تبليغاتX
Google Groups
zareعضويت در گروه
براي عضويت در گروه ايميل خود را وارد و تاييد کنيد:
بازديد از اين گروه
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی
 
   

 

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی
 از ساری و زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

فروغ

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
...............................
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست!!






» آبان 1388
» اسفند 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» فروردین 1386
» بهمن 1385
» مرداد 1385
» خرداد 1385
» اردیبهشت 1385
» فروردین 1385
» بهمن 1384
» دی 1384
» آذر 1384
» آبان 1384
» مهر 1384
» شهریور 1384
» مرداد 1384
» تیر 1384
» خرداد 1384
» اردیبهشت 1384
» فروردین 1384
» درآمد اینترنتی
» معارف
» خاطره
» اقتصادی
» اجتماعی
» مازندران
» قرآن
» نکته ها
» علمی
» عمومی
» متفرقه
» ادبی . هنری . فرهنگی
» سیاسی
» گفتگوهای تنهائی
» ازآنجورحرفها
» تاریخ
» مقالاتم در سایر سایتها

» سایت ساری
» آبگینه ساری
» کسب درآمد اینترنتی
» سایت جدید من
» متن بخش دیگری از مصاحبه
» شخصیتها : و بررسی نظریاتشان
» مصاحبه با آقای محمود زارع 2
» تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول
» خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران . قسمت اول
» علوم غریبه . قسمت سوم
» علوم غریبه . قسمت دوم
» علـــوم غـــریبـه . قسمت اول
 

شب نشینـی با خود یا گـاهنوشتـهای سحـری پنجشنبه پنجم مهر 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

هـو ا لـبا قـــــی

          این اثر را تقدیم میکنم بروح مطهر مرحوم پدر " احمد آقای زارع "  که عمری تلاش کرد و رنج فراوان ببرد تا فرزندانش روزی بتوانند مفید فائده و مثمر ثمر بحال اجتماع بویژه در حوزه علم و اندیشه و قلم باشند.

          از خداوند تبارک و تعالی عاجزانه میخواهم که چنانچه خیر و ثوابی از این اثر صادر شود بروح مرحوم آن عزیز سفر کرده نثار و ایثار بفرمایند. غفرالله لنا و لکم

                                                                         محمود زارع

                                                                 مازندران . ساری . سوربن

                                                                      زمستان 1378

شب نشینـی با خود  یا گـاهنوشتـهای سحـری

         

از مرادم بوالحسن خرقانی بگویم

          [ .....هر کس که در این سرای درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید ، چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جان ارزد ، بر خوان ابوالحسن به نان ارزد!

          علم بامداد برخیزد و طلب علم کند و زاهد طلب زیادتی زهد کند و ابوالحسن دربند آن بود که سروری بدل برادری رساند!

          اگر به ترکستان تا به در شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن نیست . همچنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است!

          کاشکی بدل همه خلق ، من بمردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید ... کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید!

          کاشکی عقوبت همه خلق مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید ، بهترین چیزها دلی است که در وی هیچ بدی نباشد!

          اگر سروری بگوید و به آن حق را خواهد بهتر از آن بود که قرآن خواند و بدان حق را نخواهد . هر چه برای خدا کنی اخلاص است و هر چه برای خلق کنی ریا ؛ هر که عاشق شد خدای را یافت و هر که خدای را یافت خود را فراموش کرد ...... ]

          سخنان فوق از مراد من ، شیخ ابوالحسن خرقانی با نام کامل شیخ ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان خرقانی یا علی بن احمد ، عارف بزرگ اسلامی قرن 4 و 5 هجری است. او براستی مرید و شاگرد روحانی سلطان العارفین بایزید بسطامی است که گفته است :

ادامه مطلب

 

 
 
 

نیایش . قسمت اول جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

نیایش

 ( گفتگوی شبانی با حضرت دوست )

*      يا توبه‌پذير ! لذت‌ توبه‌ را بمن‌ بچشان‌ !

 

*      خداوندا ! مرا رها شده‌ عفوت‌، آزاد كرده‌ رحمتت‌ قرار ده‌، آنطور كه ‌احساس‌ نمايم‌ از روي‌ نشانه‌اي‌ كه‌ تو مرا بخشيدي‌ !

 

*      پروردگارا ! حتي‌ اگر تنها براي‌ يك‌ گناه‌ مرا مستوجب‌ آتش‌ گرداني؛ ‌حق‌ تست‌ و ستم‌ نكرده‌اي‌ ولي‌ مي‌گوئيم‌ تو البته ارحم‌ الراحميني‌ !

 

*      بار كريما ! باز گوئي‌ گناهان‌ و ناله‌ و زاري‌ تنها بدليل‌ طمعي‌ است‌ كه‌ مهرباني‌ تو را در بخشش‌ و هدايت‌ بسوي‌ خود طلب‌ كنم‌! 


ادامه مطلب

 

 
 
 

نیایش . قسمت اول جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

نیایش

 ( گفتگوی شبانی با حضرت دوست )

 

  Mahmood.zare@Gmail.com

 

حكايت‌ آورده‌اند كه‌ حق‌ تعالي‌ مي‌فرمايد  :

     ‌اي‌ بنده‌ من‌، حاجت‌ تو را درحالت‌ دعا و ناله‌ زود بر آوردمي‌، اما در اجابت‌ جهت‌ آن‌تأخير مي‌افتد تا بسيار بنالي‌ كه‌ آواز و ناله‌ تو مرا خوش‌مي‌آيد، مثلا: دو گدا بر در شخصي‌ آمدند، يكي‌ مطلوب‌ ومحبوب‌ است‌ و آن‌ ديگري‌ عظيم‌ مبغوض‌ است‌. خداوندخانه‌ گويد به‌ غلام‌ كه‌ زود، بي‌ تاخير، به‌ آن‌ مبغوض‌ نان‌پاره‌ بده‌ تا از در ما زود آواره‌ شود، و آن‌ ديگر را كه‌محبوب‌ است‌ وعده‌ دهد كه‌ هنوز نان‌ نپخته‌اند، صبر كن‌تا نان‌ برسد.1

     حال خدايا ! نميدانیم‌ مبغوض‌ درگاهيم‌ يا مطلوب !

    ‌ به‌ چگونگي‌ اجابت‌ حاجات‌ كه‌ مینگریم ‌(چنانچه ملاك‌ را حكايت‌ فوق‌ بدانيم‌) شادان‌ ميشويم‌، اما‌ باز مي‌ترسيم‌ كه‌ نكند عدم ‌اجابت‌ دعايمان‌ بواسطه‌ بي‌ لياقتي‌ ما باشد، نه‌ اينكه‌ تودوست‌ ميداري‌ ما همچنان‌ با ناله‌ و لابه‌ بخوانيم‌ وبخواهيم‌. اما‌ عزيزا ! معبودا ! اميدواريم‌ به‌ كرمت‌ باينكه ‌فرصت‌ و مجال‌ و لياقت‌ گفتگو ونیز حال‌ خواستن‌ را بماداده‌اي‌ ؛ پس‌ بارالها! از اينكه‌ لياقت‌ خواستن‌ از خود را ؛ بما داده‌اي‌، ترا شاکریم، همينكه‌ قابل‌ دانستي‌ كه‌يك‌ بي‌ نهايت‌ كوچكي‌ همچو ما‌ از بي‌ نهايت‌ بزرگي‌ همچو تو؛ بخواهیم‌ ؛ خود بزرگترين‌ نعمات‌ و عطاياي ‌توست‌ !

*      يا رحمن‌ ! از دعائي‌ كه‌ تو يادمان‌ دادي‌ شروع‌ مي‌كنيم‌....

                                  امّن‌ يجيب‌ المضطرّ اذا دعاه‌ و يكشف‌ السّوء


ادامه مطلب

 

 
 
 

كلمات كه دلالان آلوده اين بازارند جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
 

     چگونه از اين حال ميتوانم سخن گفت؟ با كلمات كه دلالان آلوده اين بازارند و وسايل نقليه اي كه ميان توليد و مصرف درآمد و شدند؟ جز اين قاصدان گنگ ، چاره اي ندارم!

