تبليغاتX
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی

از مازندران ساری زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

 

 

آرزو دارم

 

               بسمه تعالي

     آرزو دارم كه اندوه قلبي ام را خداوند برطرف فرمايد؛ بوسيله همنشينان مؤمن به حق. همان مؤمنيني كه اگر در اطراف و اكناف زمين نبودند ، آدميان زمين و آسمان را منكر ميشدند و خداوند قطعا بنحو ديگري با بشر معامله شايد ميكرد!

     انسانم آرزوست. غم در دلم گهگاهي به جوشش مي آيد، از اينكه در پيرامون عزيزي مؤمن و متقي و دوست واقعي مشاهده نمي كنيم. چقدر مشتاق مؤانست و مكالمه با آنهايم. از نبودشان چقدر دلتنگم. چقدر با آنها بودن اندوها را مي زدايد. بقول بزرگي آنان در ميان مردم از گوگرد سرخ كمياب تر و عزيزترند.

     زينت آنان خاموشي طولاني و پوشاندن سرّ و نماز و زكوة و حج و روزه و مواسات با برادران، در حال سختي و راحتي است.

                                  نفسم بمن ميگويد كه ؛ آدم بشناس و فريب نخور!

     در كتابي مطالعه ميكردم كه بنقل از حضرت رضا (ع) آورده بود:

     اگر كسي را ديديد كه ظاهري آراسته دارد و سري براه و آهسته و نرم سخن ميگويد و در حركات خود فروتني و تواضع نشان ميدهد، مبادا كه فريفته او شويد. چه بسيار آدمي كه از بدست آوردن اين دنيا و ارتكاب معاصي و محرمات بعلت ناتواني جسم و يا ترس و بزدلي وامانده شده و دين را چون دامي براي شكار خود برگزيده است و پيوسته مردم را با ظاهر فريبنده خويش مي فريبد و اگر دسترسي به حرام مي يافت از ارتكاب آن دريغ نداشت. باز اگر ديديد كه وي از اعمال نامشروع پرهيز و گريز دارد مباد كه بدامش افتيد كه تمايلات و شهوات مردمان گونه گون است. چه بسيارند آنها كه از مال حرام هر قدر باشد صرفنظر ميكنند ولي در برابر زيبائي زني بدكاره به آلودگي گناه دچار ميشوند. تازه اگر در چنين موارد نيز متقي و خويشتن دار باشد باز هم بدام او گرفتار نشويد، بلكه بايد در ميزان خرد و خردمندي چنين مردمي بنگريد. چه بسا كساني كه از اعمال زشت و ناروا دوري ميگزينند وليكن در راه و روش خويش از عقل و خرد دستوري نميگيرند. آنچه را كه اينگونه مردم بسبب جهل و ناداني خود فاسد و تباه ميسازند بيشتر از چيزهائيست كه با خردمندي خويش درست و شايسته انجام ميدهند. اينك اگر كسي را داراي عقلي متين و استوار يافتيد باز هم باو تمكين نكنيد مگر آنكه بنگريد و ببينيد كه آيا وي بنيروي عقل خويش بر هواي نفس خود پيروز شده است و يا اينكه هواي نفس برتو، عاقله اش چيره است پس بدقت او را بيازماييد كه تا چه حد برياست و مقام اين جهاني دلبسته و مايل است و يا آنكه به چه ميزان نسبت به آن بي اشتياق و بي رغبت است، زيرا كه در ميان مردم كساني هستند كه بخاطر دنيا از دنيا چشم ميپوشند و خود را آزاده و زاهد نشان ميدهند كه در حقيقت اينان خسرالدنيا والاخره و زيانكار دنيا و عقبايند، در مذاق كساني چنين، رياست دنيوي، از نعمتهاي مباح و حلال لذيذتر و شوق انگيزتر است و بهمين سبب از همه چيز بخاطر آن درميگذرند، تا آن جا كه اگر هم پندشان دهند كه از خداي بترسيد و تقوي پيش گيريد، ميل بسيار به گناه و فريب معاصي نخواهد گذاشت كه از راه باطل خود باز گرداند چنين كساني را دوزخ كفايت است و چه بد جايگاهي است دوزخ، اشتباه و لغزش اينان، هم چون لغزش و اشتباه مردمان شبكور است كه هر باطل و انحرافي ايشان را تا قعر خسارت و تباهي فرو ميكشد و پروردگار نيز اينگونه مردمان را مدد ميكند تا در طغيانشان هر چه بيشتر فرو روند... " نشان از بي نشانها ص291"

                   طبعي بهم رسان كه بسازي بعالمي     يا همتي كه از سر عالم توان گذشت

                   در كيش ما تجرد عنقا تمام نيست       در قيد نام ماند اگر از نشان گذشت

                   بدنامي حيات دوروزي نبود بيش       آنهم كليم با تو بگويم چسان گذشت

                                      يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن

                                       روز دگر به كندن دل زين و آن گذشت

                                                          ***

                                                                                                   محمود زارع

                                                                                                  ساري . سوربن

                                                                                   http://www.bahoo.blogfa.com

 


سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 |

 

سوره العاديات

 

     سوره العاديات

بسم الله الرحمن الرحيم


وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحاً
(1) فَالْمُورِيَاتِ قَدْحاً (2) فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً (3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4) فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5) إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ (6) وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ (7) وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ (8) أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ (9)‏ وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ (10) إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ (11)

 

     بنام خداوند بخشنده و مهربان تفسير سوره عاديات / محمود زارع

     قسم به اسبانی که ( سواران اسلام در جهاد کفار تاختند تا جائیکه ) نفسشان به شماره افتاد (1)

     و در تاختن از سم ستوران بر سنگ آتش افروختند (2)

     و ( بر دشمن شبیخون زدند تا ) صبحگاه آنها را بغارت گرفتند (3)

     و گرد و غبار ( از دیار کفار ) برانگیختند (4)

     و سپاه دشمن را همه در میان گرفتند (5)

     (قسم باین مجاهدان دین ) که انسان نسبت به پروردگارش کافر نعمت و ناسپاس است (6)

     و ( خدا و یا ) خود او بر این ناسپاسی البته گواهی خواهد داد (7)

     و هم او بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است (8)

     آیا نمیداند که روزی ( برای جزای نیک و بد اعمال ) از قبرها برانگیخته میشود (9)

     و آنچه در دلها ( از نیک و بد ) پنهان است همه را پدیدار میسازند (10)

     محققا آنروز پروردگار بر ( نیک و بد ) کردارشان کاملا آگاه است ( و به ثواب و عقابشان میرساند ) (11)

 

     سوره عادیات

          (100)

 

     نام سوره :

     این سوره را " والعادیات " و یا " عادیات " میگویند. عادیات اسم فاعل و جمع است از واژه " عدو " ریشه گرفته است و معنای آن " دویدن " است و عادیات یعنی " دوندگان " . منظور در این سوره همان دوندگان و خودروهای جنگی است که در میادین جنگی با سرعت حرکت میکنند و از زیر پاهاشان در اثر برخورد با زمین جرقه های آتش برمیخیزد.

     سوره عادیات دارای 11 آیه و 40 کلمه و 169 حرف است. تعداد نقطه در آن 78 ؛ متوسط تعداد حرف در هر آیه 363636/15 ؛ متوسط تعداد حرف در هر کلمه 252/4 ؛ متوسط تعداد کلمه در هر آیه 636363/3 ؛ متوسط تعداد نقطه در هر آیه 09090909/7 ؛ متوسط تعداد نقطه در هر کلمه 95/1 و متوسط تعداد نقطه در هر حرف 461538461538/0 ؛ میباشد.

     سوره عادیات بترتیب جمع آوری در قرآن صدمین (100) سوره  و بترتیب نزول چهاردهمین (14) سوره ( البته بنظر آنانکه این سوره را مکی میدانند ) که بعد از سوره " عصر " و قبل از " کوثر " نازل شده است. بیست و دومین (22) سوره از سوره های " سوگنددار " قرآن است که با سه (3) فقره سوگند آغاز میشود و از نظر حجم از سوره های مفصلات  و دومین سوره از سوره های هفدگانه " قصار " است.

     در اینکه  این سوره مکی است یا مدنی ؛ بین مفسرین اختلاف زیادی وجود دارد. آنهایی که به مدنی بودن این سوره معتقدند دلیل می آورند که چون از جنگ و جهاد سخن میگو ید و غالب جنگها در مدینه اتفاق افتاده است ( یعنی زمانی که پیامبر (ص) در مدینه بودند ) و نیز ( در مورد ) اشاره به جنگ سلاسل به فرماندهی علی (ع) دارد. این گروه اکثرا از علمای شیعه هستند. ولی معتقدین به مکی بودن ؛ بریده بریده بودن سوره و نیز اینکه در مورد قیامت است و دارای سوگندهای متوالی و... میباشد را عمدتا دلیل مکی بودن میدانند.

     در شان نزول سوره هم بنا به اعتقاد آنهائیکه این سوره و یا حداقل آیات اول سوره را مدنی میدانند, جنگ ذات السلاسل را مطرح میکنند. این جنگ در سال هشتم هجری اتفاق افتاد و در پی خبری که به پیامبر (ص) رسید مبنی بر اینکه عده ای از کفار در یابس اجتماع کرده و طرح حمله بمسلمین را دارند. پیامبر (ص) عده ای از یاران را بفرماندهی بعضی صحابه گسیل داشتند که آنها در پی مذاکره با دشمنان , نتوانستند آنها را از جنگ منصرف کنند؛ بار دوم هم فرد دیگری را فرمانده کرد ولی این بار هم ظاهرا بی نتیجه برگشتند. در بار سوم عده ای را بفرماندهی علی (ع) بسوی دشمنان روانه کرد و حضرت از شیوه غافلگیری استفاده کرده بطوریکه شبها راه میرفتند و روزها متفرق میشدند و قبل از طلوع آفتاب دشمن را در محاصره گرفته و شکست دادند و عده ای را کشته و تعدادی را نیز باسارت گرفتند و غنائم قابل توجهی را نیز کسب کردند. پیامبر (ص) در مدینه در نگرانی بود که جبرئیل نازل و این سوره را به وی نازل کرد که نوعی مژده پیروزی است. در این جنگ چون عده ای از اسراء را در غل و زنجیر کشیده بودند و غل و زنجیر در عربی " سلسله " نامیده میشود , این جنگ به ذات السلاسل نام گرفت, یعنی دارای سلسله ها و زنجیرها.

 

     اهم مطالب این سوره عبارتند از:

1-   سوگند خوردن به وسائل و ابزار و لوازم مورد نیاز جهاد از جمله خودروها و در آنجا بمعنی اسب و چارپا هم اهمیت و ضرورت ادوات جنگی و هم عظمت کار سپاهیان جهاد را بیان کرده که نوعی تقدیر حماسی از جنگ و جهاد هم هست.

2-     بیان کفران و ناسپاسی انسان و بخل و دنیاگرائی او.

3-     هشدار در مورد زنده شدن پس از مرگ برای دریافت جزای اعمال

4-     بیان احوالات قیامت و حالات روز جزاء

5-     بیان احاطه کامل خدا به نیات آدمیان.

 

وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحاً

 

     " عادیات " از " عدو " بمعنی دویدن با سرعت است و " ضبح " حالتی را بیان میکند که در اثر دویدن چارپا, به نفس نفس زدن می افتد و این حالت هن و هن نفس شنیده میشود. خلاصه اینکه " و " واو قسم و سوگند است و معنی آیه میشود : و قسم به اسبان تیزپای نفس نفس زن. یا سوگند به آن ستورانی که در اثر دویدن زیاد نفس شان بشماره افتاده و نفس نفس زنان میدوند.

 

فَالْمُورِيَاتِ قَدْحاً

 

     موریات از " ایراء " بمعنی جرقه زدن آتش است. جرقه ای که از سنگ چخماق می جهد و " قدح " بمعنی زدن با حالت ضربه است. وقتی اسبها میدوند از برخورد نعلهای آنان با سنگها و سنگریزه های زمین آنهم در تاریکی شب ( که بیشتر معلوم میشود ) جرقه هایی زده میشود. در اینجا بذهن آدم میزند که حداقل آیات ابتدائی و بویژه این دو و سه آیه ابتدائی در ارتباط با جنگ ذات السلاسل هست و مدنی است, آنطور که در بیان چگونگی حمله لشکریان اسلام به فرماندهی علی (ع) گفته اند که شبها حرکت میکردند تا از نقشه غافلگیری استفاده کرده و کرده اند , لذا قطعا در شب موضوع جرقه زدن سم اسبان موضوعی بود که در بین لشکریان اسلام موضوع جالب توجه بوده است. و اگر کسی بخواهد این واقعه را توصیف کند, بطور معمول ازاین وضعیت در بیانش بدلیل زیبائی کار جهاد نمیتواند بگذرد و واقعا هم این موضوع سوگند دارد.

 

فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً

 

     فالمغیرات ؛ جمع مونث هست از ریشه " اغاره " در معنی یعنی هجوم بردن بر دشمن بصورت سواره آنهم بطور ناگهانی و از روی نقشه غافلگیری دشمن, آنطور که امام علی (ع) در جنگ سلاسل کرده اند یعنی قسم به سوارانی که در هنگام صبح ( قبل از طلوع آفتاب ) بطور ناگهانی و غافلگیرانه بدشمن هجوم کرده اند. تمامی اشارات با شیوه جنگ ذات السلاسل تطبیق دارد.

     البته یک چیز دیگری همین الآن بذهنم خطور کرده است و آن اینکه آیا نمیتواند یک سوره ای مثل عادیات در عین اینکه مکی باشد و در مکه نازل شده باشد ولی موضوعش به چند سال آینده باشد ؟ یعنی مدنی باشد و در واقع بدون صراحت اشاره به جنگ آتیه ( همان جنگ ذات السلاسل ) باشد. بدون آنکه بخواهد بگوید که این پیشگوئی است ولی اتفاقی را میگوید که در آتیه قطعا بوقوع می پیوندد چون برای خداوند حوادث آینده هم در حال وضوح دارد. لذا میتوان با این دیدگاه آن اختلاف مکی و مدنی بودن را حل کرد. خلاصه اینکه برای خداوند , زمان اتفاق از جهت زمانی قابلیت طرح نداشته یعنی برای حضرتش و در محضر حضرتش آینده همانقدر وضوح دارد که حال و گذشته. اما قصد خداوند مثل بعضی از سوره های دیگر بیان یک پیشگوئی نیست, یعنی مثل پیشگویی فتح مکه نیست. گرچه پیشگوئی در همین سوره هم غیر از موضوع جهاد , در ارتباط با قیامت وجود دارد.

 

فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً

 

     " اثرن " از ریشه " اثاره " بمعنی بلند کردن گردوغباراست. " نقع " بمعنی غبار است. معنی آیه با توجه به آیه قبلی بطور خلاصه یعنی : قسم به سوارانی که در صبحدم, غافلگیرانه بدشمن هجوم برده بطوریکه در صحنه جنگ گرد و غبار به هوا بلند میشود.

 

فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً

 

     " فوسطن " بمعنی توسط و در وسط قرار گرفتن است و واژه " به " ضمیری است که بر صبح در دو آیه قبلی بر میگردد. خلاصه یعنی پس در وقت صبح ( یکدفعه ) در وسط جمع قرار گرفتند. در دل و میان وسط جملگی قرار گرفته اند.

 

     إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ

 

     " کنود " بمعنی کفرانگر بوده که خداوند گویا از یک طبیعت تعبیه شده در وجود آدمی میخواهد خبر دهد که میل عمومی بشر بر کفران و ناسپاسی است. آیا واقعا چنین است و از آیه باید قطعا چنین برداشتی را داشت؟ ( والله اعلم ) اما ظاهرا آیه چنین است که بدرستیکه انسان نسبت به پروردگارش یعنی نسبت به نعماتی که خداوند باو عطا کرده کفر نشان میدهد. در تفسیر المیزان این کفرانگری بطور خاص مطرح شده است یعنی لشگریان مورد هجوم مجاهدین اسلام چون در برابر نعمت وجود دین حق و حنیف و اسلام که در واقع برای رهائی بشر است, کفران کردند, در آتش خشم مجاهدین اسلام گرفتار شدند.

     چنین تعبیری هم درست است اما میتوان از آن یک تعبیر عامی را هم داشت که انسانها نوعا چنین طبیعتی دارند یا نوع انسان چنین طبیعتی را دارد, مگر آنهائیکه بخدا و دین و معرفت واقعی پیدا کرده باشند.

 

     وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ

 

     با توجه به آیه قبلی باید چنین گفت که انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است و خودش ( یعنی خود انسان ) هم بر این موضوع و معنا شاهد است. گویا میخواهد بفرماید که در کفر خود یعنی در پوشیدن نعمات خداوندی دیگر کفر ندارد و پوشش نمیدهد بلکه گواه هست و شهادت میدهد. یعنی کفر نسبت به کفران خود ندارد. بلکه شهادت بر لربه لکنود میدهد نه شهادت زبانی بلکه بدلیل ماهیت خودش که انسان است.

 

وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ

 

     خیر را در این آیه " مال " و مال دنیا معرفی و تعریف و معنی کرده اند و خلاصه آیه یعنی اینکه ؛ و انسان برای دوستی مال بسیار شدید است یعنی خیلی بخل نشان داده و نظر تنگ است.

     از یک جهت میتوان این آیه را یکی از مصادیق ادعای آیه قبلی مبنی بر کفران نعمت انسانها دانست که نسبت به مال دنیا دلبستگی و حب شدیدی دارد. یعنی خود حب مال نوعی کفران نعمت است. تعبیر خیر که از مال شده است؛ احتمالا بدینجهت باشد که انسانها نوعا مال را خیر خود میداند و لذا نسبت به آن حب شدیدی دارد و حب مال آنهم بطور شدیدش چون باعث فراموشی حضرت حق میشود پس انسان لربه لکنود هست و کفران نعمت خداوندی را مینماید و از مقام شاکرین دور میماند.

 

     أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ

 

     " بعثر " مصدر است و بمعنی بعثت و نشر و برانگیختن و منشر گشتن را در روز قیامت میرساند . افلا یعلم که استفهامی انکاری است یعنی اینکه آیا نمیداند ( انسان ) که برانگیخته خواهد شد از دل قبر. و حصل ما صدور یعنی جداسازی آنچه در سینه هاست در باطن و نفس آدمی است که خداوند در آنروز که آدمیان سر از قبرها بیرون آورده شدند آنچه که در سینه ها یشان بوده و نیات درونی شان ( بر خدا آشکار بود و در آنروز فقط بر خلاف دنیا که پنهان بود ) آشکار میشود. خلاصه اینکه چیزی پنهان نمیماند بر خلاف قبل از قیامت که آدمی میتوانست و همینگونه هم هست که خیلی از چیزها در صدر و سینه هاشان پنهان است. و خداوند بر اساس آنچه که نیت داشتند جزا میدهد چون بر نیک و بد اعمال آنان کاملا آگاهی دارد.

