آيا واقعا «بيت المال» را ميتوان «صندوق صدقه» ناميد؟!
به بهانه اظهارات چندي پيش يكي از نمايندگان محترم مجلس و احتمالا تاثيرگذار در آتيه كشور مطلبي را نوشته بودم كه فرصتي براي اصلاح آن در اين موعد بوجود آمده است كه در اينجا شكل اصلاح شده آنرا تقديم مخاطبين محترم مينمايم.
محمود زارع
مازندران. ساري. سوربن
www.sorbon.blogfa.com
خلاصه و مقدمه
در سايت بازتاب اظهارات استاد محترم جناب آقاي دكترخوش چهره ، نماينده جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد ، كانديداي محترم رياست جمهوري (كه اينجانب بسيار شيفته اخلاق و منش نيك انساني و اسلامي اويم بويژه در اين قحطي اخلاق در بين رجال مملكتي كه متاسفانه بوي تفرعن آنان بسيار مشمئز كننده بمشام ملت شده است ...و اما...! انشاءالله اين اخلاق حسن را در اين مملكت ، كساني به برخورد سياسي از نوع تفكر خاص ، در پس پرده ، ابزارگونه بانتظار ننشسته باشند« و صد البته كه با صفا و روشني و صداقتي كه در سيماي آن دوست خوب همه محرومين طبقه آخر مملكت احساس ميكنم ، خود ضماني وثيق براي عدم چرخش و انحرافشان هست انشاءالله تعالي ...» و ... كه حاميان را بعضا اغراضي است و مخالفان نيز اغراضي و.... ) در گفتگوي تلويزيوني مبني بر اينكه : پرداخت ماهانه صدقه است! (؟!!) موجب شد تا ضمن احترام بايشان و پاسداشت ارزش علمي اين استاد گرانقدر و همه اساتيد معززي كه واقعا درس خواندند و مدرك دكترا گرفتند و از آندسته از مدرك دارهاي هبه اي و موقيعيتي و پرستيژي نيستند؛ كه بدرستي در ادبيات عامه مردم به مدارك و مدارج باصطلاح كيلوئي نام برده ميشود؛ مطالبي را بگويم كه باز صد البته تنها درس پس دادني است و نيز منظور و فحواي كلام استاد نيز ناقض بحث ما نبوده بلكه ايشان از زاويه اي ديگه بموضوع مطروحه پرداخته بودند ؛ بهانه اي شد براي اين شاگرد تا باب بحثي را باز كنم و انشاء الله از صراحتي را كه در بيان بعضي از مطالب در اين مقال رفته ، پيشاپيش اغماض فرمايند! و اما البته در بخشهائي از مقاله عنان قلم بي اختيار به حوزه هاي ديگري هم كشيده شد كه بصورت پرانتزهاي تو در تودر آمده است كه از اين بابت پيشاپيش عذرخواهي ميكنم.
..................
قسمت اول
باستحضار استاد گرانقدر ميرساند كه ؛
اولا ؛ صدقه در اسلام و كلا در غالب جوامع ديني ، امري نامطلوب شمرده نشده، بلكه برعكس، رواج اين گونه تعاملات اخلاقي در زمان مقتضي خود، ضمن اينكه بسيار ضروري بوده ، حتي مي تواند موجبات قوام و دوام زندگي لااقل بخشي از اقشار محروم را در حداقلها هم كه شده، فراهم نمايد، كه بنظرميرسد در چنين موقعيت زماني و تحت چنين شرايط نامطلوب معيشتي براي قاطبه مردم( ثروتمند و اما فقير شده و يا فقير كرده شده و صدقه بگيرشده از سوي بروكراسي كجدارومريز و مديريت و مديران نالايق در اكثر سطوح مديريتي ) امري ضروري است.
ثانيا ؛ چنين نگرشي ( يعني صدقه تلقي كردن پرداخت ماهانه بمردم از خزانه و بيت المال ) ميتواند مبين فقد يك تفكر سيستمي و در عين حال روشن از تعاملات اقتصادي بين دولت – ملت ، ميباشد؛ چرا كه صدقه با تعريفي كه در اسلام و ادبيات ديني ما استنباط ميشود، با اين موضوع ، يعني پرداخت ماهانه از بيت المال بمردم ، كاملا متفاوت است. مع الوصف آيا ميتوان منظور نمودن بخشي از وجوهي را كه اصالتا متعلق بمردم ميباشد؛ به خود مردم ، صدقه تلقي كرد؟
آيا كسي كه بخواهد از خزانه و يا صندوق خويش كه وكالتا در اختيار ديگري – دولت – قرار داده ، تحت شرائط مقتضي ، بخشي از وجوه آنرا مطالبه نمايد ، بايد آنرا صدقه تلقي كرد؟!