     امروز را دستم بقلم نميرود. پنجه هام بحال خود نيستند. بفرمان  من نيستند، بيهوده ميكوشم آرامشان كنم، رامشان كنم، يكباره چنان غافلگير شده اند كه هنوز گيجند، هنوز هم گيجم! نميتوانم ساعت ها خودم را پشت ميز كارم بنشانم و هي بگويم بنويس، كلمات چنان شتابزده و سراسيمه در فضاي خيالم چرخ ميزنند، شنا ميكنند برقص آمده اند كه هيچكدام دم بدست نميدهند. گريبان هيچكدام از صبح تا حال كه شش بعداز ظهر است بچنگم نيامده است. حالا ميفهمم كه چرا شمس تبريزي عمري بي تابي ميكرد و يك جمله حرف نتوانست بزند، يك بيت شعر نتوانست بسرايد. نميشود، براي گفتن ، نوشتن و سرودن بايد در سطح مولوي ماند، اگر به مرز شمس تبريزي قدم گذاشتي ديگر در اختيار خود نيستي ( عجب ادعائي ؟! )


ادامه مطلب

 

 
 
 

نامه به یک دوست تازه مدیر شده " قسمت اول " جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
 

 

                 بسمه تعالی

        غیر رسمی   تقریبا محرمانه

        دوست محترم و برادر عزیز

      جناب آقای ......................

     با سلام و احترام و آرزوی " البته قلبی "  توفیق روزافزون در شما در امورات محوله ؛ بدینوسیله خواستم در فرصتی که حاصل شده است مواردی را هر چند اجمالی ( و شاید هم احتمالاهرچند غیر قابل انتظار از سوی جنابعالی ) بیان نموده تا ببینیم که چه افتد و چه در نظر آید.

 

     بیان و تاکید بریک مفاهمه موجود

     هرچیز کهن اگر کم بهاء باشد ( که نیست ) ؛ دوست کهن را بهائی بی حد است!

     قبل از هر چیز باید این نکته را بعنوان اصل اولیه و کلی هر گونه تعامل فی مابین ؛  بگویم که ؛ هنوزشما را مثل همه افرادی که حتی بدی هایی را نسبت بمن هم داشته اند ؛  دوست دارم ( وعلیرغم همه گونه حرف و حدیث البته احتمالی و شاید و بایدی ) و تا زمانی که تنها و صرفا از سوی شما ؛ (حالا به هر دلیلی , منجمله شلوغی سر و وقت نداشتن و یا البته سعایت و بدخواهی احتمالی این و آن و ... ) رشته این دوستی پاره نشود؛ البته من شروع کننده نخواهم بود و همچنان برعهد نانوشته قبلی و نوشته شده فعلی بر مرام و مسلک دوستی و مروّت خواهم ماند. چرا که اغلب آنهائیکه فعلا دررنج و فلاکت و بدبختی های مختلف و بویژه نفرتهای نزدیکان قبلی بسر میبرند همانهائی بودند که با کمترین تغییر و دگرگونی اوضاع و احوال ؛ همه رشته های قبلی را پاره کرده و با حضور چهره های جدید در موقعیتهای جدید ؛ بتصور آنکه همین چهره ها تا آخر عمر و زندگی یار غار و دوست صمیمی آنها و خانواده آنها باقی خواهند ماند؛ خواسته یا ناخواسته تمام یا قسمتی از سوابق را نادیده گرفته و باصطلاح میروند در راهی که اسلاف آنها رفتند و همان بلائی بر سر بی مایهُ آنان نازل میشود که بر سر قبلی ها رفته بود. فریب این چالش روانی درونی خویش را نباید خورد که " لکلّ جدیدً لذ ّه ! "  لذّت در هر چیز جدید است !!


ادامه مطلب

 

 
 
 

دقائق قلم (9) . نوشته های پراکنده محمود زارع شنبه هجدهم فروردین 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

            پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

 

﷼﷼﷼﷼﷼

دقائق قلم (9)

Mahmood.zare@Gmail.com

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

﷼﷼﷼﷼﷼

حدود يك دهه قبل ما در هر نفس ۲ ريال بدهكار بوديم . حالا چي؟!!

بدهی خارجی ايران

اين آمار مربوط به حدود يك دهه پيش بود. حالا اگه كسی اطلاعی ازوضع جديددارد بمن هم اطلاع دهد.(اين متن را اينجانب در سال ۱۳۷۵ نوشته بودم که از لابلای دفترچه بيرون کشيده و عينا نقل ميکنم)

۱- ميزان ديون خارجی كشور كه در پايان سال ۷۴ معادل ۲۲ ميليارد و ۵۶۷ ميليون دلار! بود، در خرداد امسال به ۲۱ ميليارد و ۴۸۵ ميليون دلار و در شهريور ماه به ۲۰ ميليارد و ۳۶۹ ميليون دلار كاهش يافت!


ادامه مطلب

 

 
 
 

دقائق قلم (8) . نوشته های پراکنده محمود زارع شنبه هجدهم فروردین 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

            پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

                zare mahmood

﷼﷼﷼﷼﷼

دقائق قلم (8)

zare

Mahmood.zare@Gmail.com

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

﷼﷼﷼﷼﷼

مراسم و محرم و....

جمعه 31/1/80

ساعت 1/42 بامداد

برابر با 25 / محرم 1422 هجري قمري

20 آوريل 2001 ميلادي

بنا به روايتي امشب يعني امروز مصادف است با شهادت امام سجاد ع . يك روايت ديگر هم اين واقعه را در 12 محرم ذكر ميكند . بهر حال خداوند توفيق درك حقائق وجودي آن اولياء الله را بما بدهد و همواره وجودمان را از محبت قرين به سعادت حضراتشان سرشار بدارد.


ادامه مطلب

 

 
 
 

دقائق قلم (7) . نوشته های پراکنده محمود زارع شنبه هجدهم فروردین 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

            پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

 

﷼﷼﷼﷼﷼

دقائق قلم (7)

zare  mahmood

Mahmood.zare@Gmail.com

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

﷼﷼﷼﷼﷼

 

بنام خداوند جان و خرد

مازندران ! سبز زرد!!!

     سرزمين نياکان من!

         هماره آباء و اجدادمان را در دامان سبزت

                            پروراندی به مهر!

                                 و اينک ، آرام و خاموش،

                                             در گاهواره آسايشت!

                                                   آراميده اند به سکوت!!!

                                                          پهندشت پر مهر سبز !

                                                             همه عطايای خداونديت را

                                                                            چه ساده و بزرگوار

                                                                                         بی هيچ خستی

در سفره پر برکت نهادی و در محضر مهمانان... نهادی ، و چه خوش ميزبانی بودی!


ادامه مطلب

 

 
 
 

دقائق قلم (6) . نوشته های محمود زارع شنبه هجدهم فروردین 1386
 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

            پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

 

﷼﷼﷼﷼﷼

دقائق قلم (6)

Mahmood.zare@Gmail.com

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

﷼﷼﷼﷼﷼

 دوره هاي ازدواج!!!

           لطيفه هم بگيم...
گفته اند كه . ازدواج براي خيلي ها . سه(
۳)
دوره دارد. بقرار ذيل :
۱-
در شش ماه اول . مرد ميگويد و زن ميشنود!
۲-
در شش ماه دوم . زن ميگويد . مرد ميشنود!
۳-
در مابقي زمانها . هر دو با هم ميگويند و همسايه ها ميشنوند!!
جك نيست . واقعيتي است.

 

ديدن و نگاه كردن


ادامه مطلب

 

 
 
 

دقائق قلم (5) . نوشته های پراکنده محمود زارع شنبه هجدهم فروردین 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

            پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

 

﷼﷼﷼﷼﷼

 zare

دقائق قلم (5)

Mahmood.zare@Gmail.com

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

 

﷼﷼﷼﷼﷼

 

دل گپ

18/9/1379

11/ رمضان 1421

جمعه اذان ظهر

     هيچ لازم نيست آدمي براي دفاع از خودش از غريزه نفرت كمك جويد. با عشق هم ميتوان از خود دفاع كرد . سينه بايد از كينه تهي باشد تا آدميت چهره بنمايد . وقتي به فطرت مراجعه ميكني به عشق نزديكتر ميشوي يا وقتي به عشق رو ميكني در مسير فطرت گام مينهي .

