تبليغاتX
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

از مازندران ساری زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

 

 

تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول

 

بنام خدا

تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون

          محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

   www.mzare.ir

 

          قطعا مردمانی در دوران نوسنگی در فلات ایران زندگی میکرده اند. آیا ما از بازماندگان این مردمان هستیم ! در تاریخ میخوانیم که حتی پیش از مهاجرت آریائیان به فلات ایران این مردمان در آنجا میزیسته اند و آیا ما از نسلهای آریایی های مهاجر هستیم و اصولا شاخصه ها و معیارهای شناخت در اینخصوص چه چیز میتواند باشد آیا میتوان مشخصه های ژنتیکی را در این خصوص پیدا کرد؟

          بالاخره آنچه که مسلم است این است که اقوامی با تمدنهای متفاوتی در فلات ایران تا قبل از این مهاجرت زندگی میکرده اند. زیرا در بررسی تاریخی به آثاری از دست یافته اند که بیانگر وجود تمدنهایی در مناطق مختلف این فلات پر خاطره می باشد. مثل آنکه گفته اند در منطقه کرمان کنونی تمدنی بنام تمدن جیرفت آثارش کشف شده و نیز در جاهای دیگر مانند منطقه سیستان و بلوچستان ( شهر سوخته ) ، یا تمدن تپه سیلک در کاشان کنونی ، تمدن اوراتو و ماننا در آذربائیجان ؛ تپه گیان نهاوند ، تمدن کاسی ها در لرستان فعلی و ... که گفته شده است که همه این تمدنها در تمدن قوم تازه مهاجر آریایی ها مستحیل شده است !

          اینکه از این تمدنها نام برده شده است ما را از شناخت تمدنهای دیگری که عمدتا در آسیای غربی وجود داشتند بی نیاز نمی کند و اتفاقا برای شناخت درست تر تاریخ ایران ضروری است تا از این تمدنها مانند تمدن بابل ، سومر ، کلده ، اکد ، آشور و .... نیز اطلاعاتی در دست داشته باشیم.

          یکی از تمدنهایی که در طول مدتهای مدیدی در بخشهای بزرگی از ایران یعنی در مناطق جنوبی و غربی ایران ، حاکم بود یعنی از هزاره سوم پیش از میلاد تا هزاره نخست ؛ تمدن عیلامی یا ایلامی ( هر دو صورت آنرا نوشته اند ) . میتوان از لحاظ جغرافیایی بویژه جغرافیای سیاسی امروزه ، قلمرو تمدن عیلامی ها را در منطقه ایران اینچنین برشمرد؛ در جنوب به خوزستان ، فارس و بوشهر و در بخش غربی آن به کرمان و لرستان و کردستان و ایلام !


ادامه مطلب

یکشنبه ششم آبان 1386 |

 

خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران . قسمت اول

خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران (1)

        E    محمود زارع

             www.mzare.ir  

            مازندران . ساری . سوربن

 

 

Aکوروش و خلاصه جریان جنگها و توسعه قلمرو ایران

          در تاریخ ایران چند نام و نیز چند واژه از اهمیت و اعتبار ویژه ای برخوردار شده است . در تاریخ مدون ایران کهن اولین این نامها و واژه ها ؛ کوروش ؛ داریوش و در ادامه به اسامی دیگری مانند رستم و ........ میرسیم .

          درباره کوروش ( پسر کمبوجیه ) و افتخار ایران و ایرانی ؛ گفته شده است که وی در جوانی در اندیشه آن بود تا پارسیان که آنموقع قومی متفرق بوده اند را متشکل و متحد نماید. بویژه در فکر جنگ بر علیه پادشاهی بنام آستیاگ در راه عملی نمودن اتحاد قوم پارس تلاش وافری نمود.

          همانند اغلب پادشاهان ، آستیاگ نیز در داخل خویشاوندان و نزدیکان خویش ناراضیان و دشمنانی را داشت و کوروش با استفاده از انگیزه دشمنی فردی موثر بنام هارپاک که از خویشاوندان و نیز از جمله درباریان آستیاگ بود کمکهای زیادی را دریافت کرده تا بالاخره آستیاگ با گذشت سی و پنج (35) از عمر پادشاهی دچار شکست شده و باسیری کوروش درآمد.