از سوي ديگر،صدقه بايد اصالتا مال ديگري باشد كه براي صدق و صفا و بخاطر انفصال امر شارع مقدس، به فرد يا اجتماعي كه مالك آن محسوب نميشود ؛ پرداخت نمايد. در صورتي كه دادن وجوهي بمردم ، حالا با هر عنواني و هرگونه سازوكاري در روش پرداخت ، از محل بيت المال كه ملك طلق خود مردم است ، اصلا صدقه محسوب نميشود!
ثالثا؛ اينگونه وجهه نظرها( و يا مناسبتر آن است كه از واژه اظهارات بجاي وجهه نظر استفاده شود) ميتواند بيشتر جنبه سياسي - رواني داشته باشد ، تا يك نظريه حقوقي اقتصادي ، كه معمولا هم كاربردهاي تبليغاتي داشته و براي خنثي سازي تبليغات رقيبي كه با زيركي و درك بهنگام شرائط معيشتي جامعه، كه صرفا در بيان و اظهار آن پيشي گرفته و اتفاقا موجب واكنش مثبت و مستقيم بخش قابل ملاحظه اي از مردم در جلب توجه و آراء شده است. شايد اگر ديگر رقباء ، چنانچه زودتر باين جمعبندي ويا درك موقعيت ميرسيدند ، آنوقت با آب و تاب بيشتري روي آن تبليغ كرده، و در آنصورت بود كه اين موضوع نه تنها صدقه محسوب نميشده، بلكه احتمالا دهها پشتوانه تئوريكي علمي و اقتصادي هم ضميمه و پشتبند آن ميكردند!
كما اينكه شاهد بوديم تا حدود بسيار زيادي ، اين موضوع در ادامه پروسه تبليغات از سوي رقباء ، آنچنان مورد توجه جدي قرار گرفت كه تقريبا همگي را وادار به موضعگيري در اين باره نموده بود و رقباء ضرورت را در آن ديدند كه با طرح اين موضوع در اشكال متفاوت و با سيستمهاي اجرائي متفاوت و يا بعضا مشابه به آن بپردازند كه البته ميتوان گفت ؛ نگاه تبليغي به اين موضوع ، بر نگاه علمي بدان رجحان و چربش پيدا كرده بود!
گويا تمثيل طنزگونه آن فردي كه گفته بود : ... كسي ميدانست كه 2+2=4 ميشود ، اما ، ناراحت بود كه چرا؟!! ... چندان بي مسمي نبود!
*
يك پرده داخل پرانتزي و شايد از روي بي اختياري و شايد هم پرده پرت شده از متن موضوع ؛ اما بگويم يا نگويم؟ بگويم... كه:
تمثيلي تلخ اما واقعي: [[ ..... كارشناس محترمي از بخش كشاورزي اين مملكت، زماني با گلوي آكنده از بغض و حسرت ، كه با تلنگري اشك هم از آن جاري ميشد ، از بيصداقتي كساني ميگفت كه ؛ زماني مديريت كلان بخش كشاورزي را در بيش از يك دهه در تيول خويش داشته اند و انواع اعتبارات مربوط به طرح خودكفائي گندم را هم در اختيار داشتند و براحتي ميتوانستند به خواسته بايسته امام راحل و نياز بحق مردم ايران در خودكفائي يكي از محوري ترين نياز هاي هر ملتي – يعني خودكفائي گندم - دست يابند ، اما با هزينه كردن اين پولهاي بي زبان در جاهاي غير خودش ، نه تنها كاري كه بتوان كار اصولي ناميدش؛ نكردند، بلكه هر سال ما را محتاجتر به واردات اين كالاي استراتژيك ميكردند( و ميگفت: صرفا بدلائلي؛ كه بخشي از آن ناظر به منفعتهاي ...!!! برميگشت و گويا نفع در آن ديده ميشد كه، مستقيم يا غيرمستقيم ، نورچشمي ها و قرة العين هايشان ، با مجوزهاي مربوطه ، گندم يا آرد را وارد كنند، تا ثابت شود كه منفعت شخصي بر مصالح ملي