     من هر وقت آدم تر ميشوم عاشق تر ميشوم و هر وقت عاشق تر ميشوم آدم تر ! « عاشق تر » كلمه تركيبي شايد نا متجانسي باشد . صفت تفصيلي در عشق يا عاشق!


ادامه مطلب

 

 
 
 

دقائق قلم (1) . نوشته های پراکنده محمود زارع شنبه هجدهم فروردین 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

            پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده ؛ باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

 

﷼﷼﷼﷼﷼

 

دقائق قلم (1)

Mahmood.zare@Gmail.com

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

 

﷼﷼﷼﷼﷼

·         حكما گفته اند شش چيز نشانه ناداني است:

۱-بخشش بي مورد

۲-خشم بي جهت

۳- سخن بيهوده

۴-فاش كردن سر

۵-اطمينان به هر كس

۶-تميز ندادن دوست و دشمن

 

·         چاپلوسان قدر آدماي مستقل را بدانند


ادامه مطلب

 

 
 
 

دقائق قلم (2) . نوشته های پراکنده محمود زارع شنبه هجدهم فروردین 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

            پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده ؛ باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

 

﷼﷼﷼﷼﷼

 

دقائق قلم (2)

Mahmood.zare@Gmail.com

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

 

﷼﷼﷼﷼﷼

 

دشمن نداري؟!!

توكه بدخواه نداري!

تو كه كسي بدگويت نيست!

 تو كه دشمن نداري * كسي حسوديت را نمي كند* پس بدي!

 خوبي نداري! دوستي نميداني! شايد چيزي نداري كه به آن حسادت بورزند!

شايد شخصيتي ندار...! مردي...! و در يك كلام :....... شايد نامر... ؟!!!!۷۹/۷/۴

 

خدا را....


ادامه مطلب

 

 
 
 

دقائق قلم (3) . نوشته های پراکنده محمود زارع شنبه هجدهم فروردین 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

            پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

 

﷼﷼﷼﷼﷼

 

دقائق قلم (3)

Mahmood.zare@Gmail.com

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

 

﷼﷼﷼﷼﷼

 

عجب جبري؟!!!!!

بعضيها را مجبورم دوست داشته باشم . تعجب نكنيد. فقط باور كنيد . من اينجوريم ديگه . پيش خودم مجبورم دوستشان داشته باشم . اكثر آنهائي را كه از جهت ميل و فكر و ... قبول ندارم ولي دوستشان دارم. اين عدم مقبوليت است كه مرا مجبور ميكند. وگرنه بطور ناب و بي اختيار و جبر دوستشان ميداشتم.
ولي بعضيها هم آنقدر مخنث هستند كه آدمي نميتواند موضعي در برابر دوستي { يعني براساس معيار دوست داشتن يا (نداشتن ؟!) } اتخاذ كند. غلط بگم. اينكه نميدانم آيا دوستشان دارم يا نه؟ يا اصلا ميتوانم دوستشان داشته باشم يا نه؟ اينها ديگر عذاب دائمي منند!!!
غالب اين مخنث هاي بشرح فوق مرا باشتباه و انحراف مياندازند. گناهاني ناخواسته و پشيمانيهاي فراوان كه چرا در دلم گاهي سوءظن نسبت به اين بندگان ( بندگاني كه خود شايد نميدانند كه بنده خالقند ) پيدا ميشود. نفسم ميگويد . اسم ببر . چند تا همكار . چند تا فاميل و قوم و خويش . چند تا همسايه و.... ولي روحم ميگويد . آلوده آنها نشو! من حرف نفسم را عمل نميكنم . گرچه عمل به خواسته هاي نفس شيرين است!
راستي چرا بايستي بگونه اي زيست يا زندگي كرد كه موجب عذاب و گناه ديگران شد؟؟؟!!!!

 

حديثي از خودم


ادامه مطلب

 

 
 
 

دقائق قلم (4) . نوشته های پراکنده محمود زارع شنبه هجدهم فروردین 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

            پراکنده نوشته هایم را در مورد موضوعات مختلف که بصورت کوتاه بوده جمع آوری نموده و در اینجا تحت عنوان " دقائق قلم " آورده باشد که مفید واقع شود. غالب این مطالب بصورت باصطلاح خودجوش و لحظاتی بود که پر بود از نوشتن برای من !

 

﷼﷼﷼﷼﷼

 

دقائق قلم (4)

Mahmood.zare@Gmail.com

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

 

﷼﷼﷼﷼﷼

كتمان

     اگر بخواهيم لودگي كنيم - معني درست لودگي را نميدانم ولي ميفهمم - به يك زبان به تشريح اين واژه - ضمنا بدليل پاس زدن زبان فارسي از گفتن كلمه واژه كه ميگويند بيگانه و فرانسوي است . صد البته ناراحتم ولي ... خوش فرمتر در جملات بكار مي آيد - بصورت زير ميتوان پرداخت:

     كتمان مركب است از : كه  ات  مان . يعني كه  كه همان كه  هست! ات  هم به معني مال شما . لذا ميشود « كه مال شماست» يك چيزي شبيه اين ميشود ديگه !  مان هم كه مان است . يعني مال شما!پس ميشود :« چيزي كه مال شماست مال ما » ات هم يعني : « تو » يعني شما . مثلا ميگويند : شرافت كات نداري ! يعني : شرافت كه تو نداري ! پس در نهايت كنمان ميشود كه تو ما . انبساط اين جمله ميشود : كه تو مال مائي  يا كه مال تو مال ماست يا آنچه كه تو داري مال ماست و يا اينكه كه تو مثل مائي و يا آنچيزي مال توست مثل ماست . بالاخره يك چيزي شبيه اين چيزهاست!


ادامه مطلب

 

 
 
 

زيبائي و دلمشغوليهاي اسحار سه شنبه دهم مرداد 1385
 

زيبائي

 Mahmood.zare@Gmail.com

 

     هنر و زيبائي آنقدر عظمت دارد كه اكثر غمهاي آدمي را التيام دهد. قرآن ميفرمايد : وقتي يوسف از پس پرده بيرون آمد زنان مصر دست را بريده اند ولي آخ نگفتند و اصلا متوجه درد و رنجش بريدن نشدند لذا زيبائي شرابي است كه اكثر غم و درد هاي عالم را مي برد

.................................................

دلمشغوليهاي اسحار

 

     داشتم فكر ميكردم كه آيا تفكر و ذهنيتي كه از دين داريم و اينكه آيا دينداري ما دينداري درست و مقبول خدا و پيامبر نيز هست؟! و..... آيا واقعا در اين حوزه ها خويشتن را نقد كرده ايم ؟ آيا اصلا اجازه نقد بديگران داده ايم كه اين بخش كار برما گران است علي العموم! راستي آيا با خويش خلوتي كرده ايم تا اينكه بفهميم آيا دينداريم؟! چه ديني داريم؟ آيا اين ديني كه داريم ما را به سعادت ميرساند؟! آيا واقعا تفكرات و بويژه اعمال ما اسلامي است؟! و آيا خود اسلام را شناخته ايم؟! و.... و مهمتر اينكه تا چه حد توان كنه و ذات تعاليم الهي و قرآن مجيد را داريم؟! ما بعنوان بندگان خدا تا چه ميزاناز تلاش ذهني و عملي ميتوانيم مقبول حضرت حق و حي داور قرار گيريم؟! راستي آيا باين نتيجه رسيده ايم كه همين الآن اگر از خدا بپرسند (؟!) مثلا محمود زارع نمره اش از 20 نزد جنابعالي چند است؟! او چه جوابي ميدهد؟! خيلي مهم است كه من نوعي ميزان مقبوليت خويش را ( خويشتن خويش را ) - در ذهنيت و عمل و... - نزد يگانه داور قادر حكيم متعال بدانم ! راستي آيا او چه جوابي ميدهد؟! براي شما مهم نيست كه بدانيد خداوند چه نظري نسبت به شما دارد؟! تعجب نكنيد طرح صورت مسئله بصورت فوق ميتواند واقعي هم باشد! في المثل . فرشته يا فرشتگاني از دربار حق  از خداوند در مورد فرد بخصوصي از او پرسش - آنهم از سر اطلاع نه از روي انكار - بنمايند. گاهي سير دادن فكر در اين عوالم  براي ما فوق العاده دلهره آور هم هست و صد البته بيدار كننده هم ميباشد!

