تبليغاتX
Google Groups
zareعضويت در گروه
براي عضويت در گروه ايميل خود را وارد و تاييد کنيد:
بازديد از اين گروه
عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی
 
   

 

عزیزم همه مشکل دارند تو تنها نیستی
 از ساری و زارع یکی مثل تو هستم ولی می دونم همیشه یکی بفکرم هست که از همه قویتر و مهربونتره

فروغ

بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
...............................
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست!!






» آبان 1388
» اسفند 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» فروردین 1386
» بهمن 1385
» مرداد 1385
» خرداد 1385
» اردیبهشت 1385
» فروردین 1385
» بهمن 1384
» دی 1384
» آذر 1384
» آبان 1384
» مهر 1384
» شهریور 1384
» مرداد 1384
» تیر 1384
» خرداد 1384
» اردیبهشت 1384
» فروردین 1384
» درآمد اینترنتی
» معارف
» خاطره
» اقتصادی
» اجتماعی
» مازندران
» قرآن
» نکته ها
» علمی
» عمومی
» متفرقه
» ادبی . هنری . فرهنگی
» سیاسی
» گفتگوهای تنهائی
» ازآنجورحرفها
» تاریخ
» مقالاتم در سایر سایتها

» سایت ساری
» آبگینه ساری
» کسب درآمد اینترنتی
» سایت جدید من
» متن بخش دیگری از مصاحبه
» شخصیتها : و بررسی نظریاتشان
» مصاحبه با آقای محمود زارع 2
» تاریخ ایران از دورترین زمانها تاکنون . قسمت اول
» خلاصه ای از تاریـخ جنگهای ایـران . قسمت اول
» علوم غریبه . قسمت سوم
» علوم غریبه . قسمت دوم
» علـــوم غـــریبـه . قسمت اول
 

مقالات منتشر شده اینجانب در سایر سایتهای اینترنتی دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384
 


مقالات منتشره ام در ساير پايگاههاي اينترنتي

 

 
 
 

چرا براي اسلام و مقتضيات زمان ، ديگر مطهري نداريم؟! یکشنبه نوزدهم تیر 1384
 

شايد باشند كه تعدادي خويش را با اداء و ادعاي خردمندي و بصيرت در دين و معارف ديني در واقع تحميل كرده اند، و عناويني را هم ، پرطمطراق براي خويش جعل كرده اند يا مريدانشان برايشان دست و پا كرده اند؛ وقتي به اينجا رسيده و اين استدلال را شنيده اند؛ بسرعت در ذهن و ضميرشان ، آنرا هيچ مشكلي فرض نكرده و براحتي آب خوردن حل اين معضله را ساده دانسته و مخاطبين را به فيض اكمل برسانند!!!

چرا براي اسلام و مقتضيات زمان ، ديگر مطهري نداريم؟!
اسلام و مقتضيات زمان را بمناسبتي بازخواني ميكردم و اما جداي از متن اين كتاب ، من به شخصيتي متفاوت از خيلي ها پي بردم كه برايم راز تاييد بي قيد و شرط امام ازيشان و آثارشان مكشوف گشته ؛ در اين مقال كوتاه اينجانب اشاره اجمالي به مقدمه اين اثر گرانقدرداشته تا در ضمن آن باز بگويم كه چرا مطهري نداريم؟!
شهيد مطهري در مقدمه كتاب « اسلام و مقتضيات زمان » از قشر روشنفكر مسلمان بعنوان كساني ياد ميكند كه مهمترين مساله اجتماعي آنها همين موضوع اسلام و مقتضيات زمان است.
ايشان ضمن تاكيد و تاييد اين دغدغه از سوي روشنفكران مسلمان ، به بيان دو ضرورت فوري كه بار مسئوليت سنگين و دشوار براي اين قشر مي باشد، پرداخته كه در آن دو ضرورت را چنين عنوان ميدارد:
1-
ضرورت شناخت صحيح اسلام واقعي ، بعنوان يك فلسفه اجتماعي و ايدئولوژي الهي و يك دستگاه سازنده فكري و اعتقادي همه جانبه!
2-
ضرورت شناخت شرائط و مقتضيات زمان با ديد تفكيكي كه واقعيات ناشي از تكامل علم و صنعت را از پديده هاي انحرافي و عوامل سقوط و فساد را از هم جدا كند
وقتي بحث اسلام و مقتضيات زمان ، بعنوان دو مقوله الف – دين اسلام ب – اقتضائات و شرائط عصر و زمان ، در بادي امر چنين بنظر ميرسد كه دو گروه و دسته در برابر اين موضوع ، دو گونه نظر و ديدگاه دارند. عده اي اين دو مقوله را سازگار و موافق با هم ميدانند و هيچگونه تضادي را بين آنها نمي بينند و تنها مشكل را در اين باره ، عدم شناخت حقائق اسلام و نيز ناآشنائي و بي تميزي ميان عوامل توسعه و تحولات زمان با پديده ها و جريانات انحرافي كه گويا لازمه طبع بشر است ، مربوط ميدانند كه بعضا بصورت معما جلوه ميكند ، اما نه معمائي حل ناشدني .
در برابر اين گروه ، افراد و طبقاتي هستند كه بهيچ وجهي امكان آشتي بين اين دو پديده را معتقد نيستند و آنها را در تضادي دائم با هم مي بينند ، بطوريكه يا بايد اسلام را پذيرا باشي و معتقد و مسلمان ؛ و يا بايد متناسب با شرائط و اقتضائات روز و زمان حركت كرد.
البته كاش استاد شهيد ، مراجع و آدرس اين گروهها را ( موافقين و مخالفين ) هم ميداد كه در مقدمه تنها به وجود آنها اشاره ميكند و نشاني از آنان نداده است.
اين گروه اخير در واقع اسلام را فاقد كشش و انعطاف لازم در پذيرش تحولات توسعه اي زمان ميدانند! هم اين گروه دين اسلام را متعلق به عصر و دوران گذشته و قديم ميدانند كه در سير تحولات علمي و اجتماعي بايد آنرا به بايگاني تاريخ سپرد!!
استاد شهيد روي كلام و نوشته خويش را در اين مقدمه متوجه همين گروه ميداند و به بررسي صحت و سقم استدلالات و نظريات آنها بطور موشكافانه اي مي پردازد. ايشان بطور بي طرفانه ايي در مقام تحقيق و تبيين استدلالات اين گروه؛ شآن تحقيقي و امانت داري خويش را در بيان استدلالات آنها مراعات كرده و چون مسلح به عقل و خرد و انديشه مي باشد، نيازي نمي بيند كه با تحقير و توهين و... يكطرفانه از همان ابتداء به كوبيدن مخالف بپردازد. بلكه با متانت خاصي ، اس و اساس نظريات و محورهاي اعتقادات آنها را برميشمرد و سپس به ارائه پاسخهاي از روي استدلال و منطق مي پردازد. شخصيتي كه در واقع مبين پري ، استغناء و بي ضعفي ايشان ميباشد. چرا كه باصطلاح ،
دلائل قوي بايد و معنوي
نه رگهاي گردن بحجت قوي
استاد شهيد باصطلاح با رگ گردن خويش ( روشي كه متاسقانه در بين بعض از حوزويان بعد از انقلاب رواج دارد) با مخالفين و حتي معاندين ، مواجه نميشوند ، بلكه با بياني شيوا و از روي حساب و كتاب و منطق و بهره جوئي از انديشه هاي والاي خويش با آنها رويارو ميشود و اين نكته را ميتوان از وجوه مميزه و مشخصه حضرت استاد در مقايسه با خيلي ها كه باصطلاح سينه چاك دفاع از حريم دين و ارزشهاي ديني و بعض از مصاديق آن مانند ولايت و... ؛ خويش را جلوه مي دهند ، دانست! بگذريم، كه داغ و حسرت فقدان چنين شخصيتهائي در حوزه معارف ديني بر دلمان مانده است!
او اصلي ترين استدلال اين گروه ( يعني همين گروه مخالف همسازي دين و مقتضيات زمان ) را در دين بودن و بويژه خاتميت و جاودانگي اسلام ( از جهت ثابت بودن و لايتغير بودن ) عنوان ميفرمايند كه ؛ اسلام بحكم اينكه دين است ، بويژه كه دين خاتم است و دستوراتش جنبه جاودانگي دارد و بايد همانطور كه در ابتداء بوده ، باقي هم بماند لذا يك پديده ثابت و لايتغير بوده و در مقايسه با زمان كه در طبع و بطن خويش متحرك و متغيرميباشد، هيچ تطابق و سازگاري ايي را ندارد.
زمان كه طبيعتش اقتضاي دگرگوني دارد، هر روز بل هر لحظه اوضاع و احوال و شرائط جديدي خلق ميشود، بسهولت با ديني كه در ذات خود ثابت و لايتغير است، توافق داشته باشد. آن سياليت و تغيير در زمان و اين ثبات و استحكام در دين چگونه با هم سازگار شوند و آشتي نمايند؟!
شايد باشند كه تعدادي خويش را با اداء و ادعاي خردمندي و بصيرت در دين و معارف ديني در واقع تحميل كرده اند، و عناويني را هم ، پرطمطراق براي خويش جعل كرده اند يا مريدانشان برايشان دست و پا كرده اند؛ وقتي به اينجا رسيده و اين استدلال را شنيده اند؛ بسرعت در ذهن و ضميرشان ، آنرا هيچ مشكلي فرض نكرده و براحتي آب خوردن حل اين معضله را ساده دانسته و مخاطبين را به فيض اكمل برسانند!!!
اما تواضع و حق گوئي ، روشن بيني و فضيلت اصيل ، شخصيتي همچو استاد فرزانه شهيد مطهري با آنهمه عظمت در حوزه تفكر ديني و معارف اسلامي ، بعد از بيان اجمالي اين استدلال مخالفين، اعتراف ميكنند كه مشكلي است و حل آن هم چندان ساده نيست، عنوان ميدارند كه :
«...
بايد اعتراف كرد كه مشكلي است و ارائه راه حل صحيح آن چندان ساده نيست...»
و بعد از اين اعتراف ، شروع مي كند به نقد و بررسي منصفانه اين ديدگاه و پاسخهاي روشني را با قدرت انديشه نه قدرت چانه! مطرح مي نمايند!!
محمود زارع
مازندران. ساري
31/1/84