در نزد بعضيها رجحان حتي غيرپنهاني هم ميتواند داشته باشد و تو گوئي چه كسي اصلا متوجه اين امورات تخصصي در دستگاههاي نظارتي حتي نام و نشان دار و داراي قدرت ميشوند؟! دستگاههائي كه علي العموم مديران و رؤساي آنها، فاقد تخصص و در نتيجه كارآئي لازم بوده و هستند و همان مديراني كه شم پليسي و امنيتي خويش را حاكم ميكرده و بجاي اصلاح ابرو، چشمها اعمي نمودند و نمي پذيرفته و نمي پذيرند كه در اينگونه ميادين ، تنها شامه پليسي و امنيتي را نميتوان بجنگ و مبارزه فرستاد !! ) بعد از اينكه دري به تخته خورد و اين حضرات، از سر اجبار،جاي بديگري سپرده ، بلافاصله با يك مصاحبه مفصل در يكي از روزنامه ها، كه چندين صفحه آنرا بخود اختصاص داده بود ، حرفهائي را زدند و مدعياتي را طرح كردند كه اشك هر دلسوز آگاهي را درآورده بود كه ....:... و چرا در زماني كه خود صاحب منصب بوده ، اينگونه كه كنون ميگويند؛ نبودند؟! و اين برنامه ها (!) را بمرحله اجراء در نياورده بوده اند؟! ..... حتي ميگفت ؛ در جشن خودكفائي گندم مملكت، كه اتفاقا از جمله مدعوين خاص نيز بوده اند ، حضور نيافته اند! و نيز اين كارشناس كشاورزي ميگفت و قسم ميخورد كه ؛ اين آقايان اصلا ناراحت شدند كه چرا ما در گندم خودكفا شديم!؟! بقول خودهاشان رفتند تشكيلاتي را تحت عنوان خانه فلان! درست كرده كه خدا ميداند ، اصلا هيچ كار علمي و تخصصي در امورات مربوط به كشاورزي را انجام نداده اند و صرفا اين تشكيلات تبديل شده به انجام اقدامات صرفا سياسي ، آنهم سياسي كاري از نوع خاصش! كه اينروزها هم خانه هاي فلان...!! آنها درمراكز استانها تبديل شده اند به عاملين توزيع تنها پوسترها و عكسهاي تبليغاتي يك كانديداي خاص؛ كه البته از قبل ، بانيان اين بيت!! لابد طي قرار و مدارهائي ، خيز برداشتند كه مجددا چنگ اندازي نمايند بر مهمترين بخش اقتصادي كشور ما ، يعني همان بخش با مديريت معلول كشاورزي! ]]
خلاصه ؛ اينكه خواستيم بگوئيم ؛ چرا براي بعضي ها ، خوب بودن امري ، صرفا بدليل آنكه ، آن امر خوب و نيك و پسنديده هست ؛ مبنا و ملاك نيست؟! و برعكس در بهترين حالتش ، براي آنها ، تا زماني، يك امري خوب است كه از ناحيه آنها صادر بشود؟!! حال اگر همان كار، از جانب ديگري انجام شود - حالا اگر نگوئيم كه بد ميدانندش - خوب نميدانند؟!!!
اين يعني چي؟! يعني محور قرار دادن خود بجاي حق! و اين همان « من » ي است، كه اهالي معرفت از جمله امام راحل ما، مدام ميفرمود كه ؛ اين من، « من شيطان » است!
*
قسمت دوم
جناب استاد خوش چهره، در بخشي از بيانات خويش فرموده بودند كه ؛« ...اگر بتوانيم ريشههاي تبعيض و فساد را خشك كنيم، مردم ميتوانند با كرامت و در تلاشي سالم به حقوق خود دست يابند...»
اين حرفيست، درست ، استادانه و كارشناسانه . اما بايد افزود كه هر حرفي را هم، جغرافيائيست و تاريخي! جغرافيا و تاريخ اين حرف ، بهيچ وجه متناسب با اين زمان و مكان و تحت اين وضعيت معيشتي كه مردم دارند؛ نيست.
