بنام او
عشق از نوع دیگر
..... او حتی آنقدر بچه بود و بازیگوش که , عشق و اظهار دوستی را با جمله I Love You بیان میکرد! آقا ... آنقدر حماقت! که فکر میکردی این شیر دهن, معنی عشق حافظ گونه را می شناسد؟!
تو عشق مولانا وشی را فدای سرقدمان ش کرده بودی . او در مکتب عشق در حروف ابجد خواندن هم رفوذه شده بود؛ اما تو خیالات خود را در اندام او ریخته بودی, تو آنچه میخواستی , او را می دیدی , نه چنا که او بود! اصلا برایت سخت بود که بفهمی ... بفهمی که او در مکتب عشق, نوآموزی است البته هوسران و پاپتی! تو هر آنچه را که نداشتی و در آرزویش بودی در قامت او میدیدی و تا آنموقع که چنین باوری داشتی؛ راستی چه خوش بودی و کامروا!!!
عجب ! بیخودیها هم لذتی دارد. این خود نعمتی است بزرگ که چند صباحی در وهم و خیال زندگی کنی , وعم , خیال ؛ نه واقعیت.
عمری شکردهانی کردم؛ اما گویا با دعای شبخیزی در ستیز بودم؛ عاقبت ...؟! آخر چگونه میتوان گفت . مگر با طبیب نامحرم حال درد پنهانی را میتوان بازگو کرد؟ چنانکه پیش زاهد از رندی دم نتوان زد که او رهبر رنود است.