     يك نكته اغلب در كنه ذات ما هست و فكر ميكنم آن اين باشد كه تقريبا همه ما بنوعي با اميدي زنده هستيم . اگر نبود روزنه اميدي از درگاه حق . قطعا بدون فوت وقت - در خوشبينانه ترين حالاتش - سكته كرده يا اينكه دچار پوچي . توهم . بي هويتي و انواع و اقسام مرضهاي رواني و فوق رواني و.... ميشديم . كما اينكه بسياري از ما انسانها  به درجه اي از اين بيماريها  به همين دلايل دچاريم ! تخديرات اعم از مسكرات و دخانيات و گاهي هم شعر و موسيقي و.... مامن طبيب جوياني بدبخت از اين دست ميباشد كه لااقل اين قدر شعور را پيدا كرده اند كه مريض اند و كمبودهائي دارند.

     البته حكيماني در طول تاريخ آمده اند كه براي اين بيماران نسخه هائي هم پيچيده اند و براي نجات آدمي و شفاي قلوب آنها راههائي را رهنمون شده اند و خلاصه اميدهائي را در دلها زنده كرده اند. في المثل : شفاعت ! اهرمي بنام شفاعت . چهره هائي در نزد خداوند آنقدر محبوبند كه از سوي خدا اذن دارند تا شفاعت كنند . ولي خود اين موضوع كه بنحوي شرايط خويش را مهيا كني تا استحقاق برخورداري از شفاعت را هم داشته باشيم خود دنيائي دارد! يا توبه . اگر نصوحي باشد كه جوانب نستوهي ميخواهد و آدابي دارد خاص . يا رجاء به عفو اغماض خداوندي كه حتي فرموده اند نا اميدي گناه كبيره و نا بخشودني در درگاه باريتعالي ست!

     وخيلي از چيزهاي ديگر ..... ولي داشتم فكر ميكردم كه - با توجه به سئوالات اوليه اين مقال - با توجه به فلسفه و ماهيت خلقت  آدمي كه ميدانيم غير فاني خواهيم بود و نشئه يا جهاني در سراي آخرت تمام نشدني داريم . واقعا اين 60 تا حداكثر 80 سال عمر در برابر آن لايتناهي آيا از جهت زماني و عددي به صفر هم مي ارزد؟! يعني اين ميانگين 70 سال در برابر آن ميانگين ( بي ميانگيني هميشگي ) واقعا از جهت عددي ارزشي معادل صفر را هم خواهد داشت؟!!

     حالا به قرآن مراجعه ميكنيم . صفحه اي از مصحف شريف را ميگشايم . توصيه هاي موكد و مكرر به آدمي در توجه به عالم آخرت حتي آنجاها ئي كه از دنيا ميگويد و آيتي بميان مي آورد و در واقع ميخواهد مركبي به آدميزاده بدهد تا رهوارتر به سفر آخرت برود!

     از قرآن بعنوان يك معرفت بزرگ چنانچه بخواهيم در مورد انسان دركي داشته باشيم و يا عرضه بداريم بايد گفت كه قرآن ميفرمايد يعني ميخواهد بفرمايد كه « تو مسافري » تو در اين دنيا مسافري آنهم براي استراحتي كوتاه در اين منزلگه . استراحت هم عبادتي است و عبادت هم معرفت و.....

     خوب از اين زاويه راه تفريط اين است كه زاهد بمعني مصطلحآن بشويم . يعني به آن مفهومي كه عموم مردم آنرا زهد و زاهد ميدانند. از طرف ديگر جريان هم كه ميل شديد  به دنيا به مفهوم كسب رفاهيات زميني بهر قيمتي . بالاخره فكر نميكنم منطقي باشد كه ما اينگونه دريافت فكري از دين داشته باشيم كه : « دين آمده تا دنيا تان را آباد كند » ! خير ! بايد گفت :

1- البته دين نيامده تا دنيا تان را خراب كند و يا اينكه شما را از آبادي دنيا تان باز دارد.

2- دين آمده كه شما را در راه صحيح به آخرت رهنمون نمايد.

3- دستورات دنيوي دين هم بيشتر در جاهائي است كه براي بشر در راه رسيدن به خير آخرت يا عاقبت خير . موانع را رفع نمايد . يعني دين در جاهائي كه مزاحمت براي آخرتي شدن مردم ببيند دستوراتي دارد بويژه فقهي تا رفع مزاحمت نمايد!

4 - وگرنه هر گونه تدبير امور در حوزه دين و يا انتظار داشتن از دين در تدبيراتي مثل صنايع و حتي بخشي از سياست نه تمام آن و.... انتظاري است بي جا! درست مثل اين است كه از پيامبر ص و علي ع انتظار داشته باشيم كه براي ما كامپيوتر طراحي نمايند و....

     اين امورات به خود مردم و عقل و خرد آدمي واگذار شده است . دين ماموريتي خيلي وسيعتر دارد. اينها براي 70 سال بدرد ميخورد ولي دين براي نمردن فرمول و برنامه ميدهد نه براي بهره مندي دنيوي 70 ساله . اگر شما دستوراتي را براي همين مقطع ميبينيد آنهم در جهت عدم تضرر و يا عدم خسران آدمي در سفر آخرتي اش ميباشد!

     ديگه خسته شدم

 والسلام

 4 بامداد

 

24/11/79 محمود زارع

http://bahoo.blogfa.com/

 


 

 
 
 

مرگ + قرآن و شعر را ... سه شنبه دهم مرداد 1385
 

مرگ

 Mahmood.zare@Gmail.com

 

     بگذار تا تعريفي از مرگ برايت بگويم تا هيچوقت از آن نترسي ! « كل نفس ذائقه الموت » مرگ چيزي است كه : او تورا نمي خورد موجودي نيست كه ترا بخورد . بلكه اين تو هستي كه او را ميخوري و اين تو هستي كه او را مي چشي! چنانكه شربتي را مي چشي ( تلخ يا شيرين ) مرگ را نيز چنين تجربه ميكني .

     بدان كه « مرگ دهاني به بزرگي آدمي ندارد كه او را بخورد . آدمي مرگ را ميخورد »

.....................................................

قرآن را و شعر را دوست دارم . عاشق قرآنم و مانوس با كلام آهنگين حافظ و مولانا و عطار و گاهي فيض و وحشي و شيخ محمود و سعدي ! توانم در مصحف شريف بلطف خدا بد نيست و اين عنايتي است كه يحتمل محصول دعاي يك دلسوخته اي بوده كه خداوند عنايت فرمود!

محمود زارع

http://bahoo.blogfa.com/

 


ادامه مطلب

 

 
 
 

مزد گناه بویژه خیانت سه شنبه دهم مرداد 1385
 

مزد گناه بویژه خیانت

Mahmood.zare@Gmail.com

 

آقا خانم ! نميگذارند بيش از دو دهه بگذرد و براي بعضي ها كه بختيارترند حتي زودتر . مزد گناه و بويژه خيانت را ميدهند و سزاي خيانت سريع است و سريع و بر حذر باش كه سر ميشكند ديوارش!

آقا . خانم . عزيز ! دل . نيت در آستان خداي حكيم و عليم و داور و جبار جايگاهي بس گرانسنگ دارد. دل بد مكن . دل تهي از خشم و كينه به اهل و عيال خداوند نما! خلق الله عيال الله اند! خدا هم در حفاظت از آنها بسي تواناست بيش از حد تصور غيرتمند است . پس خداوند را به آزمون غيرت دعوت نكنيم تا نسوزيم!

دل خلق الله را به ظلم بدرد نياوريد ميسوزاندتان . مي شكندتان .دلي را بيهوده گزند مرسان . دل خانه دادار قهار است!

عزيز من ! لااقل بر خطاهاي كرده . در درون نادم باش و خوش نباش از اينكه فلان گناه را كردي ! اين حدااقل وجهه آدميت است . يك روزنه ايست براي امكان عنايت و لطف حضرت حق تا انا..... هر كه را خواهد ببخشد و.....