          مادها ؛ از جمله دیگر اقوام ایرانی بودند که دارای دولت بوده و اکباتان ( همدان ) را


ادامه مطلب

پنجشنبه سوم آبان 1386 |

 

شرح حال ثقه الاسلام کلینی

بسمه تعالی

از خواص شیعه این است که در سر هر صد سال هجری ( یک قرن ) ؛ مجددی  برای مذهب ایشان است , و در راس قرن دوم امام رضا (ع) و اول قرن سوم محمد بن یعقوب کلینی و اول قرن چهارم سید مرتضی علم الهدی بوده است .

نقل از : ابن اثیر در جامع الاصول

 

شرح حال ثقه الاسلام  کلینی

     -  محمدبن یعقوب کلینی ؛ ملقب به ثقه الاسلام

     -  در قرن سوم هجری میزیست.

     -  او نواب خاص امام زمان را درک کرده و بسیاری از احادیث و اخبار را از مصدر اصلی و دست اول آن اخذ کرده است.

     -  سال ولادت او دقیقا معلوم نیست ولی سال وفاتش 328 یا 329 هجری

     -  مکان ولادت : قریه کلین در 38 کیلومتری جنوب غربی شهر ری. او بعد از کلین به بغداد رفت.

     -  نجاشی گوید : او در زمان خود شیخ و پیشوای شیعه بود در ری, و حدیث را از همه بیشتر ضبط کرده و بیشتر از همه مورد اعتماد است.

     -  ابن طاووس حلی : توثیق و امانت کلینی مورد اتفاق همگان است.

     -  ابن اثیر صاحب کتاب الکامل فی التاریخ : او به فرقه امامیه در قرن سوم هجری زندگی تازه ای بخشید و پیشوا و عالم بزرگ و فاضل و مشهور در آن مذهب است.

     -  ابن حجر عسقلانی : کلینی از روسا ء و فضلاء شیعه است در ایام مقتدر عباسی.

     -  ملا محمدباقر مجلسی : حق این است که در میان علماء شیعه مانند کلینی نیامده است و هر که بر اخبار و ترتیب کتاب او دقت نماید درمی یابد که او از جانب خداوند تبارک و تعالی موید بوده است.

     -  کتاب کافی از معتبرترین کتب در بعد فقه شیعه تالیف مرحوم کلینی است.

     -  او اولین کسی است که اخبار را مبوب ( تقسیم بندی ) نمود.

     -  کتاب کافی اولین کتاب از کتب اربعه شیعه است و دارای 15176 حدیث است. تالیف این کتاب 20 سال طول کشید . کتاب در بغداد خاتمه یافت. شروع کتاب  همانند ولادتش نامعلوم است که در چه تاریخی بوده است.

     -  شیخ مفید : کافی در ردیف جلیل ترین کتب شیعه و سودمندترین آنهاست.

     -  محمدبن مکی عاملی " شهید اول " : کتاب کافی در علم حدیث است و شیعه مانندش را ننوشته است.

     -  چون او در زمان نواب اربعه یا نمایندگان و نائبان خاص امام زمان (ع)  میزیسته لذا احادیث دست اولی دارد. و از این جهت مورد وثوقتر است.

     -  یکی از محققین : روش کلینی در ترتیب احادیث هرباب این است که حدیث درستتر و صحیح تر را در اول باب قرار داده و سپس به احادیث مجمل و مبهم میپردازد. از این جهت احادیث آخر هر باب غالبا خالی از ابهام نیست.

     -  از امتیازات کافی  :  او سلسله سند را تا به امام در هر حدیث نقل میکند و آنجا که صدر سند را حذف کرده است جائی است که از کتاب دیگر نقل کرده و سلسله سند را به آن کتاب حواله میدهد.

     -  کتب وی : علاوه بر کافی 5 کتاب دیگر نیز از او وجود دارد:

  1. تفسرالرویاء
  2. الرجال
  3. الرد علی القرامطه
  4. الرسائل ( رسائل ائمه (ع) )
  5. ما قیل فی الائمه من الشعر

     -  در سال 329 در بغداد وفات یافت و در مقبره خود در باب الکوفه آرمیده است .

