تبليغاتX
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

از مازندران ساری زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

 

 

شماره پلاک شناسائی 448- 323 - E

بسمه تعالی

     ایام عاشورای امسال به روستایم – سوربن – رفته بودم . فرصتی شد که به پشت بام خانه قدیمی در حال تخریب پدری ام  رفته تا بلکه به بعضی از کتبی که قبلا در آنجا گذاشته بودم و بجهت نداشتن مسکن امکان جابجائی آنرا نداشتم ؛ دست یابم. در بین بسیاری از کتب و مجله و ... که گوش و کنار آنرا موش و موریانه جویده اند و بعضی هم با رطوبت تغییر شکل و رنگ داده اند ؛ یک دفترچه کوچک یادداشتی را دخترم فاطمه پیدا کرد و بمن نشان داد که چند صفحه ای از خاطراتم در باره یکی از اعزامها به جبهه در 20 سال پیش نوشته بود. امشب آنرا خواندم و بسیار برایم شیرین نمود. تصمیم گرفتم که برای ماندگاری این خاطرات برای فرزندانم آنرا تایپ کرده و در جای مطمئنی بایگانی کنم. چون اکثر نوشته های شخصی خویش را در وبلاگی که بهمین منظور تدارک دیدم  قرار میدهم ؛ لذا این خاطره را هم به نوشته های شخصی ام اضافه میکنم که مرحوم پدر می فرمود:  ... من نمانم خط بماند یادگار!...قلمی با حال و هوای جبهه است و گرچه از نظر نگارشی و ... چندان مناسب شاید ننماید اما به جهت حفظ اصل نوع نوشتن و بویژه حال و هوای آن دوران تصمیم گرفتم که هیچ کلمه ای را در این متن مربوط به بیست (20 ) سال پیش , جابجا ننمایم و عینا اصل آنرا املاء نمایم.

خاطره آخرین اعزام به جبهه

شماره پلاک شناسائی 448- 323 - E

با سلام و درود به انبیاء و اولیاء و اوصیاء و شهداالله

     به عشق شکوهی در شهادت راهی جبهه ها شده؛ شکوه معنوی و خدائی. آنهم نه در این جهان و تنها این جهاد؛ بلکه در جهان جان و جهاد درون. بهمین سبب در مورخه 4/ 5 / 1367 راهی سپاه منطقه سورک ( بعضی ها هم بجای سورک , صبرا میگفتند )  شدیم و اطلاعات لازم را درخصوص اعزام به جبهه های نبرد حق علیه باطل اخذ کردیم.تعدادی عکس و چند فتوکپی شناسنامه لازم بود. به منزل برگشتیم و آنشب را در میان خانواده گذراندیم در حالی که روحیه پدر و مادر و بروبچه ها را خیلی خوب دیدم . شاید بخاطر آن بود که بار اول نبود. تنها سفارشاتی بود که مادرم بمن در خصوص مواظبت از خود و دیگر مسائل این چنینی که حاکی از عمق علاقه مادر بمن بود؛ حساسیت دیگری مشاهده نشد. البته بابا بروز نمیداد اما در درون بسیار در فکر و ذکر بود. نامزدم در منزل ما بود و در بین دو حالت یا دو احساس و عقیده شدیدا  درگیر بود؛ از طرفی علاقه و عشقی که بمن ابراز میداشت و از طرفی هم  ایقان به اینکه باید به ندای امام عزیزمان لبیک بگوییم؛ سردرگمش کرده بود و بخوبی حدس میزدم که در درون خود درگیر این ماجراهاست. حالتی عجیب داشت بخوبی حس میکردم که در درون خویش در جدال است؛ و نهایتا ایمان و عقیده بر علاقه به من , غلبه کرد و با سکوت حرف دار خود رضایت خویش را اعلام کرد.

     آنشب را ما با هر وضع روحی که تک تک اعضاء خانواده داشتند بالاخره گذراندیم و چند صفحه ای هم سفارشات لازم در خصوص بدهی ها و اسباب و وسائلی را که به امانت داشتم نگاشته و به نامزدم دادم. علی ایحال صبح روز بعد با گروهی از برادران روستای خودمان در حالی که خانواده مان تا بیرون منزل به بدرقه ما آمده بودند؛ به قصد اعزام راهی سپاه ناحیه سورک شدیم.

     نکته قابل توجه برایم  در صبح روز اعزام , دو نکته  بود؛ اول آنکه نامزدم جهت خداحافظی من کیف و وسائل مرا مرتب نمود و در اتاق دیگری منتظر بود که من به تنهائی در چند لحظه هر چند کوتاه برای آخرین بار دیدار داشته باشم؛ چون منزل ما آنموقع شلوغ شده بود. او رویش نمیشد که بمن بگوید بیا اتاق اینطرفی تا آخرین دیدار را داشته باشیم اما کیف مرا در دست گرفت و در اتاق بغلی منتظر بود با حالتی عجیب. من سعی میکردم جریان را خیلی طبیعی و عادی جلوه دهم اما او...! دوم آنکه مادرم به یکی از دوستان همراهم فرمود که : فلانی ! مواظب محمود باش و جان تو و جان محمود !

     به پایگاه بسیج سورک رسیدیم و با سیل خروشانی از مردم داوطلب عازم جبهه روبرو شدیم؛ اکثرا جوانان و نوجوانان و از خانواده های محرومترین ترین مردم از لحاظ اقتصادی و حتی یک نفر از بچه های مردم مرفه تر منطقه که ما می شناختیم در آنجا دیده نمیشد. اما در ادارات و حتی نزد امام جماعتها ووکلاء و مجالس دیگر تعداد آنها و بخصوص آبرومندی آنها معمولا بیشتر بود!

     اجتماع مردم برای ثبت نام از همدیگر سبقت می گرفتند و مسئولین نام نویسی را کلافه کرده بودند. البته تدبیر مسولین هم در این خصوص کم بود و من همانموقع این ضعفها را مشاهده میکردم و واقعا حسرت میخوردم که چرا چند تا آدم بدرد بخور تر را برای امورات مربوطه منصوب نمیکنند. پارتی بازیها و جلو افتادنها برای نام نویسی شروع شد. خدایا این مردم تنها میتوانند در این جاها پارتی بازی کنند و در صف بایستند و از همدیگر سبقت بگیرند. در ادارات و دیگر جاها , نه پارتی دارند و نه اصلا اهلش هستند. واقعا چه پارتی بازی شیرینی در صف جان باختن, نه پارتی بازی در صف مرغ و متکاء و مقام ونام و...

     بالاخره با تلاش فراوان توفیق یافتیم که نام خود را در کنار این پاکان و پیروان محروم اما بسیار محترم خمینی عزیز بنویسم و افتخار همراه شدن با اینها را داشته باشم. حدود نزدیکی های ظهر روز 5 / 5 / 1367 روز چهارشنبه بود که از پایگاه سورک ( صبرا ) سوار اتوبوس شدیم و به ساری آمدیم. در جمع زیادی از مشتاقان شهادت و رهروان رهبر, گم شدیم. تعداد نیروها آنقدر زیاد بود و غیر قابل پیش بینی که حتی تدارکات آنها بسیار دشوار بود. بعد از صرف نهار و ادای فریضه نماز؛ دسته جمعی راهی مصلای نماز جمعه شدیم و در آنجا بعد از سازماندهی اولیه و اخذ لباس و کفش و... جهت اعزام سوار اتوبوس شدیم. نفری 300 تومان هزینه سفر بما دادند و یک دست لباس بسیجی و یک زیرپیراهنی و یک جوراب و شرت و کمربند و یک جفت کفش که خیلی بزرگتر از پاهای من بود! آری حقیقتا جدای از بزرگی ظاهری کفش که من آخرین نفر بودم که کفش گیرم آمد؛ پا کردن در این کفش بزرگ برای پاهای کوچک و ناتوان من , مشکل بود و این کفش از پایم می افتاد. این کفشها را کسانی باید بپوشند که بتوانند مردانه گام در راه جان باختن بر سر عقیده و رهبر نمایند. و این کفشها برای پای من بسیار بزرگ بود.

      ابتدائا مقصدمان جبهه های جنوب بود ولی بعدا تصمیم عوض شد و بطرف غرب کشور ( باختران – اسلام آباد غرب ) راهی شدیم. دلیل این امر را هم در جای خود توضیح خواهم داد. ظاهرا تعداد نیروی اعزامی بسیار زیادتر از پیش بینی ها بود( بخصوص در شهرستان ساری ) از هر وسیله نقلیه ای را که خالی می دیدند ( مسئولین اعزام ) جهت اعزام نیرو حتی بالاجبار آماده میکردند. یک اتوبوس فیات متعلق به شرکت خونوش ( کانادا ) ساری را برای سواری ما در نظر گرفتند؛ راننده که راضی به این سفر اجباری نبود؛ شروع به دادو بیداد کرد و بنای عذرخواهی مبنی بر خراب بودن و جفت شدن لاستیک های ماشین را گذاشت که کارگر نیفتاد و بالاخره با ناراحتی زیاد راننده شروع بحرکت کردیم. راننده دق و دلش را روی ما پیاده کرد ( از عدم توقف برای نماز و شام گرفته تا کج خلقی های بین راه.)

     ساعت حدود 4 بعد از ظهر مورخه 6 / 5 / 1367 به باختران رسیدیم. پیاده شده و منتظر بقیه نیروها ماندیم که با هم به مقر نامعلوم برای ما, برویم. در بین راه از کنگاور گرفته تا خود حومه باختران ( که برای من ناآشنا نبود چون پیش از این در سال 61 بیش از یکسال و اندی را در آن مناطق بودم ) در اطراف جاده مردم زیادی با اسباب و اثاثیه منزل پراکنده بودند. ( علت اجبار نمودن این راننده و وضعیت این مردم پراکنده را هم که همگی بهم بنوعی مرتبط هستند را در جای خود توضیح خواهم داد )

     بعد از رسیدن کلیه نیروها داخل شهر باختران در شهرکی بنام الهیه در یکی از مدارس مستقر شدیم و حدود دو ( 2 ) روز در آنجا ماندیم که طی این دو روز کارت جنگی و پلاک و تقریبا سازماندهی مختصر و نامداومی بما دادند. نصف از این نیروهای اعزامی را در یک گردان متشکل از سه ( 3 ) گروهان سازماندهی کردند؛ در پایان روز دوم ( یعنی صبح روزی که میخواستیم آنجا را ترک بگوئیم ) آقائی بنام واحد ؛ فرمانده سپاه ساری که بهمراهمان بود توضیحاتی را مبنی بر اینکه چرا نیروها باینجا اعزام شدند و برای چه و اشکالات تدارکات و کمی غذا و غیره ... داده اند. قبل از ظهر ماشین ها آماده شدند و نیروهای سازمان نیافته راهی منطقه مریوان شدند و نیروهای سازمان یافته ماندند. ما هم که جزء سازمان نیافته ها بودیم؛ طبعا می بایست می رفتیم اما چون در آخر صف بودیم؛ ماشین ها تمام شدند و ما هم ماندیم!

     بعد از ظهر همان روز ما را هم سوار ماشین نمودند و به اردوگاههی در ده (10) کیلومتری سنندج منتقل کردند و حدود سه (3) روز ماندیم. به محض رسیدن به اردوگاه چادرهای انباشته شده را گرفتیم و چادر درست کرده و نصب کردیم.