محمود زارع

http://bahoo.blogfa.com/

 


 

 
 
 

تنهابخاطر همسرم... !! یکشنبه چهاردهم خرداد 1385
 

جنگل هاي شمال را تخريب نكنيد!

شمس الله ... معاون امور جنگل هاي سازمان جنگل ها , مراتع وابخيزداري كشور گفت :... اين تغييرات گستره جهاني دارد و در ايران هم بايد شرايط اقتصادي و انگيزه مالي اين تغيير را دگرگون كنيم.

وي افزود : براي رفع اين مشكل بايد فرهنگ سازي شود.

.....

     تنهابخاطر همسرم... !!

     همیشه همسرم بر من ایراد میگرفت که چرا نمی نویسم ؛ چرا کم مینویسم حداقل کتابت را آن خاصیت باشد که به بقای ارزش و اعتبار محتوائی آن آدمی را زنده نگه میدارد. .. باری خلاصه پس از خواندن چند مطلب و خبر بویژه خبر توزیع سکّه وزیر اصولگرای جهاد و یا خبر ریشه یابی حلّ مشکل مهمترین سرمایه ملی و استانی ما ؛ جنگل مظلوم و مجروح از تیغ تبر جهّال بی بر و بار ی که اینبار نه آن روستا نشینی که برای ذغال و گرمی تبر میزند بلکه بیشتر -   باید متاسّفانه بگویم که -  از حافظین آن... ! از طریق فرهنگ سازی و ...


ادامه مطلب

 

 
 
 

خوب ! دوستش دارم. همين شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

خوب ! دوستش دارم. همين

     آقا جان ! دوستش دارم ! همين ! مگه بده ؟ مگه گناهه ؟

هزينه هاش را هم حاضرم بپردازم! من بهای عشق خويش را خواهم پرداخت ! مگر نبايد تاوان عشق را پرداخت و غرامت دوست داشتن را داد؟!! اين هوسهايند که چنين نيستند! هرچه که عشق تو عميقتر باشد و بزرگتر ، غرامتهای بزرگتری راهم بايد متحمل شوي... آقا ! اصلا بزرگی خرج دارد.!! کوه را نمی بينی که بدليل بزرگی اش تاوان ميدهد ! تاوانش همان سينه ستبرش در برابر کوران توفانهای سهمگين و ... هست ديگه ! من اين آقا را اصلا خيلی دوست دارم. مهرش بدلم نشست . قاعده و قانوش را نمی دانم ديگه چطوری شد.  يک قوم و خويشی داريم که مقداری ليبرالی ميزند و فکر ميکند که آزاد انديش است! خوشش نمی آمد از اينهمه ارادت ورزی من به خمينی . حضرتعباسی هم من از مال دنيا از او نه چيزی گرفتم و نه اينکه طمع داشتم . گفتمش روزی که فلانی تو به فلان خوشگله آنهم کنار خيابانی گاهی دلبستگيهائی پيدا ميکنی و لابد از من انتظار ملامتی راهم نداری و براحتی موضوع علاقه و عشق؟ و اين حرفها را بميان ميکشی و حالا چطور به من و عشق من ميتازی

     .....آقا ! اصلا از اين حرفا بگذريم ، من  دوستش دارم. همين! کم چيزی نيست که؟!!! مگه دوست داشتن هم منطق ميخواهد ؟! من برای منفعتش برای کشور و خود و اين حرفا کاری ندارم . من به دلم کار دارم ! نه اشتباه گفتم اصلا آقا اين دلم با من کار دارد!!! دلم پابند مهرش شده است . دوستش دارم . چه کسی را ؟ آقا را! آقاست، آقا!

     بی چشمداشت نوکرشم ! کفشاش را هم جفت ميکنم ! دستش را هم ميبوسم . حالا تو هر چه ميخوای بگو! بباف... برايم مهم نيست ... من در طريق اين عشق ، اصلاح و نصيحت هم حتی حاضر نيستم بپذيرم!  آن را وادی ديگری است ... از من مپرس که چرا؟ مفتون و مسحور و جادو شده ام ! خوب بهانه ای بدستت دادم ! ها ! خوب باشه!چه اشکالی داره؟! اين روابط خارج از عقل و منطق شمايان است ! نميدانم چه چيزی اين پيوند ، آنهم پيوند قلبی را بهم وصل کرده است .

     بمن گفت : ... همين خصوصيت تو ، تو را بدبخت کرد که هيچ برای زن و بچه هات هم ظلم کرده ای و....

.....بعضی از قاعدين ديروز متاسفانه الان .....! کاش تنها نصيحت نمايند ، دارند بزرگی هم ميکنند .هيچی دوستش دارم همين ! تا مهر عدم انتشار نخورده تمامش کنم که پيغام آمد که کلمات غير مجاز در وبلاگ شما هست؟!!!

.....آقا! اصلا آيا اين هنر را در زندگی داری که واقعا خالصانه کس يا کسانی را دوست داشته باشی ؟!! آيا خداوند اين توفيق را رفيقت کرده است که به کسی واقعا عشق بورزی ؟! يا اينکه زندگی کردی برای خويش!؟!!!! تنها ميخواستی که دوستت بدارند !!! عجب بی هنری ائی ؟!! هنر آنست که توان دوست داشتن را داشته باشی ... درست مثل گوش دادن که يک هنری است برتر از حرف زدن .... ديگه حرفی از عشق به امام نميزنم ... ميدانند چرا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

          ناتمام ! مثل ....


  تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

با امام چه خوش گذشت واما سريع !: شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

با امام چه خوش گذشت واما سريع !:
... روزگاري گذشت و روزگاراني نيز در پس شبهاي تيره و سرد. از ظلم ديجور فصلهاي شتاء چشمان دلمان خيره شد به نوري كه . از پس چهارده قرن از آنسوي تاريخ . مي تابيد... روشن شد قلوب ما . به نور وجود ستاره اي كه از مشرق مشرب ما . مي تابيد! وما... خيره در نور ....بي توجه و بي عنايت به خاك!! .....در راهي كه اين نور مي تابيد..... ميرفتيم و مي رفتيم ! تا... !!! اما در آنسوي راه . شب شكاراني با ... عقل معاش انديش؟!... پوزه بر خاك مي سائيدند و در پي ....صيد بودند!!! در تاريكي. رهروان نور را مي پائيدندو ... در دلهاشان پوزخندي . بر اين طايفه مبهوت و مات . و خيره در نور . ميزدند... .....آنزمانها گذشت و گذشت . و امروز ... همان سايه نشينهاي ... ثابت؟!!! كرده اند و نيز فرهنگ !!!. كه ........ كه چي ؟!....كه محترمترند....و محق ترند....و برخوردارتر...!!! ثابت كرده اند كه ....كه چي؟!...كه مديرندو لايق(؟!!)......وصد البته كه سروري دارند.... كه هزار البته... حتي در محضر بزرگان!.... شناخته تر و هزاران مرتبه البته كه ...شايسته ترند؟!!!! آنها ((دارند)) و به دارائي شان هم ... غالب غالبين در مصادر... محتاج!!! و ميدانيم كه در پس احتياج .......چه ميشود؟!!!! چه ها ميشود؟!!...البته دارائي. سرسپرده گان و مبهوتان آن نور را......في الحال ....در بازار اسلامي!!!.به مثقالي كشك ! هم نمي خرند!!!!!! زمان گذشت و ميگذرد. زمان بر اسب رهواري سوار است و مي تازد. كنون . زمان . زمانه آنهاست!! آنان البته . مزد عقل خويش را ... اكنون به رفاه و نان و نام . نيز بهره ورند! ....مگر نه آنكه . هر چه كشته اي . همان نيز بدروي!!!!!

  تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

شعري براي امام / محمود زارع شنبه بیست و یکم آبان 1384
 

دل گپ!:
راستش من تا بحال در عمرم اصلا شعر نسروده ام . يعني استعدادش را ندارم. اين در عين حالي است كه فوق العاده به آن علاقه دارم و اغلب با مولوي و حافظم در حد بضاعت خويش....! ولي نميدانم كه چه شده است كه امروز يكدفعه بدلم گذشت و گپي در دلم آمد كه حرفهائي را در قالب نظم؟! براي آن يار سفر كرده . ...خلاصه اينهم از آن شعر كه پيشاپيش از محضر همه و بويژه آن امام همام در اين ... عذر ميخواهم و...