http://sorbon.blogfa.com


 

 
 
 

چند نكته پيرامون مقاله اكثريت خاموش شنبه هجدهم تیر 1384
 

این مقاله در نشریه نامه به نشر درآمده بود

 

     هر گونه مخالفت با سياست استكباري ، چه در جنبه هاي فردي و چه در جنبه هاي جمعي (حكومتي) مخالفتي مشروع و بلكه منطبق بر فطرت آزاديخواهي هر بني نوعي ميباشد. بايد با روحيه استكباري و خوي سلطه گري مقابله كرد، اما با چه روشهائي و با چه ادبياتي؟! با چه منطقي؟! با چه استدلالي؟!

     آيا مخالفت نامناسب در نهايت به نفع جريان سلطه و استكبار نميشود؟! اين جانب كه بيشتر ميخوانم و گوش ميكنم تا آنكه بيشتر بگويم ، مجبور شدم مطالبي را بنويسم و به اين نكته توجه بدهم كه با احساسات نميتوان وارد ميدان مبارزه با استكبار گرديد.

     هميشه اين مشكل در اين مملكت وجود داشته است . با حرف و سخن و فحش و توهين و شعار نميتوان با شيطان مبارزه كرد. بايستي در تمامي موارد اقتصادي و اجتماعي و سياسي و بويژه در جنبه هاي علوم و تكنولوژي ، در وضيعيتهائي قرار گرفت كه بتوان با امكان برتر در حوزه هاي سياسي و... با شيطان جنگيد و اصولا بي سلاح نميتوان وارد ميدان مبارزه رفت. سلاح هم در اين جريان فحش و توهين و شعار نيست!

     بهمين دليل برآن شدم تا در پي خواندن يك مقاله از نويسنده محترمي كه في الواقع زحمت زيادي بخرج دادند و انصافا هم در جاهائي مطالبي خوبي را نوشتند را بهانه قرار داده تا ضمن نقد بخشهائي از آن به اين موضوع نيز اشاره بنمايم كه ؛

                                       دلايل قوي بايد و معنوي

                                      نه رگهاي گردن بحجت قوي

 

1-     در شروع مقاله نويسنده محترم مدعي شده است كه « از نظر جامعه شناسان آمريكايي، اكثريت خاموش، اكثريت مردم آمريكا هستند كه سرشان فقط به زندگي خود گرم است و هيچ كاري به امور سياسي ندارند » اين ادعا چه سنديتي دارد؟ حداقل اسم فقط چند جامعه شناس آمريكائي برده ميشد تا در آنصورت بتوان گفت كه تعدادي از جامعه شناسان آمريكائي چنين اعتقادي را دارند!

2-     در جاي ديگر نويسنده مقاله آورده است كه « ... شركت يا عدم شركت آن‌ها – منظور اكثريت خاموش - تاثيري در نتيجه نهايي انتخابات ندارد و انتخابات، نوعي نمايش براي تظاهر به دموكراسي است.» اين مطلب نيز چندان از روي تحقيق بيان نشده است؛ زيرا درصد شركت كننده هاي همين اكثريت خاموش در آمريكا در مقايسه با بعضي از كشورها از جمله كشور خود ما تا حدود زيادي برابر است .اين در حاليست كه تعداد زيادي از كشورها و حكومتها هستند كه عليرغم ادعاي دموكراسي (يا واژه هاي بومي شده مشابه به آن ) چنين وضعيتي را دارند بطوريكه مثلا فيلترهائي را را براي دستيابي به مصادر قدرت مي گذارند. و قبل از مردم اين سازمانهاي دولتي ( فيلترازسيوني ) هستند كه مردم را عملا با حداقل انتخاب مواجه ميكنند. در واقع آنها يك سيستم آستانه تحمل را در تاييد افراد يا گروههايي كه ميخواهند به حاكميت يا قوائي از حاكميت دست يابند ، را تعبيه ميكنند.

3-     در جائي ديگر از مقاله گفته شده است كه «... كسي جرات نمي‌كند به كلان سرمايه‌داران بگويد كه بالاي چشم حضرات ابروست، چه رسد به اين‌كه بخواهد در مساله مهمي مثل انتخابات خلاف ميل آن‌ها رفتار كند....» اين مطلب را نيز نميتوان پذيرفت ، زيرا واقعيت غير از چنين ادعائي است. چنانكه حتي افرادي بدون وابستگي به يكي از دو حزب در اقشار مختلف بوده و هستند كه شديدترين انتقادها را و حتي حمله ها و جسارتها را به شخص اول مملكت در آمريكا ميكند ولي توقيف نميشود.

4-     نويسنده محترم مقاله وقايعي را كه بعنوان نمونه براي اثبات ادعاي خود مبني بر عدم جرات احدي به كلان سرمايه داران ، طرح كرده كه با مدعيات نويسنده محترم از جهاتي تفاوت مبنائي دارد. چون ادعا شده است كه اين عدم جرات در برابر كلان سرمايه داران است، در صورتي كه در ماجراي كندي و كلينتون موضوع صرفا سياسي بوده است نه صرفا اقتصادي يا اينكه حداقل جنبه اقتصادي قضيه بسيار كمرنگ است. پس اين نمونه ها با ادعا تصديق نمونه اي را ندارد.

5-     اينكه در جائي ديگر نوشته شده است : «... در جامعه‌اي كه به جاي آزادي جنسي، هرج و مرج جنسي برقرار است،...» اين مطلب را هم نميتوان پذيرفت. موضوع رابطه جنسي رئيس جمهور با يك زن – با توجه به زمينه هاي فرهنگي ديني در بين مردم آمريكا نه سياستمداران ، از سوي مردم بسيار حساسيت برانگيز ميباشد – در جايگاه مقامات آنهم ارشدترين مقام ، اين موضوع يك جرم خاص تلقي ميشود اما ما شايد آنرا جدي نگيريم!

6-     اينكه در بيان نمونه واترگيت در مقاله مربوطه آمده است : «... در جريان واترگيت كه در دوران رياست جمهوري نيكسون روي داد، در هنگامه انتخابات، حزب جمهوري خواه در ستاد انتخاباتي رقيب شنود گذاشت كه كشف آن نه تنها انتخابات، بلكه نظام حاكم را هم زير سوال برد....» همين ادعاي نويسنده محترم را ميتوان بعنوان خلاف ادعاي بخشهاي اول مقاله منظور كرد بويژه آنجا كه گفته شده ... نميتوان در آمريكا به كلان سرمايه داران انتقاد كرد...اكثر نمونه هائي كه در مقاله طرح شده است را ميتوان نمونه هائي فرض كرد كه خلاف ادعاهاي مقاله باشد. آنطوري كه نويسنده محترم اين نمونه ها را ذكر ميكند ، در واقع خودش تاييدي است كه جريان انتقاد و عكس العمل در آمريكا حتي ميتواند جدي تر از بقيه كشورها باشد.

7-     در موضوع جنگ با عراق ، در مقاله آمده است كه : «... جنگ با عراق يا تسخير عراق علي‌رغم مخالفت مردم دنيا، سازمان ملل و خصوصاً مردم آمريكا...» اين موضوع را هم نميتوان پذيرفت چون اين سخن با ادعاي نويسنده مبني بر اكثريت خاموش تلقي كردن مردم آمريكا كه بي خيالان سياسي هستند در تناقض است. چون خود فرمودند كه  خصوصا مردم آمريكا با اين جنگ مخالفت كردند. پس اكثريت در آنجا چندان خاموش هم نيست!

8-     باز در جائي از مقاله آمده است : «... اكثريت خاموش معتقد است كه نظام سرمايه داري تجربه كافي براي به بند كشيدن ذهن افراد و فريب آن‌ها دارد....» حال اين سوال را بايد طرح كرد كه اين چه اكثريت خاموشي است كه ضمن اينكه بي خيال هم فرض شده اند به چنين نتايج جدي فكري در حوزه انديشه سياسي ميرسند؟! آيا واقعا اين تعبير درست است؟ بلحاظ روانشناسي سياسي فكري اگر اكثريتي به چنين معرفت سياسي دست يابند را نميتوان با واژه اكثريت خاموش نام داد.

9-     اشكال ديگري كه بنظرم در هنگام مطالعه مقاله رسيده است اين بود كه درجائي نوشته شده بود هرج و مرج جنسي بجاي آزادي جنسي در آمريكاست و در جاي ديگري نوشته شده بود كه ...حق با اكثريت خاموش است و... ! لذا نيازي به توضيح بيشتر نميبينم.

10- اتفاقا اشاره نويسنده محترم به مايكل مور خود دليلي است كه در آمريكا كسي و كساني پيدا ميشوند كه بي دردسر انتقادات جدي نمايند. آنهم فراتر از انتقاد، توهين و...

11-  فكر نكنم كه آمريكا صدام و طالبان و پينوشه و... را هيچوقت آزاديخواه و حامي حقوق بشر ناميده باشند. بلكه حمايت سياسي از بابت منافع ملي مورد ادعاي خويش را داشتند، آنهم در مقاطعي...

12-  در بخش ديگري از مقاله نويسنده به چگونگي تبليغات انتخاباتي آمريكا پرداخته كه در اين قسمت اينجانب نيازي نمي بينم كه توضيح بدهم كه اين تبليغات بطور منفي در كشورهائي زيادي حتي كشوري مانند ايران ما كه ... چندان سالم نبوده و نيست.  به اين انتخابات اخير در ايران ، در بخش تبليغات منفي كانديداها و حاميانشان بر عليه همديگر نگاهي بيندازيد، تا اين اشكال را در اكثر جوامع ببينيد نه صرفا يك كشور خاص!

لينك مقاله نويسنده محترم: http://www.nashrieh-nameh.com/article.php?articleID=396


 

 
 
 

آيا واقعا «بيت المال» را ميتوان «صندوق صدقه» ناميد؟! چهارشنبه یکم تیر 1384
 

                           

  

آيا واقعا «بيت المال» را ميتوان «صندوق صدقه» ناميد؟!

به بهانه اظهارات چندي پيش يكي از نمايندگان محترم مجلس و احتمالا تاثيرگذار در آتيه كشور مطلبي را نوشته بودم كه فرصتي براي اصلاح آن در اين موعد بوجود آمده است كه در اينجا شكل اصلاح شده آنرا تقديم مخاطبين محترم مينمايم.

محمود زارع
مازندران. ساري. سوربن
www.sorbon.blogfa.com

خلاصه و مقدمه

در سايت بازتاب اظهارات استاد محترم جناب آقاي دكترخوش چهره ، نماينده جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد ، كانديداي محترم رياست جمهوري (كه اينجانب بسيار شيفته اخلاق و منش نيك انساني و اسلامي اويم بويژه در اين قحطي اخلاق در بين رجال مملكتي كه متاسفانه بوي تفرعن آنان بسيار مشمئز كننده بمشام ملت شده است ...و اما...! انشاءالله اين اخلاق حسن را در اين مملكت ، كساني به برخورد سياسي از نوع تفكر خاص ، در پس پرده ، ابزارگونه بانتظار ننشسته باشند« و صد البته كه  با صفا و روشني و صداقتي كه در سيماي آن دوست خوب همه محرومين طبقه آخر مملكت احساس ميكنم ، خود ضماني وثيق براي عدم چرخش و انحرافشان هست انشاءالله تعالي ...» و ... كه حاميان را بعضا اغراضي است و مخالفان نيز اغراضي و.... ) در گفتگوي تلويزيوني مبني بر اينكه : پرداخت ماهانه صدقه است! (؟!!) موجب شد تا ضمن احترام بايشان و پاسداشت ارزش علمي اين استاد گرانقدر و همه اساتيد معززي كه واقعا درس خواندند و مدرك دكترا گرفتند و از آندسته از مدرك دارهاي هبه اي و موقيعيتي و پرستيژي نيستند؛ كه بدرستي در ادبيات عامه مردم به مدارك و مدارج باصطلاح كيلوئي نام برده ميشود؛ مطالبي را بگويم كه باز صد البته تنها درس پس دادني است و نيز منظور و فحواي كلام استاد نيز ناقض بحث ما نبوده بلكه ايشان از زاويه اي ديگه بموضوع مطروحه پرداخته بودند ؛ بهانه اي شد براي اين شاگرد تا باب بحثي را باز كنم و انشاء الله از صراحتي را كه در بيان بعضي از مطالب در اين مقال رفته ، پيشاپيش اغماض فرمايند! و اما البته در بخشهائي از مقاله عنان قلم بي اختيار به حوزه هاي ديگري هم كشيده شد كه بصورت پرانتزهاي تو در تودر آمده است كه از اين بابت پيشاپيش عذرخواهي ميكنم.

 ..................
قسمت اول

باستحضار استاد گرانقدر ميرساند كه ؛
     اولا ؛ صدقه در اسلام و كلا در غالب جوامع ديني ، امري نامطلوب شمرده نشده، بلكه برعكس، رواج اين گونه تعاملات اخلاقي در زمان مقتضي خود، ضمن اينكه بسيار ضروري بوده ، حتي مي تواند موجبات قوام و دوام زندگي لااقل بخشي از اقشار محروم را در حداقلها هم كه شده، فراهم نمايد، كه بنظرميرسد در چنين موقعيت زماني و تحت چنين  شرايط نامطلوب معيشتي براي قاطبه مردم( ثروتمند و اما فقير شده و يا فقير كرده شده و صدقه بگيرشده از سوي  بروكراسي كجدارومريز و مديريت و مديران نالايق در اكثر سطوح مديريتي ) امري ضروري است.
     ثانيا ؛ چنين نگرشي ( يعني صدقه تلقي كردن پرداخت ماهانه بمردم از خزانه و بيت المال ) ميتواند مبين فقد يك تفكر سيستمي و در عين حال روشن از تعاملات اقتصادي بين دولت – ملت ، ميباشد؛ چرا كه صدقه با تعريفي كه در اسلام و ادبيات ديني ما استنباط ميشود، با اين موضوع ، يعني پرداخت ماهانه از بيت المال بمردم ، كاملا متفاوت است. مع الوصف آيا ميتوان منظور نمودن بخشي از وجوهي را كه اصالتا متعلق بمردم ميباشد؛ به خود مردم ، صدقه تلقي كرد؟
      آيا  كسي كه بخواهد از خزانه و يا صندوق خويش كه وكالتا در اختيار ديگري – دولت – قرار داده ، تحت شرائط مقتضي ، بخشي از وجوه آنرا مطالبه نمايد ، بايد آنرا صدقه تلقي كرد؟!

     از سوي ديگر،صدقه بايد اصالتا مال ديگري باشد كه براي صدق و صفا و بخاطر انفصال امر شارع مقدس، به فرد يا اجتماعي كه مالك آن محسوب نميشود ؛ پرداخت نمايد. در صورتي كه دادن وجوهي بمردم ، حالا با هر عنواني و هرگونه سازوكاري در روش پرداخت ، از محل بيت المال كه ملك طلق خود مردم است ، اصلا صدقه محسوب نميشود!
     ثالثا؛ اينگونه وجهه نظرها( و يا مناسبتر آن است كه از واژه اظهارات  بجاي وجهه نظر استفاده شود) ميتواند بيشتر جنبه سياسي - رواني داشته باشد ، تا يك نظريه حقوقي اقتصادي ، كه معمولا هم كاربردهاي تبليغاتي داشته و براي خنثي سازي تبليغات رقيبي كه با زيركي و درك بهنگام شرائط معيشتي جامعه، كه صرفا در بيان و اظهار آن پيشي گرفته و اتفاقا موجب واكنش مثبت و مستقيم بخش قابل ملاحظه اي از مردم در جلب توجه و آراء شده است. شايد اگر ديگر رقباء ، چنانچه زودتر باين جمعبندي ويا درك موقعيت ميرسيدند ، آنوقت با آب و تاب بيشتري روي آن تبليغ كرده، و در آنصورت بود كه اين موضوع نه تنها صدقه  محسوب نميشده، بلكه احتمالا دهها پشتوانه تئوريكي علمي و اقتصادي هم ضميمه و پشتبند آن ميكردند!

      كما اينكه شاهد بوديم تا حدود بسيار زيادي ، اين موضوع در ادامه پروسه تبليغات از سوي رقباء ، آنچنان مورد توجه جدي قرار گرفت كه تقريبا همگي را وادار به موضعگيري در اين باره نموده بود و رقباء ضرورت را در آن ديدند كه با طرح اين موضوع در اشكال متفاوت و با سيستمهاي اجرائي متفاوت و يا بعضا مشابه به آن بپردازند كه البته ميتوان گفت ؛ نگاه تبليغي به اين موضوع  ، بر نگاه علمي بدان رجحان و چربش پيدا كرده بود!
     گويا تمثيل طنزگونه آن فردي كه گفته بود : ... كسي ميدانست كه 2+2=4 ميشود ، اما ، ناراحت بود كه چرا؟!! ... چندان بي مسمي نبود!

 

                                                                           *

     يك پرده داخل پرانتزي و شايد از روي بي اختياري و شايد هم پرده پرت شده از متن موضوع ؛ اما بگويم يا نگويم؟ بگويم... كه:


     تمثيلي تلخ اما واقعي: [[ ..... كارشناس محترمي از بخش كشاورزي اين مملكت، زماني با گلوي آكنده از بغض و حسرت ، كه با تلنگري       اشك هم از آن جاري ميشد ، از بيصداقتي كساني ميگفت كه ؛ زماني مديريت كلان بخش كشاورزي را در بيش از يك دهه در تيول خويش داشته اند و انواع اعتبارات مربوط به طرح خودكفائي گندم را هم در اختيار داشتند و براحتي ميتوانستند به خواسته بايسته  امام راحل و نياز بحق مردم ايران در خودكفائي يكي از محوري ترين نياز هاي هر ملتي –  يعني خودكفائي گندم -  دست يابند ، اما با هزينه كردن اين پولهاي بي زبان در جاهاي غير خودش ، نه تنها كاري كه بتوان كار اصولي ناميدش؛ نكردند، بلكه هر سال ما را محتاجتر به واردات اين كالاي استراتژيك ميكردند( و ميگفت: صرفا بدلائلي؛ كه بخشي از آن ناظر به منفعتهاي ...!!!  برميگشت و گويا نفع در آن ديده ميشد كه، مستقيم يا غيرمستقيم ، نورچشمي ها و قرة العين هايشان ، با مجوزهاي مربوطه ، گندم يا آرد را وارد كنند، تا ثابت شود كه منفعت شخصي بر مصالح ملي در نزد بعضيها رجحان حتي غيرپنهاني هم ميتواند داشته باشد و تو گوئي چه كسي اصلا متوجه اين امورات تخصصي در دستگاههاي نظارتي حتي نام و نشان دار و داراي قدرت ميشوند؟! دستگاههائي كه علي العموم مديران و رؤساي آنها، فاقد تخصص و در نتيجه كارآئي لازم بوده و هستند و همان مديراني كه شم پليسي و امنيتي خويش را حاكم ميكرده و بجاي اصلاح ابرو، چشمها اعمي نمودند و نمي پذيرفته و نمي پذيرند كه در اينگونه ميادين ، تنها شامه  پليسي و امنيتي را نميتوان بجنگ و مبارزه فرستاد !!  ) بعد از اينكه دري به تخته خورد و اين حضرات، از سر اجبار،جاي  بديگري سپرده ، بلافاصله با يك مصاحبه مفصل در يكي از روزنامه ها، كه چندين صفحه آنرا بخود اختصاص داده بود ، حرفهائي را زدند و مدعياتي را طرح كردند كه اشك هر دلسوز آگاهي را درآورده بود كه ....:... و چرا در زماني كه خود صاحب منصب بوده ، اينگونه كه كنون ميگويند؛ نبودند؟! و اين برنامه ها (!) را بمرحله اجراء در نياورده بوده اند؟! ..... حتي ميگفت ؛ در جشن خودكفائي گندم مملكت، كه اتفاقا از جمله مدعوين خاص نيز بوده اند ، حضور نيافته اند! و نيز اين كارشناس كشاورزي ميگفت و قسم ميخورد كه ؛ اين آقايان اصلا ناراحت شدند كه چرا ما در گندم خودكفا شديم!؟! بقول خودهاشان رفتند تشكيلاتي را تحت عنوان خانه فلان! درست كرده كه خدا ميداند ، اصلا هيچ كار علمي و تخصصي در امورات مربوط به كشاورزي را انجام نداده اند و صرفا اين تشكيلات تبديل شده به انجام اقدامات صرفا سياسي ، آنهم سياسي كاري از نوع خاصش! كه اينروزها هم خانه هاي فلان...!! آنها درمراكز استانها تبديل شده اند به عاملين توزيع تنها پوسترها و عكسهاي تبليغاتي يك كانديداي خاص؛ كه البته از قبل ، بانيان اين بيت!! لابد طي قرار و مدارهائي ، خيز برداشتند كه مجددا چنگ اندازي نمايند بر مهمترين بخش اقتصادي كشور ما ، يعني همان بخش با مديريت معلول كشاورزي! ]]


     خلاصه ؛ اينكه خواستيم بگوئيم ؛ چرا براي بعضي ها ، خوب بودن امري ، صرفا بدليل آنكه ، آن امر خوب و نيك و پسنديده هست ؛ مبنا و ملاك نيست؟! و برعكس در بهترين حالتش ، براي آنها ، تا زماني، يك امري خوب است كه از ناحيه آنها صادر بشود؟!! حال اگر همان كار، از جانب ديگري انجام شود  -  حالا اگر نگوئيم كه بد ميدانندش -  خوب نميدانند؟!!!

      اين يعني چي؟! يعني محور قرار دادن خود بجاي حق!  و اين همان « من » ي است، كه اهالي معرفت از جمله امام راحل ما، مدام ميفرمود كه ؛  اين من، « من شيطان » است!

                                                                           *                                                                     
قسمت دوم


     جناب استاد خوش چهره، در بخشي از بيانات خويش فرموده بودند كه ؛« ...اگر بتوانيم ريشه‌‏هاي تبعيض و فساد را خشك كنيم، مردم مي‌‏توانند با كرامت و در تلاشي سالم به حقوق خود دست يابند...»

      اين حرفيست، درست ، استادانه و كارشناسانه . اما بايد افزود كه هر حرفي را هم، جغرافيائيست و تاريخي! جغرافيا و تاريخ اين حرف ، بهيچ وجه متناسب با اين زمان و مكان و تحت اين وضعيت معيشتي كه مردم دارند؛ نيست.

     جداي از دلائلي كه ميتوان با اتكاء به آمار و ارقام و بر اساس تئوريهاي موجود در حوزه علوم اجتماعي؛ از جمله اقتصاد ، به اين امر ثبات بخشيد؛ بدليل عدم اطاله كلام ، تنها بايد گفت كه لااقل همين اقبال بخش قابل ملاحظه اي از مردم، كه در قالب آراء آنان، مبني بر واكنش مثبت نسبت به طرح دريافت ماهانه، مشخص شده است ، خود آيا دليل محكمي بر ضرورت اجراي آن، از جهت زماني و مكاني و با لحاظ نمودن اكثر فاكتورهاي امنيتي و سياسي، چه در داخل و چه در جنبه هاي خارجي آن ، مي باشد! حال اگر، خواسته مردم؛ آنچنانكه همه كانديداهاي محترم، بر آن صحه خاصي نهاده اند، واقعا يك ملاك جدي در تصميم گيريها هست ، كه بايد باشد ، ديگرنبايد، توجيهات حتي كارشناسانه خويش را، خواسته مردم معرفي كرد !
     در دانشكده ها خود شما اساتيد معزز بما آموزش داديد كه ؛ در حكومت داري ، جداي از نگاه صرفا تخصصي، آنهم تخصص بخشي ، نگاهي بالاتر از اين حرفها ، يعني يك نگاه بين بخشي و حتي فرا بخشي ، ضرورتي تام و تمام دارد.

      شما حتي اگر پزشك هم باشيد ، تحت شرايطي كه بيمار آخرين نفسهاي خويش را ميكشد ، نمي نشينيد كه مثلا، اول بررسيهاي باصطلاح ريشه اي بكنيد و با دستور به انجام انواع و اقسام آزمايشات طبي، براي تست و آزمون؛ كه چگونه ميشود با اين بيمار برخورد صحيح علمي و تخصصي داشت ، تا بعد طبابت كنيد! بلكه قطعا متناسب با وضعيت موجود بيمار، فوري ترين اقدامات را در وهله نخست، براي از بين نرفتن بيمار، انجام داده تا لااقل اين بيمار،  بدوا زنده و سرپا بماند، تا كه بعدا بتوانيد سر فرصت، به اقدامات صرفا تخصصي ،كه اصولي هم ميتواند باشد و ضرورت هم دارد ، بپردازيد!

      اينكه ميفرماييد : اگر ( تازه اين موضوعات با قيود شرطي  اگر و مگر، هم شروع  بشود ! ) بتوانيم ( كه تازه معلوم هم نيست بتوانيم ! ) ريشه هاي تبعيض و فساد را خشك كنيم ( اينهم وعده اي است كه بنظر ميرسد تنها با ظهور آقا امام زمان عج ، تحقق يابد) !
     واقعا با اينگونه ادبيات، كه با تكرار معني دار و ملاحظه اي ، اگر و مگر و ...، شروع ميشود و منطق ادعاهاي صدق نيز در حوزه بيان واقعيات به مردم  چنين حكمي را مقبول و روا، هم ميداند، آيا ميتوان به جنگ مشكلات و معضلات اساسي مردم كه متاسفانه ميرود تا ايمان و اخلاق آنها را هم مخدوش نمايد ، رفت؟!!
     تازه بهتر ميدانيد كه خيلي از كارهائي كه بايستي بسهولت در اين مملكت انجام ميشد ، صرفا با ملاحظاتي كه منشاء آن از همين ادبيات باصطلاح كارشناسي ، ريشه گرفته است ، بانجام نرسيده است؟!

 

     در بين مردمم و واقعا هم، احساس خوشايندي دارم كه  از آنهايم ،

 

     [[[[[ نداشتن هيچگونه تصدي گري انتصابي  از سوي مافوق در حوزه نظام بروكراتيك مملكت[[[ ، بجز دستورات پياپي و تكراري و آزاردهنده فقط و فقط «... آقاي زارع ! جهت اقدام...!! » و خدا شاهد است تنها در همين چهار كلمه تكراري و بي محتوا ئي كه ذيل اكثر مكاتبات اغلب بي محتواتر از همين دستورات جناب مدير و رئيس ؛ هيچ چيز ديگري را مشاهده و حتي احساس نميشود كرد! همين  و بس و گاه هاي بسياري هم جناب مديرمحترم، با اغلاط بسيار ابتدائي املائي و انشائي ؛ در همين 4 كلمه و 2 كلمه بعضا پيوست با عنوان ... و پيگري  حداقل باعث نشاط و انبساط خاطري هم ميشود كه بعضي از همكارهاي شيطونتر ، بدليل بيكاري بسيار مزمن و كسل كننده ، با شيطنت اين اغلاط را طرح و باعث خنده ميشوند تا بالاخره ساعت مقرري برسد كه بيا و ببين پرسنل با چه اشتياقي از سرو كول هم بالا ميروند تا كارت خود را زودتر در دستگاه كارت زني بزنند و گويا دارند بسمت بهشت ميروند و مهمتر گويا از زنداني بسيار آزار دهنده دارند رها ميشوند...! و تو اين نكات را شوخي يا طنز و يا حتي بزرگنمائي فرض نكن ؛ خدا را گواه ميگيرم كه اين عين واقعيت ظاهري است كه بروز دارد و حالا واقعيت دروني را اگر پرده برداري كنيم ، ديگر اعصاب شما مخاطب بيگناه را هم ملوث خواهيم كرد و در ميگذريم ...  ]]]، برايم ، يك دليل مهم و محوري، براي درك روشنتر و ذلال تر اين احساس، ميباشد.  حس واقعي تر وابستگي به طبقه ي مردم – همان ناسي كه مخاطب آيات خاتم حضرت رب الارباب در مصحف شريفش هستند -  كه راست راستي  ، حس بسيار شريفي هم هست ، كه مثلا  ادراك كني از توده« ناس» هستي و وابسته و همبسته و هم سرنوشت و هم مسير و هم آرمان و هم آواز و همدرد و همدين و هم مسلك و همعقيده  با« ناس »ي  !

      و شوخي نگيرند اين مهم را كه...؛ بعضي از حضراتي كه از بدو تولد ، گويا رئيس آفريده شده اند و خان زاده و آقازاده و...زاده  هاي ديگر از اين دست اشخاصي كه، در واقع اجناسي هستند كه، در ممالك عديده اي به تناوب و وفور هم يافت و هم توليد  ميشوند و هم اينهايند كه بعضا خريد و فروش هم ميشوند و هركدامشان نرخي دارند و قيمتي و صد البته كه در رسانه هاي جمعي  موجود در همه زمانها ، مانند روزنامه ها و مجلات و رسانه هاي ديداري و شنيداري ، غالبا تبليغ ميشوند و نام و نشان و خصوصيات و باركد آنان نيز با آب و تاب درج ميگردد و نام و نشان هم اينها هست كه، كتاب تاريخ رسمي كشورها را هم پركرده اند ، و اين رسانه ها هيچوقت بسراغ « ناس » ي كه يادم هست ، زماني  امام خميني (رحمه الله عليه) باصحاب رسانه ها   فرموده بود اينقدر عكس و مطالب رؤساء و... را در روزنامه ننويسيد و برويد از يك كشاورز مصاحبه بگيريد و در صفحه اول رسانه هايتان درج كنيد و... ( نقل بمضمون ) ...! نمي روند!!

      و حالا مراكز علم و خرد ما هم حتي از بچه هاي همين توده «ناس» سراغ و نشاني دقيق اين اجناس ( ببخشيد!) اشخاص !  را ، از نادر و چنگيز و فرعون و هيتلر و سفرهاي ناپلئون و جريانهاي باصطلاح تاريخي كاخها و وزراء و حتي حرام سراها (!) ي آنها را بتفضيل ميخواهند و مي پرسند كه اگر اطفال ما نتوانند بطور دقيق از شجره نامه مثلا قراقويونلوها يا الغ بيك و سلطان بايقرا گرفته تا شيبك خان ازبك را در سلسله تيموريان ، بنگارند ، رفوذه ميشوند و مجالشان  بدربار علم و دانش و دانشگاه ، مضيق و تنگ خواهد شد و هكذا!