     آنشب موقع خواب پشه زیاد بود, بطوری که اگر روی خود پتو می کشیدیم از شدت گرما جان بلب می شدیم و اگر نه پشه های عجیب و غریب بود و نیشهای زهرآلود و سوزناک آنان و بدن زخمی و ورم و آماس پوست بدنمان! بفکر چاره افتادیم چون واقعا غیر قابل تحمل بود لذا رفتیم داخل مینی بوس که از آشنایان بود؛ خوابیدیم و تا صبح راحت روی صندلیها بخواب رفتیم؛ چون خیلی خسته بودیم.

     شب بعد داخل چادر بودیم که یکدفعه چشمم به یک رتیل افتاد که دور و بر نور چراغ فانوس که از سقف چادر آویزان بود؛ افتاد. چون ما از این موجود زهردار کشنده همگی می ترسیدیم, بالاتفاق بسویش حمله ور شده و اورا کشتیم! روز دوم که در اردوگاه بودم با دو نفر از دوستان ( حاج اکبر دوستدار و حسن زارع که برادر خانم من هم بود ) به سنندج رفته ضمن استحمام و صرف نهار در شهر به مخابرات رفته و هرکدام تلگرافی به خانواده زدیم و به فیلمی بنام " قدرت طغیان " که تصویری از یکی از اتفاقات جنگ بین ژاپن و چین بود , رفتیم و بعد برگشتیم به اردوگاه . آنشب را که مقداری باد می وزید راحت تر خوابیدیم و روز بعد هم چون هنوز وضعیت ما مشخص نبود دوباره به سنندج رفتیم و بعد از خرید مقداری وسایل و گرفتن یک عکس یادگاری برگشتیم. میدان زیبائی در اول شهر سنندج بود که فشفشه های آب همراه با نورهای مختلف زیبائی و جلوه خاصی به محیط می بخشید. از موقعیت بعمل آمده استفاده کرده و دراینجا هم دو قطعه عکس یادگاری گرفتیم. بعد طبق اعلام قبلی به پادگان فجر – تیپ 75 ظفر – برگشته و برنامه ای بمناسبت شب غدیر بود؛ بعد از برنامه دوباره جهت استراحت به اردوگاه برگشتیم که فردا در روز عید غدیر خم در راهپیمائی بیعت با امام که از سوی فقیه عالیقدر........ اعلام شده بود شرکت کنیم در راهپیمائی در شهر سنندج شرکت کردیم. بعد از راهپیمائی برای صرف نهار و سازماندهی و اعزام مجدد به پادگان فجر تیپ ظفر آمدیم. نهار را صرف کردیم و به خط شدیم و اسامی رزمی ها را از خدماتی ها و... جدا کردند و ماها که رزمی بودیم با سه (3) اتوبوس به منطقه ای بنام " دیزلی " مریوان که در خطوط مرزی با دشمن بود؛ انتقال دادند. در بین راه در جاده نزدیک به بیست(20) کیلومتری مریوان لاستیک اتوبوس حامل ما پاره شد و علیرغم اینکه راننده خیلی تلاش میکرد تا شب نشده به مقر برسد و باصطلاح در کمین دشمنان ضد انقلاب ( کوموله و دمکرات و... ) نیفتد؛ حدود نیم ساعتی معطل شدیم. ما از این فرصت استفاده کرده و پیاده شده و مقداری در جاده پراکنده شدیم. در همان منطقه بالای کناره جاده در سمت چپ مقداری درخت کوتاه قد بود که روی شاخه های آن پارچه های رنگارنگ زیادی وصل بود. مقداری عمیقتر شده و توجهمان را بخود جلب کرده لذا از دو نفر مرد کرد که از جاده می گذشتند پرسیدم ؛ این پارچه ها چیست؟ و علت این کار چه می باشد؟ آنها ضمن بی اطلاعی گفتند ؛ مثل اینکه این درخت شفابخش است و مردم نذر میکنند و به آرزوهایشان میرسند....

     متاسفانه ناتمام ماند و من هم دچار کم حافظه گی شدم و درست نمی توانم جزئیات این خاطره را نقل نمایم اما احتمالا شما عزیزانم اگر در دفاتر دیگرم بگردید خواهید توانست نوشته هائی از این دست را پیدا نمائید.

     بعضی از دوستان مستقر در گروهان فجر از گردان شهادت که من در آن بودم عبارت بود از : علی شیریان فرزند عیسی از شهرستان ساری روستای شیخ علی محله . آقای امرالله طالبی از دودانگه ساری روستای دادوکلاء . آقای ابراهیم گوران از روستای ماهفروزمحله ساری. آقای کیومرث گوران که آدرسش را اینجوری بمن داد: خزرآباد – منزل اجاره ای عباس دادگر تلفن مخابرات خزرآباد ( فرح آباد ) 5089 و 5709 . آقای صادق عباسزاده از روستای زید ( زیت ) ساری. آقای علیرضا ببری از روستای انجیل نسام ساری . آقای محمدرضا زیاری ؛ ساری خیابان مازیار نرسیده به میدان راه آهن قنادی زیاری و عده ای دیگر که در دفترچه خاطراتم متاسفانه نام آنها را ننوشته و حتی الآن اصلا بیادم هم نمی آید که چه شکلی هستند. امان از این حافظه . کاش همیشه خاطراتم را می نوشتم. اما این خاطره شیرین ناتمام ماند و تنها میتوانم بگویم من و چند نفر از دوستانم تنها تا زمان پذیرش قطعنامه 598 در آن منطقه ماندیم و با ناراحتی و حتی بدون تسویه حساب از گروهان به ساری بازگشتیم که بعدا با هزار زحمت تنها توانستیم بخشی از ماموریت خویش را از طریق سپاه برای گزارش ماموریت به محل کار – یعنی جهاد – ارائه دهیم. و یک خاطره پیوستی بد در همین رابطه که فردی که نامش را نمیخواهم ببرم در تشکیلات اداری ما بود که علیرغم اینکه خئدش اهل جبهه و جنگ نبود اما در تعداد روزهای ماموریت ما تشکیک کرده بود وباقی ماجرا که میدانید چه خون دلی آدم میخورد از این بد خواهان تنگ نظر. ما که نه بقصد استفاده ای از ماموریت رفته بودیم و نه واقعا از مزایای آن در زندگی استفاده ای کرده ایم اما... اما...خدا ببخشاید و بپذیرد!

محمود زارع

مازندران . ساری . سوربن

http://bahoo.blogfa.com


یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 |

 

ن والقلم و ما یسطرون

بسم الله الرحمن الرحیم

3/10/1376*

ن والقلم و ما یسطرون

 ن و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت

     مدتی قبل به لطف وعنایت حضرت پروردگار مصمم شدم که مجوز انتشار یک نشریه ای را از وزارت ارشاد دریافت داشته وکار مطبوعاتی را البته بر اساس سوابق ذهنی وفکری و بویژه انگیزشی خود شروع کنم .

     البته این انگیزه ازدوران کودکی دروجود من بشدت وجود داشت وخیلی به کار نویسندگی و کار با قلم علا قه داشتم البته بدلیل کم توجهی به این استعداد خدادادی خیلی نتوانستم در پرورش آن توفیق یابم ولی حس غریبی دراین خصوص در من وجود داشت که گهگاهی به اشکال متفاوت ومتناسب با حال وهوای روحی وفکری و محیط و موقعیتی که در آن قرار می گرفته ایم این استعداد را به فعل در آورده و بروز میدادم که حاصلش را می توان در پراکنده نوشته های من مشاهده کنید. که گاه به ضرورت تحصیلی می نوشتم مانند جزواتی که برای تحقیق در دروس خاصی از سر تکلیف و البته شوق و علاقه تهیه و تدوین کرده ام؛ جزواتی یا بهتر بگویم مقالاتی مانند بهره و ربا وامثالهم و یا ضرورتهای اداری و شغلی مانند تحلیلهای مختلف بودجه ای و برنامه ای و... و یا تکالیف تعهدی تحقیقی که چند نمونه بر اساس قرارداد منعقده با جهاد سازندگی انجام داده ام که میتوان به مشارکت در طرح مطالعاتی توسعه روستائی ( که بخش قابل توجهی از کار بر دوش من بود که در سال 1372 و 73 مشغول بوده ام ) و طرح زمینه یابی گاوداریهای صنعتی در دو شهرستان ساری و قائمشهر بطور جداگانه و یا طرح مطالعه خانه همیار روستای اسلام آباد ساری یا مشارکت 50 درصدی در طرح مطالعاتی زمینه یابی تشکیل تعاونیهای بازرگانی و... و مهمتر از همه این نوشته ها مطالبی است که در مجموعه ای بنام " نامه ای به پسرم سروش " گردآوری کرده ام که در واقع گفتگوهای بخشی از اوقات تنهائی من بوده است. بهر حال موضوع نگارش و نوشتن با توجه باینکه وضع اجتماعی و نفوذ مقررات قانونی در این نوع کارها بویژه در بعد از انقلاب , ضرورت اقدام قانونی را بعنوان پایه کار الزام آور می نمود, مرا واداشت تا درخواستی را در حدود یکی دو ماه قبل به اداره کل ارشاد اسلامی  استان دادم که هنوز جواب نداده اند ( البته بعد از مراجعه من به ارشاد برای این کار بدینصورت بود که واحد مطبوعات و آگهی ها در ارشاد یک فرمی را بمن دادند که حاوی خلاصه اطلاعات سجلی و شغلی من بود و بهمراه یک قطعه عکس تا پر کرده و تحویل آنها بدهم. ظاهرا آنها قبل از هر اقدامی این فرم را برای تایید اداره کل اطلاعات استان می فرستند تا بعد از اینکه مشخص شد منع در واقع سیاسی برای متقاضی وجود نداشته باشد آنها مراحل بعدی کار را انجام دهند ) اما نمیدانم چرا این قدر این پروسه طولانی میشود. این تطویل کار غیرمنطقی بوده ( البته بعدا مطلع شدم که تایید اداره اطلاعات آمده بود و مسئول مربوطه در ارشاد که فردی از منطقه غرب استان بود عمدا یا سهوا آنرا در پرونده های خویش گم کرده بود و در راستای مراجعه من میگفت که اطلاعات هنوز جواب نداد اما من از طریق اطلاعات پیگیری کردم و آنها گفتند که ما پاسخ را قبلا داده ایم )

     نکته ای را باید ذکر کنم و آن اینکه بعضی از دوستان و آشنایان در این کار همواره مشوق من بوده اند و علیرغم حسن نیت این دوستان در این تشویقها, متاسفانه بدلیل اینکه آشنایان مربوط را خیلی جدی در همکاری نمیدیدم, کمتر حساب باز کرده بودم ولی دلگرمی آنها خودش کار مهمی بود.

     نکته دیگر اینکه انگیزه اصلی این اقدام من با توجه به موقعیت زمانی و حال و هوا و فضای سیاسی اقتصادی و اجتماعی جامعه , چه بوده است. البته بنده در اولین یا اولین های شماره نشریه اگر بلطف خدا بمن اجازه انتشار بدهند در این باره بطور مفصل البته در حد ضرورت خواهم نگاشت اما در این جا تنها در یک کلام به شما فرزندان عزیزم میگویم که " به حضرت دوست قسم که برای حضرتش است و بس " و تنها او را پناهگاه, ملجاء , ماواء , رهنما, حامی و همه کاره خویش در این کار بویژه و انشاء الله در تمام کارها عموما میدانم. بخودش قسم اگر ذره ای احساس کنم که رفیق رضایت ندارد, کار را رها میکنم و تمام علائق و سلائق را بیکباره البته باز بلطف حضرت رفیق اعلی  رها میکنم. هم در ابتداء و هم در جریان امور و هم در انتهای کار تنها به کرم او چشم دوخته ام و یقین دارم تا زمانی که باین لاشریک, شریکی در انگیزه و هدف و... نگیرم, او شراکت خوبی در این کار دارد که حتما ایقان دارید که صمد علیم قادر ؛ خوب شریکی است.