 ماه خرداد رسيد. در دل ما .................. / .......... باز نام تو شده زينت هر محفل ما

 غم مهجوري تو گشته به خرداد حاصل ... / ..........هم به خرداد اميدهاست . تو اي راحل ما

 سالها ميگذرد. حادثه ها ميآيند................/ ..........ماه خرداد بود. فصل اميد در دل ما

غير عشقت بدلم نيست كنون سودائي......./ .........گوئيا مهر تو آغشته به آب و گل ما

 ما اسيران كمند سر زلفت بوديم................./ ........بجز اين بند . چه بودست دگر . شامل ما!

 همه جا اسم و نشان تو بود................../ ......................كاش اسرار درونت بشود حاصل ما

گرچه سخت است غريبي به وطن.اي محمود.../.......حل شود با نفس روح خدا . مشكل ما!

محمود زارع/ساري
  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

      محمود زارع
http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

امروز را دستم بقلم نميرود.... یکشنبه پانزدهم آبان 1384
 

     چگونه از اين حال ميتوانم سخن گفت؟ با كلمات كه دلالان آلوده اين بازارند و وسايل نقليه اي كه ميان توليد و مصرف درآمد و شدند؟ جز اين قاصدان گنگ ، چاره اي ندارم!

     امروز را دستم بقلم نميرود. پنجه هام بحال خود نيستند. بفرمان  من نيستند، بيهوده ميكوشم آرامشان كنم، رامشان كنم، يكباره چنان غافلگير شده اند كه هنوز گيجند، هنوز هم گيجم! نميتوانم ساعت ها خودم را پشت ميز كارم بنشانم و هي بگويم بنويس، كلمات چنان شتابزده و سراسيمه در فضاي خيالم چرخ ميزنند، شنا ميكنند برقص آمده اند كه هيچكدام دم بدست نميدهند. گريبان هيچكدام از صبح تا حال كه شش بعداز ظهر است بچنگم نيامده است. حالا ميفهمم كه چرا شمس تبريزي عمري بي تابي ميكرد و يك جمله حرف نتوانست بزند، يك بيت شعر نتوانست بسرايد. نميشود، براي گفتن ، نوشتن و سرودن بايد در سطح مولوي ماند، اگر به مرز شمس تبريزي قدم گذاشتي ديگر در اختيار خود نيستي ( عجب ادعائي ؟! )

     تا بحال حرف زدن زبان را مي شنيدم، حرف زدن زبان را و قلم را ميخواندم، حرف زدن انديشيدن را، حرف زدن خيال را و حرف زدن تپش هاي دل را، حرف زدن بيتابيهاي دردناك روح را، حرف زدن سكوت را مي فهميدم، ببين كه چند زبان ميدانم، با چند زبان حرف ميزنم! من ميدانم كه چه حرفهايي را با چه زباني بايد زد، من ميدانم كه هر يك از اين زبانها براي گفتن چه حرفهائي است، حرفهائي كه مخاطب نيز نامحرم است! اين چگونه حرفهائي است؟ اين چگونه مخاطبي است؟ آدمها بر چهارگونه اند، يعني بر هزارگونه اند ما با همين چهارگونه آدم سروكار داريم:

     اول؛ آدمهائي كه سردرشان بلند و پرابهت است و چشم گير، گوئي سردر قصري است، بيننده را ميگيرد، چشمش را پر ميكند، روحش را تسخير ميكند، دهانش از عظمت و شكوه خيره كننده سردر باز ميماند، بيننده كه در برابر عظمت اين سردر، خود را از حقارت ، يك گربه كوچك احساس ميكند كه از لاي در، از زير در ، بايد بدرون بخزد،.... ناتمام ...

                                                                               محمود زارع

                                                                     http://bahoo.blogfa.com


 

 
 
 

بنام باقي یکشنبه دهم مهر 1384
 

 

                                                          بنام باقي

     باقيمانده عمر « اين جهاني ما » شايد گرامي تر از آن باشد كه جز در تلافي ايام پيشين كه بتاراج رفته است؛ بگذرد! بقيه اين عمر كوتاه هرگز تكافوي مؤاخذه اين و آن را « به تقصيرات و اشتباهات» نخواهد كرد...

     حديث باقي و فاني در خلق و ايجاد

     ..... در هيچ بينشي ؛ در هيچ فلسفه اي ؛ در هيچ ديدگاهي ؛ در هيچ جهان بيني يي و در هيچ ماوراء جهان بيني يي ؛ نميتوان ردّ درست اين حقيقت را نشان گرفت كه ؛ مدعي شده باشند: از يك موجود« فاني»  يا جمع موجودات فاني ؛ حادثه اي « باقي » حادث شود!

     نمي توان از « فاني » انتظار ايجاد « باقي » را داشت . چون در « امكان » فاني نيست. مع الوصف آثاري هستند از همين موجودات فاني كه « ماندگار » شدند يا ميشوند و يا خواهند شد! چرا؟!

     بنظرم ميرسد ( يقينا بنظرم ميرسد ) كه؛ آن فاني موجد اثر( باصطلاح) باقي ؛ مويّد به تاييد باقي بوده است و تاييد باقي شامل آن فاني شده است.

     تا باقي لا قال كنُ ؛ فاني لا فيكون! اين ضروري است و منطقي ؛ والا خسّتي در كار ايجاد و خلق نبوده است بلكه اين سيستم چنين طراحي شده است.

     اينكه فاني ؛ نقش ابزار و واسطه را دارد؛ ابزاري كه در شموليت ابزار شدن؛ ابزار صرف ( ديگر ) نخواهد بود؛ بلكه ارزشمند حقيقي است و منشاء اين ارزش هم تآييد باقي است.

     از جهتي كه ابزار صرف است ؛ ارزشي در حد ابزار دارد و بس و از آنجهت كه دستي او را بحركت در مي آورد و اثري را موجد ميشود؛ ارزشي بمراتب بالاتر ( اولي تر ) از ابزار بودن صرف خواهد داشت.

     ارج و قرب فاني – بويژه در خلق و ايجاد – به اعتبار باقي است.

     اين مخلص كلام اين فاني بوده است.

     كل من عليها فان و يبغي وجه ربك ذوالجلال والاكرام فباي آلاء ربكما تكذبان.

                                 والسلام

                                 انا عبد الرّب المحمود

                                 زارع 12/12/83

                                 چهارشنبه . ساري

                                 WWW.BAHOO.BLOGFA.COM

                                 Mahmood.zare@Gmail.com

 


 

 
 
 

دل گپ خصوصي پنجشنبه هفتم مهر 1384
 

دل گپ خصوصي

 

 18/9/79

11/ رمضان 1421

جمعه اذان ظهر

 

     هيچ لازم نيست آدمي براي دفاع از خودش از غريزه نفرت كمك جويد. با عشق هم ميتوان از خود دفاع كرد . سينه بايد از كينه تهي باشد تا آدميت چهره بنمايد . وقتي به فطرت مراجعه ميكني به عشق نزديكتر ميشوي يا وقتي به عشق رو ميكني در مسير فطرت گام مينهي .

     من هر وقت آدم تر ميشوم عاشق تر ميشوم و هر وقت عاشق تر ميشوم آدم تر ! « عاشق تر » كلمه تركيبي شايد نا متجانسي باشد . صفت تفصيلي در عشق يا عاشق!

