همزه و لمزه هاي انتخاباتي!
بنام خداوند جان و خرد
همزه و لمزه هاي انتخاباتي!
و توصيه هائي به كانديداها
منبع: http://sorbon.blogfa.com
..... بي مقدمه و شرح و تفسير ( در خانه اگر كس هست، يك حرف بس است) :
شرافتهاي فراموش شده
عجب روزگاري شده است ! ربع قرني از انقلاب نگذ شته كه در كشور، ما شاهد تغييراتي در لايه هاي مختلف اجتماعي، از جهت اخلاق و كنش و واكنشهاي فردي و جمعي؛ هستيم كه در بادي امر بنظر ميرسد كه دامنگير غالب مردم نيز شده است، ولي وقتي دقيقتر به جوانب امر نگاه شود؛ مشخص ميشود كه اين تنها سوداگران پول و پست و پارتي هستند كه در آتش اين استحاله مسخ شده اند و خودهاشان البته از اين امر بيخبرند . اين عملكردهاي شخصيتي در زمانهاي خاصي بيشتر رخ مي نمايد مثل زمان انتخابات و تو گوش كن كه.....: 
سابقه معياري براي احترام در همه جا ، اما در اينجا...؟!
در بين مردم اكثر ملل و بويژه بگواهي تاريخ در كشور خود ما نيز، سابقه خدمت و كار؛ معياري براي احترام و حتي امتياز محسوب ميشده، و در تعاملات روزمره اجتماعي، حتي بصورت نانوشته نيز، قانوني مورد عمل بوده است .
اختصاص عمر شريف آدمي( گرانبهاترين سرمايه هر فرد) در طول يك دوره ممتد خدمت در يك جايگاه خاص، ارزشي را بوجود مي آورد كه البته انسانهاي باارزش، بدان قدر نهاده و مينهند!
در يك متن قديمي خوانده بودم كه« بنده اي را كه مدت خدمت بمولاي خود از بيست سال بگذرد ، مولايش از رجوع خدمت بوي خجلت ميكشد» يا مثلا اين رسم حتي در دوره خدمت سربازي هم وجود دارد كه چنانچه يك سرباز قديمي باشد و ماههاي آخر خدمتش ، ديگر سربازان او را به نگهباني نمي گمارند، بلكه حداكثرموقعيت پاسبخش ، يعني پخش كننده نگهبانان ، را برايش منظور ميدارند!
البته مصاديق زيادي را در اين رابطه ميتوان در فرهنگ مردم پيدا و بيان كرد كه بجهت عدم تطويل كلام از ذكر آن خودداري ميكنيم . سن و سال هم كه بعنوان مفهوم ريش سفيدي در فرهنگ ما جا افتاده است ، را در واقع ميتوان در اين راستا در نظر گرفت ، چرا كه سبق داشتن در سن و سال هم در مقايسه با كم سن ترها ، يك سابقه محسوب و لذا مورد احترام بوده و هست.
متاسفانه در شرايط فعلي در بعضي از اجتماعات ما، بويژه در اجتماعات اداري و سياسي ، اين معيار بسرعت در حال فراموشي است . كرارا مشاهده ميشود كه انسانهائي با بيش از يك ربع قرن سابقه در خدمت ، از بي مهري ها و بلكه بعضا، بي احترامي هائي كه از سوي بعضي از شخصيتهاي بي بوته ، به آنها ميشود ، نه تنها ناراحت بلكه در رنج و عذاب مدامند! .....
افشاگريهاي رقيب خراب كن
من فکر ميکنم حداقل يک دليل برای آنانی که بجای پرداختن به عيوب خويش، بديگران پيله ميکنند و اصلا بخود نگاه نميکنند، اين استکه: آنان در نزد خويش موارد مثبت ، قابل توجه و قابل ملاحظه ای نمی يابند که دائما تمام همت آنان در پرداختن تجاوزگونه به غير خويش ميباشد. اينان در واقع« هيچ چی ندار» ند!! و ما مردم به اين هيچي ندارها راي نخواهيم داد!
.........در تلاش شبانه روزی برای رفع ذهنيتهای منفی در مورد ديگران باشيم و خود را برتر از آنان نبينيم که وجودمان را سراسر از نفرت و بدبينی ببينيم. آيا بزرگتر از آن نيستيم که ،نيک بيانديشيم؟!