     من یکشب یک خوابی دیده بودم؛ همین چند ماه پیش احتمالا " و خلاصه آن این بود که وقتی خواستند جان مرا از جسمم بیرون کنند تنها التماسی که داشتم این بود ... من حرفها و درد دلها و مطالب زیادی دارم که باید میگفتم و هنوز نگفتم و حیف است؛ این اسرار ناگفته در دل خاک همراهم دفن شود و... گر چه چندان اعتقادی ندارم که بهمراه خاک شدنم , آب وجودیم نیز از بین برود و ترس تقریبا بیهوده ای در خواب داشتم اما بجای خود نشان این حکایت دل است که : یک زبان میخواستم به پهنای فلک تا دهم من شرح آن زیبا ملک !

     البته بگذریم که در کار نویسندگی و یا مطبوعاتی, این تنها حرف زدن و مطالب گفتن نیست که تنها مبنای کار باشد بلکه از یک نظر ایجاد این انگیزه که مردم خوب بخوانید, خوب گوش دهید و خوب فکر کنید, یا بزبان دیگری بجای رساندن مخاطبین به مقصد از پیش در نظر داشته خود؛ بهتر است راه رفتن به مقصد را نشان داد یا اینکه انگیزه راهیابی را ایجاد کرد که مخاطبین خود میتوانند راه بیافتند و مسیر را پیدا کنند و به مقصد نیز انشاء الله برسند. ولی بهر حال این خواب حکایت از آن دارد که من در درونم نگفتم که پس زن چی؟ پس فرزندانم چی؟ پس زندگی و... چی ... چی |! یعنی در آن شرائطی که در رویاء راست ترین حرفها و اعتقادات را ناچار میگوئی من مطالب فوق را نگفتم بلکه ....! این خود رنگ رخساری را می نمایاند که نشان از سر ضمیر دارد.

     برای این کار بخشی از مقدمات همان طی طریق پر پیچ و خم و غیرمعقولانه کار اداری است و تا اخذ مجوز و... اما مهم داشتن همراهانی صدیق و علاقمند هست که فعلا کیمیاست. حال اگر صادق و شائق هم باشند که...!

     بضاعت کار جای مسئله است. و این محدویت ها بخودی خود محدویتهای کیفی را نیز عامل میشوند, بهر طریق ما تیری رها میکنیم و باقی قضایا را بخدا می سپاریم. البته با دیدگان بینا و دلی پرسودا به لطف حضرت دوست و رفیق اعلی...

     من کمبود مطبوعات و رسانه های صادق و یا شاید نبود آنها را خیلی جدی و بوضوح حس میکنم. نشریات ریز و درشت و جورواجور و هزار رنگ. خیلی دوست دارم نشریه نیز مانند نام صندوقی را که فعلا اداره اش می کنم ؛ حنیف بگذارم. هیچگونه وابستگی به مفهوم تشکیلاتی آن هم نمی خواهم داشته باشم بلکه حقیقت خالص و ناب را طالبم.

     خوشبختانه خداوند متعال و حکیم, گهگاهی الطافی را کرامت میفرماید که ( البته کل حال کرامت است ) من مشاهده میکنم مثلا در نبود همکاران صدیق, علاقمند, با بضاعت, یکدفعه یک آشنا و دوست قدیمی بنام آقای علیزاده آملی بنا به ضرورتی جلوی من سبز میشود و وقتی بحث از ارتباط بیشتر میشود, من بذهنم همکاری او و امثال او خطور میکند که البته باید خدا را شاکر باشم.

***

     مدتی قبل غروب روز پنجشنبه ( شب جمعه 25/10/1376 مطابق با 16 ماه مبارک رمضان ) مراسم افطاری داشتم. چند تن از دوستان را دعوت کرده بودم منجمله آقای قاسمیان را موضوع نشریه را با او در میان گذاشتم او ضمن بیان مطالبی اظهاراتی داشت که اجمالا گفته بود که : اگر در سراسر جهاد از من بپرسند که چه کسی اهل قلم است من اول میگویم آقای زارع و واقعا دیگر کسی نیست... ( خود من البته در چنین اعتقادی با آقای قاسیمان مشترک نیستم ) و یا گفت که البته آقایان اسدی ( علی اسدی ذغالچالی ) و حجت پژهان میتوانند مطالبی بنویسند. اگر پژهان وسط راه موضوع را رها نکند... و یا در بخشی دیگر از اظهاراتش گفت که حال که شما انگیزه تان از انتشار نشریه ایجاد انگیزه مطالعه در مخاطبین و ترغیب آنها به تفکر است بهتر است که اسم نشریه را بگذارید: پژوهش یا کنکاش یا جستجو ... ضمنا آقای دکتر رنجبر سرش درد میکند برای اینجور کارها و...

     دیشب نمیتوانستم بخواب بروم یعنی شب 27/10/76 هنگام خواب پیرامون نشریه فکر میکردم چند اسم بنظرم آمد که میتوانند در فهرست اسامی پیشنهادی نشریه باشد مثل : طلوع – طلیعه – سحر – بحار – ایده – تکاپو – هدایت – افق – فلق – شفق – دیده – حنیف – وجین .

     آقای نصیری سخت طرفدار این است که اسم نشریه را بگذاریم : سروش . ولی من علیرغم اینکه از این اسم خوشم می آید و با مسمی میدانم و حتی نام فرزندم نیز هست, بدلائلی با آن مخالفم. سربسته بگم که حیف ... از انسانهای پفیوز!

     راستش در این مملکت افراد زیادی هم هستند که چاپلوسند ( در عین اینکه از چاپلوسی بدشان می آید ) ولی وقتی بحث منفعت شخصی میشود, چاپلوسی را برای خود ( البته تنها برای خود ) مباح میدانند. بهمین دلیل حرف حق و درست و حسابی و منطقی و بدردبخور را هر چند منافع زیادی هم برای فردی ؛ جمعی یا مملکت داشته باشد؛ خوب گوش نمیدهند و فقط حرفهای مهم در این شرائط حرفهائی است که آدمهای مهم میزنند, حال هر چقدر هم حرف بی ربطی باشد, چون فلانی گفته پس ... این یک مشکل!

     مشکل دوم در اینجا این است که بعد از چاپلوسی دزدی هم زیاد است. (اینکه میگویم زیاد به نسبت دیگر ممالک نیست که از آنها خبری ندارم بلکه به نسبت زشتی دزدی در دین مقدسمان ) اگر حرف حسابی را بشنوند, می دزدند و بنام خود نشر میدهند و واقعا این بدترین نوع دزدی است.

     مشکل سوم این است که هر چرندیاتی را در خیلی از مواقع متناسب با منافع خود مهم جلوه میدهند و بالعکس حرفهای خوبی را باز متناسب با نفع شخصی و باندی و فامیلی و ژنتیکی و... بی اهمیت می نمایانند.

     مشکل چهارم این است که سوخته دلانی هستند که حرفهای مهم دارند و نمیدانند کجا و به چه طریق بزنند و باصطلاح امروزی تریبونی گیر نمی آورند.

     مشکل پنجم این است که چاپلوسان ؛ دزدان؛ نالایقان قابل توجهی در اینجا پست گرفته اند و لذا اوضاع را بر وفق خواسته های کثیف خود می چرخانند؛ چون حرف جدی ای در مقابل خود نمی بینند یا نمی گذارند که زده شود. برای کم کردن روهای کریه آنها لازم است حرفهای حسابی زده شود.

     و بالاخره باید نشریه ای بوجود بیاید که مزرعه سبز انقلاب را از وجود علفهای هرز وجین کند. راستی چه خوب است که نام نشریه را وجین بگذاریم. اینرا هم میگذاریم بعنوان پیشنهاد در لیست اسامی نشریه.

     جدیدا چند تا روزنامه در مملکت اضافه شده است که نام یکی دوتای آنها روزنامه آفرینش – روزنامه جهان اقتصادی – هفته نامه آبان و... می باشد.

     ... در راستای دادن پیشنهاد در باره اسم نشریه خانم منیره نظری ( دختر خاله همسرم) هم نظری جالب برای من نگاشت : " یا الله . در صبح روزی که نمیدانم چندم است در منزل شوهر خاله بمن پیشنهاد شده که اسامی را برای گاهنامه ایشان مکتوب کنم که من بر حسب وظیفه ای که نسبت به ایشان دارم این کار را انجام میدهم ؛ آسمان – انیران – پارس – تور – جام جم – چهرزاد – دوجهان – سارویه – شبدیز – سروش – اقلیما – بلقیس – تسنیم – ققنوس. معنی این واژه ها را هم برای من نگاشت  :

     آسمان : کوهی است در نزدیکی جنوب ایران. یکی از ایزدان آیین زرتشتی؛ مظهر آسمان و موکل روز بیست و هفتم هر ماه شمسی موسوم به آسمان روز.

     انیران : روشنائی بی پایان – موکل روز سی ام هر ماه شمسی موسوم به انیران روز.

     پارس : نام قومی از اقوام ایرانی آریائی که در قسمت جنوب ایران سکونت کردند . جزیره ای از مجمع الجزائر سیکلا در جنوب دلس و در آنجا مرمرهای سفید و زیبا مشهور بوده است.

     تور : یکی از سه پسر فریدون پادشاه پیشدادی. فریدون ممالک خود را به سه بخش تقسیم کرد؛ ایران را به ایرج و توران را به تور و شام را به سلم. سلم تور بر ایرج حسد بردند و او را کشتند و منوچهر پسر ایرج بخونخواهی پدر سلم و تور را بقتل رسانید و خود پادشاه شد.

     جام جم : مثنوی است به پارسی اثر اوحدی مراغه ای که آنرا بنام غیاث الدین محمد وزیر کرده و شامل 5000 بیت است. این منظومه در سال 733 ه.ق بنظم درآمده و در آن افکار عرفانی و مطالب اخلاقی و اجتماعی و تربیتی مانند آداب و رسوم و مناسبات با مردم و شرائط ساختن عمارت و شهر و اصول تربیت اولاد و راه مردی و مردمی آمده. در قسمت اخیر جام جم از صفات مرشد و مقامات سالک و اصطلاحات عارفان مانند دل و نفس و عشق و سماع و امثال آن سخن رفته است.

     چهرزاد : لقبی است که در شاهنامه فردوسی به همای دختر بهمن داده شد.

     دوجهان : دنیا و عقبی؛ این جهان و آن جهان.

     سارویه : ابن فرخان بزرگ؛ از فرمانروایان آل بویه در طبرستان که از 88 تا 96 ه . ق در دوره کودکی برادر زاده خود خورشید بن دادمهر نایب السلطنه و فرمانفرمای طبرستان بوده و بقولی نام شهرستان ساری از نام او ماخوذ است.

     شبدیز : بمعنی شبرنگ – اسب خسرو پرویز که وی بدان بسیار علاقه داشت و بمناسبت سیاهی رنگ آنرا شبدیز میگفتند.