جداي از دلائلي كه ميتوان با اتكاء به آمار و ارقام و بر اساس تئوريهاي موجود در حوزه علوم اجتماعي؛ از جمله اقتصاد ، به اين امر ثبات بخشيد؛ بدليل عدم اطاله كلام ، تنها بايد گفت كه لااقل همين اقبال بخش قابل ملاحظه اي از مردم، كه در قالب آراء آنان، مبني بر واكنش مثبت نسبت به طرح دريافت ماهانه، مشخص شده است ، خود آيا دليل محكمي بر ضرورت اجراي آن، از جهت زماني و مكاني و با لحاظ نمودن اكثر فاكتورهاي امنيتي و سياسي، چه در داخل و چه در جنبه هاي خارجي آن ، مي باشد! حال اگر، خواسته مردم؛ آنچنانكه همه كانديداهاي محترم، بر آن صحه خاصي نهاده اند، واقعا يك ملاك جدي در تصميم گيريها هست ، كه بايد باشد ، ديگرنبايد، توجيهات حتي كارشناسانه خويش را، خواسته مردم معرفي كرد !
در دانشكده ها خود شما اساتيد معزز بما آموزش داديد كه ؛ در حكومت داري ، جداي از نگاه صرفا تخصصي، آنهم تخصص بخشي ، نگاهي بالاتر از اين حرفها ، يعني يك نگاه بين بخشي و حتي فرا بخشي ، ضرورتي تام و تمام دارد.
شما حتي اگر پزشك هم باشيد ، تحت شرايطي كه بيمار آخرين نفسهاي خويش را ميكشد ، نمي نشينيد كه مثلا، اول بررسيهاي باصطلاح ريشه اي بكنيد و با دستور به انجام انواع و اقسام آزمايشات طبي، براي تست و آزمون؛ كه چگونه ميشود با اين بيمار برخورد صحيح علمي و تخصصي داشت ، تا بعد طبابت كنيد! بلكه قطعا متناسب با وضعيت موجود بيمار، فوري ترين اقدامات را در وهله نخست، براي از بين نرفتن بيمار، انجام داده تا لااقل اين بيمار، بدوا زنده و سرپا بماند، تا كه بعدا بتوانيد سر فرصت، به اقدامات صرفا تخصصي ،كه اصولي هم ميتواند باشد و ضرورت هم دارد ، بپردازيد!
اينكه ميفرماييد : اگر ( تازه اين موضوعات با قيود شرطي اگر و مگر، هم شروع بشود ! ) بتوانيم ( كه تازه معلوم هم نيست بتوانيم ! ) ريشه هاي تبعيض و فساد را خشك كنيم ( اينهم وعده اي است كه بنظر ميرسد تنها با ظهور آقا امام زمان عج ، تحقق يابد) !
واقعا با اينگونه ادبيات، كه با تكرار معني دار و ملاحظه اي ، اگر و مگر و ...، شروع ميشود و منطق ادعاهاي صدق نيز در حوزه بيان واقعيات به مردم چنين حكمي را مقبول و روا، هم ميداند، آيا ميتوان به جنگ مشكلات و معضلات اساسي مردم كه متاسفانه ميرود تا ايمان و اخلاق آنها را هم مخدوش نمايد ، رفت؟!!
تازه بهتر ميدانيد كه خيلي از كارهائي كه بايستي بسهولت در اين مملكت انجام ميشد ، صرفا با ملاحظاتي كه منشاء آن از همين ادبيات باصطلاح كارشناسي ، ريشه گرفته است ، بانجام نرسيده است؟!
در بين مردمم و واقعا هم، احساس خوشايندي دارم كه از آنهايم ،
[[[[[ نداشتن هيچگونه تصدي گري انتصابي از سوي مافوق در حوزه نظام بروكراتيك مملكت[[[ ، بجز دستورات پياپي و تكراري و آزاردهنده فقط و فقط «... آقاي زارع ! جهت اقدام...!! » و خدا شاهد است تنها در همين چهار كلمه تكراري و بي محتوا ئي كه ذيل اكثر مكاتبات اغلب بي محتواتر از همين دستورات جناب مدير و رئيس ؛ هيچ چيز ديگري را مشاهده و حتي احساس نميشود كرد! همين و بس و گاه هاي بسياري هم جناب مديرمحترم، با اغلاط بسيار ابتدائي املائي و انشائي ؛ در همين 4 كلمه و 2 كلمه بعضا پيوست با عنوان ... و پيگري حداقل باعث نشاط و انبساط خاطري هم ميشود كه بعضي از همكارهاي شيطونتر ، بدليل بيكاري بسيار مزمن و كسل كننده ، با شيطنت اين اغلاط را طرح و باعث خنده ميشوند تا بالاخره ساعت مقرري برسد كه بيا و ببين پرسنل با چه اشتياقي از سرو كول هم بالا ميروند تا كارت خود را زودتر در دستگاه كارت زني بزنند و گويا دارند بسمت بهشت ميروند و مهمتر گويا از زنداني بسيار آزار دهنده دارند رها ميشوند...! و تو اين نكات را شوخي يا طنز و يا حتي بزرگنمائي فرض نكن ؛ خدا را گواه ميگيرم كه اين عين واقعيت ظاهري است كه بروز دارد و حالا واقعيت دروني را اگر پرده برداري كنيم ، ديگر اعصاب شما مخاطب بيگناه را هم ملوث خواهيم كرد و در ميگذريم ... ]]]، برايم ، يك دليل مهم و محوري، براي درك روشنتر و ذلال تر اين احساس، ميباشد. حس واقعي تر وابستگي به طبقه ي مردم – همان ناسي كه مخاطب آيات خاتم حضرت رب الارباب در مصحف شريفش هستند - كه راست راستي ، حس بسيار شريفي هم هست ، كه مثلا ادراك كني از توده« ناس» هستي و وابسته و همبسته و هم سرنوشت و هم مسير و هم آرمان و هم آواز و همدرد و همدين و هم مسلك و همعقيده با« ناس »ي !
و شوخي نگيرند اين مهم را كه...؛ بعضي از حضراتي كه از بدو تولد ، گويا رئيس آفريده شده اند و خان زاده و آقازاده و...زاده هاي ديگر از اين دست اشخاصي كه، در واقع اجناسي هستند كه، در ممالك عديده اي به تناوب و وفور هم يافت و هم توليد ميشوند و هم اينهايند كه بعضا خريد و فروش هم ميشوند و هركدامشان نرخي دارند و قيمتي و صد البته كه در رسانه هاي جمعي موجود در همه زمانها ، مانند روزنامه ها و مجلات و رسانه هاي ديداري و شنيداري ، غالبا تبليغ ميشوند و نام و نشان و خصوصيات و باركد آنان نيز با آب و تاب درج ميگردد و نام و نشان هم اينها هست كه، كتاب تاريخ رسمي كشورها را هم پركرده اند ، و اين رسانه ها هيچوقت بسراغ « ناس » ي كه يادم هست ، زماني امام خميني (رحمه الله عليه) باصحاب رسانه ها فرموده بود اينقدر عكس و مطالب رؤساء و... را در روزنامه ننويسيد و برويد از يك كشاورز مصاحبه بگيريد و در صفحه اول رسانه هايتان درج كنيد و... ( نقل بمضمون ) ...! نمي روند!!
و حالا مراكز علم و خرد ما هم حتي از بچه هاي همين توده «ناس» سراغ و نشاني دقيق اين اجناس ( ببخشيد!) اشخاص ! را ، از نادر و چنگيز و فرعون و هيتلر و سفرهاي ناپلئون و جريانهاي باصطلاح تاريخي كاخها و وزراء و حتي حرام سراها (!) ي آنها را بتفضيل ميخواهند و مي پرسند كه اگر اطفال ما نتوانند بطور دقيق از شجره نامه مثلا قراقويونلوها يا الغ بيك و سلطان بايقرا گرفته تا شيبك خان ازبك را در سلسله تيموريان ، بنگارند ، رفوذه ميشوند و مجالشان بدربار علم و دانش و دانشگاه ، مضيق و تنگ خواهد شد و هكذا!
حالا حتي آدم گاهي هم دلش ميخواهد يقه لطيف ، كسي همچو سعدي را هم بگيرد كه ؛ چرا تو گفتي كه : سعديا ، مرد نكونام نميرد هرگز / مرده آنست كه نامش بنكوئي نبرند! ...
چرا كه من همواره هزاران بلكه ميلونها نفر از از طايفه و طبقه« ناس» را ديده و شناسايم كه بسيار شريفتر و نكونامتر و نكو كارتر از اين حضرات شاه و سلطان و وزير و وكيل و رئيس و مدير و معاون و امثالهم... بوده و هستند و حتي نامي از آنان – حتي يكنفر شان – را در هيچ تاريخي ننگاشتند و با نكوئي از نامشان ياد نمي كنند.
و چه دور برويم و چرا در تاريخ ديروز بگرديم؟! ؛ همين مربيان بزرگ مدرسه عشق و شهادت را بگويم همين « ناس » كه فرزند شاهد تربيت ميكند و بميدان شهادت ميفرستد و اما تاريخ نگاران قرون تنها از امراء و مديران و رؤساي آنها نام و نشاني ثبت ميكنند و كو نام آن مادر و پدر پنج (5) فرزند شهيد داده در تاريخ ما ، بويژه تاريخ رسمي و داراي بار ارزشي باصطلاح علمي ! مدركي دانشگاهي ما ؟! كو ؟!
نكوكاري چيست و نكوكار كيست ؟! اگر آن جوجه ژورناليستي كه بمن با تبختر ميگفت مگر كوري و نام شهيد« حسين فهميده» را درفلان كتاب نمي بيني ؟!! حسرت خوردم كه اولا شهيد فهميده، از زير دست مربي بي نام و نشاني كه از همين « ناس » بود كه بدين مدرسه پاي گذاشت و جاي گرفت ؛ و حالا راستي، چند نفر نام مادرعزيزه اش و پدر شريفش را ميدانند؟!...
و در ثاني ؛ اگر آن پير فرزانه(( كه گرچه خود از نامداران نامي و در واقع؛ عمل صالح زمان مابود؛ اما همواره با ناس بود و همواره حرمت ناس پاس ميداشت و هماره بنامداران سفارش همين توده« ناس» ميكرد و خود را خدمتگزار همين توده ناس، براستي، مي ناميد و نه بتعارف = كه بعدها، حتي در بين دولتمردان ما در ذيل حكومت اسلامي شيعي مدعي پيروي علي ع و امام رضا ع ... به تعارف و تكلف ، اين واژه بسياراستعمال ميشود ! و بويژه ايام انتخابات و نيازمنديها ي بمردم هم كاركرد اين واژه فراواني خاصي مي يابد! = و بحقيقت خود را خادم همين ناس ميدانست و همين توده ناس را ولي نعمت خويش و همه امراء و حاكمان و مديران و وزراء و... ميدانست و مي خوانست... و اگر همو كه بشما ژورناليستهاي باصطلاح حرفه اي توصيه كرده بود كه اينقدر روزنامه ها و مجلات را از عكس و مطلب مربوط به او و امثال او اختصاص ندهند و بروند از في المثل؛ كشاورزي عكس بگيرند و صحبتهايش را در تيتر صفحه نخست روزنامه خويش ثبت نمايند ، كه اصلا اينكار را نكرديد و كسي هم بعد ها پيگري هم نكرد و لذا همان امتياز ثبت تاريخي نام و نشانها در تاريخ و اسناد رسمي و درسي و... براي خواص از مديران و رؤساء و وزراء و... بماند و ماند ... و اين خود علامتي است كه سيستم به نسل در راه ميدهد كه چنين تربيتي را شايد و تو بايد آدابته به اين آداب شوي و ...گر ميخواهي نام نكو ثبت كني ؛ رو رئيس و مدير شو ...!!...با هر قيمت و نرخي ! حتي اگر لازم شد خود ارزان بفروش ، تا جاه و مال گراني را درآتيه در آغوش بگيري... ولي چه مقدار فيلم و داستان و كتاب و تاريخ و... به چنگيز اختصاص دادند و چه مقدار از اوقات خوش و اما بسيار اندك همين توده مردم را ،از همين « ناس » را و به هزينه بيت الناس (بيت المال) ، سلب كردند و هزينه و خرج كردند كه تا...چي؟!! هيچي ، هيچ ! تموچين را بنويسند و بنگارند و نمايش بدهند و...!
حال سعدي عليه الرحمه هم گويا از نامداراني خواهد بود كه خبرنگار و مديرمسئول و روزنامه چي ها و سوتيتر نويسها را بسوي خويش جلب خواهد كرد و ...چرا سعدي چنين ابياتي را نگويد ، همو هم بر پايه تز مولوي ما، مداح خودست ؛ زيرا مادح خورشيد مداح خوداست و...]]]]]
داشتم ميگفتم كه در بين مردمم وعملا هم وابستگي رسمي به آنها دارم؛ نيك ميدانم كه مردم با تمام وجودشان ميگويند؛ ديگه بعد از ربع قرني از گذشت اينگونه مباحث ، براي امر مهم و بديهي و واضحي( كه اتفاقا از آندسته از بديهياتي است كه از كثرت وجود دلايل ايجابي ، ديگه اصلا لحظه اي تامل براي عدم اقدام ، موجه هم حتي نميباشد) باز هم بايد ....براي اين موضوعات ريشه اي برخورد كنيد؟ تاكي؟ و مردم و نسلهاي متوالي مردم تا چند دهه صبر كنند تا بالاخره آقايان مديدان ريشه ها را در بياورند ، اگر ريشه اي هم باقي گذاشته باشند؟!! گاهي مشكلات ميتواند همين نوع نگاه به مسائل ، باشد و نه واقعا آنكه مسئله اي خاص في المثل بررسي نشده باشد؟!!
شما لااقل يك پاياني را هم براي آندسته از مباحثي كه براي امورات مهم مردمي كه بايد برنامه ريزي و تصميم و در نهايت اجراء شود ، منظور نمائيد!
يكربع قرن كم زماني نيست كه بالاخره تصميمي براي اجراء گرفته شود! مردم نميتوانند منتظر بمانند كه تا شما كارشناسان محترم با اگر و مگر ! تازه بخواهيد برخورد ريشه اي كنيد؟! چرا اشكالي ندارد كه شما ها در مجامع علمي و دانشگاهي و در گروههاي تحقيقاتي و پژوهشي آنقدر باين مباحث بپردازيد كه ....!! تا خود اشباع شويد!
شآن مباحث نظري صرف را نبايد با امورات مهمي كه بايستي در يك پروسه زماني مشخصي كه بر اساس سازوكار اجرائي براي مردم باجراء درآيد ، درآميخت!
قسمت سوم
دراين بخش از نوشته مختصر به اين موضوع مهم توجه ميدهم كه اساسا ، آيا بيت المال را ميتوان در يك ديدگاه اقتصادي ، صندوق صدقات ، دانست؟!
لوازم چنين نگرشي چيست؟ آيا اين واقعا يك نظريه اقتصادي ، از سوي مسئولين اجرائي ميباشد؟!
آيا ديدگاهي است كه در حاكميت يا لااقل در بخش مهمي از حاكميت كه لامحاله يك جريان مهم فكري و سياسي را نمايندگي ميكند، نيز ساري و جاري است؟!
اگر چنين باشد ؛ كه انشاءالله نيست ؛ آثار و نتايج چنين تفكري ، در حاكميت چيست؟ و چه دامنه هائي را در بر خواهد گرفت؟و چه تاثيراتي را بر وضع معيشتي مردم خواهد گذاشت؟!
و بر آگاهان علوم اقتصادي و صاحب نظران اين رشته مهم علمي ، لوازم و آثار و نتائج اين نحوه نگرش بر بيت المال، پوشيده نيست كه اين شاگرد را ضرورت تبيين وافي تر موضوع ، احساس شود!
و در آخر.....
و درآخر آنكه ؛
* صادقانه عرض كنم كه قصد سياسي و تبليغاتي از نوشتن اين مقال بسيار مجمل ، بر له يا عليه هيچيك از كانديداهاي محترم نداشته و صرفا از اهميتي را كه چنين نگاهي آنهم در يكي از محوري ترين مباحث فكري اقتصادي در حوزه اقتصاد اسلامي ميتواند داشته باشد، نسبت به اين موضوع حساس شدم و تمام نيتم آن است كه با عنوان كردن اصل اين موضوع بتوانم ، توجه اساتيد و اهل خرد و انديشه را براي بررسي بيشتر موضوع جلب نمايم.
* هميشه پيرامونيان و اطرافيان هستند كه ميتوانند بسهولت قلب وقايع و حقائق و حتي شخصيتها نمايند! و شخصيتها را ضروري است كه در تعامل با اطرافياني كه از خانه شروع شده و در دفتر و بيت و جناح و ...هستند و يا مي آيند و تحت عنوان حامي و هوادار و پشتيبان و مريد و دست بوس و... نقش مدافعانه اي را هم ميگيرند و چه راحت اينان ميتوانند در قلب هر آنچه كه واقع است كارآئي داشته باشند! بقول مرحوم دكتر شريعتي، شهيد گرانقدر راه عزت و بزرگي مردم مسلمان ايران ، اگر ميخواهي به كسي يا مرامي ، خوب بتازي و حمله كني ؛ بد از آن دفاع كن! ( نقل بمضمون )
* شايد اگر ميخواستيم با نگاه سياسي به نقد ديدگاههاي نمايندگان هر دو كانديداي محترم بپردازيم ، قطعا به ادبياتي كه جناب آقاي دكتر نوبخت و بويژه در آن بخش كه بجاي ارائه مباحث اصولي ، صرفا تلاش ميكرد كه تا كانديداي رقيب را آنچنان... جلوه دهد كه..... ! بايستي تاسف خورد! كه البته بيش از اين هم از ايشان و قشري را كه ايشان از جهت سطح معيشتي و رفاه ، در اين مملكت ( ي كه مردم آن جزء ده كشور غني دنيا از جهت سرمايه هاي رو زميني و زير زميني اند، ولي جيبشان خاليست و سفره اشان هم تهي از نعمات مملكت پرمايه! ) برخوردارند ، نبايد انتظار داشت.
واقعا ما را اگر از مردم بدانند، صادقانه عرض كنيم و ضمن احترام بايشان و همقشران ايشان ، بهيچوجه آنها را منتسب به جمع خود ، همين توده مردم « ناس » نميدانيم و اين اعراض صرفا جنبه ارزشي نداشته بلكه شايد مقام ايشان و همقشران ايشان در نزد خداوند رحمن و رحيم و خداي مستضعفان ، بسي والاتر بوده باشد ، كه البته در نزد بزرگاني كه تا حدودي خويش را واسطه بين مخلوق و خالق عملا ( نه صرفا در گفتار ) ميدانند ، بسيار اقرب هستند
.
ما چه دانيم كه در اين بحر عميق
سنگريزه قرب دارد يا عقيق؟!
* نميدانم اين حرف را درست بپندارم يا كه نه ؟ كه اكثر آنهائي را كه سالمتر در عقيده و عمل بر عقيده ميدانيم ، در اين روزها دغدغه اي دارند مهم كه : هر دو كانديداي محترم فيناليست ، از جهات متفاوتي ، ميتوانند از سرمايه هاي كشور باشند( البته مثل ديگر سرمايه هائي كه هستند ولي نام و نشان ندارند) ، اما وقتي به ستادها و مسئولين و مشاورين و حاميان و .... كه نگاه ميكنند بسيار دچار ترديد ميشوند كه ؛ دارند تصميم ميگيرند كه بجاي كانديداها به اطرافيان آنها راي بدهند! ... شايد البته زبانحال كانديداها اين باشد كه ؛ هر كسي از ظن خويش ، شد يارشان!!
و بنظرم اين بسيار درست است كه مردم ما تحت اين شرائط با نگاهي عميق و زيركانه به حاميان كانديداها ، در دقيقه نود ، در برگه راي خويش ، براي رضاي خدا ، اسم ذهني حاميان كانديداها را بنويسند . و سخت نيست كه يك نگاه كوچكي به ستادها و ... كانديداها بياندازيم و تصميم بگيريم.
فكر ميكنم تا به اصل موضوعي كه با ديد بيطرفانه اي كه طرح كرديم ، خدشه اي بيشتر از اين وارد نشده است ، كلام در كام كشيم و منتظر و اميدوار به شعور سياسي مردم ما در آدينه آتيه باشيم/.
منبع : www.bahoo.blogfa.com
والسلام
محمود زارع
مازندران . ساري. روستاي سوربن
Mahmood.zare@gmail.com
لينك سخنان استاد محترم جناب آقاي دكتر خوشچهره
http://www.baztab.com/news/25622.php