 

                                                                                       محمود زارع

                                                                         http://sorbon.blogfa.com

                                                                      mahmood.zare@gmail.com

 


سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 |

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت اول

لينك منبع اصلي مطالب : http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=7&webid=150

 

                               تعداد بازديد كنندگان مسابقات وبلاگ نويسي : 62504

 

 

 

 

عنوان وبلاگ

 سروش زارع

 مختصري از وبلاگ

 مطالب احتماعي فرهنگي و گفتگوهاي تنهائي

 صاحب وبلاگ

 محمود زارع

 تاريخ ايجاد

 يكشنبه 31 خرداد 1383

 

 

     بسمه تعالي

     در تابستان سال قبل (1383) سازمان ملي جوانان با مشاركت ستاد بزرگداشت حضرت امام خميني (ره) مسابقه وبلاگ نويسي ايي را برگزار نمود كه مواجه گرديد با دسترسي اينجانب به اينترنت در منزل . در سايت :

http://www.imam-javanan.com   پس از ثبت نام شروع كردم بدون مقدمه و تهيه پيش نويس و بصورت آنلاين در ويرايشگر مربوطه مطالبي را با موضوعاتي مشخص در خصوص امام خميني نوشتم كه حاصل كار آن را عينا بصورت زير درج مي نمايم. قصد اصلي اينجانب صرفا شركت در مسابقه نبود اما مسولين سايت و بويژه سازمان ( بي سازمان ) ملي جوانان ؛ بدون كمترين ارتباطي حتي يك تماس كوچك از طريق ايميل هم با من نگرفته و عليرغم قول شان مبني بر اعلام نتايج مسابقه هيچگونه اقدامي را صورت نداده اند. براي دخترم فاطمه خانم كه با علاقه وافري در يك وبلاگ ديگر مطالبي را از سر صدق و اخلاص و با زحمات و صرف وقت و هزينه زياد نوشته بود و باصطلاح ميخواست نتيجه كارش را در مسابقه ببيند هم هيچ عكس العملي را از سوي بي سازمان ملي جوانان نديديم كه اين امر موجب بي اعتمادي شديد دخترم به دست اندركاران مسابقه گرديد و در واقع هنوز هم فكر ميكند كه يك اقدام سركاري بود. خدا را شكر كه گويا مسئول قبلي اين سازمان را گويا عزل كرده اند اما چه سود. نتيجه بي تدبيري اش باقيمانده است.

     بهر حال براي ثبت در باصطلاح تاريخ نگارشي اينجانب اين مطالب را گرچه كه داراي نواقص زيادي است هم در متن و هم در محتوي اما براي رعايت امانت موضوع عينا بي كم و كاست در اينجا ( وبلاگ انديشه هاي شخصي ام ) قرار ميدهم.      

                                                                         محمود زارع

                                                                    مازندران . ساري . سوربن

                                                                  http://bahoo.blogfa.com

                                                            mahmood.zare@gmail.com

 

              ******************************************************************

     يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت اول

 

امام.ركن عزت بخش تاريخ فرداي ايران!:


ملت بدون تاريخ و ملت بدون گذشته افتخار آميز . در واقع ملتي ترسو و ذليل و ملتي بدون پشتوانه و ملتي بدون اتكاء بخويش است! ملتي كه از خود گذشته اي افتخار آميز نداشته باشد . مقهور و مغبون خواهد شد! و ملتي كه گذشته افتخار آميزي نداشته باشد در واقع در يك بي هويتي و بي بوته گي بسر خواهد برد و بسادگي تسليم ديگر فرهنگها خواهد شد. امام خميني عزت مردم ايران بود و هست و خواهد بود. شرف ديني و تاريخي ملت ايران در بستگي تام و تمام به اين شخصيتها كه نمونه اعلاي آن امام بودند دارد. لذا امام تنها يك شخص نيست بلكه خود يك ملت است و نقطه اتكاء براي ملت ايران. در مسير رشد و تكامل - فردي يا اجتماعي . فرقي نميكند - وجود اسوه ها و الگوها از نقشهاي حساس و مهمي برخوردارند. قرآن پيامبر ص را يك اسوه و الگوي حسنه براي ناس معرفي ميكند كه مردم با پيروي از او ميتوانند برشد و بالندگي و در نهايت به سعادت برسند. همانطور كه الگوها براي تكامل افراد و جوامع ضروري است . در دسترس بودن آنها هم بمغهوم عينيت داشتن آنها . نيز ضروري است و گرنه در مرتبه اساطير جاي خواهند گرفت كه جزء اسطوره ها خواهند شد. و با افسانه هائي بايد بدنبال آنها گشت كه در ادبيات ملل نمونه هائي مثل رستم در جنبه پهلواني و ليلي و مجنون در جنبه هاي عشق و شوريدگي و ... ساخته شده اند . حال خود اين اساطير افسانه اي هم بي نقش در هويت بخشي و حتي عزت بخشي به ملل نيست. ولي چنانچه اين شخصيتها واقعي و عيني و جزء الگوهاي باصطلاح قابل دسترسي باشند كه ميتوان يك ملتي را از جهت غناي تاريخي اقناع كرد و باو گفت كه تو در فرهنگت امام حسين داشتي ! تو در تاريخت امام خميني و امير كبير و ... داشتي ! سستي و پيروي از ديگر فرهنگها و ملتها به تو نمي زيبد . تو ميتواني چون قبلا توانستي امثال امام خميني ها به دنيا معرفي كني! شايد در آينده مردم و نسلهاي بعدي مردم عراق و افغان و... از اينجهت كه كشورهاي بيگانه اي براي رهائي؟! آنها از دست ديكتاتور زمان وارد كارزار شدند . احساس سرشگستگي كنند و خواهند كرد . -حالابحث اينكه بيگانه براي چه مقصدي آمده است و آيا نيت رهانيدن مردم عراق و افغان را داشته و يا اينكه براي رضاي خدا موش نگرفته اند . فعلا بماند ! - ولي ملت ايران چون خود و با يك رهبر و شخصيت ايراني . موجبات رهائي خود از زير يوغ و ظلم و استبداد ر فراهم كرد . قطعا بخود ميبالد و در آتيه هم خواهد باليد و خواهد رشد كرد و...! پس درود بر روح پر فتوح اين عزيز عزت بخش


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

 

امام نمي ترسيد


...
والله به عمرم نترسيدم... در فرهنگ اسلامي كرارا از ائمه هدي ع آموختيم كه ترس نشانه ضعف و بي ايماني كامل و ... است. در علوم جديد هم ثابت شده است كه ترس مهمترين عامل عقب ماندگيها و تسليم شدنهاست. در فرهنگ قرآني هم با تعبيراتي همانند ... ولا خوفهم ولا هم يحزنون ... تاييد ميكند كه مومنين به مرام خدائي و دين حقه نبايد هيچ هراسي بخودشان راه دهند . چرا كه كسي كه بخداي قهار و قادر و قاهر معتقد م متوكل باشد ديگر دليلي ندارد كه بترسد . از چه چيزي بترسد؟! مگر با دوستي قادر و توانا بنام خدا كسي ميتواند موجبات ترس و وحشت آدمي را فراهم كند ؟!!! پس نتيجه ميگيريم كه ترس مال انسانهاي - حالا اگر نگوئيم بي ايمان - ضعيف در ايمان به خدا و قدرت قاهره الهي است . به نسبتي كه انسان ايمانش به خدا محكم تر و قوي تر باشد و به حد باور و يقين رسيده باشد . اين ملكه - يعني شجاعت - در وجودش پيدا ميشود. امام خميني هم چون در حد اعلاي خويش به خداي قادر و قاهر يقين داشت. لذا از هيچ چيزي نمي ترسيد. لابد ميدانيد كه يقين بنا بر روايات خيلي كم در بين مردم تقسيم شده است و اين نعمتي است كه تنها بختياران توانستند با لطف خداي متعال داراي آن شوند . از اين اعتراف امام ميتوان به عمق ايمان و يقين امام هم پي برد كه ايشان چون با خدا بود و خدا هم با او بود واو ميديدش و از دور خدايا نميكرد و ايمان داشت كه ... نحن من حبل الوريد ... بلي خدا را از رگ گردن خود بخودش نزديكتر ميديد . و بهمين خاطر بود كه از ساواك و رژيم پهلوي نميترسيد. و حتي در بعد از انقلاب در جريان جنگ تحميلي و قبل از آن و... هم از هيچ تهديد و فشاري نهراسيد و به لطف خداي متعال اميدوار و به پشتيباني مردم نيز مستحضر بود. اين جمله از آن جمله هائيست كه هر كسي نميتواند بگويد مگر اينكه واقعا و عملا بدان درجه از يقين رسيده باشد كه : چون خدا با اوست .پس خدا هم قدرت قاهره و مطلق جهان هستي و كائنات و... است .پس نبايد ترسيد و همين صفت . از ديگر صفات مميزه امام بود كه در برابر دستگاه جور و ظلم ايستاد و مبارزه كرد و پيروز هم شد. و كمتر كسي را توان و ياراي ايستادگي در بابر جباران حاكم بود كه غالبا با بهانه قرار دادن عناويني مانند تقيه و... سكوت اختيار ميكردند.......ترس برادر مرگ است.......


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

 

 

آزادي در منطق امام خميني(ره)


آزادي در ديدگاه امام خميني امري فطري و خدادادي بوده و بهيچ وجهي فرد يا گروهي خاص نبايد آنرا از فرد يا گروهي سلب نمايد و مهمتر اينكه به همين دليل فطري بودن آزادي انسانها نميتوان گفت كه ما به شما آزادي اعطاء ميكنيم ! خود امام خميني در يك جائي در رد شيوه حكومت پهلوي فرمودن ( نقل به مضمون ) : اينكه گفته شد ما به شما آزادي اعطاء كرديم. خود اين غلط است! مگر آزادي امري اعطاء شدني كه شما بخواهيد به ملت اعطاء بكنيد! گويا امام تا حد جرم بودن اين اظهار مطلبي فرمودند كه كلمه اعطاء آزادي خودش جرم است! دقيقا معلوم ميشود كه در منطق امام خميني امر آزادي خدادادي بشر از چه پايگاه و جايگاهي برخوردار است. البته امام بعد از پيروزي انقلاب هم در مرحله عمل به اين شعار و اعتقاد خود پايبند بود و مثل غالب انقلابيوني كه پس از به پيروزي رسيدن شعارهاي دوران مبارزه را فراموش ميكنند! نبود! نمونه هاي بسيار زيادي را در شيوه اعمال ولايت حتي در مورد حضرت امام مشاهده ميكنيم كه بيانگر اين اعتقاد امام بود. في المثل در امر مهمي مربوط به اعمال ولايت كه قانونا حقش بود و بالاتر از قانون مردم حرف امام را با جانشان ميپذيرفتند. ايشان فرمودند كه در مسئله اي چنانچه مجلس با دو سوم راي .نظر بر امري داد همان ملاك قرار بگيرد . اين فرمان درست در حوزه اختيارات ولي فقيه بود. اين شيوه يعني اعتماد و اعتقاد به مردم و مهمتر اينكه ايشان به راي و نظر مردم . نه در شعار . بلكه در عمل مثل مورد ذكر شده احترام ميگذاشتند. بنظر من خود اين شيوه از اعمال حاكميت . از كمال و بينش اسلام حقيقي امام بود كه او جداي از اينكه يك حقوق دان بزرگ اسلامي ( فقيه ) بود . پيش از اين يك عارف بود و يك عارف معتقد بخدا و اميدوار به جريان خلقت و هدف آفرينش . بخود اجازه نميدهد كه از مردم مايوس شود . و حتي با اهداف خيرخواهانه در سلب آزاديهاي مردم بكوشد. و باصطلاح بخواهد كه ديگران را بزور به بهشت ببرد.!!! در اكثر كارهاي اجرائي هم امام از اين نعمت خداداده براي مردم غافل نبودند بنحويكه وقتي مسئولي ميگماشتند اختيارات لازم را بايشان ميدادند و در كار او دخالت نميكردند و تنها در موقع تخلف آن مسئول وارد عمل ميشدند بر حسب وظيفه. آري كسي كه بخدا خوشبين است قطعا به مردم هم خوشبين خواهد بود.


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

 

چند شخصيتي بودن امام خميني:


مردان بزرگ را در تاريخ . نميتوانيد بصورت يك شخصيتي تصور و فرض كنيد! مثلا شما از امام علي ع چه تصوري داريد؟ يك مبارز و جنگجو! يك دانشمند! يك سياستمدار! و...! خير . او در تمامي صحنه ها بهترين بود و در واقع نمونه و مدل و الگوي يك انسان كامل. شايد نتوان عينا معادل اين اولياء الله ع در بين ديگر شخصيتها افرادي را پيدا كرد ولي به نسبت ميتوان نمونه هاي نزديكي از اين شخصيتها را سراغ گرفت. اين شخصيتهاي بزرگ غالبا داراي ابعاد شخصيتي متفاوتي بوده كه در عين حال در تمام و يا اكثر اين ابعاد در اوج خود ميباشند. امام خميني را نميتوان يك فقيه بزرگ صرف تلقي كرد و يا يك سياستمدار بزرگ و ... بلي همه اينها راامام خميني داشت. ولي امام خميني تك تك اينها نبود. مثل اينكه نميتوان كلمه اي پيدا كرد كه بيانگر تمامي ابعاد شخصيتي امام باشد و شايد همان لفظ امام به معناي قرآني آن بيانگر جامعيت حضرتش باشد. امام در دهه سوم زندگي خويش در نوشته هاي خويش از عرفان و فلسفه شروع كرده اند و در واقع از سنين حدود 30 تا 40 و كمي بيشتر در اين دو زمينه در اوج بودند. بعد از اين دوره ايشان در فقه و اصول داراي اثراتي هستند كه بيانگر اين است كه در اين زمينه هم در اوج هستند. اتفاقا روحيات عرفاني امام در فقه او نيز اثر گذاشت و ايشان را نميتوان صرفا يك فقيه تصور كرد. امام در واقع يك مرد خدا بود. فقه براي امام با همه اهميتي كه دارد كوچك است و ديگر تخصصها. آري قصدم اين بود كه بگويم ايشان يك بعدي نبوده و در اكثر ابعاد زندگي انساني در اوج بود و به تمامه نمونه يك مرد خدا بود. جاذبه شخصيت امام هم براي اكثر مردم -عادي و خاص - به همين دليل بود كه ايشان يك انسان كامل در عصر و زمان كنوني بود.


  
تاريخ ثبت : سه شنبه 2 تير 1383

 

پاكباختگي امام (ره)


در تاريخ ملل مختلف كم داريم انسانهائي كه در راه اعتقادات ديني و اجتماعي خويش از همه برخورداريهاي خويش بگذرند! البته گذشتهاي قابل تقديري بوده است و نميتوان انكار كرد ولي پاكباختگي و محروم كردن عمدي خويش براي دفاع از اعتقادات -بويژه اعتقاداتي كه جنبه اجتماعي داشته - كمتر بچشم ميخورد. اينكه ما در كتابها بعضا از اين نوع از گذشتها - جاني و مالي و... - ميخوانيم اتفاقا بدليل كمبود و كيميا بودنش است كه نقل مجالس ميشود نه بدليل اينكه بوفور يافت شده و زياد است. در تاريخ اسلام - بويژه در صدر اسلام - نمونه هائي مثل امام حسين ع و... بودند كه باز هم پيدا كردن اين نمونه ها در واقع گشتن بدنبال استثناء ها ست! ما شايد بدلائل مختلف كمتر از امام خميني بدانيم ولي همينقدر كه توفيق شناخت آنرا پيدا كرده ايم . ميدانيم كه همين روحيه امام - يعني همين گذشت از تمام مزاياي ... خويش - در راه ايمان خويش باعث شده كه بتواند در آن شرائط سخت و دشواري كه اكثر و يا غالبا احتمال پيروزي نميدادند به پيروزي برسد و نهضت اسلامي ايران را كه اهداف جهاني هم دارد . بدليل ماهيتش . به ثمر برساند. بنظر من ميزان گذشت در راه اعتقاد به عمق باورها بستگي دارد و امام خميني چون به ايمان به اسلام. در واقع باوري عميق داشت خود را در آن ذوب كرده و لذا شيوه پاكباختگي را در پيش گرفت. از تبعيد و دربدري گرفته تا عدم استفاده از هر گونه استفاده شخصي بعد از پيروزي انقلاب . مرامي بود كه امام خميني در پيش داشت و تا آخر عمر خويش نيز در اين مسير بود و اين رمز جاودانگي حضرتش خواهد شد. تمامي عواملش از عدم درخواست امام و منتسبين به او از مواهب اجتماعي - حتي حلال و قانوني اش - بيان ميدارند. مثلا دادستان وقت امام يعني حضرت آيت الله صانعي در مصاحبه اخيرش با ايسنا اين مطلب را متذكر شدند كه امام و منتسبينش حتي يك بار در زماني كه دادستان بود درخواست شخصي نداشتند. آري امام بدليل عمق باورش به راه خود در اسلام ناب محمدي ذوب شده بود. وخدايش رحمت كند. من خوشحالم كه خداوند مرا در زمان او بدنيا آورد و افتخار ميكنم كه او امام و رهبر من بود و هست.

 محمود زارع از ساري جهاد كشاورزي


  
تاريخ ثبت : سه شنبه 2 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=1&webid=150

 

 

امام و ديدگاه ايشان در باره مستضعفين(1)


از جمله موضوعاتي كه در ديدگاه امام جنبه محوري داشته و در واقع از اصول فكري امام بر ميخواسته مسئله محرومين و فقراء و مستضعفين بوده است . اينجانب يك بار در بعضي از پيامها و سخنان و نيز وصيت نامه امام يك تحقيق آماري ميكردم كه متوجه شدم بعد از لفظ مباركه و جلاله الله و مشتقاتش . واژه مستضعفين . محرومين . فقراء و پاه برهنه گان و امثالهم از بيشترين فراواني برخوردار است ! ما نميتوانيم كه اين مورد را همينجوري از روي عادت تلقي كنيم بلكه ايشان در اين باره بسيار حساس بودند و در كمتر سخنان و پيامها يسان ميتوان مشاهده كرد از توصيه به اين طبقات محروم نباشد! بدليل اهميت محوري اين موضوع در فرهنگ و راه امام اينجانب سعي دارم در چند شماره به آن بپردازم و چه بهتر است كه از خود جملات ايشان در اين خصوص استفاده شود. * در سال 57 بمناسبت انتخاب مرحوم بازرگان در جمع خبرنگاران فرمودند: (مي بينيد كه انبياء از توده ها درآمدند و حمله كردند به قدرتمندها. از بين همين توده ها. حضرت موسي كه يك شباني بود با يك عصا از همين توده ها بر ضد فرعون قيام كرد و تا آنجا رساند. پيغمبر خودمان كه تاريخش نزديك است و همه آقايان لابد ميدانند . يك شخصي بود از همين توده ها و جمعيت ها بود و با همين ها بود از بدو بعثت تا آخر. با قدرتمندها و باغدارها و ملك دارها و سرمايه دارها هميشه در جدال بود. پيغمبر ها از اين توده ها بودند و قدرتمند ها را مي ترساندند. نه از قدرتمند ها بودند براي اينكه توده ها را چه بكنند.).... مشاهده ميشود كه ايشان حتي براي اهميت اين مسئله پيامبر اسلام را هم از اين طبقه ميدانند و تمامي پيامبران از همين طبقه ميدانند. شايد هيچ پيامبري از طبقه سرمايه داران در تاريخ نباشد. واين موضوع بي دليل نيست و خواست خداوند تعالي در اين موضوع هم مبين حق بودن اعتقاد امام ميباشد.........در صفحات بعدي اين بحث را پي ميگيريم.

 زارع/ محمود از ساري


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 4 تير 1383

 

امام و ديدگاه ايشان در باره مستضعفين (2(


.....
ما آرزوي يك همچنين حكومتي را داريم. يك حكومت عادل مي خواهيم و حكومتي كه نسبت به افراد علاقه مند باشند و عقيده اش اين باشد كه بايد من نان خشك بخورم مبادا يك نفر در مملكت من زندگيش پست باشد. گرسنگي بكشد. چنين حكومت عدلي را ميخواهيم ايجاد بكنيم.....( امام خميني در سال 57) در اينجا گرچه ما توجه سخن امام را به نوع عادلانه حكومت و حاكم عادل در مييابيم ولي اگر خوب دقت شود باز هم در باره طبقه مستضعف در واقع سفارش شده است و اصل حكومت را براي نبودن فقير و ندار در مملكت ميداند. لذا بر رهبران فعلي جامعه ماست كه در اين خصوص توجهات لازم را مبذول داشته تا خداي ناكرده اين تفكر محوري امام فراموش نشود و در غير اينصورت اصل انقلاب امام به انحراف كشيده خواهد شد. من كاري ندارم كه كساني شايد ناراحت شوند ولي خدا ميداند از روي دلسوزي و با اعتقاد عرض ميكنم كه الآن متاسفانه اين موضوعات يا فراموش شده و يا اينكه خيلي كمرنگ شده است . چرا كه جامعه ما به سمت دو قطبي شدن و چند قطبي شدن پيش ميرود و حتي مسئولين مملكت اسلامي ما الآن وضع زندگيشان از اكثر طبقات مردم خيلي بهتر است و گويا از همين افراد بايد مسئول و مديركل و رئيس سازمان بشوند و هيچ كسي نيست كه اين معيار را در انتخاب مسئولين جدي بگيرد . خود امام در جاي ديگري فرمودند كه اگر يك مسئولي خودش از طبقه محروم نباشد نمي تواند رنج و درد محرومين را درك كند و اصلا بدرد نمي خورد.( نقل به مضمون ) لذا بايستي به اين موضوع توجه شود و با عمده كردن موضوعات ديگري مثل همين درگيريهاي جناحي و ... ويا خطر بيگانگان و.. كه بجاي خود بايد داراي اهميت باشد . نبايستي اين اصل را در مملكت ناديده گرفت كه متاسفانه الان ناديده انگاشته شده است. اينكه گفته ميشود فلان مسئول در رده بالاي مملكتي فلان وضعيت را دارد و مثل مردم زندگي ميكند . اولا خيلي ديگر نميتوان باور كرد. و ثانيا بر فرض صحت اين موضوع . كفايت نميكند . مردم با مديركل ها و روساي ادارات و سازمانها و ... كار مستقيم دارند كه متاسفانه اكثرشان الان مثل عوامل شاه زندگي ميكنند و يك زندگي و رفتار شاهانه دارند و متاسفانه تر اينكه همه اينها را از بيت المال گرفتند و حتي از بيت المال براي خانواده هاشان استفاده ميكنند . مثلا در همين جهاد كشاورزي ما در مازندران غالب مديران و معاونت ها از خودروي دولتي براي كارهاي شخصي استفاده ميكنند . آنوقت كشاورزها..؟؟؟!!!.......ادامه دارد....


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 4 تير 1383

 

امام و مستضعفين (3)


.....
صدر اسلام را مطالعه كنيد ببينيد چه جور بوده وضع . آنهائي كه ممالك را فتح كردند آنهائيكه دنيا را گرفتند آنهائيكه قدرتشان را بر عالم نشان دادند. زندگيشان چه جور بود؟ اينها آدم بودند. اينها قوي بودند. آن كسي كه در راس بود . در زندگي از همه افراد پائين تر بود. .....( امام در سال 57 در پيامي به وزير كار ) خيلي جالب است كه تعبير امام در ارتباط با صدر اسلام و آنهائيكه آن كارها را كردند با واژه اينها ( آدم ) بودند و اينها ( قوي ) بودند بيان ميشود . گويا آدميت و قوي بودن در آن بر ميگردد به اينكه اصلا مثل اكثر مردم زندگي كني!!!! بگذريم . باز هم توجه امام به اينكه از صدر اسلام و دوره پيامبر ص بايستي الگو گرفت و اگر حكومت اسلامي است بايد در وهله اول مسئولين اين حكومت زندگيشان لااقل از بقيه مردم بالاتر نباشد . و يا اينكه لااقل از بيت المال به نفع شخصي استفاده ننمايند. ما نميگوئيم كه داشتن سرمايه بد است و نميگوئيم كه كسي بيشتر از ديگران نداشته باشند و حرام است و... ولي اگر قرار است به اين مردم حكومت بشود و چون اكثر قريب به اتفاق مردم فقير هستند ( به بركت مديريت همين مسئولين !!!) بايستي مسئولين آنها هم از همين طبقه باشند و نبايد از افرادي باشند كه در زمان تبليغات فلان نماينده چون پول بيشتري خرج به مجلس رفتنش كرده . حالا اين نماينده بدهكار با توصيه و فشار او را مدير كل و رئسي سازمان مي نمايد و اصلا جداي از اينكه حالا از وضع زندگيش هم بگذريم . حالا اصلا عرضه و لياقت كار را در پست خودش ندارد! اگر داشتند كه اينجوري اكثر جاها داراي اشكال نبود؟؟!!! همين مديران توصيه اي هستند كه مملكت را دارند خراب ميكنند! بنظر من آن نماينده مجلسي كه به وزير فشار آورده و بدون منظور داشتن لياقت ها كه آنهم در شان او نيست كه تشخيص بدهد لياقت دارد يا خير . دارد به مردم . مملكت و مهمتر اسلام خيانت ميكند و من مدارك و نمونه هاي زيادي دارم كه در صورت ضرورت ارائه خواهم داد و اسم آن نماينده را هم خواهم برد كه با اصرار و پافشاري و تهديد معاون . مدير و حتي رئيس يك اداره اي را از مدير كل به اجبار ميخواهد كه از عوامل خود و دفتر خود نصب نمايد....ما قسم حضرت عبايس آنها را باور كنيم و يا اين دم خروسها را!!!...اينجاست كه اين ها و ديگراني كه عملكرد مشابه آنها دارند اصلا ميتوان آنها را مخالف امام خواند . چون عملشان مخالف فرهنگ امام است.....ادامه دارد....


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 4 تير 1383

 

امام و مستضعفين (۴)

     اگر قرار است که در هر امری بايد به متخصص آن امر رجوع کنيم ، پس به اعتراف دوست و دشمن ، امام خمينی ره متخصص اسلام ( اسلام ناب محمدی ص ) است و در اين موضوع هيچکس شکی ندارد. بهتر است از بيان خود امام در ارتباط با موضوعات اسلام بشنويم: ايشان در تاريخ ۱۹/۳/۵۸ فرمودند که : خداوند هميشه با مستضعفان است و حق همواره بر باطل غلبه کرده و ايمان هميشه فائق شده است. در قرآن داريم که خدا، رب الناس است. ولی با مستضعفان است هميشه .اين تناقض نبوده بلکه مبين جهت گيری اسلام ناب محمدی است . اسلامی را که امام تبيين کرده است و در واقع ديدگاهی را که ايشان از اسلام داشته و ارائه داده است همين است . اسلام پاه برهنه ها و مستضعفين ، نه اسلام مرفهين بی درد! در جای ديگری هم ميفرمايند که : اسلام برای همه است ، اسلام از توده پيدا شده است و برای توده کار ميکند . از طبقه بالا پيدا نشده است. پيغمبر اکرم از همين جمعيت پايين بود... اصحاب او از همين مردم پايين بودند ، از طبقه سوم بودند. آن طبقه بالا مخالفين پيامبر اکرم بودند...۲۸/۳/۵۸

      حال چنانچه ما داعيه حکومت اسلامی را داريم بايستی در مرحله عمل از تحقير مستضعفان در اين مملکت و لااقل در حوزه جغرافيائی حکومت ، ممانعت بعمل آوريم که متاسفانه عملا اين تحقير ها بدليل شکافهای عمده درآمدی همچنان ادامه دارد ..........ادامه دارد.....

محمودزارع از ساري 

 


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 11 تير 1383

 

امام و نماز:


قرآن كريم: نماز را براي ياد من بپا داريد. پيامبر(ص): اول عملي كه از انسان در محشر سئوال ميشود. نماز است. شايد اگر بگوئيم كه امام خميني با نماز توانست به اين مدارج بالا دست يابد و تمام اين پيروزيها را بدست آورد . سخني به گزافه نگفته باشيم! اهميتي را كه نماز در اسلام دارد در حدي است كه بدون آن مابقي اعمال پذيرفته نخواهد شد. تازه خود نماز خواندن هم ملاك نيست بلكه اولا قيام به نماز مهم است نه صرفا خواندن آن . در ثاني اينكه . بايستي براي نماز اهميت قائل شد و بهيچ وجهي آنرا سبك نشمرد. و سبك شمردن نماز هم به اين است كه كارهاي ديگر را به آن ترجيح دهيم و در اول وقت آن آنرا بپا نداريم. امام خميني به نماز از همه چيز بيشتر اهميت قائل ميشد. در اينجا به ذكر چند نمونه در همين ارتباط اشاره خواهيم كرد كه مبين اهميت اين موضوع بطور عملي در نزد ايشان ميباشد: 1- ايشان (امام خميني ) هفتاد سال نماز شب خود را به صورت متوالي خواندند! نماز شبي كه در قرآن . خداوند ميفرمايد كسي كه چنين تهجدي داشته باشد او را به مقام بسيار شايسته اي مي رسانم .(يكي از مراجع ) 2-برخي مواقع كه ما شبها بالاي سر امام بوديم جهت اينكه ايشان را براي نماز شب بيدار كنيم . همين كه موقع نماز شبشان فرا مي رسيد خودشان به حالت عجيبي از خواب بيدار مي شدند . آنچنان كه گوئي كسي ايشان را صدا كرده است.( آقاي انصاري كرماني ) 3-اين كه امام اهل عبادت بودند به اين معنا نبود كه بعضي ها فكر كنند ايشان افراط كاريهاي علن تجويد را در نماز اعمال ميكردند. خير نماز ايشان يك نماز عادي بود و اما اين كه ميگويند امام هميشه با طهارت بودند به اين معنا نيست كه وسواس در وضو و اسراف در آب داشته باشند.( آقاي توسلي ) 4-روزي كه سران كشورهاي اسلامي براي قضيه صلح ايران و عراق خدمت امام آمده بودند وسط جلسه بود كه اذان ظهر گفته شد. امام بلند شده و فرمودند : من ميخواهم نماز بخوانم. ( اقاي توسلي)


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 4 تير 1383


یکشنبه بیستم آذر 1384 |

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت دوم

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت دوم

 

 

دل گپ !


راستش من تا بحال در عمرم اصلا شعر نسروده ام . يعني استعدادش را ندارم. اين در عين حالي است كه فوق العاده به آن علاقه دارم و اغلب با مولوي و حافظم در حد بضاعت خويش....! ولي نميدانم كه چه شده است كه امروز يكدفعه بدلم گذشت و گپي در دلم آمد كه حرفهائي را در قالب نظم؟! براي آن يار سفر كرده . ...خلاصه اينهم از آن شعر كه پيشاپيش از محضر همه و بويژه آن امام همام در اين ... عذر ميخواهم و...

 

 ماه خرداد رسيد. در دل ما ................. / .......... باز نام تو شده زينت هر محفل ما

 غم مهجوري تو گشته به خرداد حاصل ... / ..........هم به خرداد اميدهاست . تو اي راحل ما

 سالها ميگذرد. حادثه ها ميآيند.............../ ..........ماه خرداد بود. فصل اميد در دل ما

 غير عشقت بدلم نيست كنون سودائي...../ .........گوئيا مهر تو آغشته به آب و گل ما

 ما اسيران كمند سر زلفت بوديم................/ ........بجز اين بند . چه بودست دگر . شامل ما!

 همه جا اسم و نشان تو بود.........../ ……………........كاش اسرار درونت بشود حاصل ما

 گرچه سخت است غريبي به وطن.اي محمود../.......حل شود با نفس روح خدا . مشكل ما!

 

محمود زارع/ساري


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

 

با امام چه خوش گذشت واما سريع !


... روزگاري گذشت و روزگاراني نيز در پس شبهاي تيره و سرد.

 از ظلم ديجور فصلهاي شتاء چشمان دلمان خيره شد به نوري كه

 ... از پس چهارده قرن از آنسوي تاريخ .... مي تابيد...

و... روشن شد قلوب ما . به نور وجود ستاره اي كه از مشرق مشرب ما . مي تابيد!

وما... خيره در نور ....بي توجه و بي عنايت به خاك!! .....در راهي كه اين نور مي تابيد..... ميرفتيم و مي رفتيم !

... تا... !!! اما در آنسوي راه . شب شكاراني با ... عقل معاش انديش؟!... پوزه بر خاك مي سائيدند و در پي ....صيد بودند!!!

در تاريكي. رهروان نور را مي پائيدند و ...

در دلهاشان پوزخندي . بر اين طايفه مبهوت و مات . و خيره در نور . ميزدند...

 .....آنزمانها گذشت و گذشت... .

و امروز ... همان سايه نشينهاي ... ثابت؟!!! كرده اند و نيز فرهنگ !!!. كه .....

... كه چي ؟!....كه محترمترند....و محق ترند....و برخوردارتر...!!!

 ثابت كرده اند كه .....

...كه چي؟!...كه مديرندو لايق(؟!!).....

....وصد البته كه سروري دارند.... كه هزار البته... حتي در محضر بزرگان!.... شناخته تر...

... و هزاران مرتبه البته كه ...شايسته ترند؟!!!!

...آنها ((دارند)) و به دارائي شان هم ... غالب غالبين در مصادر... محتاج!!!....

... و ميدانيم كه در پس احتياج .......چه ميشود؟!!!! چه ها ميشود؟!!....

...البته دارائي. سرسپرده گان و مبهوتان آن نور را......في الحال ....در بازار اسلامي!!!.به مثقالي كشك ! هم نمي خرند!!!!!!

.....زمان گذشت و ميگذرد. زمان بر اسب رهواري سوار است و مي تازد....

..... كنون . زمان . زمانه آنهاست!!

..... آنان البته . مزد عقل ؟! خويش را ... اكنون به رفاه و نان و نام . نيز بهره ورند! ...

....مگر نه آنكه . هر چه كشته اي . همان نيز بدروي!!!!!

     محمود زارع از روستاي سوربن . ساري . مازندران


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 3 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=2&webid=150

 

 

خوب ! دوستش دارم. همين!!!(۱)

     آقا جان ! دوستش دارم ! همين ! مگه بده ؟ مگه گناهه ؟

هزينه هاش را هم حاضرم بپردازم! من بهای عشق خويش را خواهم پرداخت ! مگر نبايد تاوان عشق را پرداخت و غرامت دوست داشتن را داد؟!! اين هوسهايند که چنين نيستند! هرچه که عشق تو عميقتر باشد و بزرگتر ، غرامتهای بزرگتری راهم بايد متحمل شوي... آقا ! اصلا بزرگی خرج دارد.!! کوه را نمی بينی که بدليل بزرگی اش تاوان ميدهد ! تاوانش همان سينه ستبرش در برابر کوران توفانهای سهمگين و ... هست ديگه ! من اين آقا را اصلا خيلی دوست دارم. مهرش بدلم نشست . قاعده و قانوش را نمی دانم ديگه چطوری شد.  يک قوم و خويشی داريم که مقداری ليبرالی ميزند و فکر ميکند که آزاد انديش است! خوشش نمی آمد از اينهمه ارادت ورزی من به خمينی . حضرتعباسی هم من از مال دنيا از او نه چيزی گرفتم و نه اينکه طمع داشتم . گفتمش روزی که فلانی تو به فلان خوشگله آنهم کنار خيابانی گاهی دلبستگيهائی پيدا ميکنی و لابد از من انتظار ملامتی راهم نداری و براحتی موضوع علاقه و عشق؟ و اين حرفها را بميان ميکشی و حالا چطور به من و عشق من ميتازی .....ادامه دارد.......


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

دوستش دارم ، همين ! (۲)

     .....آقا ! اصلا از اين حرفا بگذريم ، من  دوستش دارم. همين! کم چيزی نيست که؟!!! مگه دوست داشتن هم منطق ميخواهد ؟! من برای منفعتش برای کشور و خود و اين حرفا کاری ندارم . من به دلم کار دارم ! نه اشتباه گفتم اصلا آقا اين دلم با من کار دارد!!! دلم پابند مهرش شده است . دوستش دارم . چه کسی را ؟ آقا را! آقاست، آقا!

     بی چشمداشت نوکرشم ! کفشاش را هم جفت ميکنم ! دستش را هم ميبوسم . حالا تو هر چه ميخوای بگو! بباف... برايم مهم نيست ... من در طريق اين عشق ، اصلاح و نصيحت هم حتی حاضر نيستم بپذيرم!  آن را وادی ديگری است ... از من مپرس که چرا؟ مفتون و مسحور و جادو شده ام ! خوب بهانه ای بدستت دادم ! ها ! خوب باشه!چه اشکالی داره؟! اين روابط خارج از عقل و منطق شمايان است ! نميدانم چه چيزی اين پيوند ، آنهم پيوند قلبی را بهم وصل کرده است .

     بمن گفت : ... همين خصوصيت تو ، تو را بدبخت کرد که هيچ برای زن و بچه هات هم ظلم کرده ای و ....ادامه دارد..............                              محمود زارع از ساري


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

دوستش دارم، همين! (۳)

.....بعضی از قاعدين ديروز متاسفانه الان .....! کاش تنها نصيحت نمايند ، دارند بزرگی هم ميکنند .هيچی دوستش دارم همين ! تا مهر عدم انتشار نخورده تمامش کنم که پيغام آمد که کلمات غير مجاز در وبلاگ شما هست؟!!!

.....آقا! اصلا آيا اين هنر را در زندگی داری که واقعا خالصانه کس يا کسانی را دوست داشته باشی ؟!! آيا خداوند اين توفيق را رفيقت کرده است که به کسی واقعا عشق بورزی ؟! يا اينکه زندگی کردی برای خويش!؟!!!! تنها ميخواستی که دوستت بدارند !!! عجب بی هنری ائی ؟!! هنر آنست که توان دوست داشتن را داشته باشی ... درست مثل گوش دادن که يک هنری است برتر از حرف زدن .... ديگه حرفی از عشق به امام نميزنم ... ميدانند چرا؟!!

          ناتمام ! مثل ....


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

فراتر از جغرافيا:

     امام شخصيتی بود که در جغرافيا نمی گنجيد.گرچه از شرق برخواست ولی جهانی بود و جهانی شد. گرچه مسلمان بود و در دامان پاک ائمه هدا ع پرورش يافته بود ولی يک ديدگاه فراسيستمی داشت و مخاطبين او تنها مسلمانان نبودند  بلکه تمامی مستضعفان و ستمديدگان زمين را مورد خطاب قرار ميداد، درست مثل پيامبر ص ، لذا جاذبه شخصيت و نفوذ کلامش  در همين مشخصه بود که حتی غير مسلمانان هم...درست همانند جدش علی ع که حتی مسيحی صاحب شخصيت بين المللی ائی مثل جرج جرداق را وادار به چنان ستايشهای از خود نموده بود در عصر حاضر . که البته در عصر خويش هم شايد بهترين معرفی را همان دشمنانش ازو کرده بودند که آری خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آيد در حديث ديگران.

     ما بايستی تاريخ را به دو فصل جداگانه ای (بعد از صدر اسلام ) تقسيم کنيم  و مشخصه ها و وجوه تمايز آنرا به بررسی بنشينيم. تاريخ قبل از امام خمينی و تاريخ بعد از امام خمينی . يکی از مهمترين مشخصه های تاريخ بعد از امام ، باور مسلمين و بلکه مستضعفين به قابليتهای خويش در عرصه حاکميت جهانی است...

محمودزارع ساري


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

سنت الهی از بيان امام:

وقتی که شما خودتان مهيا شديد برای اينکه تحت بار ظلم برويد سبب ميشود که ظالم پيدا شود، هر چه بيشتر برای ظلم خضوع کنيد ظالم بيشتر فشار می آورد ( ولی ) وقتی که مهيا بشويم برای جلوگيری از ظالم ، ظالم عقب می نشيند..... اگر شما يک قدم جلو برويد اوعقب می رود، اين يک سنت الهی است.( امام خمينی )

     يک فرمول يابه تعبير صحيح تر يک سنت الهی  از بيان امام  برای مقابله با ظالم و عقب نشينی ظالم مطرح شده است. واقعيت اين است (و نيز در علم روانشناسی جديد هم مورد تاييد دانشمندان ميباشد) که برای اينکه ما در دنيای واقع و بيرون با موفقيت روبرو شويم بايستی از قبل در ذهن و ضمير خود نسبت به آن موضوع پذيرش مثبتی را داشته باشيم که اين پذيرش درونی ، خواسته يا ناخواسته تمام قوای درونی ما را از ضمير خوداکاه يا ناخوداکاه در راستای تحقق بيرونی آن بسيج مينمايد. اولين امکانی که در درون ما نسبت به موضوع مهيا ميشود حساسيت به آن است. در ادبيات ما در بيان قرآنی هم همين اصل به تعابير مختلفی بيان شده است که:

                      چو  خود اختر خويش را کنی بد      مدار از فلک چشم نيک اختری را

يا (ان الله لا يغيروا ما بقوم حتی لا يغيروا ما بانفسهم) مظلوم مباشيم تا ظالم پرور نباشيم


  
تاريخ ثبت : پنجشنبه 11 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=3&webid=150


یکشنبه بیستم آذر 1384 |

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت سوم

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت سوم

 

 

همه در برابر قانون برابرند(۱)

نظام هستی بر عدل استقرار يافته و استوار است . در آيات بسياری ، پديده های عالم هستی را بر روی نظمی ثابت معرفی ميکند که بدون هيچگونه کم و کاستی يا انحرافی در مسيری ثابت و ميزان معين شده ای به حکم پروردگار قرار دارند و هرگز هم تخطی نميکنند، در همه پديده ها اوضاع چنين است.اما در عالم انسانی چطور؟

     در آيه ۲۱۳ سوره مبارکه بقره ميفرمايد( نقل به مضمون ) که مردم در ابتداء يک دسته بودند و اختلافی نداشتند و بعدها در ميان آنان اختلاف پيش آمد. ( چون نظام خلقت نميتواند با تضاد و اختلاف پيش برود و لذا حکمت خداوندی حکم ميکرد که ) پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و برحذر دارند ، بهمراه کتاب آسمانی که نازل کرد تا برای اختلاف ميان مردم حاکم قرار بگيرد. لذا کتاب الهی در واقع ميزان است. و نظام خلقت طوری است که بايد چنين ميزانی برای وحدت حکومت کند. پس نتيجه ميگيريم تا زمانی که مردم تضاد منافع نداشتند، لزوم نازل کردن کتاب از طريق پيامبران ( ظاهرا ) نبود و با اين اختلاف بود که پيامبران برای وحدت مبعوث شده اند....ادامه دارد 


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

همه در برابر قانون برابرند(۲)

     ..... شروع کار پيامبران با بشارت و انذار بود و در پی آن با آوردن کتاب ، در واقع ميزانی برای استقرار تعادل زندگی بشری باشد. پس برای انسان است که بدليل نوع خاص خلقت آن خداوند با بعثت انبياء و رسولان و انزال کتاب ، برای رشد و تعالی آن مقرر ميدارد. شايد اينگونه برخورد با ديگر مخلوقات و پديده های هستی ضرورتی نداشت، يعنی لزومی نبود که برای تعادل مثلا خورشيد و ماه و شب و روز و سيارات و کرات و... پيامبری جهت جلوگيری از انحراف و بشارت و انذار آنها بيايد و ظاهرا هم اينگونه نيست. پس تفاوت انسان با موجودات ديگر ، يکی اش همين است که برای تعادل و تعالی نياز به حاکميت قانون دارد و چه بهتر از حاکميت قانون بر اساس فرامين الهي! لذا وجود قانون در يک جامعه انسانی با توجه به شرايط خاص خلقت انسانها که اختيار مهمترين شاخصه آنهاست، ضرورتی اساسی است تا جائيکه گفته اند وجود يک قانون ظالمانه حتی در مقاطعی برای بقاء اجتماعات انسانی بهتر از بی قانونی و هرج و مرج است......    ادامه دارد.....


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

همه در برابر قانون برابرند(۳)

.....از اين زاويه ما در اين مجال اندک به بررسی ديدگاه امام خمينی در حاکميت قانون ، آنهم قانون الهی می پردازيم، تا مشخص شود که ايشان چه ديدگاهی در اين خصوص دارند. اهميت قضيه در اين است که ايشان بعنوان شاخص ترين چهره متخصص در اسلام بوده اند.

     ديدگاه امام را در اين باره ميتوان در دوفصل تاريخی بررسی کرد. قبل و بعد از انقلاب.

     در قبل از انقلاب ميتوان از طريق نوشته های ايشان بويژه از کتاب کشف الاسرار شاهد مثالهائی آورد.اساس نظر امام در اين اثر اين است که تنها قانونی که شايستگی حاکميت بر روابط انسانی در تمامی ابعاد آنرا داراست ، قانون خداوندی است ، که مصالح انسانی را بر اساس سعادت و فيض ابدی آنها وضع کرده است.

     ايشان يک شرط را برای وضع قانون از سوی واضع آن عدم انتفاع از قانون ميدانند که تنها خدای عادل است که چنين تصوری را ميتوان در مورد او تصور داشت.ايشان ميفرمايند که : قانونگذار بايد کسی باشد که از نفع بردن و شهوترانی و هواهای نفس و ستمکاری برکنار باشد و در باره او احتمال اين گونه چيزها را ندهيم و آن غير خدای عادل نيست......ادامه دارد...


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

همه در برابر قانون برابرند(۴)

.....بعد از اطلاع از جميع حوائج و نيازهای بشر که تنها خالق ميتواند عمق و کمال اين نيازها را از مخلوق بداند.

پس ايشان چند شرط برای واضع قانون بشری مطرح ميکنند که از جمله آنها:

۱- عدم انتفاع خود واضع

۲- اظلاع کامل از تمامی نيازهای بشر و جامعه بشری

۳- قدرت و توانائی لازم برای رفع اين احتياجات .

     البته از يک نظر ميتوان دو گونه تقسيم بندی را برای وضع قوانين از ديدگاه امام معرفی کرد:

               ۱) وضع قوانين اصلی و اساسی و ثابت

               ۲) وضع قوانينی که حسب نيازهای عصری بشر در موارد لزوم بايد عمل شود. که اولی را ميتوان بعنوان قانون اساسی و دومی را مستحدثه ناميد و هکذا. در اين باره ميفرمايند که :... و ديگر از قوانينی که با مرور زمان کشور نيازمند به آنها ميشود، آنهائيست که باقانون شرع مخالف نيست... اين گونه قوانين را دولت اسلامی ميتواند به توسط کارشناسان دينی تشخيص دهد که با قانون اسلامی تطبيق کنند و وضع نمايند..........ادامه دارد......


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

همه در برابر قانون برابرند(۵)

......مثالی را هم ايشان در ادامه مطلب برای وضوح موضوع مطرح کرده اند که : مثلا در صدر اسلام بواسطه محدود بودن کشور اسلامی ، نيازمند به بانک و ثبت املاک و سرشماری و اينها نبودند و ....که البته اينها بمرور زمان محل احتياج بشری شد.

     در ابتدای اين مقال عرض کردم که وجود يکقانون ، حتی ظالمانه ، خيلی بهتر از بی قانونی است. خود امام خمينی هم در جائی به همين نکته اشاره دارند که فرموده اند(به رژيم سابق): به چه قانونی اينها عمل می کنند؟ بيايند با قانون چنگيزی با ما عمل کنند . يک عنوانی توی کار باشد . يک قانونی توی کار باشد.

     پس ضرورت وجود قانون حتی قانون ياسای چنگيزی که پايبندی بدان وجود داشته باشد ، ضرورتی حياتی دارد. امام در ادامه ميفرمايند که


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

همه در برابرقانون برابرند(۶)

.....چنگيز به ياسا عمل ميکرد . اين مغولها( هم ) به قانون اساسی احترام قائل هستند.....

     پس ضرورت وجود قانون در هر حال برای تمامی جوامع بشری ضرورتی حياتی و اساسی است. جدای از اينکه قانون حق باشد يا ناحق ولی مهم وجود آن و ضرورت پايبندی واضعان و مجريان و... به آن هم بايد باشد.

     نکته مهم در اينجا پايبندی و اجراء قانون است. يعنی وجود قانون صرف گرچه حياتی است ولی ضرورت اجراء در پايبندی به آن جزء لازمه وجود واثرگذاری قانون است. لذا ست که در اجتماعات بشری ترتيباتی معين ميشود تحت عنوان قوای مجريه يا قضائيه و..... که بايد قانون عمل شود. در اينجا به بحث اصلی خودمان ميرسيم که نکته ايست مهم و اصلی و آن اعمال قانون بصورت يکسان و بدون هيچ ملاحظه ای نسبت به هيچ کس . يعنی هيچ کس در جوامع بشری نبايد فراتر از قانون باشد ، هيچ مقامی ! حتی معصومين هم برای خود چنين شانی را لااقل در لفظ و عمل قائل نبودند و حضرت امير ع خود به دادگاه ميرفت و محاکمه ميشد که در تاريخ حتی ۵ ساله حکومتشان نمونه داشته ايم.

     در ديدگاه امام خمينی قانون استثناء پذير نبوده است. ايشان ميفرمايند: در اسلام قانون حکومت ميکند . پيغمبر اکرم ص هم تابع قانون بود.

      ادامه دارد


  
تاريخ ثبت : جمعه 12 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=4&webid=150

 

 

همه در برابر قانون برابرند(۷)

.....بنا براين از نظر حضرت امام (ره) هيچ احدی را نميتوان فراقانون دانست . ايشان حتی پيامبر ص را هم فراقانون نمی دانستند لذا بحث فراقانون بودن در ديدگاه امام موردی نداشته و ناصحيح انگاشته شده است. اين نحوه تفکر اگر عمل شود، جلوی همه گونه استبدادها و استکبارهای احتمالی را خواهد گرفت که متاسفانه در طول تاريخ بشری ، مشحون از چنين انحرافاتی از سوی حاکمان بوده ايم. اصل اين تفکر فراقانونی بودن خطرناک است . البته امام خمينی عملا هم به اعتقاد خويش عمل ميکرد . وقتی در راس حکومت بود همواره بصورت تاکيدی و تکراری خود را خادم و خدمتگذار مردم ميدانست و هميشه اين را تاکيد ميکرد . گرچه از همه مردم نزد خدايتعالی احتمالا شايد عزيزتر بود ولی در برابر مردم خود را خدمتگزار ميدانست . هيچگونه دخالتی يا سوء استفاده ای از مقام و موقعيت خويش نميکرد.حتی اگر گاهی ضرورتی داشت که وارد ميدان شود، بنحوی بود که اصل اين تفکر يا مشی به خطر نيفتد که در آتيه خدای ناکرده تبديل به يک تفکر شود. چرا که اگر ملک ز باغ رعيت خورد سيبی / برآورند غلامان آن درخت از بيخ.لذا تاآنجائی که امکان داشت با اين حساب دخالت نميکرد وميگذاشت که برابر مقررات بعد از دادن اختيارات  عمل شود.تنها در صورتی که لازم بود ، آنهم با وضع قانون حسب ترتيبات پيش بينی شده عمل ميکرد وبصورت دستوری فراقانونی عمل نميکرد و سعی ميکرد طبق قانون و ضوابطی اختيارات خود را اعمال نمايد. ...ادامه دارد

 


  
تاريخ ثبت : شنبه 13 تير 1383

 

همه در برابرقانون برابرند(آخر)

.قسمت آخر..شما به اين فرمايش امام توجه کنيد : << حکومت اسلام حکومت قانون است. اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامی يک خلاف بکند ، اسلام او را عزلش کرده است. يک ظلم بکند ، يک سيلی به کسی بزند، ظلم است ، اسلام او را عزلش کرده، او ديگر قابليت از برای حکومت ندارد، اين ديکتاتوری است. حکومت، قانون است. يعنی حاکم ، يعنی شخص اول مملکت اگر يک کسی يک چيزی داشته باشد، از او پيش قاضی می رود او را حاضرش می کند و او هم حاضر می شود. وظيفه است، حضرت امير ع اين کار را کرده . يک همچنين حکومتی ميخواهيم، حکومت قانون ، قانون يعنی آن قانون، آنهم قانون مترقی اسلام.>>

     حالا با اين توجه ، انشاء الله در اين مملکت در هيچ نقطه ای از ايران، هيچ امتيازی برای کسی نيست و همه جا در برابر قانون و مقررات همه کس برابرند و بشدت با هر گونه امتياز خواهيها مقابله شود. انشاءالله در اين جا آقازاده و نورچشمی و ... نداشته باشيم و مردم هم اين مسائل را به چشم و گوش نبينند و نشنوند! چنانچه اين تفاوتها نباشد، تفاوتها در بهره مندی از بيت المال و امکانات و فرصتهای فراهم شده هم نيست و تقريبا قاطبه مردم بايستی در يک سطح از رفاه و آسايش باشند. انشاءالله

باميد اينکه توانسته باشيم گوشه ای از فرهنگ ناب امام خمينی را در يکی از مهمترين مسائل مبتلا به ، در حد اشارات هم که شده بيان کرده باشيم .

                                 والسلام. محمود زارع از ساری


  
تاريخ ثبت : شنبه 13 تير 1383


یکشنبه بیستم آذر 1384 |

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت چهارم

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت چهارم

 

 

بينش امام راهگشای معضلات کنوني(۱)

     بينشی را که امام از اسلام ناب محمدی برای مردم ترسيم کردند بحق موجب افزايش انتظار و توقع مردم دال بر حل کليه معضلات در حوزه سيايت، فرهنگ، ... و بويژه اقتصاد در نظام اسلامی شد. چنانچه در عمل اين توقعات برآورده نشوند شاهد ياس و سرخوردگی در بين اقشار مختلف خواهيم شد که از جمله خطرات مهمی است. اگر مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم بعد از چند دهه همچنان باقی باشد و مردم احساس نکنند که يک اراده  برنامه ريزی شده ای بر اساس يک زمان بندی مشخص و قابل ارائه و اجراء که تدوين و بيان شده باشد، پشت سر آن نيست ، آنوقت بايد حداقل شاهد سردرگمی اجتماعی بود. اين نتيجه منفی در حد قابل تحمل آن شايد باشد که انشاءالله شاهد اوضاعی وخيم تر از آم نباشيم که اصل اعتقادات مردم خدشه دار شود! اگر روزبروز مردم شاهد بی عدالتی ها و نابرابريها باشند و اگر روز بروز بر اقشار محروم و آسيب پذير فشار بيشتری بيايد، و محرومين عملا با تمام وجودشان تبعيض و بی عدالتی را ببينند ، خدای ناکرده بيم آن ميرود که حتی اقشاری هم به اين سمت سوق داده شوند که اصل اسلام العياذ بالله يک سيستم قابل اجرای اقتصادی و اجتماعی و... ندارد.......ادامه دارد...