     سروش : بمعنی ملک – فرشته – روز هفدهم از هر ماه شمسی را گویند. از دادن و گرفتن قرض بایستی خودداری گردد ( در این روز عبادت کردن و به آتشکده رفتن نیکو بود. { البته خود من نیز در باره نام سروش که بر پسرم نهادم قبلا تحقیقاتی را کرده بودم که بطور خلاصه در اینجا مینویسم و آن اینکه ؛ " مفهوم سروش یا " سرااوشا " یعنی فرمانبرداری بخصوص اطاعت از اوامر الهی است. از صفات بزرگ " سروش " – تن فرمان – است ؛ یعنی کسی که سراسر وجودش فرمانبرداری از خداوند احد است. ضمنا وظیفه او همانا آموزش راه اطاعت و رسم بندگی الهی به مردمان نیز هست. در فرهنگ اوستائی؛ رهبر دارای فره ایزدی و موید به تاییدات – سروش – و یکسره تن بفرمان الهی سپرده است, از این رو مطیع و منقاد و مطاع است. }

     اقلیما : نام دختر حضرت آدم ع

     بلقیس : معروف به ملکه سبا؛ همسر سلیمان بن داوود و دختر سراصیل می باشد.

     تسنیم : نام چشمه ایست که از زیر عرش و بروایتی از بهشت عدن بیرون می ریزد؛ بهترین آب آشامیدنی که بنا بر قرآن کریم ( مطففقن /28 ) مقربان و نزدیکان از آن بنوشند.

     ققنوس : مرغی است خوشرنگ و خوش آواز سرزمین هند. منقارش 360 سوراخ دارد و با ایجاد صداهای عجیب و غریب طعمه را بسوی خویش میکشاند و شکار می کند و هزار سال عمر کند.

 

 

محمود زارع

مازندران . ساری .سوربن

http://www.bahoo.blogfa.com

...........................................................................................

 

* این مطلب را قبلا دردفتر خاطراتم بمناسبت اقدام به انتشار نشریه ای که بالاخره در سیستم اعصاب خرد کن نتوانستم جامه عمل بدان بپوشانم در دی ماه سال 1376 نوشته بودم.

 


شنبه بیست و دوم بهمن 1384 |

 

یا امام حسین (ع)

                                   یا امام حسین ع ( سروش و زارع را) دریاب!

دوشنبه هفدهم بهمن 1384 |

 

چهارده (14) پیشنهاد به دست اندرکاران مسابقات جام جهانی کشتی

بسمه تعالی

 

چهارده (14) پیشنهاد

به دست اندرکاران مسابقات جام جهانی کشتی

در ساری

 

*    ضرورت دارد نیروی انتظامی ساری چند روز جلوتر از زمان برگزار مسابقات طرحهای ترافیکی را باجراء درآورند تا مردم تقریبا به این وضعیت عادت نمایند و راحتتر بتوانند به کارهای خود برسند.

*    در حاشیه مکان برگزاری مسابقات تعداد قابل ملاحظه ای از ساختمان پزشکان و مطب اطباء قرار دارد. معمولا این آقایان صبح با خودروهای خویش به محل کار خویش مراجعه و بخش زیادی از حاشیه خیابان را خودروهای بلااستفاده آنها و تعدادی از مغازه داران اطراف اشغال کرده و میکند. خودروهائی که تنها برای رفت و برگشت یک یا دوباره همان افراد اختصاص دارد. پیشنهاد میشود که اطباء محترم این یکی دو روز را به پیاده روی بپردازند که برای سلامتی آنها خوب است و از آوردن خودرروی خویش خودداری فرمایند.

*    نمیدانم که چقدر هزینه برمیدارد که شهرداری اقدام به نصب نمایشگرهای بزرگ در پارکها و مجامع عمومی نماید. معمولا جوانان حوصله در خانه ماندن را ندارند و در بیرون شهر هم اگر جای مناسبی نباشد مسائلی را بوجود می آورند. اقدام به نصب تلویزیونهای با صفحه نمایشگر بزرگ در پارکها میتواند از جهات مختلفی مفید باشد و تمرکز اقشار مختلف مردم و بویژه قشر جوان را به موارد آموزشی و... هم فراهم نماید. اگر قبلا در اینخصوص اقدام میشد دوستان جوانمان  بهمراهی دوستان خویش در پارکها به تماشای مستقیم مسابقات مشغول میشدند و از هجوم به ورزشگاهی که جای لازم را ندارد امتناع میکردند.

*    موضوع دیگر در خصوص بلیط فروشی و تخصیص بلیط به تماشاگران میباشد. چند موضوع در اینجا قابل طرح میباشد اول آنکه وقتی جا تنگ است و مکان ظرفیت محدودی دارد و از آنطرف موضوع هم با اهمیت میباشد؛ این امکان بوجود می آید که انحرافاتی در تخصیص بلیط بمردم بوجود آید و بازار سیاه و پارتی بازی و امثالهم بوجود آید. از طرف دیگر دست اندرکاران سعی نکنند که بیشتر بلیطها را به مدیران دستگاهها تخصیص دهند و مردم عادی که اتفاقا پشتوانه اصلی تر در ورزش ما هستند با کم توجهی مواجه شوند. بهتر است در اینخصوص ضمن اینکه برنامه ای منظم ریخته شود مسئولین دقیقا بطور شفاف بگویند که این بلیطها چگونه توزیع شده یا میشود.

*    واضح است که فرصتی طلائی برای مازندران مهیا شده است که بهتر آنست که از این فرصت بصورت بهینه ای استفاده گردد. بالاخره مازندران امکاناتی را دارد که بطور انحصاری و خاص میتواند مورد توجه دیگران قرار گیرد. یک پیشنهاد من صنایع دستی روستائیان میباشد که قطعا باعث جلب توجه خاص مهمانان خواهد شد. میتوان در مسیر محل مسابقات در جاهای مناسبی غرفه هائی را تعبیه کرد و از مهمانان هم دعوت کرد که از آن بازدید داشته باشند. البته میتوان از دیگر موارد ( غیر از صنایع دستی و روستائی ) هم در این باره برنامه ریزی کرد.

*    باز از فرصت بعمل آمده میتوان درخصوص جاذبه های توریستی استان استفاده کرد. یک راهکار میتواند این باشد که سازمان گردشگری یا استانداری مازندران با تهیه جزوات آبرومندی که در آن ضمن قراردادن تصاویر مکانهای مهم توضیحاتی را هم به چند زبان نوشته و در اختیار مهمانان قرار دهد. راهکار دیگر هماهنگی لازم با خبرنگاران خارجی در اینخصوص میباشد . یعنی از قبل تمهیداتی اندیشیده شود تا خبرنگاران خارجی بسهولت از جاذبه های توریستی استان گزارش تهیه نمایند.

*    شاید دهها سال دیگر این امکان برای مازندران فراهم نشود لذا پیشنهاد میشود که باز از این فرصت بعمل آمده در تجلیل از شهدای ورزشکار و همچنین پیشکسوتان مازندرانی اقداماتی تدارک شود.

*    در قانون یک قاعده ای داریم که معمولا پس از وضع آن حدود پانزده روز برای اطلاعرسانی قرار میدهند تا اتمام حجت شود لذا ضرورت دارد تمامی بخشهای این موضوع و بویژه نیروی انتظامی از قبل اطلاعرسانی کافی و وافی را بنماید تا مردم با سردرگمی مواجه نشوند. و ماموران مجبور نشوند با برخوردهای خدای ناکرده آنچنانی و بدور از شان و ادب مردم با آنان مواجه شوند. اگر مردم از قبل توجیه باشند اصلا شرائطی بوجود نخواهد آمد که مامورین مجبور به برخوردهای آنچنانی شوند. گاهی مامورین انتظامی متاسفانه با دیدن چند تا از متخلفین معمولا بقیه را هم با این دید نگاه کرده و باصطلاح همه را با یک چوب میرانند. اگر هم از سوی یک شهروندی عکس العملی شود لابد خواهند گفت : " توهین به مامور دولت در حین انجام وظیفه ؟!! " بالاخره شغل سختی است اما آنها انتخاب کردند و وظیفه دارند که با احترام با مردم مواجه شوند.

*    پیشنهاد میگردد که صدا و سیما در صورت امکان برنامه هائی را بزبان انگلیسی در خصوص موضوعات از پیش مشخص شده تهیه نماید و در فاصله حضور مهمانان در ساعاتی مشخص پخش نماید.

*    مطلب دیگر درباره موضوع حق استفاده مردم ایران از انرژی صلح آمیز هسته ای میباشد که از این فرصت میتوان اقداماتی را انجام داد که یک راه میتواند انتخاب شعارهائی خاص و نصب در مکانهای خاص میباشد که قطعا خبرنگاران به آن توجه خواهند کرد. شاید بتوان از این شعار در خود مسابقات هم استفاده کرد. مثلا در پیراهن ورزشکاران این شعار نوشته شود. حالا نه لزوما در لباس مسابقه بلکه در روی گرمکن آنها و یا....

*    در همین خصوص میتوان از یک یا چند ورزشکار قهرمان ما خواسته شود که مدال خویش را بطور نمادین به نماینده ای از دانشمندان مراکز انرژی هسته ای اهداء نمایند و روی موضوع هم تبلیغات لازم صورت پذیرد.

*    ایران بخصوص مازندران مهد جوانمردی و جوانمردان میباشند . ضرورت دارد کشتی گیران ما در این مسابقات نماینده واقعی سابقه و فرهنگ غنی ما باشند و روحیه جوانمردی را فراموش ننمایند. قطع و یقین بدانید که برد شما روزی فراموش میشود اما آنچه که فراموش نمیشود اقدامات جوانمردانه ای است که در تاریخ ورزش ما بویژه ورزشهای پهلوانی ما مواردی را هم داریم. مردم ما از مرحوم تختی تعداد قهرمانی را بیاد ندارند و حتی از این جهت دیگر ورزشکاران از ایشان بیشتر مقام آورده ومدال گرفته اند. تختی بدلائل خاصی نامدار شد. وقتی در یک مسابقه کشتی مطلع شد حریفش از یک پایش مشکل دارد میگویند مرحوم تختی سعی نمیکرد از این نقطه ضعف او استفاده نماید. اینکه تحت نام حرفه ای گری دارند ورزش ما را به لجن میکشانند اصلا اقدام درستی نیست. در ورزش فوتبال دو مورد در یادم است که بد نیست به آن اشاره ای نمایم. یکی در یک مسابقه خارجی بود که یک مهاجم وقتی دید دروازه بان حریف زمین خورده است توپ را به بیرون زد و دیگری اتفاقا در یک بازی ایران بود که حریف اروپائی ما وقتی متوجه شد داور اشتباها پنالتی گرفت توپ را به بیرون زدند و این کارهاست که می ماند و مانده است. و چه ملتی شایسته تر از مردم مسلمان ایران به نمایش این اقدامات. پس ما مردم از ورزشکاران خویش چنین انتظاری را داریم.

*    شاید مسئولین بخواهند برسم مهمان نوازی هدایائی مثل فرش و... به مهمانان بدهند اگر قصد این کار را دارند پیشنهاد میشود که جزوه هائی هم در رابطه با معرفی جاذبه های توریستی مازندران ضمیمه این هدایا شود تا امکان شناخت مازندران را برای خارجی ها فراهم تر نمائیم.

*    اقدامات متعدد دیگری هم هست که بجهت عدم اطاله کلام از توضیح آنها خودداری می نمایم. مثلا زمان برگزاری مسابقات مقارن با ماه محرم میباشد و ضرورت دارد توجه لازم به حفظ شعائر اسلامی بشود. و یا ممانعت از احتمالا بعضی از افراد یا جریانهای سیاسی که بخواهند تمام یا بخشی از فوائد اجتماعی این اتفاق را بنفع خویش مصادره نمایند و یا آنکه صدا و سیما از این فرصت بعمل آمده تنها دید تجارتی نداشته و به پخش تبلیغات اعصاب خردکن محصولات مثل پفک و صابون و... در مهمترین و حساسترین زمانها بپردازد. بامید آنکه حداکثر تلاش البته برنامه ریزی شده مسئولین را شاهد باشیم و خاطره خوشی برای ما و مهمانانمان در این رهگذر در اذهان باقی بماند.

 

محمود زارع

مازندران . ساری

http://bahoo.blogfa.com

 

 


سه شنبه چهارم بهمن 1384 |

 

مفهوم بعضی از واژه های مهم اقتصادی " قسمت اول "

                  بسمه تعالی

        مفهوم بعضی از واژه های مهم اقتصادی " قسمت اول "

                    محمود زارع

                      مازندران . ساری

            Mahmood.zare@gmail.com

*   مزیت نسبی  : مزیت نسبی هر کشور نسبت به یک کالا وقتی حاصل میشود که آن کالا در مقایسه با کالای تولید شده کشورهای دیگر ؛ دارای هزینه تمام شده کمتر و قیمت ارزانتر باشد.

*   بهره وری  :  دانش و تکنولوژی استفاده بهینه از منابع نیروی انسانی ؛ مهارتها؛ ماشین آلات و اطلاعات بمنظور حصول به بهترین نتایج است.

*      داده یا نهاده :  عبارتست از مقدار و یا ارزش کالاها و خدماتی که برای تولید یک کالا مورد استفاده قرار میگیرد.

*   ستاده یا ستانده :  ستاده در هر بخش اقتصادی عبارتست از مقدار و یا ارزش کالاها و خدمات تولید شده که در سایر بخشها بعنوان مصارف واسطه و یا برای مصرف نهائی مورد استفاده قرار میگیرد.

*   خالص درآمد عوامل تولید از خارج : عبارتست از درآمدهای حاصل از کار و سرمایه اتباع کشور در خارج , منهای درآمد حاصل از کار و سرمایه اتباع سایر ممالک در کشور.

*   درآمد عوامل تولید : عبارتست از درآمد حاصل از کار , مالکیت و کارفرملئی که بترتیب بصورت مزد و حقوق , بهره , اجاره و سود به عوامل تولید تعلق میگیرد.

*   استهلاک سرمایه ثابت : ارزش یا هزینه جانشینی آن مقدار از دارائیهای ثابت است که در یک دوره حسابداری در نتیجه فرسودگی ضمن تولید, از مدافتادگی متعارف و خسارتهای اتفاقی از بین میرود.

*      امید زندگی : شماره سالهای زندگی که بطور متوسط هر فرد دارد.

*   قیمت تعادلی : قیمتی که در آن, مقدار تقاضای یک کالا کاملا برابر با مقدار عرضه آن است. معمولا به این قیمت؛ قیمت صاف کننده بازار نیز گفته میشود.

*   بار تکفل : در یک جامعه , کودکان زیر پانزده ( 15 ) سال و سالمندان بالای شصت و پنج ( 65 ) سال که جزء جمعیت فعال کشور محسوب نمیشوند, آنها را بار تکفل اقتصادی میگویند. مفروضا بار کفالت آنها بر دوش نیروههای فعال جامعه ( 65 – 15 سال ) میباشد.

*   فقر مطلق : عدم برخورداری از یک سطح حداقلی درآمد معیشتی معین است که برای ادامه بقاء و جهت تامین نیازهای اصلی جسمانی , غذا , پوشاک و مسکن , ضروری است.

*      کم کاری پنهان : کارکنانی که ظاهرا شاغل هستند اما در واقع بیشتر اوقات خویش را صرف فعالیتهای غیر مفید میکنند.

*   بیکاری پنهان : در این نوع از بیکاری شخص بظاهر دارای شغل است در حالیکه به تولید ملی کشور چیزی اضافه نمیشود. اقداماتی مانند واسطه گری و دلال بازی و امثالهم.

*      کم کاری : کارکنان و افراد شاغلی که بدلائل عدیده ای کمتر از توانائی خود کار کنند.

*   بیکاری فصلی : در این نوع از بیکاری , افراد در بعضی از فصول سال مشغول بکار هستند و در مابقی فصول یا زمانها بعلت نداشتن کار, بیکار هستند. مانند بعضی از زارعینی که تنها در فصول بهار و تابستان شاغل هستند , اما در نیمه دوم سال بعلت نداشتن کار کشاورزی, بیکار می مانند.

*      بیکاری اداواری : این نوع از بیکاری در اثر نوسانات فعالیتهای اقتصادی کشور ایجاد میگردد. مانند بیکاری در زمان رکود اقتصادی و...

*      رشد اقتصادی : بطور خلاصه عبارتست از افزایش مقدار تولید ملی کشور نسبت به سال قبل.

*      نرخ رشد اقتصادی : عبارتست از درصد تغییرات تولید ملی نسبت به سال قبل. و بدینطریق محاسبه میشود :

. 100  = G  GNPt – GNPt-1

GNPt – 1            

                                                 G             = نرخ رشد اقتصادی

                                                GNPt        = تولید ناخالص ملی سال جاری

                                               GNPt – 1    = تولید ناخالص ملی سال قبل

*   بیکاری ساختاری :  این نوع از بیکاری ناشی از ماهیت پویای ترکیب محصولات و مشاغل در اقتصاد یک کشور است که عامل بروز آن عدم سازگاری مهارتها و محل جغرافیائی زندگی کارگران با فرصتهای موجود اشتغال است. عامل موثر دیگر در اینخصوص تحرک شغلی است.

*   بیکاری اصطکاکی : بیکاری ائی که زائیده نواقص فنی بازار کار باشد. مثلا ؛ شرکت برای مدتی فروش نداشته باشد و کارگران برای مدتی بیکار باشند. و یا فردی از شغل خویش استعفاء داده و میخواهد شغل جدیدی را بیابد, در حدفاصل این دو وضعیت این فرد بیکار می ماند.

*      بیکاری آشکار : نوعی از بیکاری میباشد که افراد قادر و مایل به کار میباشند اما شغلی برای آنها پیدا نمیشود.

*      بیکار : کسانی که شاغل محسوب نمیشوند و در 7 روز قبل از مراجعه مامور آمارگیری دارای سه خصوصیت زیر باشند:

1-       فاقد کار ( دارای اشتغال مزدبگیری یا خوداشتغالی نباشند )

2-       آماده برای کار( برای اشتغال مزدبگیری یا خوداشتغالی آمادگی داشته باشد)

3-       جویای کار باشد.

*      نرخ بیکاری : درصد جمعیت بیکار به جمعیت فعال را نرخ بیکاری میگویند.

نرخ بیکاری   =         100 .    جمعیت بیکار

                                         جمعیت فعال

*      بیسوادی پنهان : باسوادانی که نحوه ی درست نوشتن و درست خواندن را ندانند.

*      نرخ باسوادی : درصد جمعیت در سنین پانزده ( 15 ) و بیشتر که قادر به خواندن و نوشتن باشند.

*   جمعیت فعال : به جمعیت حدفاصل 15 تا 65 سال اطلاق میشود که قادر و مایل بکار باشند. محصلین , سربازان , خانه دارها , دارندگان درآمدهای بدون کار و فعالیتهائی که منع قانونی دارند, جزء جمعیت فعال کشور منظور نمیشوند. در اینجا منظور از کار عبارتست از فعالیت فکری یا بدنی قانونا مجاز برای کسب درآمد.

*      سیاست مالی : کلیه اقدامات دولت بمنظور تعدیل درآمد ملی که در جهت تحقق اهداف اقتصادی اتخاذ میگردد اطلاق میشود.

*   سیاست پولی : تمامی تدابیر و اقداماتی که مقامات پولی ( مقامات بانک مرکزی ) جهت یاری دولت برای تحقق اهداف اقتصادی و ثبات قیمتها و حفظ ارزش پول , مینمایند را سیاست پولی میگویند.

*      تورم : افزایش عمومی , افسارگسیخته , نامتناسب, مداوم و خودافزای قیمتها در طی یک دوره زمانی را گویند.

*      نقدینگی : مجموع حجم پول و شبه پول در اقتصاد را نقدینگی میگویند.

*   شبه پول : به سپرده های مدت دار و پس انداز و همچنین اسنادی که سرعت تبدیل به پول آنها بدون زیان قابل توجه ؛ خیلی زیاد است؛ اطلاق میگردد. مانند : اوراق قرضه, چک , سفته و...

*      ارزش پول : همان قدرت خرید پول یا مقدار کالا یا خدماتی که انسان میتواند با واحد پول خود بدست آورد؛ تلقی میگردد.

*      حجم پول : عبارتست ازمجموع اسکناس و مسکوک در دست مردم باضافه ی سپرده های دیداری بخش خصوصی نزد بانکها.

*      سپرده های غیر دیداری : به سپرده های پس انداز و مدت دار ( یکسال و بیشتر ) اطلاق میگردد.

*   سپرده های دیداری : آن دسته از سپرده های مردم نزد بانکهاست که بمحض مراجعه و درخواست صاحب سپرده قابل دریافت میباشد وغالبا به آن بهره ای تعلق نمیگیرد. یا سپرده هایی هستند که از طریق چک قابلیت نقل وانتقال دارند مانند حسابهای جاری.

*   سرمایه گذاری : انباشت سرمایه واقعی مانند تولید یا تعمیر ماشین آلات یا احداث ساختمان ( بمعنی اعم ساختمان ) یا بعبارت دیگر تمرکز کالاهائی که خود ؛ کالاو خدمات مختلفی برای مصارف آتی تولید میکنند. سرمایه گذاری هنگامی صورت خواهد گرفت که مصرف و تولید کالاهای سرمایه گذاری جاری که از آنها بمنظور تولید دیگرکالاها استفاده میشود ( کالاهای سرمایه ای ) قربانی مصرف آتی شود.

*   سرمایه گذاری در موجودی انبار : تغییرات در موجودی کالاهای تولید شده و مواد خامی که بنگاهها در انبارهایشان ذخیره میکنند.اگر این موجودی ها در حال افزایش باشند, سرمایه گذاری در موجودی انبار , مثبت است و اگر در حال کاهش باشند؛ این سرمایه گذاری ؛ منفی است. و اگر موجودی انبار تغییر نکند ( ثابت باشد ) سرمایه گذاری در آن ؛ صفر خواهد بود.

*   سرمایه گذاری ثابت : خریداری کالاهای سرمایه ای جدیدی است که بوسیله بنگاههای دیگر تولید شده است. مانند ماشینهای تولید شده؛ ساختمانهای ساخته شده, وسایل و تجهیزات اداری وامثالهم.

*   تولید ناخالص داخلی : ( GDP = Gross Domestic Product ) ارزش ریالی تمام کالاها و خدمات نهائی تولید شده توسط مردمی که در یک محدوده  جغرافیائی زندگی میکنند؛ بدون درنظر گرفتن تابعیت آنها.

*   تولید ناخالص ملی : ( GNP = Gross National Product  )ارزش ریالی تمام کالاها و خدمات نهائی تولید شده توسط مردمی که تابعیت مشترکی دارند؛ بدون اینکه در کجا زندگی میکنند.

*      شکاف تولید ناخالص ملی : ( GNP gap )اختلاف بین تولید ناخاص ملی واقعی و تولید ناخالص ملی بالقوه.

*   درآمد ملی : ( National Income  )عبارتست ازمجموعه درآمدهای حاصل شده بوسیله خانوارها؛ ازجمله دستمزدها, اجاره ها , بهره دریافتی و سود در طول یکسال. برای ارزیابی اقتصاد یک کشور ( که در واقع تمام بنگاههای تولیدی کشور را شامل میشود ) مهمترین معیار ارزیابی در اینجا , درآمد ملی میباشد.

*      اعتبار: عبارتست از میزان منابع مالی پیش بینی شده بمنظور انجام فعالیتها و اجرای عملیاتی در جهت هدفهای مشخص و مورد نظر.

*   اعتبارات سرمایه ای : میزان ارزش پولی پیش بینی شده در قالب یک برنامه یا طرح , بمنظور صرف هزینه در جهت سرمایه گذاریهای اقتصادی – اجتماعی را اعتبارات سرمایه ای گویند.

*      کالاهای سرمایه ای یا واسطه ای : به کالاهایی که در فرآیند تولید بعنوان نهاده یا عامل در تولید سایر کالاها و خدمات بکار میروند.

*      کالاهای مکمل : کالاهائی هستند که بتنهائی مصرف نمیشوند بلکه بهمراه کالاهای دیگر بمصرف میرسند.

*   کالاهای جانشین : کالاهائی هستند که دارای جانشین میباشند. یعنی بجای یکدیگر میتوانند مورد استفاده قرار بگیرند. مانند گوشت گاو و گوشت گوسفند یا قند و شکر و...

*      کالاهای نرمال :  ( Normal good,s )کالاهائی هستند که در اثر افزایش درآمد , تقاضا برای آن کالا افزایش می یابد.

*      کالاهای پست : کالاهایی هستند که در اثر افزایش درآمد تقاضا برای آن کالا کاهش می یابد.

*   کالای گیفن :  ( Giffen good  ) کالای گیفن نوعی کالای پست است که اثر درآمدی آن بزرگتر از اثر جانشینی بوده و تقاضا با بالا رفتن قیمت , افزایش می یابد. منحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است. بعبارت همه فهم تر؛ کالاهای پستی که قانون تقاضا ( با افزایش یا کاهش قیمت, تقاضا برای آن کالا , افزایش یا کاهش می یابد ) را نقض کند. انتخاب کالاهای عادی, پست و گیفن , بستگی به انتخاب هر شخص دارد.

*   کارمزد احتسابی : بنگاهها ی تولیدی بخشی از پول خود را بصورت حساب جاری نزد بانکها نگهداری میکنند و بانکها به اینگونه حسابها سود یا بهره ای پرداخت نمیکند و در عوض بعضی از کارهای بانکی آنها را بدون دریافت حق الزحمه انجام میدهند. زیرا بانکها با دادن وام از محل بخشی از سپرده های جاری ؛ سود یا بهره دریافت میکنند. این سود یا بهره دریافتی بعنوان کارمزد احتسابی تلقی میشود.

*   قیمت بازار و قیمت عوامل : قیمت بازارعبارتست از قیمت متداول بازار برای کالاها و خدمات که شامل مالیاتهای غیرمستقیم نیز میشود. با کسر مالیاتهای غیرمستقیم ارزش کالاها و خدمات به قیمت عوامل ( پرداخت به عوامل تولید در ازاء تولید کالاها و خدمات ) محاسبه میشود.

*   قیمت جاری و قیمت ثابت : در صورتی که برای تعیین ارزش کالاها و خدمات , قیمت متداول روز انتخاب شود؛ ارزش کالاها و خدمات به قیمت جاری بدست می آید . با حذف نوسانات قیمتها در طول زمان ارزش کالاها و خدمات به قیمتهای ثابت سال پایه ( سالی را بعنوان مبناء یا پایه قرار میدهند و کالاها و خدمات را بقیمت همان سال , ارزش گذاری میکنند ) محاسبه میشود.

*   ارزش افزوده : تفاوت بین ارزش کالاها و خدمات تولید شده و ارزش کالاها و خدمات بکار رفته در جریان تولید را ارزش افزوده گویند و بعنوان مهمترین شاخص عملکرد اقتصادی بشمار میرود. یا در تعریف دیگر ارزش افزوده ؛ ارزش اضافی ایجادشده  در جریان تولید است. تفاوت بین ارزش ستانده و مصرف واسطه در هر فعالیت اقتصادی را ارزش افزوده ی ناخالص میگویند. پس از کسر مصرف سرمایه ی ثابت از ارزش افزوده ی ناخالص؛ ارزش افزوده ی خالص بدست می آید.

*      آمایش : درهم کردن پدیده ها و بنظم در آوردن آنها یا بعبارت دیگر آنچه در یکدیگر مخلوط شده را به نظم در آورده و آراسته میکنیم.

*   آمایش سرزمین : تنظیم رابطه بین انسان , فضا ( منظور از فضا؛ محیط زندگی , قوانین تدوین یافته و محل انجام فعالیتها میباشد ) و فعالیتهای انسان در فضا بمنظور بهره برداری منطقی از جمیع امکانات در جهت بهبود وضعیت مادی و معنوی اجتماع براساس ارزشهای اعتقادی با توجه به سوابق فرهنگی و ابزار علم و تجربه در طول زمان میباشد.

*   برنامه ریزی : عبارتست ازیک جریان آگاهانه بمنظور دستیابی به اهداف معین که انجام یک سلسله اقدامات و فعالیتهای هماهنگ را در چارچوب امکانات و محدودیتهای شناخته شده در آینده پیش بینی میکند.

*   برنامه : به مجموعه ای از طرحهای هماهنگ اطلاق میشود. مانند برنامه عمرانی روستا ( شامل طرحهای راه روستائی , برق روستائی , آب آشامیدنی و... ) یا بعبارت دیگر نمایش منظم یکسری فعالیت وابسته بهم و مربوط به یک رشته تصمیمات در ابعاد زمانی مختلف نامیده میشود. مانند برنامه های پنجساله توسعه اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی.

*   نظام برنامه ریزی : عبارتست از مکانیزم مشارکت کلیه نهادها و دستگاههای مختلف دولتی و غیردولتی در روند تصمیم گیریهای بلندمدت , میان مدت و کوتاه مدت مربوط به امور توسعه اقتصادی , اجتماعی و فرهنگی کشور.

*      هدف : مجموعه خواسته هائی که با توجه به ارزشهای حاکم در هر فعالیت شکل میگیرد .

*      استراتژی ( راهبرد ) : به مجموعه خط و مشی های کلی که راه رسیدن به هدفهای برنامه را مشخص میسازد.

*      سیاست : مجموعه تدابیر و معیارهای فنی, مالی, قانونی, اجرائی و... که موجبات دستیابی به اهداف برنامه را فراهم مینماید.

*   محصول ناخالص داخلی : نتیجه ی نهائی فعالیتهای اقتصادی واحدهای تولیدی مقیم یک کشور در یک دوره ی زمانی معین است. محصول ناخالص داخلی به سه روش 1- تولید 2- هزینه 3- درآمد , محاسبه میشود.

*      نرخ فعالیت : از تقسیم تعداد جمعیت فعال ( شاغل و بیکار ) بر جمعیت 10 ساله و بیشتر ضرب در 100 بدست می آید.

*   قانون گرشام : ( Gresham,s Law  ) اصلی است که بر طبق آن پول بد ( یا ارزان مثل نقره ) پول خوب ( یا گران مثل طلا ) را از جریان خارج میکند؛ زیرا مردم پول بد را خرج میکنند و پول خوب را نگاه میدارند!

*   ضریب جینی : ( Gini Coefficient ) ضریب جینی ؛  شاخص نابرابری درآمد است که از منحنی لورنز بدست می آید. درصورتیکه توزیع درآمد کاملا برابر باشد, این ضریب مساوی صفر و در صورتیکه توزیع درآمد کاملا نابرابر باشد؛ این ضریب مساوی یک (1) است. هر چه این ضریب کوچکتر باشد ؛ بیانگر آن است که درآمد عادلانه تر توزیع شده است!

*   نظریه بازیها : ( Game Theory ) بطور مختصر ؛ این نظریه اغلب در تحلیل کردار انحصار چندجانبه بکار میرود و استراتژیهای مختلف را مورد بررسی قرار میدهد.

*   هزینه فرصت از دست رفته : ( Alternative Cost )هزینه فرصت از دست رفته در تولید عبارتست از ارزش منابع بکار گرفته شده در مطلوبترین حالت ( شق ) آن. مثال : اگر فردی دارای شغل دولتی باشد و سالانه درآمدی معادل یک میلیون تومان داشته باشد, او باید بهترین موقعیتها را مورد سنجش و ارزیابی قرار دهد و برآورد نماید که آیا ادامه کار دولتی برای وی سودآورتر  است یا آنکه باستخدام یک شرکت خصوصی درآید و مثلا درآمدی معادل دو میلیون تومان را کسب نماید. در چنین حالتی عقلائی است که فرد باستخدام شرکت خصوصی درآید. بدینترتیب در اینجا هزینه فرصت ازدست رفته این کارمند دولتی سالانه معادل یک میلیون تومان است. بعبارتی چنانچه این فرد در کار دولتی همچنان بماند , فرصت درآمد یک میلیون تومان در سال را از دست داده است.

*   اصل توانایی پرداخت مالیات : ( Abilitiy to pay principle of taxation ) بر پایه این اصل , مالیات باید متناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود.

*   برتری مطلق : ( Absolute Advantage ) برتری مطلق یک کشور یا یک واحد تولیدی در عرضه یک محصول یا خدمت با هزینه ای کمتر از رقیب است.

 

 

 

منابع :

         جعفری صمیمی و فرجادی / واژه نامه اقتصادی و برنامه ریزی / انتشارات دانشگاه مازندران آذر68

         بانک مرکزی ایران / حسابهای ملی ایران (56 – 1338 ) /بانک مرکزی ایران ؛ تهران 1360

         .......

http://www.bahoo.blogfa.com

http://www.sorbon.blogfa.com

 

 


دوشنبه سوم بهمن 1384 |

 

خودياري ! یک جنبه از نمود واقعی مشارکت مردم

                                           بسم الله الرحمن الرحيم

                           یک پیشنهاد به استانداری محترم و یا دیگر مراکز مرتبط

                            خودياري ! یک جنبه از نمود واقعی مشارکت مردم

     جهاد سازندگي سابق ؛ بر اساس مقررات مالي خاص خويش ميتوانست از مردم، خيرين و بويژه بهره مندان از پروژه هاي عمراني؛ خودياري دريافت دارد. اين خودياري ها در قالب خودياري نقدي و غير نقدي نمود داشته است بطوريكه در گاهي از مواقع چيزي نزديك به 15 تا 20 درصد از مجموع اعتبارات عمراني جهاد را ( منظور جهاد مازندران ) همين خودياري مردمي تشكيل ميداد. و بهمين نسبت هم حدود 20 درصد از اقدامات عمراني روستاهها در قالب پروژه هاي مختلف را بايد تامين اعتبار شده از محل خودياري مردمي بحساب آورد. خوشبختانه در طي نزديك به دو دهه از انجام چنين مقررات خاصي حتي يك مورد گزارش سوء استفاده هم نداشتيم.

     مزاياي متعدد ديگري هم اين شيوه از تعامل اجرائي با مردم در پي داشت كه منجمله مهمترين آنها :

1-  احساس رواني مشاركت مردم روستائي در پروژه هايي كه با خودياري شروع يا تكميل شده اند. مردم چون بخشي از اعتبار را از ابتداء يا در طول زمان اجراء براي تكميل پروژه متقبل ( نه متحمل ) ميشدند، نوعي حس مشاركت و حتي مالكيت بر پروژه را ميكردند كه اين موضوع ، بصورت عميقي در روحيه مشاركت جوئي مردم و نشر و ترويج اين روحيه تعاون موثر بود.

2-  مردم چون در تامين مالي پروژه مشاركت مي نموده اند، لذا جداي از مرحله اجراء در مراحل بعد از اجراء بويژه نگهداشت و حفاظت بهينه از سرمايه بكار گرفته شده؛ جديت بخرج ميداده اند و لذا پروژه هائيكه با خودياري شروع شده بودند يا تكميل گرديده اند، حسب تحقيق نمونه اي صاحب اين قلم از عمر مفيد بيشتري هم در مقايسه با ديگر پروژه ها برخوردار بوده اند. لذا با عنايت به معضل حفاظت و نگهداري بهينه از پروژه هاي اجراء شده كه بعضا با سهل انگاري بهره برداران ، عمر مفيد پروژه ها گاهي به نصف زمان مورد انتظار هم كاهش يافته يا مي يابد؛ ضرورت دارد تا مردم ( بهره برداران ) عملا نوعي حس مالكيت بر پروژه يا سرمايه گذاري انجام شده پيدا نمايند. در اينصورت است كه پروژه ها در حد استاندارد خويش هم حفاظت شده و هم كارآئي و ثمر دهي خواهند داشت.

3-  اين خودياري ها هم تحميلي نبود، حداكثر گاهي مشروط با مردم رابطه برقرار ميشد؛ يعني خود مردم مي آمدند ( شوراهاي اسلامي ) و پيشنهاد ميدادند كه ما 10 تا 50 درصد از هزينه پروژه هاي مورد نياز را پرداخت كرده ( و حتي گاهي تا 100 درصد تامين مالي، براي پروژه هاي كوچكتر ) و تنها از جهاد دستگاههاي سنگين و ماشين آلات را در بكارگيري تقاضا داشتند و نيز نظارت و يا اجراي كارشناسي پروژه را. مشروط هم بدينصورت بود كه طي اعلان عمومي بمردم گفته ميشد كه چنانچه مثلا 10 يا 20 درصد از هزينه اجراي پروژه را تقبل نمايند( بصورت نقدي يا جنسي ) جهاد اجراي پروژه را در الويت قرار داده و اجراء مينمايند. در اينصورت مردم ديگر منتظر تنها دولت نبودند كه براي پروژه هاي مورد نياز خود بدوا پروسه اعصاب خرد كن و غير كارآء تامين اعتبار را تا بيش از 6 ماه از سال به انتظار بنشينند. بلكه حداقل با تامين اوليه مالي پروژه  بصورت خاص خودش از زمان هم استفاده مناسب ميشد و مجريان معطل مراحل تصويب اعتبار نبودند و نمي شدند بلكه با خودياري كار را در فصل مناسب خود شروع ميكردند و در شش ماهه دوم سال هم اعتبار تكميلي دولتي هم ميرسيد.

4-  در شرائط كنوني از چند سال پيش بويژه از زمان ادغام جهاد و كشاورزي مقررات اخذ خودياري از مردم بصورت پوياي قبلي لغو گرديد و سازمان مديريت با طرح و تصويب سبكي خاص از خودياري كه قبلا غالبا در تبصره 16 قانون بودجه گنجانده ميشد و همچنين به پيش كشيدن مباحث دیگری مانند زكاه و... عملا كارآئي اين سيستم پويا و خودجوش ( خودياري به سبك جهادي ) را گرفته و در اين زمان اصلا هيچ كاري در اين خصوص صورت نمي پذيرد.

5-  پيشنهاد ميگردد فرد يا گروه يا كميته اي را مامور نمايند تا بصورت علمي ، تحقيقي با كار كارشناسي بمعني واقعي آن ، در خصوص تهيه و تدارك تمهيداتي اعم از حقوقي ( بمفهوم بودجه اي بصورتي كه امكان طرح و پيشنهاد آن در قالب يك تبصره يا بندي از يك تبصره در قانون بودجه درج گردد و حتي بعنوان پيشنهاد استان بمركز منعكس گردد ) اقتصادي ( بررسي هزينه – فايده پيشنهاد ) اجتماعي ( بررسي اثرات اجتماعي بويژه در جلب و ترويج روحيه مشاركت پذيري مردم كه اتفاقا در راستاي سياست ها و خط مشي هاي كلان و آتيه نگر نظام هم درآمده است ) و... كار شود تا در صورت تكميل و تنظيم يك پيشنهاد چارچوب دار، قوي ، مستدل به مبادي و مراكز ذيمدخل پيشنهاد و منعكس گردد.

                                                                              محمود زارع

                                                                            مازندران . ساری

                                                                       

 


یکشنبه دوم بهمن 1384 |

 

سلسله مطالب ( ادامه دار) ؛ مازندران و کشاورزی ( شماره 3 )

                                                        بسمه تعالی

 

                                 سلسله مطالب  ( ادامه دار) ؛ مازندران و کشاورزی ( شماره 3 )

 

·     بر اساس توافقنامه سند توسعه اشتغال کشاورزی فی مابین وزارتین جهادکشاورزی و کار و امور اجتماعی قرار است با کمک وزارت کار و امور اجتماعی در طول برنامه چهارم توسعه ؛ تعداد یک میلیون و هفتصد هزار شغل دائم ایجاد شود.( بنا بگفته وزیر جهاد . نشریه پیام جهادکشاورزی شماره 45 )

·     در چارچوب سند مذکور ؛ پیش بینی شد که طی پنج سال آینده سه میلیون و دویست و بیست و هشت هزار ( 3.228.000 ) فرصت شغلی دائم و غیر دائم ایجاد شود.

·      همچنین بر اساس سند مذکور؛ سه هزار و نهصد میلیارد تومان ( 39.000.000.000 ریال ) اعتبار بصورت تسهیلات (  45 درصد آن با نرخ کمتر از 10 درصد و مابقی با 5/13 درصد ) در اختیار گذارده میشود.

·     در شرائط فعلی از مجموع 2/3 میلیون نفر بهره بردار شاغل؛ تنها 42 درصد آنها باسواد بوده که از این میزان حدود 53 درصد , تنها دارای تحصیلات ابتدائی هستند .

·     برای توسعه فعالیتهای شیلاتی طی برنامه چهارم توسعه معادل 1500 میلیارد ریال اعتبار در نظر گرفته شد. درصورت تخصیص آن یکی از مهمترین برنامه ها و اهداف شیلات ( افزایش مصرف سرانه آبزیان به 10 کیلوگرم ) محقق خواهد شد. ( وزیر جهادکشاورزی . همان ماخذ )

·     در سال 83 معادل 500 میلیون ریال برای آموزش فناوری نانو در وزارت جهادکشاورزی هزینه شده است. در سالجاری (84) نیز معادل 1600 میلیون ریال در همین زمینه پیش بینی اعتبار شده است. ( همان ماخذ )

·     در بودجه سالجاری (1384) معادل 2000.000.000.000 ریال ( 200 میلیارد تومان ) برای خرید تضمینی محصولات کشاورزی منظور شده است. چیزی حدود 15 درصد آنرا برای خرید تضمینی برگ سبز چای در نظر گرفته اند. در عین حال عده ای از کارشناسان این رقم را یارانه ای به سود کارخانه داران میدانند! شایان ذکر است که سازمان چای کشور با هدف کاهش تصدی گری دولت و افزایش کیفیت چای داخلی , منحل گشته و کار به بخش باصطلاح خصوصی وانهاده شد. اما در عمل مشکلات این موضوع حتی از قبل هم بیشتر شده است!

·         سالانه حدود 400 میلیون متر مکعب آب در کانالهای سنتی خراسان جنوبی بهدر میرود.( بنقل از مسول سازمان جهادکشاورزی خراسان جنوبی )

·     بیش از 152 هکتار از اراضی کشاورزی استان قزوین تغییر کاربری داده شد. بنا به اظهار مدیر امور اراضی استان قزوین ؛ در این زمینها سالانه بیش از 2000 تن انواع محصول تولید میشده است.

·     میانگین تولید کیوی در دنیا در هر هکتار معادل 16 تن میباشد. این رقم در ایران متفاوت است . بعنوان نمونه میانگین تولید کیوی در کردکوی 45 تن در هکتار ؛ در استان گلستان 38 و در کشور حدود 23 تن در هکتار میباشد.

·     چیزی حدود 200 تن فندق  تنها از شهرستان رودسر بخارج از کشور صادر خواهد شد. کشاورزان رودسری در حال حاضر با برداشت بیش از 400/14 تن فندق از 12000 هکتار سطح زیرکشت , بزرگترین تولید کننده فندق در کشور هستند.

·     در طی امسال و سال آینده بیش از 110 هزار تن بذر گندم موردنیاز کشاورزان برای افزایش راندمان و بمنظور مبارزه با آفات بذری با بیش از 150 تن سم قارچ کش ضدعفونی خواهد شد.

·     کشاورزان یزدی در هر هکتار 20 تن بیشتر از میانگین کشوری پیاز برداشت میکنند. پیش بینی میشود که 24 هزار تن پیاز از این استان برداشت میشود.

·     سالانه نیاز کشور به فرآورده های چوبی چیزی حدود 5 تا 6 میلیون مترمکعب میباشد. برای تامین این نیاز ؛ یک میلیون مترمکعب از طریق واردات؛ معادل 7500 هزار ( ؟!!) مترمکعب از جنگلهای کشور و بقیه از سایر منابع ( ازجمله زراعت چوب ) تامین میشود. ( جلالی . معاون وزیر جهادکشاورزی )

·     سطح زیرکشت سویا در کشور در سالجاری 106.000 هکتار ؛ کلزا 200.000 هکتار ؛ پنبه 180.000 هکتار و سایر محصولات دانه های روغنی 100.000 هکتار است. پس مجموعا سطح زیرکشت این محصولات ( دانه های روغنی ) در سالجاری معادل 586.000 هکتار در کشور میباشد.

·         ایران در بین 6 کشور نخستین تولیدکننده سیب زمینی قرار دارد.

·         کشور ما سالانه 800.000.000 دلار پسته صادر میکند.

·     ایران از نظر تولید خرما رتبه دوم را در جهان دارد. 96 درصد تولید خرمای ایران در شش (6) استان کشور قرار دارد. در این رابطه استان کرمانشاه با 5/8 تن در هکتار بیشترین میزان عملکرد و استان کرمان نیز با 3/7 تن در هکتار رتبه دوم عملکرد را داراست. استان هرمزگان با دارا بودن 39.000 هکتار ( * ) بیشترین سطح زیرکشت نخیلات را داراست. تولید سالانه خرما در این استان حدود 140.000 تن میباشد.

·     کل سطح زیر کشت خرما در کشور حدود 193.000 هکتار میباشد که با میانگین (اگر حدود) 8 تن در هکتار را محاسبه نمائیم ؛ سالانه بالغ بر 1.500.000 تن خرما در کشور بایستی تولید شود.

·     سالانه حدود 14.000.000 تن محصولات باغی در کشور تولید میشود که 5/7 درصد آن به محصول خرما اختصاص دارد, یعنی رقمی حدود 1.050.000 تن خرما.

·         مصرف سرانه خرما در ایران 7/4 تا 5 کیلوگرم است. این رقم در کشور عربستان 17 کیلوگرم است.

·          

                                                                                                 محمود زارع

                                                                                               مازندران . ساری

                                                                                       http://bahoo.blogfa.com

........................................................................

     (*) در یک جلسه , از سوی دو مقام مسئول برای یک مساحت ( مساحت نخیلات ) آنهم برای یک استان ( استان هرمزگان ) دو رقم  - با فاصله مساحتی هزار ( 1000 ) هکتار -  ذکر میشود! نمیدانم تا کی باید ما آنهم در عصر تکنولوژی نانو ؛ اینهمه در ابتدائی ترین ملزومات کشورداری و برنامه ریزی و... دچار چالش باشیم. در ابتدای جشنواره و همایش بین المللی خرما در بندرعباس ؛ دکتر محمدرضا جهانسوز معاون محترم ترویج و نظام بهره برداری وزارت جهادکشاورزی اعلام میکند که استان هرمزگان 39.000 هکتار سطح زیر کشت نخیلات را داراست. اما محمد نصوری رئیس سازمان جهادکشاورزی هرمزگان در ابتدای مراسم افتتاحیه این همایش ( جشنواره ) این مقدار را 38.000 هکتار اعلام کرد! اینجانب خلاصه سخنان این دو مقام مسئول را از طریق نشریه پیام جهادکشاورزی شماره 45 اول دیماه 84 ص 12 مطالعه کردم. البته این مشکل در دیگر جاهای کشور هم وجود دارد ؛ مثلا در مازندران برای سطح زیرکشت برنج چندین رقم وجود دارد . سلامی رئیس سازمان یک رقم مخصوص بخود را داراست و همیشه آنرا میگوید. مدیریت طرح و برنامه سازمان تحت تصدی او رقمی متفاوت با او را در گزارشات منتشره اعلام میکند. وزارت جهادکشاورزی رقمی متفاوت از این دو و سازمان مدیریت استان هم مساحتی مغایر با این سه!!؟ نمیدانم چگونه بر مبنای این اطلاعات متزلزل و متفاوت آقایان برنامه ریزی میکنند؟!


شنبه یکم بهمن 1384 |

 

سلسله مطالب ( ادامه دار) ؛ مازندران و کشاورزی ( شماره 2 )

                                                                بسمه تعالی

                                           سلسله مطالب  ( ادامه دار) ؛ مازندران و کشاورزی ( شماره 2 )

 

     شاید بعضی از اطلاعات موجود در گزارش اجمالی زیر چندان ارتباط مستقیمی با استان نداشته باشد ؛ اما از آنجهت که مازندران را همه چیز, کشاورزی بوده و هر گونه رشدی حتی رشد صنعتی و ... هم بر همین پایه ( بعنوان یک مزیت نسبی ) را باید از مجرای این بخش پربرکت  ( کشاورزی , البته انشاء الله کشاورزی علمی و پویا و صنعتی و تجاری با صنایع پایین دستی آن ) نگاه  کرد و بامید نشست , لذا داشتن اطلاعات مختلف علمی و پژوهشی و ... در ارتباط با این علوم , هم نیاز جامعه علمی بخش کشاورزی ما میباشد و هم ضرورت امر اطلاعرسانی .... انشاء الله  در ادامه این سلسله گزارشات ارتباط مستقیم تری را در اطلاعرسانی در باره مازندران , پی خواهیم گرفت اما مشروط به همکاری  وسایل ارتباط جمعی. البته در همینجا از سایت بسیار مفید مازندنومه که در این خصوص انصافا در مازندران پیشقدم میباشد, تقدیر و تشکر ویژه ای ضروزت دارد. بامید موفقیت / م. زارع

                                                                                     **********

                            چند اطلاع از آموزش کشاورزی در ارتباط با توسعه ملی

 

  •      قابل توجه و پیگیری وکلای محترم مازندرانی در مجلس شورای اسلامی ؛

 

وقتی اعتبارات بخش کشاورزی در بودجه کم شود ؛ این یعنی کاهش اعتبارات و بودجه سهم استان مازندران از بودجه عمومی کل کشور !

 

در ادامه بی توجهی عملی بر بخش کشاورزی متاسفانه در لایحه بودجه تقدیمی دولت برای سال آتی ( 1385 ) اعتبارات عمرانی ( تملک دارئیهای سرمایه ای ) بخش کشاورزی از ‪ 3/6 درصد در سال ‪ ۸۴به ‪ ۴/۶درصد برای سال ‪۸۵ کاهش یافت . تازه در سال گذشته هم اعتبارات کافی نبوده یعنی تنها 3/6 درصد از مجموع بودجه عمرانی به بخش کشاورزی متعلق بود. لااقل متناسب با سهم درصدی بخش کشاورزی در ارزش افزوده ای که برای اقتصاد کشور ایجاد میکند ؛ باید اعتبار تخصیص دهند. این حداقل و بیس و پایه سهم کشاورزی میباشد تا چه برسد که مدعی باشیم که باید در محصولات کشاورزی به خودکفائی برسیم. حجم اعتبارات بخش کشاورزی در این لایحه که انتظار میرفت در دولت عدالت محور با اقبال مناسبی برخوردار شود , بلکه برعکس شده است. جالب است بدانیم که حدود نیمی از وکلای مجلس در کمیسیون مربوطه فارغ التحصیل بخش کشاورزی هستند. اینجاست که صحت ادعای ما بر داشتن تخصص در اقتصاد کشاورزی در مبادی تصمیمگیری ارجح تر از صرف مهندسی یک بخش از رشته کشاورزی مثلا دام یا زراعت یا... میباشد.

  • جالب است بدانید که حتی در قبل از انقلاب نیز بودجه کشاورزی هیچگاه از سهم 5/5 درصدی در بودجه عمومی ( نه کل بودجه ) کمتر نشده بود. یعنی این رقم حداقل درصد بود. اين وضعیت حتی با مواضع رييس جمهوري ؛ كه جوانان را براي فعاليت دراين بخش ترغيب مي‌كند ، هم مغايرت دارد.
  • در سال 84 معادل یک (1) درصد از مجموع اعتبارات عمرانی را به امر ایجاد و توسعه شهرکهای گلخانه ای اختصاص داده اند که بجای خویش تصمیم موثری بود گرچه هنوز در چرخه بورکراسی نامناسب از این اعتبارات هیچ استفاده ای در مازندران نشده است ( توجه شود که در ماه یازدهم از سال قرار داریم ) اما خوب میتواند در فرصت باقیمانده اقدام گردد. و امیدواریم که دستگاه مربوطه کفایت جذب این اعتبار را داشته باشد وگرنه این اعتبار به خزانه برگشت خواهد خورد و یا بلاهای دیگری بر سر آن خواهد آمد! مع الاسف از این اعتبار هم در لایحه بودجه سال 85 خبری نیست.

 

                                                             *******

 

  • آمار و اطلاعات زیر از متن صورتجلسه شماره 8 ستاد هماهنگی آموزشهای فنی و حرفه ای کشورکه در تاریخ پانزدهم تیرماه سالجاری تشکیل شده بود؛ استخراج و تلخیص شده است.              

                                                                                                                     

                                                                                                                     

  • در طی هشت (8) سال گذشته میزان محصولات زراعی ؛ باغی و دامی کشور ازپنجاه (50) به هشتاد و پنج (85) میلیون تن رسیده است. و مقرر گردید دربرنامه چهارم توسعه این میزان به 112 میلیون تن برسد و همچنین میزان ضایعات کشاورزی به نصف وضع موجود تقلیل یابد.
  • براساس گزارشات رسمی منتشره , سهم منابع انسانی کشور در تولید ثروت در شرایط کنونی چیزی حدود 34 درصد میباشد. چنانچه بخواهیم در راستای تحقق اهداف برنامه چهارم به رشد هشت (8) درصدی برسیم , بایستی این سهم از 34 درصد به بیش از 70 درصد برسد.
  • در حال حاضر چیزی حدود 4.300.000 نفر بهره بردار در بخش کشاورزی کشور وجود دارد که  ترکیب سنی این بهره برداران بصورت زیر میباشد :

                                                                          72 درصد بالای 40 سال دارند.

                                                                          19 درصد بین 30 تا 40 سال و

                                                                          9 درصد زیر30 سال سن دارند.

     همچنین 80 درصد از این بهره برداران بیسواد و کم سواد بوده و تنها کمتر از یک درصد یعنی  

      حدود 8/0 درصد از آنها دارای تحصیلات کشاورزی هستند. 

         

  • مدیریت بیش از 82 درصد از باغات ؛ 77 درصد از اراضی و 72 درصد از واحدهای دامی کشور بر عهده بهره برداران مسن ؛ کم سواد یا بیسواد و فاقد مهارتهای لازم است.
  • بر اساس تحقیقات انجام شده ؛ میزان تولید حاصل از سرمایه گذاری آموزشی در جوامع روستائی کشورهای :

                                     1-  کره        7    تا  11 درصد

                                     2-  مالزی     25  تا  40 درصد

                                     3 -  تایلند    14  تا  25 درصد 

     افزایش تولید را بهمراه داشته است.

  • نرخ بازدهی سرمایه گذاری آموزشی ؛ در مقایسه با نرخ بازدهی سرمایه گذاری فیزیکی در کشورهای در حال توسعه , بالاتر است.
  • همچنین نکات مهمی در این جلسه مطرح گردید که ما به موارد مهم آن اشاره میکنیم:
  • با رشدی که در برنامه چهارم توسعه برای افزایش میزان محصولات کشاورزی از 85 به 112 میلیون تن پیش بینی شده , لازم است وضعیت نیروی انسانی بخش بصورت جهشی بهبود یابد.
  • در تصمیم گیری و تصمیم سازی های  آموزش فنی و حرفه ای , همچنین در حیطه اجرای پژوهش های آموزشی فنی و حرفه ای در حال حاضر یک خلاء وجود دارد و آن اینکه ؛ تعداد کارشناسان واجد صلاحیت معدود است و دانش و تخصص این عده معدود نیز بر اثر تجربه بدست آمده است نه آموزش. در حالیکه در کشورهای دیگر دوره هایی برای تربیت متخصص در این زمینه طراحی و اجرا میشود.
  • از مهمترین و قابل توجه ترین مشکلات آموزشهای فنی و حرفه ای در شرایط حاضر این است که : غالبا مهندسین هستند که ؛ امر برنامه ریزی و مدیریت این آموزشها را بر عهده دارند. در حالی که تخصص برنامه ریزی و همچنین مدیریت , بر این آموزشها , اصلا با تخصص مهندسین , امری متفاوت است. لذا بهترین حالت برای تربیت این نیروها این است که مهندسین فنی در دوره های کارشناسی ارشد و دکترا ؛ آموزشهای تخصصی در زمینه ؛ اقتصاد , توسعه , علوم اجتماعی و... را بگذرانند.
  •  

                                                                                                 والسلام

                                                                                            دیماه 84 . ساری

                                                                                               محمود زارع

                                                                                 http://sorbon.blogfa.com


شنبه یکم بهمن 1384 |

 
فروغ

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
...............................
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست!!






 

موضوعات

درآمد اینترنتی

معارف

خاطره

اقتصادی

اجتماعی

مازندران

قرآن

نکته ها

علمی

عمومی

متفرقه

ادبی . هنری . فرهنگی

سیاسی

گفتگوهای تنهائی

ازآنجورحرفها

تاریخ

مقالاتم در سایر سایتها

 

پيوندهاي روزانه

آبگینه ساری

 

مطالب اخير

کسب درآمد اینترنتی

گالری تصویر شخصی . شماره چهار

گالری تصویر شخصی . شماره سه . فاطمه زارع

گالری تصویر شخصی . شماره دو

گالری تصویر شخصی . شماره یک

سایت جدید من

متن بخش دیگری از مصاحبه

شخصیتها : و بررسی نظریاتشان

مصاحبه با آقای محمود زارع 2

تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول