بسم الله الرحمن الرحيم
نقل روائي چند خبر در مازندران بطور اختصار و البته از آن گونه حرف ها!
…………………………………………………………........
… نميدانم بالاخره ميتوانم عاقبت اين حرف ها را كه از جرم كوچكي (زبان) بمعني اعم آن نشات ميگيرد؛ ميتوانم بدون ارتكاب به جرم بزرگي ( ؟!! ) به سرانجام برسانم يا نه؟! كه بنظرم آمد فرموده آن بزرگترين آدم گيتي : « اللسان جرمه صغير و جرمه كبير » … اما يارب نظر تو برنگردد…!
مطالب بيشتر را در پايگاه اينترنتي صاحب اين« حرف ها » به آدرس زير؛ ميتوانيد ملاحظه فرماييد:
WWW.BAHOO.BLOGFA.COM
محمود زارع
مازندران . ساري . سوربن
***
& روايت نخست ؛ آنكه :
خرجم با خودم ؛ آقام تو باشي؟!
اين روزها بمناسبت « آيين مهرورزي »! بجز مردم كه « عمل » ميكنند ؛ مديران و روساي دستگاههاي اجرائي دولتي در استان « حرف » ميزنند! خوب ؛ هر كسي را بهر كاري ساخته اند! اين است كه هر كدام مشغول ايفاي نقش خود ميباشند.
مردم كه گفتيم« عمل » ميكنند ؛ پس روي سخن ما با مديران و روساء است كه « حرف » ميزنند. حالا چكار داريم كه ؛ « حرف خوب نمي زنند »!! اما هنر « خوب حرف زدن » را الحمدلله دارند. بقول قديمي ها : « كج ميگن ؛ اما رج ميگن »!!
آقاي سرپرست ارشد استان ، بهمين مناسبت ؛ حرفي فرمودند كه : تيتر بشير هم شده بود ( با بسيج امكانات مهر را با آيين مهرورزي آغاز نمائيم ) ! انصافا آيا ايشان خوب حرف نزد؟! و چقدر هم اديبانه و ظريف و رمانتيك!
البته ايشان سياسي هم حرف ميزند . مثلا به دستگاههائي نظير شورا و انجمن و بخشداري و فرمانداري و…دستور « همكاري » ميدهند! و بر آگاهان پوشيده نيست كه بكارگيري واژه دهن دشتي بنام « همكاري » از سوي مافوق به مادون در صحنه هاي اجرائي و اداري ؛ چه عواقبي را براي خلق الله در بر خواهد داشت! بكارگيري ادبياتي از اين دست در تعاملات اداري و اجرائي ؛ ديگه براي ما مفهوم و معني خاص خود را پيدا كرده است و بي انتظارنتيجه در آينده ، ميدانيم كه دستورگيرندگان ( يعني همان هائي كه مادون هستند ) چقدر خيالشان راحت ميشود . چون اين مديران محترم مادوني ها هم بالاخره بر اساس سنت رايج معمول تاسي مادون به مافوق ؛ حتي حضور در يك جلسه غير دولتي مهرورزي را كه در آنجا البته فقط « حرف » ميزند ؛ ميتواند در گزارش كار خود – تازه از ايشان اگر گزارشي هم بخواهند – بعنوان انجام دستور مافوق مبني بر « همكاري » تلقي كرده و قس عليهذا! و بهيچ وجه هم اين شيوه از انجام وظيفه در اينجا ، براي مسئولين محترمتر از مردم ! نه غلط بوده و نه بمعني عدم اجراي دستور مافوق تلقي ميشود. زيرا چه كسي ميتواند بگويد كه ؛ مقدم محترم اين مسئول را كه براي حضور در جلسه معمولا با پارچه نوشته هائي هم گرامي ميدارند و بيشترش را هم در صدر و ذيل جلسات اينگونه ؛ بعضي ها بمداحي سپاس و تقدير؛ تزيين مينمايند ؛ در واقع از مصاديق « همكاري » نيست؟!
يك مدير يا مسئولي كه واقعا بخواهد بجاي حرف ، عمل نمايد ؛ نميگويد يا نمي نويسد كه … همكاري نموده و… بلكه منطقا بايستي بگويد و يا بنويسد كه ( في المثل ) :
… بر اساس برنامه ريزي از پيش تهيه شده در راستاي اجراي موثرو بموقع اين طرح و…. و نيز بر اساس شرح وظايف تفكيكي كه در جلسه هماهنگي قبلي در اين باره صورت پذيرفته….. ضرورت دارد كه اداره تحت مسئوليت شما دقيقا بر طبق آن عمل و نتيجه آنرا بهمراه پيشنهادات كارشناسي شده جهت هر چه موثرتر و كم هزينه تر برقرار كردن اين آيين براي مواقع آتيه به جايگاه مربوطه منعكس نمائيد….
نميدانم ؛ بالاخره چيزي شبيه باين را قاعدتا براي مسئولين بايد ابلاغ كرد. تا بتوان باور كرد كه آقايان ميخواهند كار كنند !
معاون محترم ايشان هم پس از ايشان همه نهادها را بويژه بخشداري ها را در خصوص آيين … باز توصيه به « همكاري » فرموده اند.
اين معاون محترم البته باين هم قانع نشد كه بخشداريها و… را بهمكاري فراخواند ! بلكه مردم و نهادهاي غير دولتي را ( يعني همانهائي كه برعكس، بجاي حرف عمل ميكنند ) نيز در اين باره بهمكاري فراخواند. گويا اين حضرات محترم اگر فراخواني نفرمايند ، مردم بي خيال اين مراسم ميشوند!!
اصلا اين سبك ازادبيات براي انجام وظيفه، تنها در سطحي بسيار بالاتر از امثال ايشان ميتواند توجيه و مصداق داشته باشد. مثلا چنانچه مقام معظم رهبري در اموراتي چنين فراخواني هائي را داشته باشند ؛ توجيه داشته و قابل انتظار ميباشد . نميگوئيم غير از اين جايگاه نبايد چنين فراخوانيهاي خيرخواهانه اي را داشته باشند . اما ديگر مابقي و بخصوص كساني كه شان اجرائي صرف دارند، بايد بجاي نصحيت پراكني باين و آن ( و علي الخصوص نصيحت به مردم كه تنها عمل كنندگان صادقتر از بعضي از مديران ميباشند ) بوظايف محوله خويش عامل صالح باشند . ديگر اين خير خواهيهاي زياده بر انتظار مردم را پيشكش شما كرده و انتظاري نداريم. شما همينكه به آن ماموريتهاي تدوين و مقرر شده خويش به شايستگي بپردازيد ؛ براي هفت جد كه نه بلكه براي يك نسل بعدي ما هم اگر اثري داشته باشد ؛ كافيست!
حالا ميرسيم به اينكه چرا چنين تيتري را براي اين موضوع برگزيده ايم؟! اصلا چه ربطي دارد ؟ كه نوشتي : خرجم با خودم ؛ آقام تو باشي؟! خوب ربطش اينه كه اگر قراره كه ما مردم تنها به اين امورات بصورت عملي پرداخته ( كه خواهيم پرداخت؛ حداقل چون فقيريم - از بركت مديريت بعضي از مديران محترم – در احساس فقر با آنان همدردي خواهيم كرد؛ كه عميقتر از حتي آن باصطلاح همكاري مورد توصيه شماها ميباشد ) و خيلي امورات ديگر را خودمان هزينه كنيم و بخرج برسانيم ؛ توجيه آقائي شماها بر ما چيست؟ و اصولا چه نيازي به آن؟!
آيا فكر هم نميكنيد كه اين توصيه هاي اخلاقي خيرخواهانه را( كه احتمالا هم با فراهم شدن رضايت روحي و قلبي مبني بر اينكه داريد، وظيفه توصيه به معروف را عمل ميكنيد؛ همراه است ) روي ديگري از واقعيت در بر دارد و آن اينكه چرا اينهمه فقير شديم و فقير داريم ؛ در حالي كه بر روي گنجينه ها ( ي واقعا فيزيكي ، نه صرفا گنج هاي از نوع ادبي آن!! !!) بسر برده و خوابيده ايم؟!
شما مديران بعد از ربع قرن تجربه و حضور در مصادر مديريتي كه حتي براي ارتقاء خويش آنها را با افتخار طرح و تعريف و تبليغ ميكنيد؛ را در اين ميانه و در پي جوئي فقر مردم ( بويژه فقر مردم اين خطه سبز و قطعه بي بديل خداوندي ( مازندران ) در نمايش هر گونه نعمت اعطائي ؛ ) بايد در چه جايگاهي از تاثير گذاري پيدا كرد و نشاند؟! شماها در علتهاي بروز اينهمه فقر و فاقه مردم محروم - كه ايمان سوز هم هست – در كدام بخش از زنجيره علتي آن قرار داريد ؟! و اصولا آيا خود را در بروز اين وضعيت بعنوان مدير و معاون و رئيس ؛ مسئول مي دانيد؟ و يا آنكه فرافكني علتها را استاديد!!!
شرط صداقت و تضمين باور مردم در اعتماد بمديريتهاي علتي ( علت اينگونه وضعيتها ) در وهله اول ، پذيرفتن نقش و تاثير خويش در اين وضعيت بوده – كه البته نيك ميدانيد كه لوازم چنين پذيرشي جز عذرخواهي از قصور و تقصيردر نزد مردم بعنوان ولي نعمت شماها نيست – و تا اين شرط عمل نشود آنهم نه سياسانه بل صادقانه ، هيچ باوري را در اعتماد مجدد بخود بانتظار ننشينيد. لااقل در قرار گرفتن در جايگاهي كه شايسته ترهائي هم از شمايان قطعا بوده اند و هزينه حضور شما( شماي نوعي را ميگويم ) را به قيمت انزوا و خانه نشين كردن و گوشه نشين كردن همان شايسته ترها ، همواره شاهد بوده ايم ، ميتوان به اين باور رسيد كه تنها علت فقر ؛ منظورم يكي از اصلي ترين علتهاي فقر جامعه به مديريت شماها برميگردد كه نتوانستيد در تلفيق درست منابع ( كه خود معترف به وفور آن خوشبختانه هستيد ) و اينهمه سرمايه هاي سرشار ، كارآئي لازم را پيدا كنيد! عجب طنز تلخي شده است كه ( خرج در اينجا بمعني اعم آن مدنظر است)
آري ! آقاي مدير ! اگر خرجم با خودم ؛ چرا آقام تو باشي ؟!
23/6/84
*** ( ادامه دارد )
& روايت ثاني هم آنكه ضميمه هست:
عادت دارم كه در هبه ها يا ميتوانيد در مهرورزيها؛ تقريبا تعاوني هديه دهم . يعني بهمراه جنس اصلي كه بعنوان هديه منظور ميدارم، كالائي را بضميمه تقديم نمايم. اين مطلب ديگه از جرم كوچك ديگران ( سايت عدالتخانه اسلامي ) هست و مسئوليت آن در صدور ، با من نيست ... شما اين ضميمه را اصلا بي ارتباط با روايت نخست ما نبينيد و ما البته روايتهاي ديگه اي را هم بطور مسلسل ادامه خواهيم داد. حالا اينهم ضميمه :
اف بر اين عدالت اجتماعي
... پدري كه به دليل فقر شديد، پسربچه 8 سالهاش را به مبلغ 200 هزار تومان در سال اجاره داده بود، سرانجام او را پس از ضرب و شتم فراوان، به طرز فجيعي به قتل رساند... همانطور كه شنيديد شاهد تقدير و تشكر خانواده گنجي نسبت به اقدامات قوه قضائيه در مورد گنجي بوديم و 16 ميليون تومان براي درمان وي هزينه شد... دو مرد پس از مصرف الکل دست و پای دختر شهرستانی را بسته و به وی تجاوز می کنند...
1- پدري كه به دليل فقر شديد، پسربچه 8 سالهاش را به مبلغ 200 هزار تومان در سال اجاره داده بود، سرانجام او را پس از ضرب و شتم فراوان، به طرز فجيعي به قتل رساند.
2- سخنگوي قوه قضائيه در خصوص ادعاي همسر گنجي مبني بر انتقال وي به بند انفرادي كه مورد سؤال يكي از خبرنگاران بود، اظهار داشت: همانطور كه شنيديد شاهد تقدير و تشكر خانواده گنجي نسبت به اقدامات قوه قضائيه در مورد گنجي بوديم و 16 ميليون تومان براي درمان وي هزينه شد و در حال حاضر وضعيت وي خوب است و در بند عمومي است.
3«عليرضا ــ خ» پدر 31 ساله «صابر» در بازجوييها ضمن اعتراف به قتل پسرش اذعان كرد: يك ماه پيش از مرگ «صابر»، «اصغرــ ب» به همراه شخصي به نام «عبدالله» به منزل ما در روستايي واقع در صومعهسرا آمد و از آن جا كه در پي استخدام يك كارگر براي قاليبافي بود، به دليل فقر و تنگدستي «صابر» را در قبال دريافت مبلغ 200 هزار تومان در سال به او دادم.
او گفت: پس از گذشت 10 روز از عزيمت پسرمان، من و همسرم براي ديدن «صابر» به نظر آباد رفتيم كه او را سرحال، تميز و با لباسهاي مرتب ملاقات كرديم.
اين پدر فرزندكش در ادامه اعترافات خود اذعان كرد: در مدت يك هفتهاي كه «صابر» به خانه بازگشته بود، مدام بيتابي ميكرد و از من ميخواست كه او را نزد خانواده «اصغر ــ ب» بازگردانم .
اين متهم به قتل در پايان اعتراف كرد: سرانجام زمانيكه با پسرم به نظرآباد بازميگشتيم، در راه ، او به يكباره به سمت منزل مورد نظر از دست من فرار كرد كه همين امر موجب عصبانيت من شد و از آن جا كه نتوانستم خود را كنترل كنم، «صابر» را با كمربند مورد ضرب و شتم قرار داده و سرش را با شدت به تير برق همان حوالي كوباندم تا اين كه طي يك تعقيب و گريز، بالاخره به منزل «اصغر ــ ب» صاحبكار وي رسيديم.
4- به گزارش خبرگزاري فارس جمال كريميراد صبح امروز سه شنبه در نشست هفتگي خود با خبرنگاران ضمن تبريك اعياد شعبانيه و ولادت با سعادت ولي عصر (عج) گفت:اميدارم خداوند توفيق دهد كه از مدافعين واقعي امام زمان باشيم تا در محضر ايشان سربلند باشيم.(؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!)
5- دكتر آزيتا خاتمي، كارشناس پزشكي قانوني در اين باره به ايسنا ميگويد: بر اساس تحقيقات، پديده خشونت شديد والدين عليه كودك به طور معمول در خانوادههايي رخ ميدهد كه در درجه اول در وضعيت نامناسب معيشتي به سر ميبرند و عدم توانايي اقتصادي، آنها را در بخشهاي فرهنگي و تربيتي در سطوح بسيار پايين قرار ميدهد؛ بطوري كه واقعيتهاي تلخ اجتماعي از قبيل فقر، كمبود امكانات زندگي و بيكاري، خانواده را به انواع آسيبهاي اجتماعي از جمله طلاق، سوءمصرف مواد مخدر و ... مبتلاء ميكند تا آنجا كه هيچ يك از اعضاي اين جمعتي آسيبپذير و كم درآمد از زندگي احساس لذت و رضايت نكرده و دچار درماندگي ميشوند.
6- به گزارش ايسنا، تاجيك مدير اجرايي اين همايش هدف از برگزاري اين جشنواره را ترويج فرهنگ مصرف فرآوردههاي دريايي و افزايش حجم توليد اين فرآوردهها عنوان كرد و گفت:« پس از موفقيت در طبخ بزرگترين املت پنج تكه جهان و ماكاروني 800 كيلويي در نظر داريم به منظور آشنايي هر چه بيشتر مردم با ارزش غذايي فرآوردههاي دريايي طبخ بزرگترين كوكوي ماهي جهان را به وزن نيم تن، ارتفاع 15 سانتيمتر و طول 10 متر مهرماه امسال انجام دهيم.»
وي افزود:« در طبخ اين كوكوي ماهي از پنج هزار تخممرغ و 100 ليتر روغن و بالغ بر 200 كيلو خميرماهي گرمابي استفاده خواهد شد.»
7- به گزارش خبرنگار سرویس حوادث ایسکانیوز، دختر 17 ساله ای پس از فوت پدرش از کرمانشاه به تهران می آید تا در منزل یکی از بستگان زندگی کند. وی پس از مدت کوتاهی وضع پوشش خود را تغییر داده و با ظاهری زننده در جامعه حاضر می شود.
هفته گذشته وی در حالی که کنار خیابان ایستاده بود سوار ماشین سمندی می شود که راننده آن مرد متاهلی به نام حمیدرضا بود حمیدرضا و دختر 17 ساله با هم رابطه دوستی برقرار می کنند و طی قرار ملاقاتی که با هم می گذارند حمید رضا به همراه پسر عمویش دختر را سوار خودرو کرده و به باغی در کرج می برند. دو مرد پس از مصرف الکل دست و پای دختر شهرستانی را بسته و به وی تجاوز می کنند.
8- و ما همچنان منتظران عدالت اجماعي هستيم.....
منبع اين مطلب: http://www.adlroom.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1504