  
تاريخ ثبت : شنبه 13 تير 1383

 

بينش امام راهگشا...(۲)

برای اينکه ما بتوانيم از جهت تئوری يک راهکار اجرائی را ترسيم کنيم بنظر من استفاده از نقطه نظرات امام راحل در اغلب مسائل اجتماعی و اقتصادی و... ضروری و راهگشاست و مهمتر اينکه ايشان بعنوان يک متفکر و انديشمند بزرگ دينی و فقيه عاليمقام و سطح بالا در مسائل دينی بوده و اعتماد لازم را هم جهت اخذ خط مشی به دست اندرکاران امور خواهد داد.

     امام خمينی اجتهاد رايج را در حوزه ها  کافی برای اداره امور کشور نمی دانستند و خواهان اصلاح آن بودند. ايشان فقيهی را منظور داشتند که بتواند قدرت تجزيه و تحليل مسائل جديد را داشته باشند و راهکارهای عملی برای رفع نيازهای جديد پيدا کند و در مرحله عمل کارآئی خود را نشان دهد . لذا مجتهد بايستی بهره مند از دانشها و فنون و علوم روز هم باشد.......ادامه دارد.....

محمود زارع از ساری


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 15 تير 1383

 

بينش امام راهگشا...(۳)

... بعنوان مثال ، ايشان در جائی(صيحفه نور ج۲۱ ص۹۸) فرمودند که :...مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان  و حتی عوام هم قابل قبول نيست که مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسی اظهار نظر نميکنم. آشنائی با روش برخورد يا حيله ها و تزويرهای فرهنگ حاکم بر جهان ، داشتن بصيرت و ديد اقتصادي، اطلاع از کيفيت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان ، شناخت سياستها و حتی سياسيون و فرمولهای ديکته شده آنان و درک موقعيت و نقاط قوت و ضعف ...از ويژگيهای يک مجتهد جامع است. يک مجتهد بايد زيرکی و هوش وفراست هدايت يک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غير اسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوی و زهدی که در خور شان مجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد....

............ادامه دارد......


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 15 تير 1383

 

بينش امام راهگشا...(۴)

... امام خمينی جهت گيری سيستم اقتصادی اسلام را در راستای منافع محرومين تبيين مينمايند و در واقع ايشان با اين جهت گيری در پی بيداری استعدادهای خفته و سرکوب شده پابرهنه گان ميباشند. ايشان طرحها و برنامه های اقتصادی و... را در سيستم حکومتی اسلام در راستای حفظ منافع محرومين از يک جهت در مقابل مبارزه با زراندوزان از جهت ديگر ميداند. پس بايستی اين مطلب اس و اساس هر گونه طرح و برنامه ای باشد . با اين حساب ضروری است که همه جهت گيريها و نيز همه مسئولان نظام از اين طبقه باشند و در مقابل اغنياء و مرفهين نبايد جائی در سيستم مديريتی نظام داشته باشند که در غير اينصورت آنان بنحوی سيستم را جهت دهی ميکنند که در نهايت بيت المال را به نفع خويش به انحاء مختلف مصادره خواهند کرد و اصلا طبع سرمايه داری و مال اندوزی اينگونه است!   ......ادامه دارد......    زارع 


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 15 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=5&webid=150

 

بينش امام راهگشاي...(۵)

..... در اين راستا امام فرمودند: ... وبا القای تفکرات و تحقيقات خود ساخته به توده هاي محروم باورانده اند که بايد تحت نفوذ ما زندگی کرده ، والا راهی برای ادامه حيات پابرهنه ها ، جز تن دادن به فقر باقی نمانده است. و اين مقتضای خلقت و جامعه انسانی است . که اکثريت قريب به اتفاق گرسنگان در حسرت يک لقمه نان بسوزند و بميرند، و گروهی اندک هم از پرخوری و اسراف و تعيشها جانشان بلب آيد...بعهده علمای اسلام و محققين و کارشناسان اسلامی است که برای جايگزين کردن سيستم ناصيح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام ، طرحها و برنامه های سازنده و در برگيرنده منافع محرومين و پابرهنه ها را ارائه دهند،... ارائه طرحها و اصول تبيين جهت گيری اقتصاد اسلام در راستای حفظ منافع محرومين و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان بزرگترين هديه و بشارت و آزادی انسان از اسارت فقر و تهيدستی بشمار ميرود. وبيان اين حقيقت که صاحبان مال و منال در حکومت اسلامی هيچ امتياز و برتری از اينجهت بر فقرا ندارند و ابدا الويتی به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلم راه شکوفائی و پرورش استعدادهای خفته و سرکوب شده پا برهنگان را فراهم ميکند. اميد وارم که در اين مجال مختصر امهات بينش امام را در اين باره اشاره کرده باشم.    والسلام . محمود زارع ( ساري)


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 15 تير 1383

 

بینش امام راهگشای...( 6)


...
امام با ترسیم تقسیم بندی موجود در دنیای کنونی به قطب دارا و مرفه و تجملگرا و طبقه ندار و محروم و مستضعف. آن هر سیستمی را موفق و اسلامی میداند که در راستای درهم ریختن این قطب بندی باشد و چه بهتر است که خود ایشان و کلام الهی ایشان در اینجا ودر این باره عینا آورده شود...<<...جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ایمان و رذالت بود. واین جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد و این جنگ و مبارزه بایان نخواهد یافت و باید ادامه یابد تا عدالت اجتماعی برقرار گردد. و نیل به عدالت اجتماعی اسلام به این سادگی و آسانی قابل تحصیل و وصول نمی باشد مگر اینکه : الف - ثروتمندان هرگز بخاطر تمکن مالی خود نباید در حکومت و حکمرانان و اداره کنندگان کشور اسلامی نفوذ کنند. و مال و ثروت خود را بهانه فخرفوشی و مباهات قرار بدهند . و به فقرا و مستمندان و زحمتکشان افکار و خواسته های خود را تحمیل کنند. و در نتیجه بطور همیشه عده ای در فقر و تنگدستی و گرسنگی و در انتظار مرگ بنشینند و گروهی اندک و زالوصفت با تسلط و به جیب زدن درآمدها و دسترنجهای ÷ابرهنگان عالم . در تعیش غوطه ور گردند و در صورتی که نظام اسلامی با جهت گیری کلی بتواند دست زالو صفتان را از حریم رنجدیده گان و گرسنگان کوتاه نماید و مستضعفان را به مقدرات خودشان حاکم و مسلط گرداند و توده های میلیونی مردم محروم را در تولید و تلاش و خلاقیت و ابتکار دخیل نماید.این خود بزرگترین عامل تعاون و دخالت دادن آنها در امور . گرایش آنان به اخلاق کریمه و ارزشهای متعالی و فرار از تملق گوئیها میگردد . و حتی بعضی ثروتمندان را از اینکه تصور کنند که مال و امکاناتشان دلیل اعتبار آنان در بیشگاه خداست. متنبه میکند.....ادامه دارد.....


  
تاريخ ثبت : سه شنبه 16 تير 1383

 

بینش امامراهگشای معضلات کنونی کشور(قسمت آخر)


ب- مدیران و کارگزاران ورهبران و روحانیون نظام و حکومت عدل موظفند که با فقرا و مستمندان و با برهنه ها بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند( ...آیا واقعا در شرایط کنونی بعد از امام اینگونه است که فقراء اصلا بحساب - البته بحساب جدی عملی نه صرفا در شعار- بیایند؟؟؟؟!!!!...) تا متمکنین و مرفهین. ج- سیاستگذاری و تنظیم برنامه های تولید و توزیع و افزایش درآمدها و قرار دادن امکانات باید بنفع عامه مردم و برای دفاع از محرومین و جبران کمبودها و سرمایه گذاری برای محرومیت زدائی انجام شود..... ..... به بایان آمد این دفتر . حکایت همچنان باقیست / بصد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی! با هزار زحمتی که در کندی سیستم طراحی شده در این طرح وبلاگ نویسی بویژه در باز کردن و استفاده از ویرایشگر بیشرفته بالاخره داریم ادای دینی میکنیم . اصلا برایم مسابقه و بویژه جوایز آن مهم نیست . خواستم از این فرصت بوجود آمده درد دلهائی را که در ارتباط با خط و راه امام راحل . در دل داشتم -هرچند قطره ای از دریائی - بیان نمایم . ضمنا اگر علاقمندی به مباحث اینجانب میباشند میتوانند به آدرس ذیل نیز سری بزنند و اگر قابل بدانند بیام بگذارند تا استفاده نمایم . با احترام و اعتذار برای همه چی .

 محمود زارع
  
تاريخ ثبت : سه شنبه 16 تير 1383

 

عالم عامل:


غالب پيشرفتها. تمدن سازيها در زندگي بشر. مرهون و مديون انسانهاي انديشمند متعهد بوده است. بويزه آندسته از انديشمنداني كه عملا در راستاي انديشه هاي خويش قيام كرده اند و باصطلاح نمونه عيني عالم عامل ميباشند. ارزش عالم عامل در نزد خدايتعالي و اسلام قابل مقايسه با ديگران نيست. آنان چون مجاهدين صحنه رزم و نبرد در ميادين مختلف تا حد جانبازي در راه اهداف پيش رفته اند و مصداق عيني آيه شريفه فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما شده اند. ماندگاري آثار عالمان عامل بسي عميقتر است و اصلا قابل مقايسه با انواع ديگر نيست. عمق و ميزان تاثيري كه اين انديشمندان در حيات فردي و اجتماعي انسانها گذارده اند. غير قابل ترديد و انكار است. اگر بخواهيم در اوراق تاريخ تورقي نمائيم . قطعا درخشانترين صفحات آنرا مختص آنها خواهيم ديد و چه ميگويم . اثر آنها بنحوي است كه در تاريخ نمي گنجد . بلكه تاريخ مكرر است و همچنان ادامه داشته و تاريخ ديروز . امروز و فرداي ما را تشكيل و شكل داده و خواهد داد. بعثت انبياء الهي و در سطوح بعدي اولياء الهي و ائمه هدي را بايستي از اين دسته بحساب آورد. بنظر من شخصيت امام خميني را بعنوان يك عالم عامل بايد در اين راستا مورد تجزيه و تحليل قرار داد. اگر تصور كنيم كه خداوند انبياء را مبعوث نميكرد . جهان چه ظلمتكده اي ميشد گند آلوده و متعفن از وجود حاكمان قدرت طلب ! چه جنگلي از تزاحم و درگيري ميشد . پس شخصيتهائي هم كه در جهت حركت انبياء از هستي خويش ميگذرند را نيز بايد در اين راستا دانست كه در صورت عدم نقش آفريني آنان و در صورت عدم عمل به علم . وضع بدتر از ايني بود كه هست.....


  
تاريخ ثبت : چهارشنبه 17 تير 1383

 

راه امام از كلام مقام معظم رهبري:


اينهمه تاكيد از اينكه راه امام بايستي ادامه داشته باشد. شايد اين ضرورت را هم بما بنماياند كه در زمان حال چه شخصيتي بهتر از همه ميتواند ترسيم گر راه اصلي و واقعي امام باشد . با توجه به سابقه و لاحقه و بويژه اهميت وحدت و اتحاد ملي و ديني و با توجه باينكه در شرايط حساسي همواره پس از انقلاب قرار داشته و داريم . ضروريست كه تمامي نيروهاي دلسوز نظام حول يك محور و آنهم حضرت آيت الله خامنه اي مقام معظم رهبري كه در شرايط فعلي . به جرات ميتوان ايشانرا از تنها شخصيتهاي دانست كه ميتواند راه درست امام را براي ما ترسيم كند . شناخت . بيراهه نرويم و فريب چند فرد يا گروهك را نخوريم. شما به يك نمونه ترسيمي كه حضرت ايشان از راه امام ميكنند نگاه كنيد تا خود قضاوت كنيد كه ايشان شايسته ترين براي اينكار هستند. ايشان در جائي فرمودند كه : ...راه نجات ملت ايران . تداوم خط امام يعني راه علم و عمل . تقوا و پاكدامني . استقلال و تحقق بخشيدن به احكام و ارزشهاي اسلامي است...... انصافا شما در همين جمله كوتاه چه چيزي را از ارزشهائي كه امام آورده . كم ميبينيد. اگر منصف باشيم .حول شمع وجود ايشان براي ياس دشمنان حتي ايران جمع شده و مثل سياسيوني كه بيماري (ام اس ) سياسي دارند رفتار نخواهيم كرد. بيماري ام اس هم اين است كه بعضي از سلولهاي بدن به اشتباه سلولهاي خودي را دشمن فرض كرده و به آنها ميتازند. متاسفانه ما در سابقه تاريخي خودمان داريم كه به خوديهاي خود گاهي ضربات مهلكي زده ايم و متضرر اصلي هم خودمان بوديم. ....انشاء الله در صفحات آتي راه امام را از كلام مقام معظم رهبري طي مباحثي . هرچند مختصر با بضاعت مضجات خويش . مطرح ميكنيم. البته اگر اين سرويس و وبلاگ از اين كندي در بيايد؟!!!!


  
تاريخ ثبت : جمعه 19 تير 1383


یکشنبه بیستم آذر 1384 |

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت پنجم

بسمه تعالي

     در تابستان سال قبل (1383) سازمان ملي جوانان با مشاركت ستاد بزرگداشت حضرت امام خميني (ره) مسابقه وبلاگ نويسي ايي را برگزار نمود كه مواجه گرديد با دسترسي اينجانب به اينترنت در منزل . در سايت :

http://www.imam-javanan.com   پس از ثبت نام شروع كردم بدون مقدمه و تهيه پيش نويس و بصورت آنلاين در ويرايشگر مربوطه مطالبي را با موضوعاتي مشخص در خصوص امام خميني نوشتم كه حاصل كار آن را عينا بصورت زير درج مي نمايم. قصد اصلي اينجانب صرفا شركت در مسابقه نبود اما مسولين سايت و بويژه سازمان ( بي سازمان ) ملي جوانان ؛ بدون كمترين ارتباطي حتي يك تماس كوچك از طريق ايميل هم با من نگرفته و عليرغم قول شان مبني بر اعلام نتايج مسابقه هيچگونه اقدامي را صورت نداده اند. براي دخترم فاطمه خانم كه با علاقه وافري در يك وبلاگ ديگر مطالبي را از سر صدق و اخلاص و با زحمات و صرف وقت و هزينه زياد نوشته بود و باصطلاح ميخواست نتيجه كارش را در مسابقه ببيند هم هيچ عكس العملي را از سوي بي سازمان ملي جوانان نديديم كه اين امر موجب بي اعتمادي شديد دخترم به دست اندركاران مسابقه گرديد و در واقع هنوز هم فكر ميكند كه يك اقدام سركاري بود. خدا را شكر كه گويا مسئول قبلي اين سازمان را گويا عزل كرده اند اما چه سود. نتيجه بي تدبيري اش باقيمانده است.

     بهر حال براي ثبت در باصطلاح تاريخ نگارشي اينجانب اين مطالب را گرچه كه داراي نواقص زيادي است هم در متن و هم در محتوي اما براي رعايت امانت موضوع عينا بي كم و كاست در اينجا ( وبلاگ انديشه هاي شخصي ام ) قرار ميدهم.      

                                                                         محمود زارع

                                                                    مازندران . ساري . سوربن

                                                                  http://bahoo.blogfa.com

                                                            mahmood.zare@gmail.com

 

 

عنوان وبلاگ

 سروش زارع

 مختصري از وبلاگ

 مطالب احتماعي فرهنگي و گفتگوهاي تنهائي

 صاحب وبلاگ

 محمود زارع

 تاريخ ايجاد

 يكشنبه 31 خرداد 1383

 

يادداشتهايي پيرامون امام خميني (ره) . قسمت پنجم

 

 

رنج و زخم خودي ها؟!!(1)


از جهت اخلاق انساني شايد بتوان گفت كه سياه ترين نقطه صفحه وجودي حوادث را در چيزي بنام خيانت دوست يا خيانت خوديها . جستجو كرد . وقايعي كه انسان با اطلاع از آن نميتواند به تنها . ابراز تاسف بسنده كرد . در طول تاريخ . ماجراهاي متنوعي از اين دست را شنيده ايم . در تاريخ قيامه و نهضتها هم همينطور. بويژه در تاريخ انبياء و اولياء الهي كه مالامال از خيانت دوست ميباشد. نمونه هاي قابل عرضه آنقدر هستند كه حتي بگوش كم اطلاع ترين افراد در حوزه انديشه و مطالعه . رسيده باشد . گويا از صدر خلقت بشريت با خيانت قابيل اين جريان آغاز و با پسر نوح و همسر لوط و يهوداي مسيح .... ادامه و در صدر اسلام نيز الا ماشاء الله از اين دست حوادث كم نيستند . بخصوص بعد از وفات نبي مكرم اسلام از جريان سقيفه و جريان مارقين در برابر علي (ع) و شرنگي كه همسر امام مظلوم بكامش ريخت ..... همينطور همچنان ادامه دارد. عمق لئامت ورزشي و پلشتي ائي كه اين جريان در بطن خود دارد باعث شده كه حتي در برابر آن . زشتي عمل دشمنان رويارو و نام و نشان دار . قابل مقايسه نباشد. و نيك سيرتان و بزرگ مردان همواره در شكوه هاي خويش آنچه كه از اين طايفه ناليدند. از دشمنان نناليدند........... ادامه دارد


  
تاريخ ثبت : سه شنبه 23 تير 1383

 

http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=6&webid=150

 

رنج و زخم خودي ها (2)


.....
در پي جوئي علل و عوامل اصلي خيانت دوست . دو عامل رواني و فكري از جايگاه خاصي برخوردارند. عامل فكري همان تحجر . جزم انديشي و فسيل وارگي بينشي است و عامل رواني و شخصيتي در نهايت منتهي ميشود به عمل ايمان سوزي بنام ... حسد...! در تاريخ زندگي امام خميني هم چنانچه بررسي اجمال گونه اي داشته باشيم . خواهيم ديد كه از همين زاويه . خوديهائي بودند كه در جانكاه ترين لحظات زندگي آن عزيز . ميتوان اسم و رسم آنها را پيدا كرد و شكوه هاي ايشان را در بيان نامردي و نامراديهاي آنان شنيد. مرحوم حاج احمد آقا در نقل تاريخي حركت امام تحت عنوان تحليلي بر حوادث انقلاب اسلامي و امام خميني . وقتي به ماجراي تبعيد امام به نجف ميرسند نقل ميكنند كه ( پس از تبعيد امام به عراق و نجف اشرف ) ....... حضور در چنين فضائي و تحمل آن براي شخصيتي مبارز . آگاه و درد آشناي مشكلات عديده جهان اسلام . بسيار سخت و رنج آور بود . امام خميني . خود در آثارش از سختيهاي شرايط حوزه نجف . عليرغم توفيق همجواري و زيارت مشاهد مشرفه . بارها به تلخي ياد كرده اند. با ورود امام كارشكني ها . مخالفت ها و حسادتها . آنهم نه از ناحيه دشمنان . بلكه از سوي دوستان و هم مسلكان نا آگاه و متحجري كه احكام حيات آفرين اسلام را در چند باب فقهي عبادات و معاملات محدود كرده بودند . در حجم وسيعي آغاز شد و تا زمان هجرت به پاريس به انحاي مختلف ادامه داشت........ ادامه دارد...................

محمود زارع از ساري
  
تاريخ ثبت : جمعه 26 تير 1383

 

رنج و زخم خوديها (3)


.....
در بخش ديگري از اين تحليل مرحوم حاج احمد آقا مينويسند كه :......طلاب جوان و شاگردان امام از نهضت حمايت ميكردند . اما عناصر صاحب نام و قشري نگر فراواني در حوزه ها وجود داشتند كه قادر به درك قيام نبودند و به انحاء مختلف كار شكني ميكردند. اينان طيف وسيعي را تشكيل ميدادند . از مخالفان فلسفه و عرفان و مقدس مآبهائي كه سياست را دون شان روحاني ميدانستند. گرفته تا انجمن حجتيه اي و ولايتي ها هر يك به گونه اي در جلسات خصوصي و عمومي . اهداف نهضت را زير سئوال ميبردند و ما بايد بر اين جمع اضافه كنيم آرامش طلبان كه مرجعيت و زعامت ديني را در دست بوسي و رساله نويسي و اخذ وجوهات خلاصه ميكردند و قيام امام را عامل برهم زدن وضع مطلوب خود ميدانستند و همچنين كساني كه رسما يا پشت پرده با رژيم شاه زد و بند داشتند......... ادامه دارد.........


  
تاريخ ثبت : جمعه 26 تير 1383

 

رنج و زخم خوديها (4)


.....
خود امام خميني (ره) از خون دلي كه از دست نادان دوست و يا همان آشناي حسود يا هر واژه اي كه اين بار ارزشي منفي را برساند. اينگونه بيان ميكند:..... يقينا روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشته اند. گمان نكنيد كه تهمت وابستگي و افتراي بي ديني را تنها اغيار به روحانيت زده است . هرگز . ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته بمراتب كاري تر از اغيار بوده است. در شروع مبارزات اسلامي اگر ميخواستي بگوئي شاه خائن است . بلافاصله جواب ميشنيدي كه شاه شيعه است! عده اي مقدس نماي واپسگرا همه چيز را حرام ميدانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنان قد علم كند. ( از اينجا را خوب دقت كنيد -صاحب اين قلم - ) خون دلي را كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است. هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است ..... ياد گرفتن زبان خارجي كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك بشمار ميرفت . در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفي از كوزه اي آب نوشيد. كوزه را آب كشيدند . چرا كه من فلسفه ميگفتم!.... در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود.( كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مينمود) بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودي . گلوله حيله و مقدس مآبي و تحجر بود. گلوله زخم زبان و نفاق و دوروئي بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب . جگر و جان را ميسوخت و ميدريد....و واقعا روحانيت اصسل در تنهائي و اسارت خون ميگريست....... حال اين سئوال براي من و نسل من و نسلهاي آينده پيش آمده و مي آيد كه آيا اين جريانات الان نيست؟ آيا از بين رفته است؟ خطرش براي انحراف در حوزه سياست ديني چقدر است؟ الان چه كساني بايد در صورت وجود چنين جرياناتي آنرا افشاء يا با آن مبارزه اي كه امام شروع كرده بود . داشته باشند و ادامه بدهند ؟ آيا ما خيالمان آسوده باشد؟ واقعا نقش امام را در برخورد با اين جبهه چقدر بايد ارزشمند بدانيم كه همچو جد بزرگوارش از جبهه هاي داخلي تحت لواي دين و خدا و اسلام . مثل مارقين . برخورد كرد و چه كسي را توان برخورد با آنهاست ؟! چه كس يا كساني ميتوانند تهمتهاي بي ديني و كفر و الحاد را از سوي اينان كه اصلي ترين حربه آنهاست و يكي از نشانه هاي شناسائي آنهاست كه وقتي منطق كم مي آورند بلافاصله تهمت انحراف ميزنند. بجان بخرد و مقابله كند؟؟!!! امام روحت شاد و ما نيك ميدانيم كه ارزش كاري را كه تو در معرفي اين جريانات كرده اي خيلي با ارزشمند تر از ارزش كاري را كه در راستاي برخورد با استكبار كرده اي.....

محمود زارع از ساري
  
تاريخ ثبت : شنبه 27 تير 1383

 

چگونه من از امام شناخت دارم!!:


مدتهاي قبل پيش خودم فكر ميكردم كه اگر از من بپرسند كه چرا اينهمه به امام خميني اعتقاد داري و او را بيشتر از ديگران دوست داري و چرا فكر ميكني كه او ممتازتر از ديگران است؟ راستي چه جوابي دارم؟!! برتريهاي او نسبت به ديگران چيست؟ در پي اين سئوال . باين نتيجه رسيدم كه ( البته با مطالعه و تحقيق) علاوه بر مشاهده. كه اول بايد از غالب شخصيتهاي بزرگ ديني اطلاع كافي داشت تا بتوان بيطرفانه و منصفانه آنها را با هم مقايسه كرد. گرچه اكثر بزرگان گلهاي يك باغند ولي زيبائي و بوي هركدام متفات است. امتيازات امام خميني بنظر من در حد اجمالي كه قابل ارائه در اين وبلاگ باشد - آنهم بطور اختصار - عبارتند از:1- امام در علوم مختلف جامع تر از ديگران بودند. ايشان علاوه بر فقه . فلسفه و عرفان هم ميدانسته اند و عملا هم يك عارف بودند. و بنظرم مهمتر اينكه هيچكدام از اينها را با هم مخلوط نميكردند. در هر نقشي در اوجش بود. وقتي از فقه ميگفت. فلسفه را با آن نمي آميخت. بلكه فقه از مسائل حقيقي بوده و شارع مقدس است كه مشخص ميكند چه چيزي حلال يا حرام است! بودند بزرگاني كه هركدام حداكثر در يكي از رشته ها در اوج بودند ولي امام در تمامي ابعاد. بويژه در بعد سياسي شايد و قطعا كسي را در تاريخ اسلام بعد از ائمه ع سراغ نداريم كه به شان ايشان رسيده باشند. شناخت سياسي و بينش و تفكر سياسي ايشان منحصر بفرد بود. البته بودند بزرگاني مثل ميرزاي شيرازي و بهبهاني و مدرس و ... ولي تفاوت عمده امام با آنها در اين بود كه آنها غالبا با وجود شاه و عدم روياروئي مستقيم با شاه و حاكم . مبارزه ميكردند و لي امام با آن مهره اصلي نظام مبارزه ميكرد و همچو جدش معتقد بود كه بايد با سرچشمه كار داشت و يزيد و يزيد زمان را بايد نشانه گرفت. 2- از جمله امتيازات ديگر امام جهاد در چند جبهه همزمان بود. هم با بيگانگان در خارج از نظام حوزه و هم با باصطلاح خوديها در داخل حوزه و اين دومي اتفاقا بسيار مشكلتر بود و هست. و شايد كسي را ياراي مقابله با آنها نبود . ما در تاريخ نميبينيم كه كسي با جرات امام با مدعيان دين و مذهب و اخلاق و فقه و... در افتاده باشد. لذا امام در جبهه داخلي بويژه بعد از انقلاب با كج انديشان و متحجرين مقدس نما مبارزات جانانه اي را داشت و اگر افشاگريهاي ايشان نبود معلوم نبود اين انحرافها در كار دين ما را بكجا ميبرد؟! ايشان هم در عمل و هم در بيان با اين جبهه مبارزه كردند. .....................................ادامه دارد................


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 29 تير 1383

 

قسمت دوم:


...3- از ديگر امتيازات امام . خطرپذيري ايشان در راه اعتقاد بود كه من كمتر ديدم يا شايد اينگونه نديدم كه ساليان متمادي انواع دربدري و تبعيد و زندان را بدون خوف . براي اعتلاي اعتقاد خويش .تحمل نمايند. شايد خيلي ها اعتقاداتي داشته باشند ولي تنها در كلام است كه خلاصه مينمايند و عملا با توجيهاتي كه هميشه براي طفره رفتن وجود دارند . كاري را در مرحله عمل نميكنند! 4- امام در صراط مستقيم بود . نه افراط و نه تفريط داشتند. ايشان اگر زاهد بودند كه بودند. يك مبارز انقلابي هم بودند و جمع ايندو را محال نميدانستند . مگر علي ع زاهدترين نبود؟! همو بود كه مبارزاتش اسلام را بيمه كرد . اينكه عده اي زاهد نما . زهد را در كناره گيري و انزوا ميدانند. راهي است كه امام عملا نفي كرد. 5- گرايش ويژه امام به محرومين و مستضعفان. شايد بعد از كلمه مقدس الله ( با مشتقات آن ) بيشترين واژه هاي كليدي نوشته ها و گفته هاي امام را فقراء با مشتقاتش اعم از محروم و مستضعف و پابرهنه و... تشكيل ميداد. در واقع كليد واژه سخنان اما همين امر بود . بنده يك زماني وصيت نامه امام را از بعد آماري يعني آمار واژه هاي كليدي بكار برده شده در آن بررسي ميكردم كه ديدم درست بعد از كلمه الله . همين واژه محروم و فقير و... با مشتقاتش از بيشترين فراواني برخوردار است. اين توجه و تاكيد از سوي امام بويژه از اين جهت كه ايشان مسئول اصلي حكومت اسلامي آنهم در جامعهاي مثل ايران كه قاطبه مردم آنها بجز 5 درصد از محرومين هستند گر چه بديهي مينمايد ولي اهميت زماني اين موضوع آنهنگامي كه حاكم اسلامي است مشخص ميشود . لذا بر همه مسئولين است از سطوح عاليه تا ادارات جزء كه نسبت به اين اصل مهم پايبندي عملي نشان دهند. امام حتي انقلاب را مديون اين طبقه ميدانستند و محرومين را ولي نعمتان مسئولين ميدانستند. و تعارف هم نميكردند و صرفا از زاويه يك سياستمدار صرف كه بايد مردم را داشته باشد نبود كه اينگونه بود بلكه اعتقادي عميق به اين موضوع داشت و بنظر من اين مشخصه امام را از تمامي شخصيتهاي ديگر ممتاز ميكند. شايد بزرگواراني باشند كه به ديده ترحم به محرومين نگاه كنند و صرفا به متمكنين توصيه اخلاقي بكنند كه توجه به فقراء داشته باشند ولي امام بينشي ديگرگونه داشت. و از اصول بنياني فكري او در حكومت داري آنهم از نوع اسلامي آن همين موضوع بود كه من در اوايل اين نوشته ها طي چند شماره بدانها اشاره كرده ام و اگر عمري باقي باشد در آتيه هم خواهم گفت. 6- و 7 و 8 و... كه يكي دو تا نيست ... از كجا بگويم كه در همه چي تفاوتهاي اساسي با اسلاف و اخلاف داشته و دارد.... و بهمين دليل هم من و ماها تا قيام قيامت با تمام وجودمان به او عشق ميورزيم و آرزو داريم كه خداوند در قيامت حتي ما را با او محشور بگرداند . در دنيا كه ما را قابليت نبود و فقط از طريق تلويزيون او را ميديديم و با گوش جان بفرمانش بوديم و هر تواني داشتيم در وسع خويش در طبق اخلاص براي اين بنده مخلص و مخلص خدا قرار داده بوديم... روحت شاد روح الله....


  
تاريخ ثبت : دوشنبه 29 تير 1383

 

تهنيت اختتاميه:


ميلاد باسعادت بي بي دو عالم. حضرت فاطمه زهرا(س) دخت مكرم نبي اسلام(ص).بر تمامي شيفتگان راه پاكي و نجابت و بر تمامي مادران و زنان عالم. مبارك باد. و همزماني آن را با ولادت مسعود فرزند جليل القدرش. امام خميني ره . نيزتهنيتي دوباره به تمام آزادگان جهان.

 

                                                   محمود زارع از ساري

 

                                                          خدا حافظ

                                                     جمعه 1 آبان 1383

 


  
تاريخ ثبت : شنبه 17 مرداد 1383

 

لينك منبع اصلي مطالب : http://www.imam-javanan.com/weblog.asp?pid=7&webid=150

 

                               تعداد بازديد كنندگان مسابقات وبلاگ نويسي : 62504

 


یکشنبه بیستم آذر 1384 |

 

معماي بين دولت و نمايندگان؟

بسمه تعالي

معماي بين دولت و نمايندگان؟

درايت و مديريت از جمله لوازم اداره امور يك مملكت توسط يك مدعي است.   تعامل داخلي بين دولت و نمايندگان ضرورتي عقلايي براي گريز از بروز تنش و القاء آرامش و ايجاد امكان تعقل و تفكر در انتخاب مديران محسوب مي شود.  نه دولت مي تواند نقش نمايندگان را ناديده انگارد و نه نمايندگان در صدد حذف حق دولت در انتخاب مدير توانمند و دلخواه خود است.  استان مازندران بر اساس نظرات بسياري از شخصيت ها يكي از آرام ترين استان ها براي همه دولت ها بوده است و در طول دوران حكومت جمهوري اسلامي سرسبزي آن مانند پر طاووس دشمنش شده و حداقل توجهات نسبت به توسعه آن اعمال شده و فقر و توسعه نيافتگي آن در زير چتر سبز درختان جنگل و امواج پر بركت درياي مازندران بر همه مكتوم و پوشيده مانده است.  

از طرف ديگر همه مي دانند همانند قم كه مهد فقه و علوم اسلامي و يك شهر محوري براي اسلام و جهان تشيع است و به خاطر حضور آيات عظام و علماي اعلام توجه همه دولت ها را به سمت خود معطوف داشته، استان مازندران نيز مهد تشيع و مركز و محور دفاع از مرزهاي عقيدتي اسلام، تشيع و خاك جمهوري اسلامي بوده است.   آيا شايسته است دولت هاي معزز بعد از انقلاب تا بدين اندازه به آن كم توجهي نمايند؟  امروز اگر واقعاً به صورت ناشناس در ساعات مثلاً غروب بخواهيد در شهرهاي آن از جمله در مركز استان آن رانندگي كنيد به دليل عدم توسعه متوازن شهري و رفع گيرهاي ترافيكي ساعت ها در ترافيك آن معطل خواهيد ماند.   علت اين بن بست ترافيكي كه در واقع يكي از علائم عدم رسيدگي به استان مي باشد، چيزي جز بي توجهي دولتمردان پس از انقلاب به آن نيست و با توجه به اتكاء تعداد قابل توجهي از جمعيت به درآمدهاي ناشي از فعاليت بخش كشاورزي براي امرار معاش، سياست هاي دولت در اين بخش هم همواره به ضرر درآمدهاي مردم اين سامان بوده و روانه شدن تعداد زيادي از جمعيت روستايي بالادست به حاشيه شهرها از تبعات سياست هاي اعمال شده مي باشد.

اگرچه مي توان مسائل زيادي را از علل و عوامل توسعه نيافتگي استان ارائه نمود ولي در اينجا قصد اين است كه به موضوع پيچيدگي انتخاب استاندار در مازندران پرداخته شود.   بافت استان مازندران هنوز بافتي كشاورزي است و مزيت نسبي استان در توليدات صنعتي و يا فعاليت در بخش خدمات نيست.  گرچه از لحاظ گردشگري نيز مزيت لازم را دارد ولي نقطه اتكاء قاطبه مردم محسوب نمي شود.   از واقعيت هاي غير قابل انكار اين است كه حتي قويترين استاندار و مديرترين آنها بدون حمايتهاي قوي دولت مركزي، بدون ايجاد وفاق در بين نمايندگان محترم مردم، بدون همراهي ائمه محترم جمعه، و بالاخره بدون برنامه ريزي در جهتي كه بافت اقتصادي و سياسي و مذهبي آن اجازه مي دهد امكان توفيق نخواهد داشت.   دولت نمي تواند صرفاً به اختيارات قانوني خود در گزينش استاندار بسنده نمايد. 

دولت نمي تواند پس از انتخاب استاندار به اين استان حتي در حد يك استان كوچك به بهانه عدم وجود ظاهر محروميت در آن توجه ننمايد و حسرت در دل مردم براي دريافت كمك هاي ويژه ناشي از سفر رياست محترم جمهوري باقي بگذارد (در سفر رئيس جمهور سابق قول هاي فراواني داده شد ولي به اكثر آنها عمل نشد).   دولت نمي تواند نسبت به تنوع بخشي فعاليت هاي اقتصادي از يك طرف و مسائلي مانند هجوم غريبه ها در اشغال پست ها و مناصب دولتي و زد و بندهاي بين همشهريان برخي از شهرها در اشغال هماهنگ تعداد زيادي از مديريت ها و سوق دادن امكانات استان به سمت يك نقطه حساسيت نداشته باشد.   چالش انتخاب استاندار در مازندران مسئله اي است كه تا زمان انتخاب ادامه داشته و بعد از انتخاب تمام مي شود ولي چالش هاي شخص انتخاب شده تازه بعد از انتخاب شدن شروع مي شود.   غريبه هايي كه تاكنون سكان استانداري را به دست گرفتند نشان دادند كه به مدت زمان زيادي نيازمند هستند تا با فضاي پيچيده سياسي، اقتصادي و معيشتي و مشكلات عديده آن آشنا شوند.  همين امر موجب عقب افتادن و ايجاد يك فاصله زماني نسبت به استان هايي كه هم اكنون هم براي توسعه بيشتر سرعت گرفته اند، خواهد شد.   دلسوزان محلي هم وجود دارند كه بايد روي آنها انگشت گذاشته شود و به توافق جمعي دست يافته شود.  دانشگاه مملو از نيروهاي متعددي است كه مي توانند در مديريت آينده استان نقش ايفا كنند و بخشي از تعهدات خويش را به جاي آزمايشگاهها در فضاي مديريتي براي مردم انجام دهند.   عدم به وجود آوردن فرصت خدمت گزاري براي دانشگاهيان موجب شده است كه فكور ترين نيروها امروزه در كنج اتاقها و آزمايشگاههاي خود به تحقيق و تفحص هايي مي پردازند كه در بسياري از موارد فقط به كار توليد مقاله و آوردن امتيازهاي علمي براي شخص خود محقق مي آيد.  

تا زماني كه اين ارتباط تنگاتنگ دانشگاه و مديريت عالي استان حاصل نشود نمي شود منتظر بود سواد بالا و علم روز و مدرن نقش خود را در مديريت استان در حد لازم بازي نمايد و براي مشكلات و معضلات آن راه حل هاي عالمانه و بر اساس تفكر كارشناسي واقعي ارائه نمايد (در فضاي مديريتي كشور هم وضع تا حدود زيادي بر همين منوال است).   در فضاي كنوني فقط با جو سازي و عالم نشان دادن تعدادي از نيروهاي سنتي كه اهل تعامل و زد و بند و هزار مسئله خوب و بد ديگر مي باشند محيط مديريتي استان اداره مي شود و از كارشناسي فقط عنوان آن به يدك كشيده مي شود و از محتواي آن خبري نيست.   پرواضح است كه گفتن اين واقعيت به مزاج اكثريت حاكم بر دستگاههاي دولتي خوش نيايد ولي به هر صورت يكي از واقعيت هاي حاكم بر نظام اداري ما همين است كه رفيق بازي ها، زد وبندهاي كاري و سياسي عامل اصلي بقاء يا تداوم طولاني مدت يك مدير است و صلاحيت و شايستگي عامل آن نبوده است.   تلخ تر اينكه وجود اين افراد مانع از باور كردن توانمندي هاي افراد واقعاً توانمند مي شود. 

يكي از معضلات مازندران امروز سياسي كردن سريع موضوعات و سياسي جلوه دادن افراد و مديران قوي براي حذف آنان از گردونه مديريت است.   اين سياسي جلوه دادن با سياست فهمي و فهم سياسي معنايي كاملاً متضاد دارد.  با توجه به حساسيتي كه در مركز كشور بر روي گروههاي موسوم به چپ يا راست وجود دارد، با روي كار آمدن جريان موسوم به چپ به ناگهان افراد وابسته يا مرتبط با جريان چپ همه نيروهايي را كه در صدد به كنج راندنشان هستند با انگ و برچسب راست و تعامل و مدارا با آنان از دور خارج مي نمايند وبالعكس وقتي جريان راست قدرت مي گيرد، افراد وابسته يا مرتبط با جريان راست همان افراد شايد شايسته را متهم به چپ بودن مي كنند و طوري جلوه مي دهند كه انگار در بطن و متن جريانات چپ بوده اند.   متاسفانه براي چپ بودن يا راست بودن معيار درستي وجود ندارد و عضويت يا وابستگي به احزاب و گروههاي چپ يا راست ملاك قضاوت قرار نمي گيرد و در اين بين تنها افرادي كه مستقل بوده و سعي در عدم ورود به جريانات سياسي را دارند به راحتي كنار گذاشته مي شوند.   البته كم نيستند كساني كه متلون حركت كرده و در فضاي حاكميت هر كدام از گروهها خود را به آنان نزديك مي كنند و از هر جرياني بهره خويش را مي برند. 

به هر حال پيشنهاد ما براي حل مشكل تعيين استاندار براي مازندران اين است كه نمايندگان محترم به اتفاق نمايندگاني از طرف دولت تمام نيروهاي مطرح شده و قابل طرح را يكي يكي بررسي نمايند و با توجه به توانمندي هاي آنان بدون لحاظ نمودن لابي گري هاي آنان و صرفاً با ملاك شايسته سالاري و با عنايت به خواست مردم كه خواهان يك مدير بومي است انشاء الله به نتيجه برسند.   نيروهايي كه مد نظر دولت محترم نيستند نمي توانند كاركرد خوبي را داشته باشند و نيروهايي كه از نظر نمايندگان محترم و ائمه جمعه و جماعات براي مازندران مناسب نباشند نيز نمي توانند بازدهي مطلوبي را از خود به جاي بگذارند.   نيروهايي كه در گذشته مطرح شده و بر روي آنان اختلاف نظر بين دولت و نمايندگان به وجود آمد نيز نمي تواند با طرح مجدد و فشار به يك طرف براي كوتاه آمدن مثمر ثمر باشد.   تنها نيروهايي مي توانند كارآمدي داشته باشند كه در بررسي مجدد اولاً حائز كارايي لازم مديريتي بوده و ثانياً براي نمايندگان يا دولت ناشناخته نباشند.

                                                      محمود زارع

                                           http://bahoo.blogfa.com

 

 


جمعه هجدهم آذر 1384 |

 

پند تكاندهنده آيت زلزال در مصحف مقدس

                       پند تكاندهنده آيت زلزال در مصحف مقدس

 

سوره الزلزلة

بسم الله الرحمن الرحيم


إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا
(1) وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا (2) وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا (3) يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا (4) بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا (5) يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتاً لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ (6) فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ (7) وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ (8)

 

     بنام خداوند بخشنده و مهربان

     هنگامی که زمین به سخت ترین زلزله خود به لرزه درآید (1)

     و زمین آنچه از مردگان ( ویا معادن ) که در درون خود دارد بیرون می افکند (2)

     و انسانها ( از سر تعجب و حیرت ) میگویند: زمین را چه پیش آمده است؟ (3)

     در آنروز ( زمین ) تمامی اخبار و اسرار خویش را روایت میکند ( و اگاه میسازد ) (4)

     آری پروردگارت به وی وحی کرده که به سخن آمده و اسرار را بگوید (5)

     در آنروز مردم بصورت پراکنده محشور میشوند تا اعمال هر طایفه ای را ( جدا جدا ) بآنان نشان دهد(6)

     پس هرکس به سنگینی یک ذره عمل خیری کرده باشد آنرا خواهد دید (7)

     و هر کس به سنگینی یک ذره عمل شری کرده باشد آنرا خواهد دید. (8)

 

                                                    ***

 

     سوره زلزال

           (99)

     نام سوره را " زلزال " یا زلزله گفته اند و محور اصلی بحث سوره همین موضوع است . یعنی در بیان کیفیت یک حادثه مهم در جهان هستی که همان زلزله بزرگ روز قیامت هست, میباشد. گویا برای رفتن به جهان دیگر باید پایان این جهان با یک حرکت ناگهانی با زلزله ای که بتواند به عمر این جهان پایان دهد, باشد. آنچه می فهمیم از سبک و سیاق محتوای سوره همان عظمت و خوفناکی این حادثه می باشد و حتی خداوند نیز در بیان این حادثه بنوعی میخواهد این عظمت توام با خوفناکی برای بشر را به بشر نیز القاء نماید.

 

     بنظر قاریان کوفه این سوره دارای 8 آیه و بعضی دیگر از قراء آنرا دارای 9 آیه میدانند. سوره دارای 36 کلمه و 158 حرف میباشد.

     متوسط تعداد حرف در هر آیه 75/19  بوده  و تعداد 83 نقطه نیز دارد. متوسط تعداد حرف در هر کلمه 83/4 و متوسط تعداد کلمه در هر آیه معادل 5/4 و متوسط تعداد نقطه در هر آیه 375/10 ؛ متوسط تعداد نقطه در هر کلمه 305/2  و متوسط تعداد نقطه در هر حرف 5253/0 میباشد.

 

     این سوره مدنی است و خالص و تعدادی هم آنرا مکی میدانند اما این سوره در عین اینکه از جهت محتوایی دارای وحدت میباشد ولی بطور یکجا و مجموع نازل نشده است و بتدریج در فاصله زمانی نازل گردید.

 

     این سوره به ترتیب جمع آوری در قرآن نودو نهمین (99) سوره است که بعد از بینه و قبل از عادیات و به ترتیب نزول هم نودوسومین (93) سوره هست که قبل از " حدید " و بعد از " نساء " نازل شده است.

 

     هفتمین سوره از سوره های مدنی است و از نظر حجم از مفصلات است و بعد از سوره مباركه " حمد " سرآغاز سوره های هفده گانه قصار است؛ که این گروه کوچکترین سوره های قرآن را تشکیل میدهد. اگر این سوره را تا آخر قرآن یعنی سوره ناس ( بترتیب جمع آوری ) و همچنين سوره حمد را روی هم بگذاریم, گروه هفده گانه  قصار را در قرآن تشکیل میدهند.

 

     محورهای مورد بحث سوره عبارتند از :

 

1-      زلزله شدید و خوفناک که پایان دهنده این جهان و سرآغاز جهان دیگر است

2-      بیرون آمدن تمامی آنچه در دل زمین است در اثر زلزله

3-      در اثر همین زلزله انسان هم که جزء دفاین زمین میتوان آنرا بحساب آورده بیرون آمده و وحشت زده و حیران و منگ است.

4-      بسخن درآمدن زمین در آنروز و بازگوئی تمام آنچه را که شاهد بوده است.

5-      گروه گروه شدن انسانها در صحرای محشر و تجسم اعمال آنها.

6-   برقراری ترازوی عدل خداوندی که آنقدر دقیق است که حتی ذره ای از خیر و شر را حساب میکنند تا برابر ارزش آن جزاء و پاداش داده شود.

 

     در ضمن هفت (7) سوره در قرآن با " اذا " آغاز میشوند که بآنها سوره های زمانیه میگویند و سوره زلزال یکی از همین سوره هاست.

     نقل است که صعصعه وقتی این سوره را از رسول اکرم (ص) شنید؛ اظهار داشت اگر دیگر هیچ از قرآن نشنوم در پند و اندرز همین سوره مرا کافی است.

     زلزله در زمین و به سخن در آمدن زمین از مطالب محوری سوره هست.

 

     اذا زلزلت الارض زلزالها

 

     " زلزال " مصدر هست و بمعنی زلزله و تکانهای پی در پی میباشد و ذکر کلمه زمین بعنوان ضمیر این زلزله فی الواقع میخواهد بفهماند که یک زلزله خاصی برای زمین وجود دارد که تنها در آنروز اتفاق می افتد. وگرنه میتوانست بگوید که اذا زلزلت ... یعنی نهایت درجه شدت نوسانی که زمین استعداد آنرا دارد و بصورت حداکثر ریشتر زلزله در زمین که تصوری بالاتر از آن برای زلزله نتوان کرد بوقوع می پیوندد.

     پس باید برای انهدام آنچه هست و هم برای ساختن آنچه باید باشد باضافه ي برای خارج کردن تمامی اثقالها و دفائن باید تکانهای شدیدی , شوکی خاص؛ داده شود.

 

     و اخرجت الارض اثقالها

 

     ثقل بمعنی متاع و کالا و بویژه متاع مسافرین است. و زمین آنچه را در بطن و باطن و درون خود دارد, خارج میکند از متاع ( بمعنی تمامی دفائن ) و اسرار ( تمامی آنچه اتفاق افتاده بر روی زمین و بعنوان بایگانی و ذخیره در دل زمین وجود دارد)

 

     و قال الانسان مالها

 

     در هنگام زلزله بزرگ قیامت که زمین در حال خروج اثقال خود هست, انسانها با تعجب و شگفتی و حیرت, زبان حالشان این است که میگویند: " مالها " چه شده است ؟ چه خبر است ؟ زمین را چه شده است؟ خدایا این چرا زمين اینجوری میکند؟ انسان در آن حال چیزی دیگر ، نمی تواند بگوید, حتی اگر خداوند نمی فرمود که : "و قال الانسان مالها " ؛ برای هر ذی خردی میتوانست مشخص باشد که تحت شرائطی ؛ آدمی چیز دیگری نمیتواند بگوید و چیزی جز عظمت آن زلزله و وضعیت زمین ؛ بر ذهن و فکر و وجود وي تسلط ندارد.

     البته بعضی ها هم گفته اند که منظور از انسان در این آیه تنها کفارند، یعنی منکرین قیامت ! ولی آنچه که معلوم است، اشاره به کل انسانها دارد، نه یک قشر خاص! و مؤ منین در واقع استثناء نشده اند.

      بلی , در حساب و کتاب , موضوع فرق میکند ، ولی بعضی از آثار قیامت بایستی ( ظاهرا ) بر تمامی انسانها یکسان مترتب باشد؛ از جمله همین زلزله روز قیامت و هول و هراس آن , چنانکه فشار قبر, گویا بر همگان تا حدودی بطور یکسانی، وجود دارد. خلاصه اش این است که اين فشار وجود دارد، حالا شدت و ضعف هول و فشار چه میزان است و چه نسبتی با ایمان و عمل آدمي دارد؛ آن یک بحث دیگر است.

 

     یومئذ تحدث اخبارها؛ بان ربک اوحی لها

 

     آنروز یا آنهنگام زمین بامر پروردگار بسخن آمده و حدیث خبر میکند و اعمال آدمیان  را در زندگی (که همه آن اعمال در روی زمین اتفاق افتاده و زمین شاهد بوده است), شهادت میدهد. چنانکه در جای دیگری داریم که دست و پا و اعضاء و جوارح بسخن در می آیند باذن الله, و بر دهان بشر مهر زده میشود. پس یکی از گواهان روز قیامت و ظاهرا بزرگترین گواه در اینجا ،خود زمین است. در کیفیت و چگونگی شهادت زمین مباحث بسياري را ميتوان ارائه داد.اینکه آیا صدایی بگوش همه میرسد, یعنی زمین از یک جائی ( یا بنوعی ) شهادت میدهد که صدایش با گوش شنیده میشود و یا اینکه بطوری که بشر می بیند ( یعنی نوعی شهادت میدهد و ) خبرها را بازگو میکند که تنها میتوان دید و همان دیدن در واقع گفتن زمین میتواند باشد. یعنی همینکه تمام اسرار درون خود را (مانند بیرون ریختن ذخائر و معادن) بیرون میدهد, این خودش گفتن زمین است و شهادت او. بهرحال آنچه مهم است خود شهادت و گواهی زمین است, حال دیگر چه اهمیتی دارد که صدایی خاص از یک گوشه ای بلند شود، بطوریکه تمام محشورین آنرا بشنوند یا غیر آن ؛ شاید اهمیتی نداشته باشد. مگر نمیشود بدون گفتن با زبان بطوریکه صدا تولید میکند, حرف زد و گواهی داد؟!

     خلاصه اش این است که بشر در زندگی بایستی متوجه این مطلب باشد که شاهدین و ناظرین اعمال وی فراوانند و فکر نکند که پنهانکاریهای وی چاره ساز است. جدای از اینکه خود خدا همه جا حاضر و ناظر است ؛ تمام چیزهائی که در پیرامونش هست, حاضر و ناظر بر اعمالش هستند. آیا جای آن ندارد (و حتی) بشر از زمین خدا هم شرم کند و دست به گناه نزند و در پی آلودگی نرود؟!

     " بان ربک اوحی لها " یعنی زمین از آن جهت که خداوند و پروردگار بآن وحی کرد و فرمان داد, سخن میگوید و از حوادث رخ داده حدیث میکند. با این حال میتوان فهمید که زمین هم موجودی با شعور هست و همواره در حال تسبیح خداوند اما آدميزادگان معمولا درنمي يابند.

     همین شعور است که بامر پروردگار در قیامت ، زمين قدرت بازگوئی و گزارش آنچه را که بر روی آن اتفاق افتاده است باو میدهد.

 

     یومئذ یصدرالناس اشتاتا لیروا اعمالهم

 

     یصدر , برگشتن و اشتاتا جمع شتیت بمعنی متفرق هست. یعنی در آن هنگام یا روز، مردم گروه گروه و بصورت دسته های متفرق و جدا از هم به صحرای محشر و موقف حساب میروند تا نتیجه اعمالشان را از جزاء و ثواب ببینند. این تفرق( یعنی جداکردن مردم) احتمالا دسته بندی دوم از جهت اعمالشان باشد .فی المثل گروهی که باید اول بحسابشان رسیدگي شود و الخ. البته دسته بندیهای دیگری را هم میتوان متصور شد کما اینکه بعضی گفته اند عده ای با چهره های سیاه و عده ای با سیمای سفید و... که بنوعی بر میگردد به تجسم اعمال آنها و قیافه ای که ماهیتا بواسطه عملشان در دنیا, در قیامت پیدا میکنند. مثلا عده ای بصورت گرگ , عده ای بصورت خوک و همینطور بصور دیگر که در روایات متعددی ما این موارد را داریم که فی المثل فلان گروه در دنیا که اهل ربا و قمار یا فلان عمل بودند بصورت بوزینه یا ... وارد صحنه محشر میشوند و لذا احتمال اینکه این کلمه اشتات ناظر بهمین مطلب باشد بسيار است.

 

     فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره

 

     مثقال ناظر بر ابزاری است که با آن توزین میکنند یعنی اوزان را می سنجند و ذره به مفهوم دانه های ریز غبار که در پرتو شعاع خورشید دیده میشوند؛ ميباشد و البته مقصود نشان دادن نهایت کوچکی عمل ( چه خیر و چه شر ) هست. با توجه به حرف ( فا ) در ابتدای جمله ( آیه ) و تفریع بودن آن ، ادامه و نتیجه گیری آیه قبلی است که در آن از ارائه اعمال بندگان خبر میداد, لذا تاکید میکند و میفرماید پس کوچکترین عمل خیر و کمترین عمل شر نیز در توزین و ترازوی عدل الهی مستثنی نمیشود و هر کس نتیجه عمل خیر و شر خود را بقدر ذره ای هم خواهد دید./.

 

                                                                          محمود زارع

                                                            منبع : http://sorbon.blogfa.com

                                                           ايميل : mahmood.zare@gmail.com

 

    

 


پنجشنبه هفدهم آذر 1384 |

 

معرفی دکتر رنجبر به مسئولین

بسمه تعالي

رئيس جمهور محترم جناب آقاي احمدي نژاد

وزير محترم كشور جناب حجه الاسلام والمسلمين محمدي

نماينده محترم ولايت فقيه در استان

نمايندگان معزز مردم شريف استان مازندران

 

          نميدانم در حكومت اسلامي از يك شهروند مسلمان هم پيشنهادي را مي پذيرند و يا حداقل همانند آنچه كه روال معمول است و تنها از بزرگان نام و نشان دار است كه حرف شنوي دارند، از اينجانب هم شنيده ميشود يا نه. بهرحال اين بنده هم با در نظر گرفتن خدا و رسول گراميش و تنها براي احساس وظيفه شرعي و اجتماعي خويش لازم ديدم كه مطالبي را بشرح ذيل تقديم و در آخر نيروئي را كه ناآشنا و غريبه هم نيست ولي در كوران تعصبات مازندراني ناديده انگاشته شده بشما معرفي نمايم.

 

در خصوص آنچه كه براي مازندران و وضعيتي كه در آن گرفتار آمده مطالبي را بشرح ذيل تقديم حضور مباركتان مي نمايم. ناهنجاري عجيب ومتاسفانه مستمر ما در نيرو سوزي حديثي ديرينه دارد و عادتمان بر اين شد كه داشته هاي خود را به رايگان در اختيار ديگران قرار دهيم و به بهانه هاي مختلف خطي، دگر انديشي، سياسي، حزبي، محلي، قومي و فاميلي عزم خويش بر هدم و نابودي سرمايه هاي انساني مان جزم كرده و توسن اختلاف و طرد را در سرزمين برادري تاخته و نه براي خود سودي را دست و پاكرده و نه براي استان و مردممان حاصلي مطلوب گرد هم مي آوريم. 

آقايان مسئولين محترم ! فضاي مازندران بسيار ملتهب شده و باران انتقاد بشدت در حال باريدن است و ميرود كه به مرزهاي تگرگ ويرانگر تهمت نيز برسد .  دستي بايد كه اين افكار پراكنده را جمع نموده و با همياري همه آنها كه مسئولند و وظيفه مند ؛  مديريت عالي مازندران از وضعيت فشل و رو به اضمحلال كنوني به در آيد.  بي شك دراين شرائطي كه چيده شده است و سيستمي كه برقرار است ؛  بدون ياري و همكاري نمايندگان رهبري و مردم، مديريت هيچ محصول قابل قبولي نخواهد داشت.  لازم است كه بدين نكته مهم توجه دهيم كه ،  امور بزرگ را به دست افراد كوچك نسپرده و ذلت بيشتر را ناخواسته بر اين استان تحميل ننماييد.  عنوان كردن اين مثال به منظور تحقير شخصيت يا تخفيف جايگاه نيست بلكه مقايسه داشته هاي ما با ديگران است.  مثلا برخي از وزراء محترمي كه بر كرسي وزارت تكيه زدنده اند گرچه محترم و عزيزند اما قطعاً در مقايسه با بسياري از نيروهاي ما وزن چندان بالايي را هم نداشته اند كه بعنوان وزير انتخاب شده اند. و اين روالي است كه خود آقاي رئيس جمهور هم  در تبليغات دوره انتخاباتي خويش و هم تا حدودي در چيدن و گزينش مجموعه همكاران فعلي خود بدان معتقد بوده و عمل هم كرده است و آن اينكه بسياري از نيروها كه گرچه از نام و نشان آنچناني برخوردار نيستند اما ميتوانند منشاء اقدامات موثرتري هم قرار بگيرند و ميتوان بدانها اعتماد كرد همانگونه كه در دولت كنوني چنين شده است.  وقتي برخي از نيروهايمان با آنها قياس شوند، منهاي شانس مورد توجه واقع شدن و تبليغات بنيان كن منفي در فضاي نامطلوب سياسي استان كه مسائل كوچك في مابين خودمان براي ايجاد سوء ظن عمده مي شود، از لحاظ مسائل ديگر حتي تجربه بر بسياري از آنها سر هستند و ديگراني نيز وجود دارند كه به مراتب سرتر نيز هستند. 

بزرگواران، كراراً و با تاكيد گفته شد صلاح مازندران را در آن مي بينيم كه در حوزه نگرش همه ما مازندران بايد يك شهر تلقي شود و نمايندگان عزيز در آن واحد نماينده همه و مدافع همه ما باشند.  گريز از تحميل مديريتهاي باصطلاح غريبه براي جلوگيري از در اختيار قرار دادن فرصت تجربه مديريت عالي استان به آنها و افزايش كارآمدي آنها به بهاي از دست رفتن فرصت هاي سازندگي براي ما، از خدمات بزرگي است كه مردم قطعاً از همه ما و شما متوقع هستند.  ضرورت دارد براي اعتلاي وضعيت مازندران همگي تمايلات شخصي خود را زير پاي مردم مازندران ناديده گرفته و همراه با دلسوزان و با حمايت و هدايت آنان براي اين خطه تا سر حد توان كار كرد.  اگرچه به دليل اين تعصب تا كنون بسياري از فرصت هاي طلايي از دست رفته ولي در راه خدمت به خلايق چه باك كه خداوند منان ناظر احوال است و صاحب عصر (عج) آگاه به اعمال.  رضايت ايشان ميزان است و رها نكردن عروه الوثقاي رهبري و ولايت فقيه معيار.  نخبگان مازندران را بايد سرزنده خواست و از موضوعات كوچك در گذشت. 

با حسابي كه ما كرده ايم دولت عدالت محور هم در مازندران كم كم به سمت مجموعه اي رفاقت محور سوق داده شده و خواهد شد و منافع عموم مردم در زير پاي خواهش هاي رفيقانه و باورها و اخباربعضا فريبكارانه ناديده انگاشته مي شود و بسيار بد خواهد بود اگر پنداشته شود كه از اينهمه بزرگان براي اقناع دولتمردان كاري ساخته نيست.   توفيق وقتي با انسان رفيق خواهد شد كه همت بزرگان بر مبناي حقيقت و به دور از بازيهاي مكارانه و دغلكارانه، فقط براي خدا و به خاطر او به كار گرفته شود.  حتم اين است كه اتحاد در تصميم و جديت در تعقيب آن همه افكار و اعمال دولتمردان را تحت تاثير خود قرار خواهد داد و دست بزرگان استان را براي انتخاب مديريت عالي استان باز خواهد گذاشت.  شناسايي واقعي نيروها و عدم تاكيد بر نيروهايي كه در عمل يا ضعيف عمل كرده و يا مديريت عالي را تجربه ننموده اند ضرورت تامي دارد كه نياز به معرفي چهره هايي با صلابت و قدرت تفكر و شخصيت لازم براي سطوح عالي مديريت را تداعي مي نمايد.  هم در اين مسير است كه صاحب اين قلم شخصيتي آشنا را براي شما كه چندي است مظلوميت بر ايشان تحميل گشته و در دولت قبلي متهم به حمايت از راست و در افواه تحقيق نشده بعضيها متهم به چپ است ولي ما او را كاملاً مستقل و مريد رهبري يافته ايم بدون نياز به تعاريف اضافي معرفي مي نمايد.

اگر يكي از ملاكهاي مهم ، توانائي علمي است كه بايد باشد، ايشان در اين معيار قطعا از تمامي نيروهاي معرفي و مطرح شده فعلي سرتر بوده و هستند و بر سبيل اتفاق اين توانائي علمي در حوزه تخصصي متناسب با موضوع اصلي استان نيز ميباشد. فهرستي از اقدامات علمي ايشان به ضميمه تقديم ميگردد.

اگر يكي ديگر از ملاكهاي مورد نظر اعتقاد و التزام بمباني نظام و ولايت فقيه و رهبري است كه ايشان در اينخصوص اگر نه سرتر از ديگر معرفي شده ها  قطعا همانند آنان بوده و ميباشد. اعتقاد عميق ايشان به شخص رهبري معظم نظام موضوعي است كه حتي مخالفين ايشان هم نميتوانند منكر آن شوند.

اگر چنانچه سابقه و تجربه مديريتي آنهم در سطح عالي ملاك ديگري باشد ، در اين باره هم بايد گفت ايشان در چندين جا اين موضوع را تجربه كرده و خوشبختانه كوچكترين سوء استفاده اي از موقعيت نداشته و نخواهد داشت.

اگر ملاكهاي ديگري همچون صداقت ؛ دلسوزي براي محرومين ؛ متظاهر نبودن ، ( بطوريكه هيچ تلاشي را براي شناساندن و چسباندن خويش به افراد و گروههاي صاحب نام و قدرت نمي نمايند و اين در حاليست كه قدرت و توان آنرا داشته و دارند.) مورد اعتماد نيروهاي معتقد به نظام در شهر و استان و نيز قاطبه پرسنل و نيروهاي جهادي ( كه مدتي قبل بدون اطلاع و هماهنگي ايشان ؛ وي را بعنوان رياست سازمان جهادكشاورزي به وزير محترم جهاد جناب مهندس اسكندري كه اتفاقا از ايشان شناخت هم دارند ؛ معرفي نموده اند و از ايشان خواستند كه از وي دعوت بعمل آورد.) و... مطرح ميباشد ؛ بايد عرض كرد كه ايشان چيزي كم ندارند.

تمام اين شاخصه ها در فردي بنام آقاي دكتر غلامعلي رنجبر كه فعلا بعنوان معاونت پژوهشي مجتمع عالي علوم كشاورزي ساري مشغول كارند ، جمع ميباشد. ايشان سابقه عضويت و مديريت در سطح بالاي نهادهائي همانند سپاه ، رئيس سازمان جهاد سازندگي مازندران بعنوان فرد مورد اعتماد يكي از قويترين و صادقترين عضو كابينه فعلي يعني جناب آقاي سعيدي كياء  ؛ وزارت جهاد سازندگي بعنوان مديركلي  و همچنين نمايندگي آن وزارتخانه در مبادي و جايگاههاي مهم داخلي و بين المللي و.... را داشته اند. كه بعضي از سوابق مديريتي ايشان بپيوست بحضور تقديم ميگردد.

                              محمود زارع

                           مازندران . ساري

                  سازمان جهاد كشاورزي مازندران

                  Mahmood.zare@gmail.com

 

 

 


یکشنبه سیزدهم آذر 1384 |

 

سوره مبارکه بینه

 

          بسم الله الرحمن الرحیم

·         لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب والمشرکین منفکین حتی تاتیهم البینه 1

·         رسول من الله یتلوا صحفا مطهره   2

·         فیها کتب قیمه   3

·         وما تفرق الذین اوتوالکتاب الا من بعد ما جاء تهم البینه   4

·         وما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیمواالصلوه و یوتواالزکوه و ذالک دین القیمه5

·         ان الذین کفروا من اهل الکتاب والمشرکین فی نار جهنم خالدین فیها اولئک هم شرالبریه 6

·         ان الذین آمنوا و عملواالصالحات اولئک هم خیرالبریه 7

·         جزاوهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضوا عنه ذالک لمن خشی ربه   8

 

 بنام خداوند بخشنده و مهربان

Ø    بهیچ وجه کفار از مشرکین و اهل کتاب ؛ منفک و رها نخواهند شد تا آنکه حجت و بینه ( نبوت خاتم الانبیاء (ص) و حقیقت دعوت و قرآنش ) بر آنان تمام شود.  1

Ø       رسولی از ناحیه خداست و صحیفه هائی منزه از باطل را بر آنان تلاوت کند.   2

Ø       صحیفه هائی که آن , کتابهائی گرانبهاست.   3

Ø       و اگر اهل کتاب دعوت او را نپذیرفتند و از مسلمانان جدا و متفرق گشتند باری بعد از اتمام حجت علیه شان جدا شدند.   4

Ø    با اینکه رسالت این رسول ؛ جز این نبود که به مشرکین و اهل کتاب بفهماند از طرف خدا مامورند؛ الله تعالی را بعنوان یگانه معبود , خالصانه بپرستند و چیزی را شریک او نسازند و نماز را بپا داشته و زکات را بدهند و دین قیم هم همین است.   5

Ø       و از اهل کتاب و مشرکین , آنها که کافر شدند در آتش جهنم خواهند بود, آنهم برای همیشه و ایشان بدترین خلق خدایند.   6

Ø       و کسانیکه ایمان آورده ؛ اعمال صالح کردند ایشان بهترین خلق خدایند.   7

Ø    جزایشان در نزد پروردگارشان عبارتست از بهشت های عدن که نهرها در زیر درختان آن جاری است و تا ابد در آن هستند در حالیکه خدا از ایشان راضی و ایشان هم از خدا راضی باشند. این سرنوشت کسی است که نسبت به پروردگارش خشیت داشته باشند.   8

 

                                                      ***

          سوره بینه

              (98)

     * نامهای سوره  :

          اولین اسم " بینه " میباشد که در واقع محور اصلی پیام این سوره است. بینه از ریشه " بیان " به معنی روشن و آشکار کردن و لذا معنی بینه هم , دلیل روشن , شاهد و گواه روشنگر است.

     با دو بار ذکر کردن این کلمه در آیه اول و چهارم اشاره بداستانی دارد که مشرکین و اهل کتاب از پیامبر (ص ) برای اثبات حقانیتش دلیل و بینه خواستند و حضرت نیز دلیل و بینه آورد اما آنان زیر بار نرفتند و نپذیرفتند و چون این سوره واقعه این بینه را بیان میکند؛ بهمین نام نامیده شده است.

     نام دیگر سوره  " بریه " میباشد که از واژه " بر " که بمعنای خلق کردن میباشد. " باری " بدانجهت خداوند را گویند که خالق است ؛ پس " بریه " یعنی مخلوقات که بیشتر درباره  انسان بکار میرود که اشرف و اکرم مخلوقات است . این نام با همین معنا در آیه 6 این سوره  بکار رفته است.

     " لم یکن " هم نام دیگر این سوره هست که با این جمله  آغاز میشود . از جمله دیگر نامها " اهل کتاب " برای این سوره هست که دو (2) بار ذکر شده و آنها بودند که بینه خواستند. و گاهی این سوره را " قیامت " مینامند چون شمه ای از اوضاع قیامت و احوالات گروههای  مختلف اهل کتاب را شرح  میدهد.

 

·     سوره بینه دارای هشت (8) آیه  ( از نظر قاریان بصره نه (9) آیه ) و 94 کلمه و 404 حرف است و تعداد نقاط ( نقطه ها ) بترتیب آیه و در وجموع عبارتند از :

                                                  207 = 37+ 16+35+37+25+12+8+37 [ +4]

     متوسط تعداد حرف در هر آیه        5/50 = 8 ÷ 404

     متوسط تعداد حروف در هر کلمه    29787234042/4 = 94 ÷ 404

     متوسط تعداد کلمه در هر آیه    75/11 = 8 ÷ 94

     متوسط تعداد نقطه در هر آیه    875/ 25= 8 ÷ 207

     متوسط تعداد نقطه در هر کلمه  20212765957/2 = 94 ÷ 207

     متوسط تعداد نقطه در هر حرف 5123762376 /0 = 404 ÷ 207

 

·     بینه سوره مدنی است؛ مدنی خالص ( عده ای آنرا مکی میدانند ) علت اینکه مدنی بودن سوره قوت دارد آن استکه طرف پیامبر (ص) در مکه بیشتر کفار و مشرکین قریش بودند و در مدینه بیشتر اهل کتاب و تا حدودی  مشرکین ؛ ضمن اینکه حکم زکات در مدینه نازل شد نه در مکه!

·     این سوره بترتیب جمع آوری در قرآن سوره نود و هشتم (98) ؛ بعد از " قدر " و قبل از " زلزال " و بترتیب نزول نیز صدمین سوره است که بعد از سوره " طلاق " و قبل از سوره " حشر " نازل شده است. چهاردهمین سوره از سوره های مدنی است . از نظر حجم از سوره های مفصلات و آخرین سوره از سوره های سیزده گانه " اوساط " قرآن است. در آغاز حزب چهارم از جزء 30 قرار دارد.

·     دو حکم فقهی یعنی وجوب نماز + وجوب زکاه در این سوره آمده است. در آیه پنجم این سوره انسان به اقامه نماز و پرداخت زکات بطور خالصانه ماموریت یافته است.

·         اهم مطالب سوره را میتوان در امور زیر خلاصه کرد:

 

1-      کفار اهل کتاب و مشرکین از پیامبر (ص) بر نبوتش بینه خواستند.

2-      پیامبر (ص) این خواسته را اجابت کرده و آنها انکار کردند و مصر در انکار شدند.

3-   اشاره دارد که این دو گروه همانند دیگر انسانها تکالیف شاق فوق طاقتی برای آنان وضع نشده بود اما عناد ورزیدند ( این تکالیف مثل نماز ؛ زکاه ؛ اخلاص در دین خدا ؛ توحید ؛ بازگشت از شرک و... بود )

4-   آنها دو دسته اند: اول فرو رفته گان در کفر و عناد که بدترین مخلوقاتند و در جهنم مخلدند و دوم ایمان آوردگان و دارای اعمال نیک که بهترین مخلوقاتند و به بهشت عدن وارد میشوند.

 

     فی الواقع سوره؛ تسجیل نبوت حضرت ختمی مرتبت محمدبن عبدالله (ص) برای عوام از اهل کتاب و مشرکین میباشد و این تسجیل هم میتواند برای عموم مردم باشد. عمومیت نبوت آنحضرت یعنی رسالت همه گیر حضرت, ضرورت امر هدایت خداوندی را میرساند.

 

     لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب والمشرکین منفکین حتی تاتیهم البینه

 

     پیامبر (ص) در این آیه حجت و بینه خداوندی برای تمام مردم است. خداوند برای اتمام حجت بر انسانها خاتم پیامبران را مبعوث کرده است.

     " الذین کفروا " یعنی تمامی آنانکه کافر شدند و کفر ورزیدند در برابر دعوت اسلامی پیامبر(ص)؛ چه از اهل کتاب و چه از مشرکین.

      " من " در جمله " من اهل الکتاب " بقول مرحوم علامه ؛ تبعیض را میرساند نه تبیین را و کلمه مشرکین ( والمشرکین ) عطف است بر کلمه اهل الکتاب.

     " منفکین " از ریشه انفکاک و به مفهوم جدائی دو چیز بهم متصل شده یعنی جدا شدن از مقتضای سنت هدایت و بیان؛ گویا سنت الهیه بعد از اتمام حجت از آنان منفک شده است.

     " حتی تاتیهم البینه " ؛ " تاتیهم " یعنی آینده, از ریشه آتیه و " بینه " که دلیل و حجت است و خلاصه معنی آنستکه ؛ اینست که خدای تعالی کسانی را که به رسالت یا دعوت پیامبر (ص) کافر شدند ویا به قرآن کفر ورزیدند ؛ رها نخواهد کرد, تا آنکه بینه و دلیل روشن که همان رسول خدایتعالی هست برای آنان بیاید.

     (( گفته میشود از مشکلترین آیات قرآن کریم است , هم از نظر نظم و هم از نظر تفسیر ))