     حالا حتي آدم گاهي هم دلش ميخواهد يقه لطيف ، كسي همچو سعدي را هم بگيرد كه ؛ چرا تو گفتي كه :    سعديا ، مرد نكونام نميرد هرگز /  مرده آنست كه نامش بنكوئي نبرند!   ...

     چرا كه من همواره هزاران بلكه ميلونها نفر از از طايفه و طبقه« ناس» را ديده و شناسايم كه بسيار شريفتر و نكونامتر و نكو كارتر از اين حضرات شاه و سلطان و وزير و وكيل و رئيس و مدير و معاون و امثالهم... بوده و هستند و حتي نامي از آنان – حتي يكنفر شان – را در هيچ تاريخي ننگاشتند و با نكوئي از نامشان ياد نمي كنند.

      و چه دور برويم و چرا در تاريخ ديروز بگرديم؟! ؛ همين مربيان بزرگ مدرسه عشق و شهادت را بگويم همين « ناس » كه فرزند شاهد تربيت ميكند و بميدان شهادت ميفرستد و اما تاريخ نگاران قرون تنها از امراء و مديران و رؤساي آنها نام و نشاني ثبت ميكنند و كو نام آن مادر و پدر پنج (5) فرزند شهيد داده در تاريخ ما ، بويژه تاريخ رسمي و داراي بار ارزشي باصطلاح علمي ! مدركي دانشگاهي ما ؟! كو ؟!

     نكوكاري چيست و نكوكار كيست ؟! اگر آن جوجه ژورناليستي كه بمن با تبختر ميگفت مگر كوري و نام شهيد« حسين فهميده» را درفلان كتاب نمي بيني ؟!! حسرت خوردم كه اولا شهيد فهميده، از زير دست مربي بي نام و نشاني كه از همين « ناس » بود كه  بدين مدرسه پاي گذاشت و جاي گرفت ؛ و حالا راستي، چند نفر نام مادرعزيزه اش و پدر شريفش را ميدانند؟!...

      و در ثاني ؛ اگر آن پير فرزانه(( كه گرچه خود از نامداران نامي و در واقع؛ عمل صالح زمان مابود؛ اما همواره با ناس بود و همواره حرمت ناس پاس ميداشت و هماره بنامداران سفارش همين توده« ناس» ميكرد و خود را خدمتگزار همين توده ناس، براستي، مي ناميد و نه بتعارف = كه بعدها، حتي در بين دولتمردان ما در ذيل حكومت اسلامي شيعي مدعي  پيروي  علي ع  و امام رضا ع ... به تعارف و تكلف ، اين واژه بسياراستعمال ميشود !  و بويژه ايام انتخابات و نيازمنديها ي بمردم هم كاركرد اين واژه فراواني خاصي مي يابد! =   و بحقيقت خود را خادم همين ناس ميدانست و همين توده ناس را ولي نعمت خويش و همه امراء و حاكمان و مديران و وزراء و... ميدانست و مي خوانست... و اگر همو كه بشما ژورناليستهاي باصطلاح حرفه اي توصيه كرده بود كه اينقدر روزنامه ها و مجلات را از عكس و مطلب مربوط به او و امثال او اختصاص ندهند و بروند از في المثل؛ كشاورزي عكس بگيرند و صحبتهايش را در تيتر صفحه نخست روزنامه خويش ثبت نمايند  ، كه اصلا اينكار را نكرديد و كسي هم بعد ها پيگري هم نكرد و لذا همان امتياز ثبت تاريخي نام و نشانها در تاريخ و اسناد رسمي و درسي و... براي خواص از مديران و رؤساء و وزراء و... بماند و ماند ... و اين خود علامتي است كه سيستم به نسل در راه ميدهد كه چنين تربيتي را شايد و تو بايد آدابته به اين آداب شوي و ...گر ميخواهي نام نكو ثبت كني ؛ رو رئيس و مدير شو ...!!...با هر قيمت و نرخي ! حتي اگر لازم شد خود ارزان بفروش ، تا جاه و مال گراني را درآتيه در آغوش بگيري... ولي چه مقدار فيلم و داستان و كتاب و تاريخ و... به چنگيز اختصاص دادند و چه مقدار از اوقات خوش و اما بسيار اندك همين توده مردم را ،از همين « ناس » را و به هزينه بيت الناس (بيت المال) ، سلب كردند و هزينه و خرج كردند كه تا...چي؟!! هيچي ، هيچ ! تموچين را بنويسند و بنگارند و نمايش بدهند و...!

      حال سعدي عليه الرحمه هم گويا از نامداراني خواهد بود كه خبرنگار و مديرمسئول و روزنامه چي ها و سوتيتر نويسها را بسوي خويش جلب خواهد كرد و ...چرا سعدي چنين ابياتي را نگويد ، همو هم بر پايه تز مولوي ما، مداح خودست ؛ زيرا مادح خورشيد مداح خوداست و...]]]]]  

 

      داشتم ميگفتم كه در بين مردمم وعملا هم وابستگي رسمي به آنها دارم؛ نيك ميدانم كه مردم با تمام وجودشان ميگويند؛  ديگه بعد از ربع قرني از گذشت اينگونه مباحث ، براي امر مهم و بديهي و واضحي( كه اتفاقا از آندسته از بديهياتي است كه از كثرت وجود دلايل ايجابي ، ديگه اصلا لحظه اي تامل براي عدم اقدام ، موجه هم حتي نميباشد) باز هم بايد ....براي اين موضوعات ريشه اي برخورد كنيد؟ تاكي؟ و مردم و نسلهاي متوالي مردم تا چند دهه صبر كنند تا بالاخره آقايان مديدان ريشه ها را در بياورند ، اگر ريشه اي هم باقي گذاشته باشند؟!! گاهي مشكلات ميتواند همين نوع نگاه به مسائل ، باشد و نه واقعا آنكه مسئله اي خاص في المثل بررسي نشده  باشد؟!!

      شما لااقل يك پاياني را هم براي آندسته از مباحثي كه براي امورات مهم مردمي كه بايد برنامه ريزي و تصميم و در نهايت اجراء شود ، منظور نمائيد!

      يكربع قرن كم زماني نيست كه بالاخره تصميمي براي اجراء گرفته شود! مردم نميتوانند منتظر بمانند كه تا شما كارشناسان محترم با اگر و مگر ! تازه بخواهيد برخورد ريشه اي كنيد؟! چرا اشكالي ندارد كه شما ها در مجامع علمي و دانشگاهي و در گروههاي تحقيقاتي و پژوهشي آنقدر باين مباحث بپردازيد كه ....!! تا خود اشباع شويد!

      شآن مباحث نظري صرف را نبايد با امورات مهمي كه بايستي در يك پروسه زماني مشخصي كه بر اساس سازوكار اجرائي براي مردم باجراء درآيد ، درآميخت!


قسمت سوم


     دراين بخش از نوشته مختصر به اين موضوع مهم توجه ميدهم كه اساسا ، آيا بيت المال را ميتوان در يك ديدگاه اقتصادي ، صندوق صدقات ، دانست؟!
     لوازم چنين نگرشي چيست؟ آيا اين واقعا يك نظريه اقتصادي ، از سوي مسئولين اجرائي  ميباشد؟!

     آيا ديدگاهي است كه در حاكميت يا لااقل در بخش مهمي از حاكميت كه لامحاله يك جريان مهم فكري و سياسي را نمايندگي ميكند، نيز ساري و جاري است؟!
     اگر چنين باشد ؛ كه انشاءالله نيست ؛ آثار و نتايج چنين تفكري ، در حاكميت چيست؟ و چه دامنه هائي را در بر خواهد گرفت؟و  چه تاثيراتي را بر وضع معيشتي مردم خواهد گذاشت؟!
     و بر آگاهان علوم اقتصادي و صاحب نظران اين رشته مهم علمي ، لوازم و آثار و نتائج اين نحوه نگرش بر بيت المال، پوشيده نيست كه اين شاگرد را ضرورت تبيين وافي تر موضوع ، احساس شود!
و در آخر.....
     و درآخر آنكه ؛
*  صادقانه عرض كنم كه قصد سياسي و تبليغاتي از نوشتن اين مقال بسيار مجمل ، بر له يا عليه هيچيك از  كانديداهاي محترم نداشته و صرفا از اهميتي را كه چنين نگاهي آنهم در يكي از محوري ترين مباحث فكري اقتصادي در حوزه اقتصاد اسلامي ميتواند داشته باشد، نسبت به اين موضوع حساس شدم و تمام نيتم آن است كه با عنوان كردن اصل اين موضوع بتوانم ، توجه اساتيد و اهل خرد و انديشه را براي بررسي بيشتر موضوع جلب نمايم.
*  هميشه پيرامونيان و اطرافيان هستند كه ميتوانند بسهولت قلب وقايع و حقائق و حتي شخصيتها نمايند! و شخصيتها را ضروري است كه در تعامل با اطرافياني كه از خانه شروع شده و در دفتر و بيت و جناح و ...هستند و يا مي آيند و تحت عنوان حامي و هوادار و پشتيبان و مريد و دست بوس و... نقش مدافعانه اي را هم ميگيرند و چه راحت اينان ميتوانند در قلب هر آنچه كه واقع است كارآئي داشته باشند! بقول مرحوم دكتر شريعتي، شهيد گرانقدر راه عزت و بزرگي مردم مسلمان ايران ، اگر ميخواهي به كسي يا مرامي ، خوب بتازي و حمله كني ؛ بد از آن دفاع كن! ( نقل بمضمون )
*  شايد اگر ميخواستيم با نگاه سياسي به نقد ديدگاههاي نمايندگان هر دو كانديداي محترم بپردازيم ، قطعا به ادبياتي كه جناب آقاي دكتر نوبخت و بويژه در آن بخش كه بجاي ارائه مباحث اصولي ، صرفا تلاش ميكرد كه تا كانديداي رقيب را آنچنان... جلوه دهد كه..... ! بايستي تاسف خورد! كه البته بيش از اين هم از ايشان و قشري را كه ايشان از جهت سطح معيشتي و رفاه ، در اين مملكت ( ي كه مردم آن جزء ده كشور غني دنيا از جهت سرمايه هاي رو زميني و زير زميني اند، ولي جيبشان خاليست و سفره اشان هم تهي از نعمات مملكت پرمايه! ) برخوردارند ، نبايد انتظار داشت.

      واقعا ما را اگر از مردم بدانند، صادقانه عرض كنيم و ضمن احترام بايشان و همقشران ايشان ، بهيچوجه آنها را منتسب به جمع خود ، همين توده مردم « ناس » نميدانيم و اين اعراض صرفا جنبه ارزشي نداشته بلكه شايد مقام ايشان و همقشران ايشان در نزد خداوند رحمن و رحيم و خداي مستضعفان ، بسي والاتر بوده باشد ، كه البته در نزد بزرگاني كه تا حدودي خويش را واسطه بين مخلوق و خالق عملا ( نه صرفا در گفتار ) ميدانند ، بسيار اقرب هستند

.

            ما چه دانيم كه در اين بحر عميق  

             سنگريزه قرب دارد يا عقيق؟!
*  نميدانم اين حرف را درست بپندارم يا كه نه ؟ كه اكثر آنهائي را كه سالمتر در عقيده و عمل بر عقيده ميدانيم ، در اين روزها دغدغه اي دارند مهم كه : هر دو كانديداي محترم فيناليست ، از جهات متفاوتي ، ميتوانند از سرمايه هاي كشور باشند( البته مثل ديگر سرمايه هائي كه هستند ولي نام و نشان ندارند) ، اما وقتي به ستادها و مسئولين و مشاورين و حاميان و .... كه نگاه ميكنند بسيار دچار ترديد ميشوند كه ؛ دارند تصميم ميگيرند كه بجاي كانديداها به اطرافيان آنها راي بدهند! ... شايد البته زبانحال كانديداها اين باشد كه ؛ هر كسي از ظن خويش ، شد يارشان!!
و بنظرم اين بسيار درست است كه مردم ما تحت اين شرائط با نگاهي عميق و زيركانه به حاميان كانديداها ، در دقيقه نود ، در برگه راي خويش ، براي رضاي خدا ، اسم  ذهني حاميان كانديداها را بنويسند . و سخت نيست كه يك نگاه كوچكي به ستادها و ... كانديداها بياندازيم و تصميم بگيريم.
فكر ميكنم تا به اصل موضوعي كه با ديد بيطرفانه اي كه طرح كرديم ، خدشه اي بيشتر از اين وارد نشده است ، كلام در كام كشيم و منتظر و اميدوار به شعور سياسي مردم ما در آدينه آتيه باشيم/.
منبع : www.bahoo.blogfa.com

                والسلام
              محمود زارع
مازندران . ساري. روستاي سوربن
Mahmood.zare@gmail.com

 

 لينك سخنان استاد محترم جناب آقاي دكتر خوشچهره

 

http://www.baztab.com/news/25622.php

                  


 

 
 
» آبگينه ساري
» دنیایی آرامتر با سکوت
» مازندران سبز زرد
» sorbon
» پژواك خاموش
» محمود دوست همه
» سوربن در ميهن بلاگ
» بیوتکنولوژی گیاهی
» دکترغلامعلی رنجبر
» فرح آباد ساری
» گروه بزرگ اینترنتی برای عضویت شما
» وبسایت شخصی محمود زارع



...
  RSS 2.0