                                             روحش شاد

    

http://bahoo.blogfa.com

محمود زارع

    ماخذ : پاسدار اسلام بهمن 1360 ص 55-54


سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 |

 

امام.ركن عزت بخش تاريخ فرداي ايران

امام.ركن عزت بخش تاريخ فرداي ايران!:
ملت بدون تاريخ و ملت بدون گذشته افتخار آميز . در واقع ملتي ترسو و ذليل و ملتي بدون پشتوانه و ملتي بدون اتكاء بخويش است! ملتي كه از خود گذشته اي افتخار آميز نداشته باشد . مقهور و مغبون خواهد شد! و ملتي كه گذشته افتخار آميزي نداشته باشد در واقع در يك بي هويتي و بي بوته گي بسر خواهد برد و بسادگي تسليم ديگر فرهنگها خواهد شد. امام خميني عزت مردم ايران بود و هست و خواهد بود. شرف ديني و تاريخي ملت ايران در بستگي تام و تمام به اين شخصيتها كه نمونه اعلاي آن امام بودند دارد. لذا امام تنها يك شخص نيست بلكه خود يك ملت است و نقطه اتكاء براي ملت ايران. در مسير رشد و تكامل - فردي يا اجتماعي . فرقي نميكند - وجود اسوه ها و الگوها از نقشهاي حساس و مهمي برخوردارند. قرآن پيامبر ص را يك اسوه و الگوي حسنه براي ناس معرفي ميكند كه مردم با پيروي از او ميتوانند برشد و بالندگي و در نهايت به سعادت برسند. همانطور كه الگوها براي تكامل افراد و جوامع ضروري است . در دسترس بودن آنها هم بمغهوم عينيت داشتن آنها . نيز ضروري است و گرنه در مرتبه اساطير جاي خواهند گرفت كه جزء اسطوره ها خواهند شد. و با افسانه هائي بايد بدنبال آنها گشت كه در ادبيات ملل نمونه هائي مثل رستم در جنبه پهلواني و ليلي و مجنون در جنبه هاي عشق و شوريدگي و ... ساخته شده اند . حال خود اين اساطير افسانه اي هم بي نقش در هويت بخشي و حتي عزت بخشي به ملل نيست. ولي چنانچه اين شخصيتها واقعي و عيني و جزء الگوهاي باصطلاح قابل دسترسي باشند كه ميتوان يك ملتي را از جهت غناي تاريخي اقناع كرد و باو گفت كه تو در فرهنگت امام حسين داشتي ! تو در تاريخت امام خميني و امير كبير و ... داشتي ! سستي و پيروي از ديگر فرهنگها و ملتها به تو نمي زيبد . تو ميتواني چون قبلا توانستي امثال امام خميني ها به دنيا معرفي كني! شايد در آينده مردم و نسلهاي بعدي مردم عراق و افغان و... از اينجهت كه كشورهاي بيگانه اي براي رهائي؟! آنها از دست ديكتاتور زمان وارد كارزار شدند . احساس سرشگستگي كنند و خواهند كرد . -حالابحث اينكه بيگانه براي چه مقصدي آمده است و آيا نيت رهانيدن مردم عراق و افغان را داشته و يا اينكه براي رضاي خدا موش نگرفته اند . فعلا بماند ! - ولي ملت ايران چون خود و با يك رهبر و شخصيت ايراني . موجبات رهائي خود از زير يوغ و ظلم و استبداد ر فراهم كرد . قطعا بخود ميبالد و در آتيه هم خواهد باليد و خواهد رشد كرد و...! پس درود بر روح پر فتوح اين عزيز عزت بخش !

                                                   محمود زارع

                                         http://bahoo.blogfa.com

 


شنبه بیست و یکم آبان 1384 |

 

روايتي تلخ اما واقعي از سرنوشت زنان



بسم الله الرحمن الرحیم
روايتي تلخ اما واقعي از سرنوشت زنان
.........
بای ذنب قتلت .........
خداوند منتغم میباشد .
با یک حرارت خاصی آیه فوق در کتاب عظیم نقل شده است. گرچه عمق جنایت اعراب بدوی بحدی است که قدرت باور بشری حتي در نزد خوش باورترین انسانها نیز در مواجهه با اصل خبر لنگ میشود اما بایستی ریشه های وجود این کنش را در جامعه مورد نظر به جستجو نشست. در یکی از نقل ها آورده اند که ( 1 )
نعمان بن منذر – پادشاه حیره – سالی بر قبیله بنی تمیم خشم گرفت و برادر خود – دیان بن منذر – را بجنگ آنان فرستاد؛ سپاه دیان تعداد زیادی از زنان و دختران قبیله را اسیر نموده و با غنائم بین خود تقسیم کردند؛ بعد از چندی مردان قبیله که فرار کرده بودند برگشته و شعرائی که در میان آنها بودند در این باره شعرها سرودند و اظهار ندامت کردند؛ لذا عده ای از اهل قبیله به عذرخواهی نزد نعمان رفته و از او درخواست زنان و دختران خود را کرده و از تقصیرات خود معذرت خواستند. ملک نعمان بر آنان رحم آورد و حکم کرد هر زن اسیری که میل دارد به شوهرش یا پدرش مسترد شود نزد آنها باز گردد و هر زنیکه خواست بماند ؛ باشد. اغلب زنان و دختران ماندن با دشمنان و قاتلین شوهران و برادران و پدران خود را برفتن نزد شوهران و پدر و مادر و برادر و فرزندان خود ترجیح دادند و از آن جمله دختر – قیس بن عاصم – قیس یکی از بزرگان نامی عرب بود که ماندن نزد رفیق قوی گردن تازه نفسش را برفتن نزد پدر و مادر ترجیح داد.(2)
قیس از این اهانت آتش غیرت و غضبش مشتعل گردید و نذر کرد که از آن به بعد دختران خود را زنده بگور کند. دیگران هم که بی وفائی و ناپایداری و خیانت کاری زنان را دیدند از او پیروی کرده و بتدریج این کار در عربستان رواج یافت تا آنجائیکه در بعضی از قبایل عرب؛ دختر تازه متولد شده را سر می بریدند در برخی طوایف دیگر؛ در آب غرق میکردند ( بنی کنده ) که طایفه بزرگی از عرب بودند دختران خود را بدست خود به خانه قبر و در پرده خاک مستور میکردند تا از ننگ آن مصون بمانند.
(
دفن البنات من المکرمات ) زنان عرب هنگام زائیدن گودالی کنده و در سر آن نشسته و میزائیدند هرگاه دختر بود فورا او را در همان گودال انداخته دفن میکردند و میگفتند ( نعم الختن القبر ) قبر از برای دختر بهترین دامادهاست و آن دختری را که در گور زنده دفن میکردند ( مسئوده ) می نامیدند و هرگاه برای کسی دختر نوزادی بوجود می آمد , از کثرت خجلت و شرمساری نمی توانست که در حلقه مردان درآید تا دفع آن کند و آن لکه ننگ را از دامان خود پاک کند.
اعراب معتقد بودند که زن مایه ننگ و باعث فتنه و موجب ایجاد جمیع فساد و فجور و جنسا خیانت پیشه و فتنه انگیز است. و روی همین اصل برای زن هیچگونه ارزشی قائل نبودند. دختران در نزد پدران و زنان در چشم شوهران موجودی ضعیف و سست و بلا اراده و زبون و خوار و پست و بی مقدار بودند. زنا در میان آنها شیوع داشت. گاه میشد که پس از وضع حمل چند نفر مدعی می شدند که پدر نوزاد می باشند ( البته در صورتی که نوزاد پسر بود ) تا اینکه زن تصفیه مینمود و یا به ریش سفیدان قبیله که در قیاقه شناسی تخصص داشتند مراجعه میشد و آنها تصفیه میکردند. زانی و زانیه به افعال خود فخر می نمودند. مردان و زنان در محافل و مجالس به معشوقه و معشوقه های خود فخر و مباهات میکردند و علنا نام آنها را می بردند . زن دارای هیچگونه حقوق اجتماعی نبود و نیز باو ارث نمی رسید. زنان مانند کالای تجاری در معرض بیع و شری بودند, زنان خود را معاوضه و مبادله میکردند و آنرا – نکاح بدل – میگفتند. در میان اعراب نکاح زن پدر روا بود و آنرا – نکاح مقت – می نامیدند و فرزندی که از زن پدر متولد میشد ( مقیت ) می خواندند. عده ای کمتر از 10 تن به توافق و تراضی یک زن را به شرکت به نکاح خود در می آوردند زیرا عقیده داشتند که شهوت زن بقدری قوی است که مگر عده ائی بتوانند او را از این راه راضی نگه دارند که دل به دیگری نسپارد و احتیاج شهوی به کس دیگر نداشته باشد که مایه ننگ شوی وی باشد.

......................................................................................................................................
(1)
هفت شهر عشق/ ج اول/ ص 266/ فضل الله اویسی
(2)
شاید پذیرفت که دختر قیس بن عاصم ؛ بدلائل عدیده ای از بازگشت بدامن خانواده خویش سرباز زد و همین امر سبب ترویج خشونت نسبت بزنان از سوی ؛ بزرگ قبیله بنی تمیم گردیده باشد. چون امکانات ترویج چنین خشونتی ؛ قدرت و امکانات میخواهد که ظاهرا در دست خود قیس بود که در واقع از بزرگان و یا یکی از حاکمان قبیله خویش بود. مردم عادی در صورت چنین تفکری که بنظر میرسد؛ امکان ترویج آنرا بدین شکل نداشتند. ولی اینکه در متن نقل تاریخی اغلب زنان و دختران اسیر را متهم به ترجیح قاتلان خانواده خویش نموده اند؛ بنظر دور از واقعیت می نماید. والله اعلم.

اولاد نرینه ئی که از این عده بوجود می آمد قیافه شناسان او را بهر کدام بیشتر شباهت داشت میدادند. زنهای بدکار که شماره شوهران آنها محدود نبود بر در خانه خود بیرقی ( پرچم ) نصب میکردند و آنرا ( علم بذی المجاز ) می گفتند و اگر یکی از آنها فرزند پسری می آورد برای تعیین پدر قیافه شناس را احضار میکردند؛ آنچه وی حکم میکرد مطاع بود. پاره ای برای آنکه دارای فرزند دلاور شوند؛ زن خود را پس از طهر بنزد مردی دلاور می فرستادند تا از او بار گیرد و آنرا ( نکاح استیضاح ) میگفتند . گروهی معتقد بودند که برای زن عیب نیست دوست پنهان داشته باشد و آنرا ( نکاح خدن ) می نامیدند. جمع بین الاختین ( ازدواج همزمان با دو خواهر ) مانعی نداشت؛ زنان آلتی از چرم می ساختند که شکل آلت رجولیت مرد بود و آنرا به کمر می بستند و بوسیله آن با همدیگر جماع میکردند؛ نام این آلت ( سعتر ) بود و چنین زنان را ( سعتری ) و بفارسی ( سعترباز ) می گفتند......
با علم و اطلاع از ریشه های تاریخی و اجتماعی قضایا بویژه قضیه دخترکشی در بین اعراب میتوان تحلیل های صحیح تری از اوضاع ارائه داد. در این واقعه تاریخی ما بروشنی نقش یک جریان اجتماعی – مثل جنگ و پیامدهای آن ؛ اسارت و .... – را در بوجود آمدن یک فرهنگ میتوانیم مشاهده کنیم که چگونه اغلب قضایای امروزی و در عین حال مهم و تعیین کننده ریشه در تحولات اجتماعی پیشینه و تاریخی دارد. گاه دلیل اصلی و نقطه آغاز وجود یک فرهنگ یا پاره فرهنگ ؛ آنچنان کوچک و بی اهمیت بنظر می آید که اگر چنانچه نقش تعامل سلسله تحولات اجتماعی سیاسی ؛ اقتصادی را در همدیگر نتوانیم مورد بررسی قرار دهیم؛ شاید به مرحله عدم یقین و ناباوری در موجودیت و اصل واقعه برسیم.
وقتی گفته میشود برای یک دستمال ؛ قیصریه ای را بآتش کشیده اند و یا برای هماغوشی با یک معشوقه؛ ملتی را برباد داده اند؛ در واقع نبایستی تعجب کرد؛ چرا که نقطه عطف یا جرقه اصلی غالب یا در واقع تمامی قضایا به حادثه ای کوچک و ظاهرا بی اهمیت برمیگردد. از همین زاویه من فکر میکنم که بشر حق ندارد ؛ هیچ چیزی را در دنیای هستی ؛ بیهوده ؛ فاقد تاثیر و کم اهمیت و کوچک قلمداد نماید. سئوالات و چون و چرائی وجود یا خلق بعضی از موجودات و....كه در طول تاریخ ذهن بشری را متوجه خود کرده است در راستای چنین نگرشی به قضایا قابل توجیه خواهد بود. نتیجه این قسمت از بحث این است که خداوند خلقت را با تمامی ابعادش بیهوده خلق نکرده است. اگر کاهی در لحظه ای از زمان از بالای درختی بر روی جریان شتابان رودخانه ای راهی نشود؛ قطع و یقین بدانید که در دم واحد , جهان و تمام آنچه در او هست بهم خواهد خورد.