اصل، همانطور که می انديشيم، ميشود. در حد تعريفی که فعلا برای اصول وجود دارد ، واقعا اصل است.
اينروزها بازار« تجليل» البته از سوي بعضيها؛ گرم است!
تجليل از خود و تجليل از ديگران( كه ايندسته سور و سات چي ها باميد پستهائي در آتيه نزديك هي مي تجليلند!)
............ منم گاهی شايد احمق بشوم! و از خودم تعريف و تجليل بکنم!
لابد ميدانيد که تجليل بر وزن و ريشه (بريشه ) جل، که همان پالان است که بر استر نهند، يعنی جل و پالان بر خر نهادن!
تجليل از خود که مثلا اثرم ۹ بار تجديد چاپ شده و... ديگر بدتر است. يعنی هر لحظه ، ۹ بار تجليل!!!( به همان معنی که عرض شد ) ميشوم! آنهم ...ی که پالانی براش مهيا ميکنند تا سواری احمقانه بدهد. نه حماری آزاد و بی جل !
دشمن نداري؟!! ( بخاطر دل بعضي ها )
توكه بدخواه نداري!
تو كه كسي بدگويت نيست!
تو كه دشمن نداري * كسي حسوديت را نمي كند* پس بدي!
خوبي نداري! دوستي نميداني! شايد چيزي نداري كه به آن حسادت بورزند!
شايد شخصيتي ندار...! مردي...! و در يك كلام :....... شايد نامر... ؟!!!!
عجب جبري؟!!!!!
بعضيها را مجبورم دوست داشته باشم . تعجب نكنيد. فقط باور كنيد . من اينجوريم ديگه . پيش خودم مجبورم دوستشان داشته باشم . اكثر آنهائي را كه از جهت ميل و فكر و ... قبول ندارم ولي دوستشان دارم. اين عدم مقبوليت است كه مرا مجبور ميكند. وگرنه بطور ناب و بي اختيار و جبر دوستشان ميداشتم.
ولي بعضيها هم آنقدر مخنث هستند كه آدمي نميتواند موضعي در برابر دوستي { يعني براساس معيار دوست داشتن يا (نداشتن ؟!) } اتخاذ كند. غلط بگم. اينكه نميدانم آيا دوستشان دارم يا نه؟ يا اصلا ميتوانم دوستشان داشته باشم يا نه؟ اينها ديگر عذاب دائمي منند!!!
غالب اين مخنث هاي بشرح فوق مرا باشتباه و انحراف مياندازند. گناهاني ناخواسته و پشيمانيهاي فراوان كه چرا در دلم گاهي سوءظن نسبت به اين بندگان ( بندگاني كه خود شايد نميدانند كه بنده خالقند ) پيدا ميشود. نفسم ميگويد . اسم ببر . چند تا همكار . چند تا فاميل و قوم و خويش . چند تا همسايه و.... ولي روحم ميگويد . آلوده آنها نشو! من حرف نفسم را عمل نميكنم . گرچه عمل به خواسته هاي نفس شيرين است!
راستي چرا بايستي بگونه اي زيست يا زندگي كرد كه موجب عذاب و گناه ديگران شد؟؟؟!!!!
ميگويند فلان كانديدا با فلان وعده هاش دارد فيلم بازي ميكند!
کاش زندگی واقعی درست مثل فيلمها بود. دارم سريال جنگجويان کوهستان را ميبينم. در طول زندگی شنيده ام و همه ميگويند که :... فيلم است... برای بيان کذب بودن امری آنرا به اينکه ، فيلم است ... تشبيه ميکنند. حتی برای بيان حقه بازی و فريب کاری و نيز رندی و کلک کسی ، ميگويندکه فلانی خيلی فيلم است و ... امثالهم!
ولی اگر کمی دقت از روی تامل داشته باشيم ، متوجه خواهيم شد که اين فيلم نيست که فيلم است، بلکه اين اعمال منفی آدمی است که فيلم است. اگر واقعا اعمال بشر مطابق آنچه که در فيلمهاست بود( البته نه هر فيلمی ) ديگر زمين ، زمين نبود بلکه چيزی بود شبيه به بهشت.
در فيلمها آرزوهای بشر را در نوع و شيوه سالم تعاملات انسانی ترسيم مينمايند. اگر متن اين تعاملات در زندگی واقعی بشری پياده ميشد و زندگی شبيه فيلم بود، دنيا باصطلاح گلستان ميشد. پس برعکس آنچه مراد دارند از بيان جمله کوتاه و مقصوره ( فيلم است ) ميگوئيم که کاش ( فيلم بود )!! عجب تقسيم بندی نامقدس و ناميمونی بين آنچه که بايد باشد و آنچه که وجود دارد و هست، شده است ،آنچه که بايستی باشد، فيلم شده است و آنچه که هست ، فيلم نيست.
شايد بتوان پذيرفت که فيلمهای آرزوئی از جنبه محال آميز آن را بصورت ژورناليستی و يا به تعبير خودم آرزوهای دست نيافتنی که در نزديکيهای مرز سرزمين افسانه واقع اند را بايد فيلم کردو همچنان در تب وتاب آن ، صرفا در دنيای آنچنانی بود، ولی اهداف و آرمانهای غير محال را چرا هميشه بايستی در فيلمها بسان آرزوهای دست نايافتنی تصوير کرد ؟!!
يكوقت كاري نكنيد كه براي رضاي خدا در انتخابات شركت نكنيم!!!
والله باز هم در انتخابات شركت ميكنيم ، ولي تا كي ميخواهيد ما را بين دو انتخاب سخت مردد بگذاريد؟ چرا حكايت ما را شبيه حكايت آن اعرابي بخانه كعبه رفته و محاجه كننده با صاحب خانه ميكنيد؟!
اعرابي به حج رفت . در طواف . دستارش بربودند! گفت: خدايا ! يك بار بخانه تو آمدم . فرمودي كه دستارم بربودند. اگر بار ديگر مرا اينجا ببيني بفرماي تا دندانهايم بشكنند! يعني ديگر نمي آيم.!!!
كانديداها در تبليغات خويش توجه كنند كه:
چون حكماء گفته اند شش چيز نشانه ناداني است:
۱- بخشش بي مورد ( وعده هاي بي پايه و اساس ندهند )
۲- خشم بي جهت ( رگ گردن به خشم رقيب برآمده نكنند و زبان بهر كلام ناشسته اي باز نكنند )
۳- سخن بيهوده ( واژه هائي مانند : « بايد»،« شايد»،« مي كنم» ، « مي شود »، « ...اميد» و امثالهم
۴- فاش كردن سر( افشاء گريهاي آنچناني ، كه همه تان مانند همديگريد؛ تقريبا)
۵- اطمينان به هر كس ( اين ديگه وظيفه ما مردم هست كه به دستبوسان چاپلوس اطمينان نكنيم!)
۶- تميز ندادن دوست و دشمن ( بر شاخ نشستگان و بن برندگان)
دوره هاي احتمالي را تسلسل ندهيد !!!
اين لطيفه را عامل نباشيد كه :
چون بعضي ها اعتقاد دارند كه ؛ براي بعضي از علاقمندان رياست جمهوري معمولاسه(۳) دوره بقرار ذيل ميتوان متصور شد :
۱- در زمان تبليغات . كانديدا ميگويد و مردم ميشنوند!
۲- در اواسط رياست . مردم ميگويند . رئيس جمهوري ميشنود!
۳- در مابقي زمانها . هر دو با هم ميگويند و همسايه ها ميشنوند!!
درست مانند دوره هائي كه براي ازدواج ميتوان تصوير كرد.جك نيست . واقعيتي است.
لازم نيست هي بگوئي «اين كنم يا آن كنم» ، بلكه « آن نكنم »را هم فعال كن!
بنظرم ميرسد که در هر موضوعی يا کاری ميتوان چهار گزينه را متصور شد و عمل کرد، جدا جدا يا توامان يا مرحله ای...
1- برخورد در مقياس کف خود. حداقل اهداف را مدنظر قرار داده وبه آن در نهايت بسنده کرد
2- برخورد در مقياس سقف خود . حداکثر اهداف را منظور و در راستای آن متوقف نشد .
3- برخورد يا گزينه اول ( برخورد کف ) + عدم حصول نتايج قبلی + پيش بينی عدم حصول نتايج فعلی تا سقف صد در صد هدف .
4- برخورد يا گزينه تکليفی که بر اساس اعتقادات دينی و هستی شناسی مبنا قرار ميگيرد، در اينجا مهم نتيجه صرف نيست ، مهم تکليف است و وظيفه!
البته گزينه های ديگری را هم ميتوان متصور شد ولی در مجموع حول همين ۴ گزينه ميچرخند . ولی گزينه عدم اقدام ( هيچ کاری نکنيم ) ؟؟!!! چی شد؟!!!!! خدا ميداند كه بعضي از كارها را نكنيد هم خيلي محبت و خدمت بمردم كرده ايد!
به چه قيمتی؟
خود خواهيها ، خود نمائيها ، ميل به محبوبيت در نزد ديگران، انجام هزينه برای تشفی اين تمايل ، آنهم هزينه های ايمانی ، يعنی اينکه همه چيزمانرا برای اينکه دوستمان بدارند( دوستی ظاهری را ميگويم و گرنه دوستی واقعی که قيمت نداره آقا ) و مورد توجه ديگران واقع شويم ، بدهيم ، از دست بدهيم يا از وجود بدهيم! محدوديتها ، زندانهائيست که ما را در چنبره سيطره شيطانی خود گرفته اند و حصارشکنی ها ضرورتی انسانی برای انسانهاست.
ولی عشق و دوست داشتن ، توانائی و حيات و قدرت ، شهامت و جرات و همه چيز به آدميزاده ميدهد. اينطور نيست؟! تو چه فکر ميکنی؟!! پدر خودخواهی بسوزد . دمار از روزگارش درآيد. آتش به حسد بيفتد. نخوت نابود باد و کبر شکسته شود.
خود پسندی بنويسيد و معنی کنيد و يا بخوانيد که : ... خر پسندی...!!!!! پس جوانمرد باشيد كه خود خواهي گويا امري دروني است و جوانمردي اكتسابي!
...جائي خواندم كه نوشته شده بود كه: خداوند فرمود؛ عزت را در بندگی خود قرار داده ام و مردم در دربار سلاطين( و روساء) مي طلبند و پيدا نمی کنند.
و در آخر چند توصيه از نوع باصطلاح قصارياتي را كه بي مناسبت براي آن حضرات نديدم ، عرض كنم كه:
* اگر شما اصلا عيب نداشتيد؛ از مشاهده اش در رقباي خويش اينقدر خوشحال نمي شديد!
* علامت بارز لياقت شما ، نداشتن حسادت به رقبا است!
* بياد داشته باشيد كه ؛مردم همواره به كسانيكه از آنها بخوبي ميگويند، علاقمندند. ولي هميشه اشخاصي را كه تمجيد مينمايند؛ دوست نمي دارند!
* متملقين را از دور بر خودتان دور كنيد! بزرگي گفته بود ؛ تملق پول تقلبي است كه رواجش همانا بوسيله خودفروشي است! بقولي ؛ متملقين شبيه دوست هستند همانطور كه گرگها شبيه سگ هستند! و اين فرموده پيامبر ص را اگر راست ميگوييد در اين برهه آزمون عامل باشيد كه: خاك بر سر آنهائي بزنيد كه شما را بدانچه نداريد . ثنا گويند!!!
* باز هم بزرگ ديگري گفت؛ مناسب ترين وسيله گمراه شدن آنست كه خود را زرنگتر از ديگران تصور نمائيم!
* رقيب خود را حتي اگر بزعم تو بدكار مي نمايد؛ لااقل بمانند انگشت ششم خود فرض و تحمل و مدارا كن . گر چه باز بزعم تو با بودش زشت نماست، اما آيا از بريدنش رنجي بتو نخواهد رسيد؟!!
* به شرافت صداقت رحم كنيد و خداي ناكرده تظاهر موذيانه براي جلب اعتماد ديگران را . صداقت نناميد!
محمود زارع
مازندران . ساري . سوربن

عجب حسرتی است! جانسوز و جانکاه، جور ديگری هم گاهی بايد ديد! اين آنتن وجودت را گاهی در مسير جذب امواج ديگری هم بچرخان و قرار بده، حداقل شايد گاهی طوری ديگری و يا چيز ديگری را هم ديده يا دريافت کنی!!آقا جان! 