 

     داخل پرانتز ((( مدير اجراي شبكه گرگان - سيماي گرگان - در روز جمعه . يعني همين روز كه دارم اين سطور را رقم ميزنم . مرا به تحسين و شگفتي برانگيخت .خالصانه به شخصيت و تشخيص او درود فرستادم . آدمي با كفايت و با شعور و بدرد بخور بايد باشد . قطعا مجموعه عواملي  در اين رابطه دخيل بوده تا ايشان از نيروهاي مفيد جامعه فرهنگي  باشند. خيلي دلم ميخواهد شماره تماس آنها را بگيرم و قدرداني از آنها كنم . شايد خيلي درست نباشد كه تنها بگويم ؛ آدمي يا مجموعه اي از نيروهاي روان شناس و بدرد بخور در امور تلويزيوني و فرهنگي در آنجا مشغول هستند . اين  نحوه بيان آدمها را محدود ميكند. خدا ميداند كه براي لحظاتي تصميم گرفتم كه اگر طوري ميشد كه از جهت زندگي ( كار و اشتغال و تحصيل و مسكن ) بجاي مازندران؛ در گرگان زندگي ميكردم چقدر خوب مي بود. الآن ذهنم روي اين موضوع متمركز شد كه كاش بروم گرگان . چرا:

 

     الف )  از جهت تعاملات و خط و ربط سياسي؛ هم مسئولين و هم مردم گرگان سالم تر و واقعي تر و منصف تربنظر ميرسند . اينرا كرارا در بعضي از صحنه ها، در مقايسه با مازندران نشان دادند.

 

      ب )  اينطور مينمايد ( يعني خيلي ها اينطور احساس ميكنند ) كه در مازندران حسادت بيداد ميكند . بيداد! ولي در گرگان قطعا كمتر است يا باين اندازه نيست. ازبعضي از مديران دستگاههاي اجرائي مازندران ؛ آنهائي كه با سايه افكندن در مصادر مديريتي استان در جنبه هاي مختلف سياسي . اجتماعي . فرهنگي و اقتصادي و... جلوي هر گونه رشد و توسعه انسان و استعدادها و.. را گرفته اند! چه بايد گفت و چه نبايد گفت؟!

 

     ج )  تعداد قابل ملاحظه اي از مديران مازندراني ؛ چاپلوس پرور ؛ تملق خواه ؛ مداهنه گر ؛ تنگ نظر و بدبين هستند.  تحت اين شرائط وقتي در مقام مقايسه بر مي آئيم ؛  برايمان اين محيط گاها خاكستري و كمي تا قسمتي نفرت انگيز مي نمايد.

      اي بابا...!  سر از نفرت در آورديم ... كه ؟! آنهم  بر خلاف مدعاي اين مقال ! خدايا! اين  چه آفتي است ؛ تحمل ، تحمل . چرا بايد شرايط شخصيتي انسانها ي هم عصر بگونه اي باشد كه بايستي سراسر زندگي را به تمرين تحمل پرداخت ؟!

 

     د )   فردي بنام..... مدير ... در يكي از مهمترين دستگاههاي اجرائي مازندران  بود .  برسبيل اتفاق در جريان   پيگيري و ادامه كاركنگره اي استاني ( كشوري ) با او برخورد كردم . خدا ميداند پشيمان شدم از اينكه چقدر من قبل از ديدن اين آقايان از نزديك ؛ آنهمه تصورات مثبتي نسبت به آنها داشتم و در يك سادگي محض بسر ميبردم . كاش ..... آدم كه اين ها را ميبيند و حرف ها بويژه رفتارهاشان را در ... مي بيند تازه متوجه ميشود كه مردم چقدر بد بختند كه بعضي از اين حضرات را بعنوان مديران بعضي از بخشها در بعضي از دستگاهها  دارند . نميدانم اين شهرستان ..... چه خاكي دارد ؟!!! ..... يكي در همان كنگره بمن ميگفت اين آقايان از هر چهره مرتب و آراسته اي ميرنجند و بهمين خاطر است كه به هر چه كه ؛  كجه ؛  كيه  و يكوري  است ؛ توجه خاصي مينمايند و اين خصوصيت شخصيتي ايشان را داشت  از موضع روانشناسي  بررسي ميكرد . من البته نميخواهم برداشت اين آقا را بطور دربست تاييد نمايم ولي ميتوان گفت كه  چنين برداشتهائي در باره ايشان هم وجود داشته و هم چندان دور از واقع نيست.

 

     چرا بايد اينها بناحق خود را نماد انسانهاي صالح جلوه دهند ( حداقل در رفتارشان ). حال از اين آقاي محترم بگذريم كه بمصلحت نيست بيشتر كنكاش شود.  

 

     ولي يكوقتي اين موجودات صالح نما ‌‌( آنهائيكه خودشان مدعي اين صفت و شخصيت - نه صرفا در گفتار - بلكه در روش ومنش ؛ هستند ) را در دو دوره و در دو دهه زماني تقسيم بندي كرده بودم كه در اينجا عين آن مطالب را مي آورم . گرچه نسبت به اين نظر . فعلا جرح وتعديلهائي هم دارم ولي باشد تا وقت ديگر :

     1- آدمهاي خوب دهه نخست انقلاب.

     2- آدمهاي خوب ! دهه ثاني.

     آدمهاي خوب  دهه نخست ؛  ويژگي خط امامي داشتند. غالب آنها صداقت داشتند . بعضي از آنان در انجمنها و شوراهاي اسلامي هم حضور داشتند و الآن تازه بدوران رسيده ها آنها را  - اغلب آنها را - توبه كرده و تجديد نظر طلب و... ميدانند . اينها بودند و هستند كه انواع صحنه هاي مهم و سرنوشت ساز را در دوره هاي مختلف انقلاب و نظام رقم زده و ميزنند !

     آدمهاي خوب ( نماي )   دهه دوم كه ؛  يا جنگ نديده اند و در جريان انقلاب نبودند و وابستگان فكري و يا حتي قومي تفكري هستند كه در زمان امام ( ره )  خط ايشان را بر نميتافتند و....

 

     اين آدمهاي باصطلاح خوب ( نماي ) دهه دوم انقلاب ؛  ويژگيهائي دارند كه اعم آنها عبارتند از :

 

       ( البته اينكه عنوان « آدمهاي خوب يا صالح » را براي شناسائي آنان  انتخاب كردم از سر محذور است نه اينكه واقعا چنين دسته بندي ئي در خارج  وجود البته تشكيلاتي داشته باشد ؛  بلكه سعي ما  ناظر به آن افراد يا حتي گروهها ئي است كه در افواه عامه مردم ؛  چنين انگاشته  ميشوند ،  يعني علي الاطلاق... وگرنه آدمهاي صالح و واقعي ...؟؟!!! )

 

     1- خود را طرفدار انحصاري و دو آتشه  ارزشهائي مثل..... دانسته  و پر آتش ترين آنها خود را ذوب شدگان در آن ارزشها  ميدانند ؛ يا حداقل چنين طرح ميكنند؛  معمولا سبك ادبيات آنها بنحوي است كه گويا مردم جوري ديگرند و اين امتياز ويا...  تنها اختصاص به آنها دارد.

 

     2-  بقول امروزيها اينها ، اغلب گفتمان خشونت دارند و كمتر اخلاق نرم و لين اسلامي دارند!

 

    3- معمولا انحصار طلبند و گاهي  حتي در حوزه  تفكر !

 

    4- بعضي از آنها، طوري مشي دارند كه، گويا خداوند نعوذ بالله، طي حكمي مكتوب؛ صرفا به آنها ،  وكالت انحصاري ، در دين و اظهارنظر نسبت به معارف ديني و برداشت از دين و... داده است !

 

    5- معمولا بيشترشان اهل عبادات سطحي و قشري و نمايشي اند!

 

    6- وابستگي به اجتماعات خاص دارند - نه البته همه آنها - و منظور اجتماعاتي نيست كه با حضور و خواست عامه مردم برپاشده است!

 

    7- ثنا گويان در بين آنها و دست بوسان ؛  زيادند و بوفور يافت ميشوند!

 

    8-  بعضيهاشان نوعي برخورد طلبكارانه با مردم و ديگران دارند و از حقوق ديگران اطلاعي ندارند!

 

    9- گويا حتي بعضيهاشان احساس نوعي مالكيت بر سرنوشت مردم دارند!

 

   10 -  بديگران - غير خودي هاشان - غالبا بديده تحقير مينگرند !

 

   11- از توان فكري وعلمي وقدرت استعداد خدادادي و ... غير خودي هاشان؛ اكثرا متعجب و بعضا در آتش حسادتند!

 

   12 -  گاهي دروغگو ؛ هتاك ؛  بي منطق ؛ بي شعور و با گردنهائي پر رگ ( NeckRed) و متورم و چشمهائي از حدقه بيرون آمده ؛ در برخورد حتي فكري و مباحث علمي و... و قس عليهذا !