اگر با غمض عین از بعضی تعمیقات در بررسی جریان تاریخی نقل شده – دختر قیس بن عاصم – لااقل یکی از علت العلل هاي شیوع و ترویج فرهنگ خشونت نسبت به لطیف ترین مخلوق خداوندی را همین قضیه تاریخی بدانیم؛آنگاه به تاکیدات حضرت حق جل و علاء در کتاب مقدس نسبت به رعایت حتی ( بظاهر ) ابتدائی ترین حقوق متقابل بین انسانها , وقوف بیشتر و عمیق تری می یابیم..... به پدر و مادر اف نگوئید.... این تاکید, برخورد غیر کلان نگر به قضایا نیست؛ چنانچه موحد باشیم این تاکید صرفا جزء دستورات اخلاقی فردی ؛ جزئی نگر نیست , بلکه در متن قضایای اجتماعی و در بستر تحولات جوامع انسانی ؛ نقش و اثرات فوق العاده تعیین کننده ای خواهد داشت.
در راستای چنین نگرشی عمیقا میتوان فرموده خداوندی را در احیاء جان انسانی که به زندگی بخشیدن به تمامی انسانها تعبیر شده است پی برد. و نیز در نقش مرگ و کشتن نفسی که همانا معدوم و قتل انفس می باشد؛ دست یافت.
اگر تو به انسانی جان ببخشی ؛ حیات و زندگی ارزانی داری , درست مثل کسی هستی که به تمامی انسانها زندگی و حیات داده ای و یا اینکه این عمل یعنی همان عین حیات تمام حق داران حیات و نیز برعکس این معرفت نیز صادق است که کشتن یک انسان یا زنده بگور کردن یک دخترک معصوم نیز صادق است که کشتن یک انسان یا زنده بگور کردن یک دخترک معصوم یعنی کشتن تمام انسانها و انسانیت. این دیگر چالشی از دریچه ذهنی برای بشریت قرن بیستمی نباید باشد که تساوی این معادله؟ نامعادله؟!...
بدلیل عدم چنین نگرشی بمعارف دینی – اسلامی – عده ای حوزه دین را در اخلاقیات فردی خلاصه و تلاش وافری در قطع ید دین از حوزه اجتماعی دارند!
شنیده یا خوانده ایم که کرارا در دستورات دینی به موارد ( بظاهر ) جزئی تاکیدات وافری شده است ؛ فی المثل در هنگام خطابه در بین جمع , حتی نگاهت را نسبت به مستمعین عادلانه توزیع کن!... ظلم به معرفت بشری خواهد بود که چنین دستوراتی را صرفا دستورات اخلاقی فردی با حوزه تاثیر فردی دانسته و از تاثیرات اجتماعی عمیق چنین معارفی غافل باشیم.
چنانچه انسان شناخته شود؛ من عرف نفسه ؛ نقش و تاثیر حتی یک نگاه؛ یک بیت شعر ؛ یک نکته ؛ یک لبخند؛ یک اظهار عشق یا ابراز نفرت و یک ..... را آنچنان در حوزه تاثیرات اجتماعی آن وسعت خواهیم داد که ..... در سیر تکاملی چنین معرفتی به وحدت و توحید در همه چیز می رسیم ؛ انگار که همه چیز با همه
تنوع و گوناگونی و اختلافش ؛ یک چیزند؛ و در نهایت بدانجا عارف میشویم نه تنها لا اله الا الله بلکه هیچ کس و هیچ چیزی – اصلا – غیر او نیست. اصل وحدت وجود همین است.
(
خوب بگذریم گویا خود ما نیز در این مقال خواسته یا در واقع ناخواسته بسوی او رفتیم و قیل و قال بحث خودمان را به کناری گذارده ایم......)
در چنین شرائطی از اوضاع و احوال اجتماعی و در موقعیتی که چنان نگرشی نسبت به زن در جامعه حاکم بود؛ پیامبر (ص) مبعوث میشود. نفوذ فرهنگ جاهلی تا حدی بود که برسول حضرت حق ؛ بدلیل نداشتن پسر ابتر خطاب میکردند؛ بی دنباله و.... ولی اسلام و قرآن چه کرد؟!:
بسم الله الرحمن الرحیم. انا اعطیناک الکوثر . فصل لربک وانحر . ان شانئک هوالابتر.
روزگار چه کرد؛ در عمق فاجعه و فرهنگ فاجعه ؛ پیام آور خداوندی بی پسر و دارای دختران متعدد. گل سرسبد دختران محمد (ص) ؛ فاطمه (س) . آنمه تجلیلها و گرامیداشت ها که گویا محمد(ص) از سوی خدا مامور بود به تکریم فاطمه(س) ؛ با آنهمه حجم عظیم کارهای حکومتی و رسالت عظیم خویش در رتق و فتق امورات دینی؛ می بایست صبح قبل از رفتن ( باصطلاح ) به سر کار خویش ؛ جلوی خانه فاطمه متوقف شود ؛ حق تکریم یا بهتر بگوئیم وظیفه تکریم و تعظیم دختر – فاطمه (س) – را بگذارد ؛ بعد برود به اهتمام امور مسلمین و نیز در بازگشت از محل کار ؛ قبل از رسیدن بخانه ؛ بایستی بر در منزل موجودی پیاده شود و وظیفه تعظیم و فریضه تکریم آنرا بجای آورد که در همان حال در جو جامعه داشتن چنین موجودی در بین مردم درست مساوی بود با ننگ و مایه خجلت و شرمساری!
عجب مبارزه ای را خداوند با این فرهنگ منحط و خشن در پیش گرفت . اسلام ( خلاصه ) هم در قرآن و هم در مشی و سیره عملی و نظری پیامبر و ائمه (ع) چنان کرد که به ضرس قاطع میتوان گفت ؛ زن را از حضیض ذلت به اوج عزت ؛ بالا آورد و شرط عروج مرد را دامن زن دانست و شرمساری زنان را در زائیدن دختر به فخر و مباهات , خوش یمنی و خوش قدمی و مبارکی او در آوردن دختر در شکم اول قرار داد که پیامبر (ص) فرمود: ( نقل بمضمون ) از خوش قدمی و مبارکی زن برای شویش و خانواده شویش این است که فرزند اولش دختر باشد. پس زنده باد اسلام. زنده باد قرآن . زنده باد پیامبر(ص)......
محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com
sarizare@yahoo.com


یکشنبه سیزدهم شهریور 1384 |

 
فروغ

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
...............................
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست!!






 

موضوعات

درآمد اینترنتی

معارف

خاطره

اقتصادی

اجتماعی

مازندران

قرآن

نکته ها

علمی

عمومی

متفرقه

ادبی . هنری . فرهنگی

سیاسی

گفتگوهای تنهائی

ازآنجورحرفها

تاریخ

مقالاتم در سایر سایتها

 

پيوندهاي روزانه

آبگینه ساری

 

مطالب اخير

کسب درآمد اینترنتی

گالری تصویر شخصی . شماره چهار

گالری تصویر شخصی . شماره سه . فاطمه زارع

گالری تصویر شخصی . شماره دو

گالری تصویر شخصی . شماره یک

سایت جدید من

متن بخش دیگری از مصاحبه

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان

مصاحبه با آقای محمود زارع 2

تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول