرگ خود بدلائلي ( احتمالا قهر از همسرش ؛ بگفته خيلي ها ) در هتلي بنام آتلانتي اقامت داشت. حتي گفته اند كه او تنها بدليل ضعفي كه در مسائل خانوادگي داشت و صرفا بدليل رابطه بد با زن خود يا بالعكس دست به خودكشي زد – خودش را مسموم كرد – ( والله اعلم ) . همسرش گويا از جهت طبقاتي با او اختلاف داشت. تختي بچه جنوب شهر تهران در خاني آباد بزرگ شده بود ولي زنش ( احتمالا سهيلا ) از بچه هاي شمال شهر و از خانواده اي مرفه بود! خدا ميداند كه آيا اين دليلي درست است؟ ولي گاهي يك واقعه اصلي مصادف ميشود با يك يا چندين وقايع فرعي...

     عده اي گفته اند كه آن هتل محل بازجوئي هاي غير رسمي ساواك بود كه صرفا براي بازجوئي افراد خاص – افرادي كه بازداشت آنها در محلهاي رسمي بدليل محبوبيت يا شرائط خاصشان به مصلحت نظام نبود – مد نظر بوده است.

     او متولد تهران و منطقه جنوب شهر ( خاني آباد ) در سال 1309 ه.ش بود. در شناسنامه اش 5/6/1309 درج شده است. نام پدرش رجب و مادرش احتمالا صغري خانم نام داشت. وي طي سالهاي 37- 1335 صاحب بازوبند پهلواني ايران بود و نيز صاحب ضرب و زنگ ايران.

     ظاهرا در سال 1329 ه . ش در وزن ششم آزاد و هفتم فرنگي قهرمان ايران شد ( شهرت اولين بار او ).

در سال 1950 ميلادي در مسابقات ارتشهاي جهان و در سال 1951 ميلادي هم در هلسينكي مدال نقره گرفت و سال بعد در المپيك هلسينكي ( 1952 ) هم گويا طلا گرفت.

     تا قبل از 15 خرداد هوادار جبهه ملي بود و با مرحوم طالقاني و مرحوم بازرگان در ارتباط بود. معلوم نيست كه بعد از 15 خرداد از جبهه ملي بريده باشد ؛ آنطور كه بعد از انقلاب گفته اند. يكي از همقطارانش كه ( كشتي گير بود ) گفته كه تختي دو تا اشتباه داشت: اول آنكه 4 سال اضافه كشتي گرفت و دوم آنكه در سياست وارد شد!

     يكي هم گفت كه تختي را مصدقي ها و حتي توده ايها و... بزرگ كرده اندو گرنه او آنچنان قهرمان هم نبود چرا كه تعداد مدالهاي موحد از او بيشتر بود ولي تختي شهرت بيشتري يافت.

     بهرحال مرحوم تختي در بين ايرانيان بويژه ورزشكاران از محبوبيت خاصي برخوردار است و بنظرم اين محبوبيت هم حق تختي بود و هم حق جامعه ورزشي كشورمان و درست بجاست.

     من فكر ميكنم كه مرحوم تختي مظلومي بود كه هم :

     مشكلات خانوادگي داشت.

     مشكلات شخصي داشت.

     مشكلات اجتماعي داشت.

     مشكلات سياسي داشت.

     و مورد حسادت واقع ميشد؛ خيلي هم زياد. بنظرم حتي گاهي آرزوي مرگ ميكرد اما نه آنچنان كه خودكشي نمايد. مجموعه عوامل ، شرائطي فراهم كرده بود كه تا عفريته هاي مرگ آور از اين شرائط براي حذف يك عنصر بدرد بخور و خوب براي ملت ، سوء استفاده نمايند/.

                                                                                    19/10/1380

                                                                                                                چهارشنبه . ساري

                                                                                   محمود زارع

                                                                            http://bahoo.blogfa.com

 

 


 

 
 
 

نیچه و شمس و من؟!!! سه شنبه سیزدهم دی 1384
 

نيچه و شمس

نميدانم چه نسبتي را با نيچه و شمس و... دارم؟!!

     در اين ميانساليهايم ( خودم تصور ميكنم كه ميانسالم! ولي معلوم بر عالم مطلق است كه ؛ ميانه ام در تصور ؛ نهايه ام در واقع باشد يا خير؟ خود اعلم است و صاحب و مالك و يحيي و يميت ) در مواجهه با افكار انديشمنداني همچو نيچه و شمس و... گاهي احساس ميكنم كه ؛ در طول زندگي ام بدون اينكه بدانم آنان كيانند و چه در سر داشتند، عجيب نسبتهائي را با ايشان داشتم!

     شما را بخدا مثل ما مازني ها ( البته انشاء الله مثل بعضي از ما مازندراني ها ! ) زود ي با خواندن اين ادعا (و بويژه هنگاميكه كاشف بعمل آورديد كه از بخت بد مدعي ،خود مدعي يك مازني است ) شمشير تيز و برّان حيثيت زني و شخصيت زني را از رو نبنديد و ... زيرا ما دست تسليم بر بالاي سرداريم... و اصلا پيرهن در وادي ادعامان از جلو چاك است ... و خود خويش بر خاك بي اعتباري افكنيم و خود تخريب خويش كنيم و... تا كه شما را حاجتي بزحمت نباشد كه...! من و چه به اينگونه ادعاها ... كه به پسر عمو " نيچه " شما و خالو زاده " شمس " تان نسبتي برقرار كنم... و بالاخره حل و معلوممان نشد اين معماي ديرين و دل چركين كن ما كه راستي ما را چه سبب و علت است كه اينگونه خير خداوند خبير را محدود انگاشته و بمحض مشاهده  جوانه اي ، بجاي تماشاي محظوظانه به ديده كين  و نفرت آلودي مينگريم و گويا به دستخطي از خدا ماموريم و مسئول كه ريشه از بن جوانه بركنيم و ناشكفته پرپرش بينيم و سرشار از كيف و خوشي و نشاط شويم از آنكه غنچه اي را پژمرده بينيم!!! باز بدوا بخويش ميگويم و در اين بساط ، تردامنتر از شمايانم و صد البته از اين جهت مازندراني تر از همه شماها منم! حتما!! في الحال اين ماجرا بگذاريم و بگذريم كه گويا كس نگشود و نگشايد بحكمت اين معما را ...!

     من دهه هاي عمر گذراندم و خيلي باور نميكردم كه اينگونه ايم  تا آنكه از پوست خودبيني و حب و بغض بيرون آمدم و سعي كردم حتي براي لحظاتي هم كه شده و حتي در نقش يك فيلم باز و بظاهر هم كه شده از خود بدر آيم و از فاصله اي، خويش را نگاهكي بياندازم و ديدم كه چه جاي حاشاست كه ؛ خود بخدائيش كه ؛ ما البته كم اينگونه نيستيم!

     چه فرقي ميكند كه ما بنكوهش از چاپلوسي بديگران رنجه شويم و خود غافل از آن باشيم كه شايد دائم در كار چاپلوسي (نفس) خويشيم و اين حتي ميتواند بتر از مداهنه بديگران هم باشد. فكر ميكنم كه بايستي خودانتقادي هركس قدم اول كمال خواهي راستين وي باشد.

     همينكه بدين صفتمان خوانند ، ناراحت ميشويم و ... اگر بدين صفت واقعا باشيم ... چه؟!! جاي تامل ندارد؟!!

      

 سنجش ميان «نيچه» و  " شمس " با وجود همه ي تفاوت هايشان در مساله ي سنت شكني و واژگونگري، خالي از سود و فايده نيست.

نيچه مي خواهد شورش و انقلابي در ارزش ها پديد آورد و رسالت و كار بزرگ خود را واژگونگري ارزش ها ، مي نامد و از اينرو  ، تازيانه بر كف ، بر پيكر ابرمردان مي تازد. حتا ، هنگامي كه در « چنين گفت زرتشت » خويش ، از زبان «زرتشت» سخن مي گويد ، پيشاپيش مي آگاهاند (اعلام مي دارد) كه زرتشت را نه به خاطر ستايش وي برگزيده است ، بلكه از آنجا كه او را نخستين آموزگار اخلاق انسان در تاريخش مي شمارد ، از اينروي مي خواهد ، نخستين ضربه هاي تازيانه را نيز ، بر پيكر وي فرو كوبد !

شمس نيز ، كم و بيش ، چنين است. از هيچ غولي ، از هيچ بتي ، از هيچ ابر مردي، بي نيش نقد و نكوهش ، بي تازيانه ي طنز ، بي پرخاش رك و رو راستانه ، در نمي گذرد. درست در هنگاميكه مي پنداريم ، او ابرمردي را برگزيده است ، بايد در چشم به راه شلاق وي ، بر پيكرش باشيم. « شمس » بت شكن است. هيچ بتي را در بست و براي هميشه نمي پذيرد. حتا ، با همه ي خودستايي ها و خود برتر بيني هاي خويش ، به  خويشتن خويش  نيز رحم نمي كند. شمس ، خويشتن را نيز نمي پذيرد.

     «رومن رولان» (1868-1944) در تفسير موسيقي «واگنر» به خاطر روشن داشت كيفيت ويژه ي رابطه ي نيچه با واگنر مي نويسد :

 « به نيچه ي بينوا مي انديشم كه ديوانگي اي داشت ، تا هر آنچه را كه پرستيده بود، نابود كند . و هميشه نشانه اي از نابودي را كه در خود او وجود داشت در ديگران بجويد.‌»

اين ديوانگي يا نبوغ نابودي خدايانِ خود گزيده را ما به بسياري و فراواني ، شمس نيز مي يابيم.


 

 
 
 

چند شخصيتي بودن امام خميني: شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

چند شخصيتي بودن امام خميني:
مردان بزرگ را در تاريخ . نميتوانيد بصورت يك شخصيتي تصور و فرض كنيد! مثلا شما از امام علي ع چه تصوري داريد؟ يك مبارز و جنگجو! يك دانشمند! يك سياستمدار! و...! خير . او در تمامي صحنه ها بهترين بود و در واقع نمونه و مدل و الگوي يك انسان كامل. شايد نتوان عينا معادل اين اولياء الله ع در بين ديگر شخصيتها افرادي را پيدا كرد ولي به نسبت ميتوان نمونه هاي نزديكي از اين شخصيتها را سراغ گرفت. اين شخصيتهاي بزرگ غالبا داراي ابعاد شخصيتي متفاوتي بوده كه در عين حال در تمام و يا اكثر اين ابعاد در اوج خود ميباشند. امام خميني را نميتوان يك فقيه بزرگ صرف تلقي كرد و يا يك سياستمدار بزرگ و ... بلي همه اينها راامام خميني داشت. ولي امام خميني تك تك اينها نبود. مثل اينكه نميتوان كلمه اي پيدا كرد كه بيانگر تمامي ابعاد شخصيتي امام باشد و شايد همان لفظ امام به معناي قرآني آن بيانگر جامعيت حضرتش باشد. امام در دهه سوم زندگي خويش در نوشته هاي خويش از عرفان و فلسفه شروع كرده اند و در واقع از سنين حدود 30 تا 40 و كمي بيشتر در اين دو زمينه در اوج بودند. بعد از اين دوره ايشان در فقه و اصول داراي اثراتي هستند كه بيانگر اين است كه در اين زمينه هم در اوج هستند. اتفاقا روحيات عرفاني امام در فقه او نيز اثر گذاشت و ايشان را نميتوان صرفا يك فقيه تصور كرد. امام در واقع يك مرد خدا بود. فقه براي امام با همه اهميتي كه دارد كوچك است و ديگر تخصصها. آري قصدم اين بود كه بگويم ايشان يك بعدي نبوده و در اكثر ابعاد زندگي انساني در اوج بود و به تمامه نمونه يك مرد خدا بود. جاذبه شخصيت امام هم براي اكثر مردم -عادي و خاص - به همين دليل بود كه ايشان يك انسان كامل در عصر و زمان كنوني بود.
  تاريخ ثبت : سه شنبه 2 تير 1383

                                                                محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

اجمالي از طبقه متوسط اجتماع یکشنبه پانزدهم آبان 1384
 

 

                                         اجمالي از طبقه متوسط اجتماع

 

     منظور از طبقه متوسط در اينجا؛ طبقه اي است كه اعضاي آن خود را از طبقات حاكم و همچنين طبقات كارگر نميدانند.

 

·    تخمين زده ميشود كه شماره افراد فعال اين طبقه يكسال قبل از انقلاب اسلامي حدود 8/1 ميليون يا حدود 6/20 درصد كل نيروي كار بوده است.

·        طبقات متوسط ميتوانند بدو گروه ؛ 1- عضو بخش خصوصي 2- جزء بخش دولتي تقسيم شوند.

·        طبقه متوسط بخش خصوصي: صاحبان سرمايه متوسط ( بازاريان سنتي – سرمايه داران جديد تجاري، صنعتي و خدماتي )

·        گروه بازاريان سنتي با قدمت فراوان در دوره هاي مختلف تاريخي نقش حساسي را در امور سياسي بازي كرده اند.

·        گروه سرمايه داران جديد عمدتا بعد از انقلاب مشروطه شكل گرفته اند و بخصوص در زمينه صنعت فعاليت داشته اند.

·        طبقه بازاريان سنتي از شبكه هاي منظم تر، توان قدرت و اعمال قدرت بيشتري برخوردارند.

·    گروه ديگر در بخش خصوصي ( طبقه متوسط ) را كارگزاران ، شاغلان و صاحبان حرفه هاي آزاد تشكيل ميدهند و در واقع حقوق بگير يا مزدبگير محسوب ميشوند.

·    گروه دولتي در طبقه متوسط را عمدتا كارمندان رده بالاي اداري مثل مديدان تشكيل ميدهند كه شامل كارگزاران اداري، متخصصان، مسئولان فرهنگي ، رده هاي نيروهاي مسلح و مديران ميشود. تفاوت اعضاي اين طبقه با بخش خصوصي در نداشتن سرمايه خصوصي است. ولي از سواد بالاتري برخوردارند و مهمتر از همه بخاطر موقعيت اداري به مراكز تصمصم گيري و قدرت نزديكند. اين طبقه در دهه 55 – 45 بطور متوسط سالانه 6/0 رشد داشته كه بيشتر از ميانگين رشد جمعيت كشور و رشد شهرنشيني است. ........... ناتمام

                                                                             محمود زارع

                                                                   http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

جریان دو طرفه هر گونه تعامل اجتماعی ؛ ضرورت پایه ای نتیجه گرائی چهارشنبه دوم شهریور 1384
 

    

                      جریان دو طرفه هر گونه تعامل اجتماعی ؛ ضرورت پایه ای نتیجه گرائی

          بسم الله الرحمن الرحیم

     .....                       

       امامان (ع) الگویند؛ اما همه مردم مآموم نیستند!!

     در قرآن کریم , حضرت باری تعالی پیامبران را الگو و اسوه حسنه معرفی فرموده است. چونان که گوئی اینان مدل و نمونه و پرچمی هستند که دیگران با « نگاه » به آنها و با « بصیرت » نسبت به آنها« راه » را می یابند و در « مسیر درست » راهی میشوند.             

     الگوها , چون الگویند, لزوما و قطعا قابلیتهائی را دارند < یا گرفته اند> که دیگران بدلائل مختلفی از آن بی بهره اند و یا حداقل اینکه کم بهره اند..

     البته این بی بهره گی و یا کم بهره گی , احتمالا بایستی متناسب با زمان و کیفیت وجودی آدمیزاده تبیین گردد که : همگان فرصت نداشته اند و یا شاید آنکه به آنها فرصت داده نشده است! و یا فرصت ندارند که از جهت < راه یابی > بی نیاز از اسوه باشند.

     در واقع فلسفه نبوت , فلسفه لطف باری است , نه لزوما ضروری خلقت و استحقاق مخلوقات!

                              ما نبودیم و تقاضامان نبود

                              لطف تو ناگفته ما میشنود

     اصلا فلسفه وجودی خلقت نیز بنا بر قاعده لطف باری تعالی میباشد نه استحقاق مخلوق! لذا ما طلبکار خدا نیستیم!

     خداوند پیامبران و اولیاء الهی را برای هدایت و رهنمونی بشر مبعوث فرمود. لذا کثیری از پیامبران (ع) , امام نیز میباشند و شآن امامت پیامبر از شآن نبوت آنها در جامعه بشری قطعا بایستی بالاتر و والاتر باشد. اما این امامت , این الگو بودن , این اسوه بودن, از جهت اثرگذاری بر همگان یکسان میباشد یا خیر؟! یعنی آیا بصرف آنکه امامی داریم و اسوه ائی و الگوئی , کار بسامان میشود؟! و بشر را تکلیفی نیست؟!

     شما تصور کنید که در یک مسابقه رسیدن به « مقصدی » , در مقصد « پرچمی » را نصب کرده اند که دوندگان ؛ 1- با « دیدن» و « نشان کردن » آن پرچم 2- « بسوی آن » و در نتیجه به « خود آن » یا به نزدیکیهای آن یا لااقل « در مسیر آن » قرار گیرند. حال آیا بصرف وجود چنین وضعیتی و مهیا بودن چنان شرائطی ؛ همگان را میتوان « در راه » , « در مقصد » و نهایتا « برنده » تلقی یا تصور کرد؟!

     اگر کسی در این بین « کور » باشد؛ چی؟ چنانچه فردی در بین راه بیهوش شود ؛ چگونه؟! اما اگر کسی نخواهد؛ چه؟! خوب قطعا؛ نه « در راه » هست و نه به مقصد خواهد رسید! و اکراه و اجباری هم در کار نکرده اند!

 در این راستا بایستی « چشم » دیدن پرچم و نشانه را داشته باشی. باید پای رفتن را تدارک ببینی! و مهمتر از همه ؛ چون مختاری؛ باید « بخواهی ». جلوتر و پیشتر از همه اینها باید فهم و بصیرت و شعور آنرا داشته باشی که پرچم کجاست؟ چیست؟ برای چه هست و اگر « پرچمها » باشند ؛ چه؟!! لذاست که شناخت اسوه و معرفت به امام ؛ اصل در « راه بودن » و « راه یابی » است!

     اینجاست که امام برای همه, امام هست؛ اما همه یکسان از او بهره نخواهند برد. چون همه یکسان نمیبینند. چون همه مثل هم معرفت ندارند. تنها آنانکه می فهمند و عارف به وجود امام و شخصیت اوست؛ مآموم واقعی است و این مآموم واقعی؛ چون در راه واقعی است, خود نیز امامی خواهد بود و خواهد شد ؛ برای دیگران!

     چنین است که علی(ع) و فاطمه(س) و... اسوه اند؛ اما بیشتر از آنکه « پیدا و معلوم» باشند, گم و مجهول, مانده اند؛ چرا؟! و چه دلائل و عواملی در کار بود که یا در کار است که.....!

 

          مداحان؛ پرده جهل عوام به امام و اسوه

     برای پوشش یک حقیقت و برای حتی انکار آن ؛ همیشه ابزاری بنام مخالفت با آن حقیقت یا معاندت و دشمنی با آن و یا توهین و توبیخ به آن و... نیست که ؛ کارساز می باشد؛ بلکه اتفاقا برعکس؛ در مواقع بسیاری و البته با « قدرت نفوذ و اثرگذاری بیشتری» ؛ « تمجید»؛ « تعریف»؛ « مدح و ثناء» و امثالهم هست که در کفر و پنهانی و پوشش حقانیت یک فرد یا یک موضوع, کارآئی بیشتر و موثرتری دارد.

     در دفاع بد از یک چهره خوب است که میتوانی عمق و طول تخریب یا پنهانی آن را عامل باشی. میتوانی نازیباترین جلوه ها را بنمایانی!

     طرح یک شجره آماده و زیبا را در زنگ آمیزی نامناسب, آنهم صرفا « برای تزئین» است که میتوان از جذابیت انداخت و هم از اصالتش و اصلا کار را بجائی رساند که تصویری زننده, هراسناک و... مردم گریز از آن ارائه داد.

     چقدر ساده میتوان در تاریخ, اسناد و مدارکی را بشهادت آورد که بزرگترین و عمیقترین ضربه ها به شخصیتها بیشتر از ناحیه طرفداران و اقرباء آنها بوده است. چقدر آسان است که اندکی تورق در متون تاریخی کرده و اینروزها ساده تر و سریعتر و بی زحمت تر در موتورهای جستجوی دنیای بزرگ وب جهانی به اسنادی دست پیدا کنی که گواه این ادعاست!!

     لازم نیست که حتما انگیزه مخالفت با حقیقتی را داشته باشی و یا حتی نفرت؛ بلکه کافیست که شعور درک آن حقیقت را نداشته باشی, کار تمام است؛ یعنی مسخ حقیقت!

     کاش تنها ذبح آن بود, که این کار دشمن است و در اینصورت گرچه حق به باطل تلبیس میشد و ظاهرا<< مغلوب >>؛ اما دیگر < محکوم > نمیشد که این ؛ کار دوستان! است. و کار باصطلاح حامیان و مروجان و مبلغان آن حقیقت ؛ و این چقدر هم کار رذیلانه ایست!

          مدعیان در این میان چکاره اند؟!!

     و این است که مدعیان را کار بسیار سخت است و اگر می فهمیدند و خوب در می یافتند؛ از هول و عظمت این بار سنگین و مسئولیت شاق و طاقت فرسای آن؛ شانه خالی میکردند و مدعی نمی شدند و مدعی <تعریف>؛<تبیین>؛<تبلیغ> حقیقتی نمی شدند( تا چه برسد صرفا به تحمید و تمجید که حسابش از پیش معلوم است) .

     گفتیم مدعیان! و مدعیان را عملی است و مدعیانی را که هیچ عمل نیست و مدعیانی را که عمل خلاف است؛ و مدعیانی را که عمل نیمه است و.....!

     و نمیدانم و در شگفتم که چرا در نمی یابند و نمی بینند که دهان گشاد و هول انگیز جهنم خداوندی بیشتر و نزدیکتر است به کسانی که توبره رزقشان را بر درخت حقیقت آویزان کرده اند و گویا چنین است که بعضی ها را بقاء در سلک مدعیان اینگونه؛ حاجتی است اولیه و ضروری و حتمی که ..... چه؟!! که.....چون از این جایگاه< مرزوقند > !! آنان گوئی تک شغله اند و تنها در سازمان واراده < ادعا > پرسنل رسمی و استخدامی دائمی آنند و صد البته بعضیها شان هم پست و عنوانی می یابند و بعضی ها هم پست و عنوانی دارند و حتی به درجه مدیریت و گاهی هم ریاست آن ارتقاء پیدا کرده و میکنند.

     و اینگونه است که رزق عیال البته مظلوم و نان بچه ها( یعنی آقازاده های محترم) و رفاه اقوام و این اواخر هم ...... از همین طریق – و از همین اداره و سازمان – تامین می شود.

     اینگونه است که می بینیم افراد یا مدعی نیستند و یا اگر مدعی اند؛ از قبل ادعا نمی خورند!! و مدعیان واقعی چه در گذشته و چه در زمان حال هیچگاه از این راه امرار معاش نمیکردند. و سر پیشه وری و صنعتگری و کارگری و شبانی انبیاء و اولیاء الهی هم از اینروست. چرا که گویا آدمیزاده (اگر نه تماما) بلکه اغلب اوقات جایگاه تفکرش با جایگاه تاکلش ( خورد و خوراکش ) یکی بوده است. یعنی  اگر می خواهی ببینی که کسی چگونه می اندیشد؛ برو ببین که از کجا میخورد!! در کنه ذات بشر این نوع نمک شناسی ها وجود دارد که اغلب بشر نمی تواند؛ حوزه تاثیر < عقل > ش را از < اکل >ش – یا برعکس – ممتاز کرده و معمولا در جداکردن این دو حوزه کم توفیق بوده است ! چرا...؟! ... چکار باید کرد؟!!

 یعنی معلوم و مفهوم نیست که راه کار کدام است؟!!

          تغییر و دگرگونیهای روزافزون

     در مسیر این تغییرات تضادهائی گاه شدید هم بوجود آمده است. نسل جدیدتر به ابزاری تجهیز شده است که در جریان این دگرگونی ( گرچه از جهت تقویمی صرفا به فاصله یک نسل اما از جهت اجتماعی به بیش از چند قرن ) با نسل قبلی اش فاصله یافت.

     جهت این شکاف یا فاصله مورد بحث فعلی ام نیست بلکه واقعیت این فاصله که بصورت تضاد هم بروز کرده و میکند؛ مورد نظرم است. این فاصله در قالبهای متعددی هم بروز کرده است که مهمترین آن ؛ تغییر خصوصیات اخلاقی و آداب و سنن اجتماعی و حتی تغییر در نوع نگاه و طرز تفکر را بهمراه داشته است.

     الآن دیگر هر روزه با تیپ های خاصی مواجه می شویم که در دوره های پیشین هر از چند قرنی شاید شاهد تیپ دیگرگونه ای در اجتماعات انسانی بوده اند. تیپ ها که الکی عوض نمیشوند حتما ضرورتی در کار بوده ؛ حتما تغییر بینشی بوده است و چقدر هم سریع شده است این تغییرات.

     نسل پیشین یا توان همراهی با این تغییرات را ندارد زیرا به ابزارش مجهز نیست و یا آنکه نمی خواهد در این سیل دمادم ؛ خویش را همچون تکه چوبی ؛ در برابر امواج خروشان ببیند؛ چون شاید زمان از او گذشته است. اینجاست که تضاد ایجاد میشودو در نهایت بدبینی و ستیزه!

     الآن دیگر پسر همانند بابایش نیست و مثل گذشته دختر نیز کپی مادرش نیست. الآن معانی و مفاهیم نیز برای این دو نسل بسیار متفاوت شده است. در گذشته انحراف ؛ در همه جا انحراف بود و مصادیق آن نیز معلوم و همه پذیر! اما الآن حداقل آن است که بگوئیم مثلا انحراف و مصادیق آن به تعداد تیپ ها متعدد و دارای معانی و مصادیق جداگانه ایست! فاصله ها بسیار زیاد شده است و پیوندها بسیار کم و نیز گسستنی. الآن محکم ترین پیوندها در دو نسل جامعه تنها در نام خانوادگی در شناسنامه هایشان هست ( که آنرا هم با پنجهزار تومان میتوان تغییر داد ) و اصلی ترین نقطه اشتراک آنها در آدرس خانه هاشان ( که این هم در قدیم بوده و امروزه بدلیل آرزو بودن مالکیت بر مسکن برای کثیری از مردم به برکت مدیریت مدیران مخترم؛ در خانه های استیجاری جداجدا هم بسر میبرند).

     جدای از جنبه های فردی که اشارت رفت؛ این تفاوتها و فواصل را در دیگر مظاهر زندگی بشری هم میتوان مشاهده کرد؛ در جنبه های اجتماعی و غیره!

          نسل بعدی ؛ همانند نسل قدیم

     مهم این است که باید باین درک رسید که در نسل بعدی این فاصله ها از بین رفته و یا لااقل بسیار کم رنگ میشود. در یکی دو دهه آینده ؛ مادر و دختر و همچنین پسر و پدر همانند هم خواهند شد و دیگر این فاصله ها برکنده و یا در حد اقل خویش خواهد شد! از این رو نسل آینده همانند نسل قدیمی خواهند شد. یعنی پسر مانند پدرش و دختر کپی مادرش؛ منتها در یک فضای متفاوت از همدیگر.

     بطور خلاصه :

     یک – نسل اول – شباهت حداکثری پسر با پدر و دختر با مادر

     دو -  نسل دوم – شباهت حداقلی پسر با پدر و دختر با مادر

     سه – نسل سوم – شباهت حداکثری پسر با پدر و دختر با مادر

     نتیجه : این تغییر تیپها قطعی و حتمی می نماید چنانکه می بینیم؛ چه درست یا چه نادرست , یک واقعیت اجتماعی ( علمی ) است.

     در برابر این واقعیت نسل اولی ها دو دسته میشوند:

     یک آنانی که در برابر آن می ایستند و می خواهند تا آخرین توان مقاومت نمایند که بسیار کار عبث و ناشیانه ای را مرتکب میشوند چرا که در برابر یک واقعیت محتوم چگونه مانع خواهند شد؟! اینان در واقع آب در هاون میکوبند.

     دو آنانی که با درک درست شرایط و تحلیل موقعیت و نگاه عمیق به موضوع سعی دارند با این جریان بنحوی همراه شوند که در نقش هادی ظاهر شوند واینانند که میتوانند موفق شوند و امید به اینان باید بست.

     البته یک دسته دیگری هم هستند که بی تفاوت در برابر این تغییر ؛ تنها در نقش یک تماشاچی ایستاده و به نظاره تنها مشغولند.

     در خاتمه از دوستان گرامی و بویژه جناب فرجی که بانی این جلسه مفید بوده اند تشکر میشود این مبحث در جلسات ماههای آتی ادامه خواهد یافت انشاء الله

                      خداوند بهمه ما توفیق درک درست شرائط و بخصوص عمل صالح متناسب با آنرا بدهد.

 

     توجه: این مقاله تلخیصی از سخنان جناب آقای محمود زارع در یک جمع دوستانه دانشجوئی در شهرستان نکاء بوده است که با تغییرات بسیار مختصر در شیوه تدوین ؛ بدینصورت درآمده است. لذا دارای کاستیهائی در نگارش میباشد که بدلیل حفظ اصل سخنان ایشان بوده است.      (سیدمهدی فرجی . نکاء مردادماه 84)

 

 

برای دسترسی به مطالب و مقالات بیشتر به پایگاه اینترنتی زیر مراجعه فرمائید:

http://bahoo.blogfa.com

برای مکاتبه و ارائه نقطه نظرات میتوانید از آدرس زیر استفاده فرمائید:

Mahmood.zare@Gmail.com

 


 

 
 
» آبگينه ساري
» دنیایی آرامتر با سکوت
» مازندران سبز زرد
» sorbon
» پژواك خاموش
» محمود دوست همه
» سوربن در ميهن بلاگ
» بیوتکنولوژی گیاهی
» دکترغلامعلی رنجبر
» فرح آباد ساری
» گروه بزرگ اینترنتی برای عضویت شما
» وبسایت شخصی محمود زارع



...
  RSS 2.0