 

   13 -  مورد حمايت بعض افراد از ما بهتران!

 

   14 – بعضي هاشان هم عقده اي اند!

 

   15 - پارتي باز و باند باز؛  در هبه موقعيتها و امكانات ؛ البته  در جمع خودي ها شان!

 

   16 - اغلب نيروهاي غير كارآ . كم فكر و بي تامل و فاقد شعور نظام مند!

 

   17 - بطرز عجيبي از نظر فنوتيپي ،  چهر ه هاشان بهم شباهت خاصي دارد . يا للعجب !!

 

   18 - خيلي ها شان بدون اينكه بدانند و بعضي هاشان بدون اينكه بخواهند ؛  خودمحورند! وبعضي مواقع ، خود را بجاي دين  مي نشانند!

 

   19 – باور كنيد ؛ بطرزشگفت آوري از جهات ژنتيكي و گروه خوني و حتي سطوح اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و خانوادگي و... مشابه هم هستند!

 

   20 - در مسائل فكري و فرهنگي بسيار؛  قشري نگر هستند!

 

   21- اهل كتاب و مطالعه نيستند ولي در همه زمينه ها اظهار نظر ميكنند!

 

   22 - بقول مشابه يكي از آنها ؛ حتي بعضي از علوم مهمه اي  را بجاي كلاسهاي رسمي درس و بحث ؛ در جاهاي ديگري آموخته اند!

 

   23 - بد زبان و عبوس و بد اخلاق و...!

 

   24 - در خلوتهاشان ... چه بگويم؟!  ولي در جلوتها ... خود شاهديد !

 

   25 - نسبت به پول حساسيت دارند . نبايد از پول حرف زد، چون آب دهانشان راه مي افتد و كلا "  دينهم دنانيرهم و قبلتهم نساء... " اگر درست گفته باشم ؛  دينشان دينارها، و قبله هاشان زنانند؛ و جهانبيني آنها  بقول يكي ؛ محدود است در دو اتاق و دو اتاقك ( دو اتاق يعني آشپزخانه و خواب - و دو اتاقك يعني دستشوئي و حمام ) ولي در خيابانهاي فرهنگ و ولي عصر و پاركهاي عشق و لاله و دلدادگي هاي بعضي جوانان قرتي و ..... چه رگ غيرت جهنده اي دارند و فرياد ها دارند و آنچنان رگهاي خود را منقبض كرده و شعار مرگ بر .... ميدهند كه خونها را هم گاهي بجوش مي آورند ولي در خلوتهاشان....؟!

 

   26 - بجز يزرگترهاي بالاي 50 سال سنشان ؛  اغلب اينها پس از دوران سن احساسي؛ به واقعيت برگشته و پشيمان ميشوند و باقي ماجرا...!

 

   27 - زود فريب ميخورند!

 

   28 - زود رسوا ميشوند !

 

   29 - به سي جزء قرآن قسم كه دلم بحال همه آنها ميسوزد و اينهمه صفات مذموم ؛ تنها از سر درد بيان شد و نگران آزادي آنها از اينهمه قيود يم ؛  بخصوص آزادي عقيده آنها! ( وبيشتر از همه آنها حضرت رحمن باين بنده رحم فرمايد )

 

     خلاصه اينها اگه به جاهائي برسند ؛  كه بعضي هاشان  شايد رسيدند ؛  خدا ميداند كه ،  چه استعدادكشي هائي بكنند و كردند! در اين صورت ؛

      مملكت دو نوع فرار مغز و مهاجرت انديشه را خواهد داشت :

     (1) فرار مغزهادر نتيجه مهاجرت جغرافيائي .

     (2) فرار مغزها در نتيجه بي توجهي . كم توجهي . حسادت . جناحي گري . استخفاف.

 

      و... پس ؛  اينان فرعونهائي هستند كه شايد خودشان ندانند . در قرآن كريم داريم كه فرعون روشش اين بود كه براي به استضعاف كشيدن ديگران ،  اول آنها را استخفاف ميكرد، در مرحله بعد بود كه براحتي باستضعاف ميكشاند!

     اصلا تا فرد( يا ملتي) را خفيف و خوار نكني و ناتوان نكني و كوچك نكني و منزوي نكني ؛  نمي تواني سوارش بشوي و به ضعف بكشاني .

     آنها در نگاه كردن ؛ در بها ندادن ؛  در بي توجهي ؛  در جدي نگرفتن و در .... ؛  آنقدر پيش ميروند كه فطرتا ( فطرت ؟! ... نه...!  كلمه و واژه مقدس است. اين واژه اينجا مناسب نيست و نمي گويم و مناسب است كه بگويم ) غريزتا ( اين بهتر است و متناسب تر با شان آنان ) ؛  جز تخفيف استعدادها كاري ديگر ندارند!

     ........................  سانسور كردم...............سانسور كردم...................سانسور كردم ................................حدود چندين صفحه مطلب را سانسور كردم.................................................

     از جمله نعمتهاي ديگري كه خداوند بمن عطاء كرده ، بيان ، خط و استعدادهاي مختلف ذوقي و هنري بوده است. البته به اكثر مردم داده است ، ولي من با اصرار، لطف بيشتري آنهم بالنسبه و بمقدار تلاشم دريافت داشتم. الآن في المثل وقت ميگذارم و مطالعه ميكنم و يا مينويسم حتي تا حدودي نويسندگي - باز هم در مقايسه با همكاران دور و بري هايم و بالنسبه - هم دارم . خدا ميداند كه چه حب و بغضهائي كه ندارند . نمونه اش اين م ... ما در طرح و برنامه ميباشد. ديگر حكمش شده مثل آن فردي كه ميدانست 2+2 = 4 ولي ناراحت بود كه چرا؟! انواع و اقسام بهانه ها ، ايراد ، و... كه دارم كلافه ميشوم!

 

     من بجز كمتر از تعداد انگشتان دست ، نديدم كه كسي تشويقي كرده باشد. همه ناراحت بودند كه چرا من دارم از استعدادم كار بيشتري ميكشم !

 

     اين تنگ نظري در مازندراني ها مرا نسبت به آنها بدبين كرده است و بهمين دليل شايد ( يك دليل ) دلم براي گرگان در مقايسه با مازندران لك زده بود. البته داريم كه ميگويند كه : عليكم بالسواد الاعظم . براي راحتي خيال ،  رشد و توسعه و گشايش به محيطهاي بزرگتر برويد . گرگان از جهت جغرافيائي بزرگتر نيست ولي فكر ميكنم  در مقايسه با مازندراني ها مردمي بزرگوارتر دارد .

      از خدا ميخواهم شرايط آبرومندانه اي فراهم شود تا در گرگان اسكان نمائيم. خيالم راحتتر شايد بشود . از هرچه در اينجاها هست دلم تنگ شده است . شايد امكاناتي در اينجا برايم فراهم باشد ولي مزاحمتهائي هم بواسطه بدخواهان و حسودان حرفه اي و ثابت من وجود دارد.

     سعايت كنندگان من زيادند . خار چشم خيليها شده ام . غالب افراد بقول روستائيان « ...وري قهرنه مجه » بيخود و بي دليل! من هميشه يك نفرين را خواهم كرد - گرچه همه را ميبخشم - ولي اينرا نميبخشم و آن اينكه : خدايا ! اگر من از حق خودم بگذرم . چطور از حق زن و بچه ام بگذرم . از خدا ميخواهم تقاص اطفال معصوم مرا از همه آنها بگيرد. ولي با اين همه من همه آنها را دوست دارم . آرزو دارم خوشبخت واقعي شوند . از اين كينه توزيها و نفرتها رهائي يابند . زندگي زيباست و زيبائي را ميتوانند انسانها ببخشند./.

 3 عصر 18/9/79


 

 
 
» آبگينه ساري
» دنیایی آرامتر با سکوت
» مازندران سبز زرد
» sorbon
» پژواك خاموش
» محمود دوست همه
» سوربن در ميهن بلاگ
» بیوتکنولوژی گیاهی
» دکترغلامعلی رنجبر
» فرح آباد ساری
» گروه بزرگ اینترنتی برای عضویت شما
» وبسایت شخصی محمود زارع



...
  RSS 2.0